جستجو
ارتباط با ما





کردانه: ژیلا گل عنبر: گزارشی از مراسم یادبود دانشجوی نخبه کرد:

 

کسانی که در این حوادث جانباختند، اغلبشان در انتخابات 22 خرداد شرکت کردند و رای خود را به صندوق انداختند و سپس برای صیانت از آرایشان به خیاابانها آمدند؛ اینان فرزندان همین مردم بودند. نه امریکایی بودند و نه از امریکا و اسرائیل خط گرفتند؛نه غربی بودند و نه غربزده! ایرانی بودند و فرزندان همین آب و خاک!

 

ژیلا گل عنبر

حوادثی که در جریان انتخابات و اعتراضات پس از آن روی داد بسیاری از مردم را تحت تاثیر قرار داد. حتا آنها که در انتخابات شرکت نکرده بودند و یا کسانی که به آقای احمدی نژاد رای داده بودند. به علل و عوامل این حوادث نمیپردازم. اما مسلما تعدادی با گلوله و یا باتوم کشته؛ تعدادی مجروح و چهارهزارنفر(به گفته پلیس) بازداشت شذند.آمار رسمی کشته شدگان26 نفر و آمار غیررسمی حاکی از جانباختن 69 شهروند است. کیانوش آسا دانشجوی کرمانشاهی یکی از کسانی بود که در جریان این اعتراضات در خیابان آزادی تهران جانباخت. حسین طهماسبی هم که با ضربات باتوم به سرش در
 کرمانشاه ( طی همین اعتراضات) جانش را از دست داد،هرگز خبزساز نشد و مرگش ذر هاله ای از ابهام باقی ماند.
کسانی که در این حوادث جانباختند، اغلبشان در انتخابات 22 خرداد شرکت کردند و رای خود را به صندوق انداختند و سپس برای صیانت از آرایشان به خیاابانها آمدند؛ اینان فرزندان همین مردم بودند. نه امریکایی بودند و نه از امریکا و اسرائیل خط گرفتند؛نه غربی بودند و نه غربزده! ایرانی بودند و فرزندان همین آب و خاک! حتا روش اعتراضشان را هم ارزش گذازی نمی کنم و به درستی یا غلطی آن نمی پردازم. آنها به خیابانها آمدند و در سکوت راهپیمایی کردند و گاه الله اکبر سر دادند و هیج شعار توهین آمیزی نگفتند و به مقامات در قدرت هم توهین نکردند. فرضا اگر هم همه اینها
 توهین به مقامات در قدرت بود رافت اسلامی شاملشان نمیشد؟ یکی از کسانی که در این جریا ن روز 25 خرداد در تهران با گلوله جانباخت کیانوش بود.او را نمیشناختم؛ برای لولین بار نامش را در سایتها و اعلامیه اش دیدم؛
چهارم تیرمراسم ختم اش برگزار شد. آن روز جلو تالار امام حسین ( چهار راه شیرخورشید) جمعیت زیادی سیاهپوش ایستاده بودند. داخل حیاط و سالن هم جمعیت زیادی موج می زد. صندلی های تالار دايم پر و خالی می شد. نیروی انتظامی در اطراف مستقر بودند و مردم اما در سکوت به تالار می آمدند.آوای ضجه های پرستو –خواهر کیانوش- همه را منقلب می کرد. مادرش با نگاه های پریشان و گاه آهی سوزناک، پاسخگوی حاضران در مراسم میشد. کامران برادرش با رخساره ای زرد و با نگاهی که اوج اندوهش را نشان میداد، متوجه اطراف بود.پریسا ،خواهر کوچکتر، مات و مبهوت ایستاده بود و به
تسلی دهنده گانش پاسخ میداد.

من که هرگز کیانوش را ندیده بودم، غمی جانکاه در خود حس میکردم. مگر او چه کرده بود؟ چه گفته بود؟ هرکاری هم کرده بود مگر نمیبایست «قانون» با او برخورد کند؟ او و دیگر همراهانش در سکوت راهپیمایی کرده بودند؛ همین! البته در اعتراض به نتیجه انتخابات!
اگرچه تحصیلکرده بود وبیش از آن نخبه؛ اگرچه به گواهی دوستان و خانواده اش همهً خصوصیات خوب یکجا در او جمع بود و همهً اینها اندوه ازدست دادنش را بیشتر میکند، اما اندوه من به خاطر خوبیهایش نیست. اندوه من به این علت است که او در سکوت راهپیمایی کرده بود و خواستار بازخوانی شمارش آراء بود؛ اما پاسخش خشونت بود! بیشتر آنهایی که رای داده بودند یا در انتخابات شرکت نکرده بودند،چنین خواسته ای را داشتند.اگر او همهً این خصوصیات مثبت را نداشت، حتا اگر نخبه نبود، اهمیتی نداشت.مهم این است که انسانی بود که به حق و حقوق سیاسی اش آگاه بود و ناظر رای
 اش هم بود. اگرچه نخبه بودنش و دیگر خصوصیات انسانی اش ما را داغدارتر میکند.من به جانباختنش قداست نمیبخشم. او هم نمیخواست بمیرد و یا به بهشت برو د ولی اهمیت جانباختنش در این است که او ، اشکان، ندا و سهراب و آنهایی که در این راه جانباختند، از آن دسته افرادی نبودند که فقط رای بدهند و بروندخانه یا دانشگاه استراحتشان را بکنند. آنها رای دادند تا تغییر ایجاد کنند؛ تا فضا را تازه کنند. رای ندادند تا اوضاع کمافی السابق باقی بماند و بروند پی کارشان!
آنها از جمله کسانی نبودند تا مسوًولیت سیاسی و اجتماعی شان رابه گردن بقیه بیندازند. از آن تک رایشان حفاظت کردند و ناظرش شدند و به نظرشان نمیرسید هزینه حفاظت و نظارت بر رای داده شده شان اینقدر سنگین و گران باشد! تصورشان این بود که حداکثر بازداشت شوند!


شب هفت کیانوش
در شب هفت این دانشجوی کرد بسیاری از دوستان، فامیل، غریبه و آشنا یادش را گرامی داشتند.شرکت گسترده مردم در مراسمی اینچنین بسیار بااهمیت است؛ نه بخاطر صرف جانباختنش؛ بلکه به دلیل جانباختنی از این جنس! همهً آنهایی که در انتخابات شرکت کردندچه موافق دولت چه مخالف آن در غمش لبریز بودند و شریک! حق کیانوش و کیانوش ها این نبود.کیانوشی که احساساتی نبود تا شعار بدهد. آنها فقط در سکوت حرکت کردند و به زعم آقای حداد عادل برای تصرف پایگاه بسیجیان نرفته بودند و تنها در مسیر راهپیمایی از خیابان آزادی گذر کردند...به نقل از منابع مردمی ، پس از
 اینکه
 یک عکاس مشغول عکاسی از برخوردهایی بین تظاهرکنندگان و بسیجیان میشود، بسیجیان داخل پایگاه او را به رگبار میگیرند! پس از کشته شدن عکاس، طبیعی است که آن سکوت به تشنج و شعار کشیده میشود و دامنه بحران تا روزهای بعد همچنان ادامه می یابد. و درهمان روز 25 خرداد اولین کشته عکاس است و دهها تن دیگر درهمان حوالی با تیراندازی نیروهای بسیجی جانشان را از دست میدهند. و تعداد دیگری از جمله کیانوش زخمی میشوند. معلوم نیست کیانوش پس از جراحت چه روندی را طی میکند که سرانجام به سردخانه ( در لیست مجهول الهویه ها ) سپرده میشود. در روزهای دیگر هم دانشجویان
 دیگری مورد حملات لباس شخصیها قرار میگیرند و مجروح، بازداشت یا کشته میشوند؛ این قصه هنوز ادامه دارد و دادخواهی از دانشجویان ، یا بررسی حوادث اخیر از جانب منابع بیطرف شاید راهگشای مسًله باشد.

درهر حال آنچه مسلم است این است که برای کشتن کیانوشها اصولأ باید توجیه و توجیه هایی بتراشند. دلیل تراشی سلاح کسانی است که هیچ دلیلی ندارند؛ یا فرامین را اجرا میکنند؛ یا حداقل احساساتی شده اند که کیانوشهای ایرانی مسلمان غیرامریکایی را بکشند و فردا هم بگویند:«اغتشاشگران از امریکا ، انگلیس و یا اسراییل دستور گرفته اند» و بالاخره وقتی دولتهای نامبرده تکذیب کردند، بگویند از منافقین ( و به قولی مجاهدین) دستور گرفته اند و بعد سناریوی اعترافات تلویزیونی و ...

قبل از چهلم سر خاکش رفتیم. کلی «سوًال» و کلی «چرا» داشتیم. خانواده اش یارای پاسخگویی نداشتند. آنقدر پردرد بودیم که در مدت خبر جانباختن کیانوش ،همه برنامه هایمان را براساس رسوم متفاوت سوگ این دانشجوی کرمانشاهی تنظیم کردیم. برای من غریبه  که هرگز کیانوش را ندیدم
و در این سوگ با او ،اویی که نبود ـآشنا شدم. آنچنان که پرستو میگوید:«هنوز نمیتوانم باور کنم.»؛ برای من نیز باورنکردنی است. جانباختنش برای
پرستو،پریسا، کامران و مادرش ناگفته پیداست چقدر رنج آور است. برای من نیز؛ حس میکنم یکی از عزیزترین کسانم را  کسی که هرگز ندیده ام،
کسی که در مرگش با او آشنا شدم را از دست داده ام.

چهلم
 با چند نفر از دوستان قرار گذاشتیم سر ساعت 5:30 جلو تالار عباسی باشیم. دقایقی بیرون تالار ایستادم. در کوچه تالار ازدحام جمعیت چنان بود که

گاه نمیتوانستیم تکان بخوریم. هرازگاهی جمعیتی داخل و خارچ میشدند. نیروی انتظامی با چندین ماشین روبه روی محل برگزاری ایستاده بودند. آوای

ضجه های پرستو تا آنجا هم میرسد؛ قلبم میلرزد و منقلب میشوم. دایم به این فکر میکنم که کیانوش ها نباید اینقدر هزینه بدهند. براستی چه راه و روشی

در پیش گیریم تا صادقانی اینچنین که حرف و عملشان یکی است و جامعه و حکومتگران هم به آن ها نیازمندند اینقدر هزینه ندهند؟! ضجه های پرستو

دوباره رشته افکارم را پاره میکند. سرانجام دوستان با دو تاج گل سر میرسند.
یکی برای مردان یکی هم برای زنان و ما هم با تاج گل دوم به زیرزمین تالار میرویم.

در آنجا جمعیت خانم ها موج میزد. همه عزادار بودند.صندلی ها پرشده و بسیاری سرپا تمام گوشه های سالن را پر کردند.اشکها در چشم فامیل و

آشنا و غریبه موج میزد و گاه بغض ها ترکیدن میگرفت:

«الله اکبر، الله اکبر»؛ «میکشم میکشم آنکه برادرم کشت» و ...  گرچه خانواده اش با شعار مخالف بودند و هرازگاهی تکرار میکردند:«شعار ندهید»! اما بغض فروخفته جمعیت تازه ترکیدن آغاز کرده یود و خیال

سکوت نداشت. و حتا تذکرهای پیاپی خانواده کیانوش یارای توان مقابله با جمعیت خشمگین را نداشت.

 هر چند وقت یکبار تعدادی از فامیلها آمده و  طبق رسوم بر سینه میکوفتند و گونه هاشان را «وی کنان» به آرامی میخراشیدند. سوز و ضجه های خانواده داغمان را بیشتر کرد. نمیتوانم به آنها

نزدیک شوم. دوباره واژه تکراری تسلیت زینتبخش کلام ام شود؟«بازماندگان سلامت »؟! «متاًسفم»؟! نمیتوانم هیچ واژه و عبارتی را بکار ببرم.

  تسلیت برای آدمیانی است که مرگشان معمولی است؛ به جای این عبارات تکراری باید حرفی تازه زد و واژه ای دیگر بکار برد. اما من هیچ حرفی

ندارم. یارای نزدیک شدن ندارم؛ که خود نیاز به تسلیت دارم. در قاصله چندمتری نگاهشان میکنم

 و اشکهای چشمانم را مهار! برای گریه کردن  نیامده ام؛ اما چنان از چهره این خانواده تحت تاًثیر قرار میگیرم که اشکهایم بی اختیار جاری میشوند.

.....پس از ختم مراسم از پشت پارکینگ شهرداری به میدان شهرداری و شابختی تحت نظارت پلیس راهپیمایی میکنیم؛ با این شرط که به طرف میدان

مصدق نرویم. با این وجود پلبس در سه راه شریعتی خلف وعده میکند و متوقفمان میکند. وقتی خانواده کیانوش اعلام میکنند: سر خاک میرویم؛ گفته

میشود: باید محل را ترک کنیم! بسیاری نمیدانستند برنامه از چه قرار است؛ مینی بوس ها را که دیدند فوراً سوار شدند تا سر خاک بروند. موجی از

جمعیت هم تا مسیری پیاده آمدند؛ من نیز از جمعیت بریده شدم و با مینی بوسی پارک شده در سه راه شریعتی به باغ فردوس رفتم. کامران را آنجا دیدم.

چقدر تکیده و رنگ پریده است. برادر بزرگتر کیانوش عزیز علیرغم بار چنین غمی سنگین مسلط سخنرانی میکند. او ضمن تشکر از نیروهای

انتظامی اشاره ای به قانونگرایی دارد: «اگر اینها که جانباخته اند کاری کرده اند باید قانون مداخله کند؛ .... مگر مملکت قانون ندارد؟!....» در آخر چند

بیتی شعر میخواند. اما پلیس تحمل نمیکند و او را کشان کشان میبرند که با مداخله مردم رها میشود. بعد پلیس به مردمی که بر سر گور کیانوش گرد هم

آمده بودند با باتوم حمله کرد؛ و بیست نفری را بازداشت کرد. اسپری گاز فلفل هم چاشنی این حمله میشود که چشمها و گلومان را میسوزاند و این گاز

پراکنده مان میکند.
 

 

نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 
برنامه رادیو
News image

سقائي صداي ماندگار زاگرس

سقايي متولد 1318 در خرم آباد بود و مدتي در کلاسهاي آواز اسماعيل مهرتاش به آموزش خوانندگي پرداخت.وي در اواخر جنگ تحميلي بر اثر اصابت ترکش بمب در ازنا مجروح ...

سخن روز
News image

جنبش سبز و ضرورت تشکیل جبهه ی مردمی

 کردانه: صادق شکیب :  تاملی بردشواری های جنبش و ضرورت تشکیل جبهه ی مردمی :پیکار دلیرانه ی مردم ایران علیه دولت جانیان برآمده از کودتا هر دم افزون تر از ...