گفتوگوی ژینا میدیا با محمدرضا اسکندری، روزنامهنگار و رواندرمانگر ساکن هلند
در برنامه «بەکاتی ژینا» با اجرای مجید حقی، فعال سیاسی و رسانهای میدیا روژهلات کوردستان و از بنیانگذاران ژینا میدیا در فنلاند، پیامدهای روانی، اجتماعی و سیاسی قطع اینترنت در ایران و کردستان بررسی شد.
محمدرضا اسکندری، روزنامهنگار و رواندرمانگر ساکن هلند، در این گفتوگو تأکید میکند که قطع اینترنت فقط محرومیت از ارتباط نیست؛ بلکه نوعی فشار روانی، قطع امکان دادخواهی و خاموشکردن روایت رنج مردم است.
قطع اینترنت؛ از اضطراب فردی تا زخم جمعی
اسکندری میگوید وقتی انسانی برای هفتهها یا ماهها هیچ خبری از امنیت و سلامت خانوادهاش ندارد، روان او وارد وضعیت «اضطراب معمولی» نمیشود؛ بلکه در وضعیت تهدید مداوم قرار میگیرد.
به گفته او، در چنین شرایطی سیستم عصبی دائماً در حالت آمادهباش میماند. خواب مختل میشود، تمرکز پایین میآید، بدن دچار تنش، تپش قلب، بیقراری، خستگی و گاهی بیحسی عاطفی میشود.
او این وضعیت را نزدیک به مفهوم «فقدان مبهم» میداند؛ یعنی انسان نمیداند عزیزش زنده است یا نه، سالم است یا نه، بازداشت شده یا در خطر است. این نوع بیخبری حتی از مرگ هم پیچیدهتر است؛ چون سوگواری شکل نمیگیرد، اما اضطراب هم پایان نمییابد.
محرومیت از روایت و انباشت خشم
در بخش دیگری از این گفتوگو، اسکندری درباره نقش اینترنت در دادخواهی میگوید که محرومکردن مردم از روایتکردن رنجهایشان میتواند به انباشت خشم منجر شود.
به گفته او، خشم وقتی امکان بیان، شنیدهشدن و تبدیلشدن به دادخواهی پیدا نکند، در روان فرد و جامعه رسوب میکند. این رنج ممکن است بعدها به شکل بیاعتمادی عمیق، افسردگی جمعی، کنارهگیری اجتماعی، رفتارهای پرخطر یا انفجارهای ناگهانی بروز کند.
او تأکید میکند که اینترنت در چنین وضعیتی فقط وسیله ارتباط نیست؛ بخشی از سازوکار بقا، سلامت روان و عدالتخواهی است. مردم با اینترنت خبر میدهند، کمک میخواهند، شهادت میدهند و سند ثبت میکنند.
دیاسپورا و فلج اطلاعاتی
اسکندری در پاسخ به پرسشی درباره تأثیر قطع اینترنت بر دیاسپورای کرد میگوید که قطع اینترنت فقط به معنی دیر رسیدن خبر نیست؛ بلکه بخشی از توان سیاسی، رسانهای و اجتماعی دیاسپورا را از کار میاندازد.
به گفته او، دیاسپورا معمولاً با سه عنصر کار میکند: خبر، شهادت و شبکه ارتباطی. وقتی اینترنت قطع میشود، هر سه آسیب میبیند.
او توضیح میدهد که در چنین وضعیتی فعالان خارج از کشور نمیدانند دقیقاً در داخل چه گذشته است، چه کسی بازداشت شده، کدام خانواده نیاز فوری دارد، کجا سرکوب شدیدتر بوده و چه روایتی باید به رسانهها و نهادهای بینالمللی منتقل شود.
اسکندری این وضعیت را «فلج اطلاعاتی» مینامد؛ وضعیتی که در آن اراده برای واکنش وجود دارد، اما داده کافی برای اقدام دقیق در دسترس نیست.
قطع اینترنت و گسترش پروپاگاندای حکومتی
این رواندرمانگر و فعال رسانهای میگوید قطع اینترنت میدان را برای روایت حکومتی بازتر میکند. وقتی شاهدان مستقیم نتوانند حرف بزنند، حکومت تلاش میکند خلأ اطلاعاتی را با روایت رسمی، انکار، تحریف یا اتهامزنی پر کند.
او سه پیامد مستقیم قطع اینترنت را چنین توضیح میدهد:
نخست، شاهدان خاموش میشوند و نمیتوانند فیلم، صدا، عکس، روایت شخصی یا گزارش فوری منتشر کنند.
دوم، راستیآزمایی سخت میشود؛ زیرا رسانهها و فعالان برای دفاع از حقیقت به سند، زمان، مکان، نام و شهادت نیاز دارند.
سوم، روایت حکومتی فرصت گسترش پیدا میکند و ممکن است در بخشی از افکار عمومی یا حتی رسانههای خارجی اثر بگذارد.
با این حال، اسکندری تأکید میکند که این تحمیل کامل نیست. به گفته او، دیاسپورا اگر منظم عمل کند، میتواند این خلأ را با ثبت شهادتها، نگهداری اسناد، ارتباط با نهادهای حقوق بشری و کار رسانهای چندزبانه پر کند.
تجربه رادیو؛ رسانه فقط تکنولوژی نیست
اسکندری که از بنیانگذاران رادیو ژیار و کوردانه بوده است، در این گفتوگو به تجربه رسانهای پیش از دوران اینترنت نیز اشاره میکند.
او میگوید در دورهای که اینترنت وجود نداشت، ارتباط با داخل کشور بسیار سختتر، کندتر و پرهزینهتر بود؛ اما قطع نبود. رسانهها به شبکهای از اعتماد تکیه میکردند: تماسهای تلفنی محدود، پیامرسانی از طریق افراد قابل اعتماد، نامه، نوار کاست، فکس، تماس با خانوادهها، فعالان مدنی، دانشجویان و پناهجویان تازهآمده.
به گفته او، درس مهم تجربه رادیو ژیار و کوردانه این است که رسانه فقط تکنولوژی نیست؛ رسانه شبکه اعتماد است. اگر اعتماد، حافظه و ارتباط انسانی وجود داشته باشد، حتی در تاریکی هم میتوان راهی برای رساندن صدا پیدا کرد.
نقش رسانه کردی در هلند
اسکندری نقش رسانه کردی در کشوری مانند هلند را بسیار مهم میداند. به گفته او، هلند فقط محل زندگی دیاسپورا نیست؛ بلکه کشوری است که در آن نهادهای حقوق بشری، احزاب سیاسی، پارلمان، رسانههای بینالمللی، دادگاهها و سازمانهای حقوقی فعالاند.
او تأکید میکند که قطع اینترنت نباید فقط بهعنوان یک مشکل فنی معرفی شود، بلکه باید آن را به زبان حقوق بشر توضیح داد: مجازات جمعی، محرومسازی از حق ارتباط، حق اطلاعرسانی، حق دادخواهی، حق تماس با خانواده و حق دسترسی به کمک فوری.
به باور او، رسانه کردی باید میان سه جهان پل بزند: مردم داخل که صدایشان قطع شده، دیاسپورا که نگران و خشمگین است، و نهادهای جهانی که بیشتر با زبان سند، حقوق و فشار عمومی واکنش نشان میدهند.
خاموشی همیشه به معنای بیصدایی نیست
اسکندری میگوید خاموشی همیشه به معنای بیصدایی نیست. حکومتها ممکن است با قطع اینترنت بخواهند مردم را از جهان جدا کنند، اما وظیفه دیاسپورا این است که اجازه ندهد این جدایی به فراموشی تبدیل شود.
او تأکید میکند که فعالان خارج از کشور باید هر روایت، هر نام، هر زمان، هر مکان، هر تصویر و هر شهادتی را که به دستشان میرسد ثبت و نگهداری کنند. حتی اگر امروز امکان انتشار فوری وجود نداشته باشد، این اسناد میتوانند فردا بخشی از حافظه جمعی و پرونده دادخواهی مردم باشند.
پیام رواندرمانگرانه به خانوادههای کرد در دیاسپورا
در پایان گفتوگو، اسکندری خطاب به خانوادههای کرد در دیاسپورا که بهدلیل بیخبری دچار اضطراب و بیخوابی شدهاند، میگوید اضطراب آنان نشانه ضعف نیست؛ بلکه واکنش طبیعی بدن و روان به بیخبری، تهدید و ناتوانی است.
او توصیه میکند که خانوادهها خبرخوانی بیوقفه را محدود کنند، اضطراب را تنها حمل نکنند، با خانواده و دوستان در ارتباط بمانند، گروههای حمایتی کوچک بسازند و کارهای کوچک اما واقعی انجام دهند؛ از جمله نوشتن شهادتها، تماس با رسانهها، فرستادن نامه به نهادهای حقوق بشری، شرکت در تجمعها و کمک به ترجمه.
به گفته او، «کسی که میخواهد صدای خاموششدگان باشد، باید مراقب باشد خودش زیر فشار اضطراب و فرسودگی خاموش نشود.»
جمعبندی
قطع اینترنت در کردستان فقط قطع ارتباط نیست؛ قطع امکان روایت، دادخواهی، مراقبت و شهادت است. این خاموشی، هم روان فرد را زخمی میکند، هم خانوادهها را در تعلیق نگه میدارد، هم دیاسپورا را با فلج اطلاعاتی روبهرو میسازد و هم میدان را برای تحریف و پروپاگاندا باز میکند.
اما خاموشی پایان صدا نیست. اگر دیاسپورا با دقت، سند، ترجمه، شبکهسازی و مراقبت روانی عمل کند، میتواند از دل همین خاموشی، حافظهای مستند و صدایی جهانی برای مردم بیصدا بسازد.
