نقدی بر نوشته فریدون کرمی و تلاش برای فاصله‌گذاری میان یارسان، گوران و هویت کوردی

کوردانه: محمدرضا اسکندری: انتشار متن «به استقبال کنگره هفتم» به قلم فریدون کرمی، رهبر سازمان دموکراتیک یارسان، بار دیگر نشان داد که او همچنان در پی پیشبرد همان خط فکری و سیاسی‌ای است که سال‌هاست با صورت‌بندی‌های تازه بازتولید می‌شود؛ خطی که می‌کوشد با برجسته‌سازی مفاهیمی چون «یارسان»، «زاگرس» و این‌بار واژه‌سازی تازه‌ای به نام «کالە»، پیوند تاریخی، فرهنگی و هویتی مردم این مناطق را با کورد و کوردستان کمرنگ، مبهم یا مخدوش کند.

هرچند در این نوشته نام «کوردستان» 1* به‌صورت صریح سه بار آمده، اما مسئله اصلی تنها آمدن یا نیامدن یک نام نیست. مسئله آن است که تأکید محوری متن نه بر هویت کوردی و تعلق روشن این مردم به کوردستان، بلکه بر ساختن چارچوبی بدیل و مبهم با محوریت «یارسان»، «زاگرس» و «کالە» است. همین جابه‌جاییِ محور، معنای سیاسی متن را روشن می‌کند.

«کالە»؛ واژه‌سازی برای فاصله‌گذاری

فریدون کرمی در نوشته خود می‌کوشد واژه «کالە» را به‌عنوان مفهومی تازه برای نامیدن مردمان کرماشان، کوردستان، ایلام، لرستان و همدان مطرح کند. اما این پیشنهاد، بیش از آنکه پشتوانه‌ای علمی، تاریخی یا زبان‌شناختی داشته باشد، تلاشی سیاسی برای بازتعریف هویت مردمانی است که پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی‌شان با کوردستان روشن و انکارناپذیر است.

چنین واژه‌سازی‌هایی، وقتی از بطن مطالعات جدی و از دل خودآگاهی تاریخی مردم برنیامده باشند، بیشتر از آنکه عامل همگرایی شوند، به ابزار تفرقه بدل می‌شوند. واقعیت آن است که بخش بزرگی از مردم یارسان، گوران، کرماشان و ایلام، خود را بیرون از تاریخ و جغرافیای کوردستان تعریف نکرده‌اند. هر کوششی برای ساختن نامی تازه به‌منظور کمرنگ کردن این پیوند، در عمل حرکتی در جهت شکاف‌سازی است.

نام کوردستان آمده، اما در حاشیه

مدافعان این متن ممکن است بگویند نام «کوردستان» در نوشته فریدون کرمی آمده و بنابراین اتهام حذف هویت کوردی وارد نیست. اما بحث فقط ذکر یک واژه نیست. وقتی نام کوردستان در کنار مفاهیم دیگری قرار می‌گیرد که قرار است به‌تدریج جای هویت روشن تاریخی را بگیرند، آن‌گاه مسئله از حذف صریح به حاشیه‌رانی تدریجی تغییر می‌کند.

در این متن نیز کوردستان نه به‌عنوان محور هویتی و تاریخی، بلکه در کنار پروژه‌ای مفهومی قرار گرفته که هدفش بازتعریف و رقیق‌سازی همین هویت است. به بیان دیگر، نام کوردستان باقی مانده، اما مرکزیت آن تضعیف شده است.

تناقض با سنت مکتوب و حافظه جمعی

این رویکرد از آن جهت نیز پرسش‌برانگیز است که در متون، دفترها و روایت‌های متعدد مربوط به جامعه یارسان، از کورد بودن این مردم با افتخار یاد شده است. از همین‌رو، تلاش امروز برای ساختن مفاهیم مبهم و جایگزین، با حافظه تاریخی و با سنت فرهنگی خود این مردم در تناقض قرار می‌گیرد.

پرسش اساسی این است: اگر این پیوند تاریخی تا این اندازه روشن بوده، چرا اکنون باید با فرمول‌های جدید، هویت یارسان و گوران از بستر تاریخی کوردستان جدا یا نیمه‌جدا معرفی شود؟ این چرخش را نمی‌توان صرفاً یک تحول فکری بی‌طرفانه دانست؛ این، یک انتخاب سیاسی است.

ادامه یک مسیر مناقشه‌برانگیز

نوشته اخیر فریدون کرمی را نمی‌توان جدا از مجموعه مواضع و گفتارهایی دید که در ماه‌ها و سال‌های گذشته از سوی برخی چهره‌های نزدیک به این خط فکری مطرح شده‌اند؛ مواضعی که در آن‌ها، به‌جای تأکید بر همبستگی تاریخی مردم، نوعی فاصله‌گذاری با کوردستان و حساسیت‌سازی نسبت به هویت مشترک دیده می‌شود.

از این منظر، متن «به استقبال کنگره هفتم» صرفاً یک یادداشت تشکیلاتی یا مقدمه‌ای برای یک گردهمایی داخلی نیست؛ بلکه بخشی از یک روند فکری است که می‌کوشد میان یارسان، گوران و کوردستان مرزهای تازه‌ای ترسیم کند؛ مرزهایی که نه ریشه در تاریخ مردم دارند و نه برآمده از خواست عمومی آنان‌اند.

تفرقه به نام بازتعریف

وقتی به جای تقویت همبستگی تاریخی میان مردم کرماشان، ایلام، لرستان و دیگر بخش‌های کوردستان، واژه‌ها و مفاهیمی مطرح می‌شود که کارکرد اصلی‌شان تفکیک و تمایزسازی است، نتیجه چیزی جز تفرقه نخواهد بود. مردمی که دهه‌ها و سده‌ها با اشتراکات فراوان زبانی، فرهنگی، جغرافیایی و سرنوشتی زیسته‌اند، امروز بیش از هر زمان دیگر به وحدت و همگرایی نیاز دارند، نه به پروژه‌های نام‌سازی و هویت‌سازی از بالا.

هیچ مفهوم تازه‌ای، اگر به قیمت تضعیف هویت تاریخی مردم تمام شود، نه مترقی است و نه دموکراتیک. بازتعریف، آنگاه ارزشمند است که بر حقیقت تاریخی و اراده مردم استوار باشد، نه بر محاسبات سیاسی محفلی.

کنگره هفتم؛ بازسازی مشروعیت یک خط منزوی

آن‌گونه که از نوشته فریدون کرمی برمی‌آید، کنگره هفتم قرار است به‌عنوان نقطه عطفی در «بازتعریف» و «نوسازی» معرفی شود. اما واقعیت این است که این کنگره، دست‌کم در چارچوبی که او ترسیم می‌کند، بیشتر تلاشی برای بازسازی مشروعیت یک خط فکری مناقشه‌برانگیز و تا حد زیادی منزوی است؛ خطی که به‌جای دفاع روشن و شفاف از جایگاه مردم یارسان در بستر تاریخی کوردستان، می‌کوشد با مفاهیم مبهم و تعابیر جدید، زمینه فاصله‌گذاری بیشتری را فراهم کند.

از همین رو، مسئله فقط یک کنگره نیست؛ مسئله، جهت‌گیری فکری و سیاسی‌ای است که این کنگره نمایندگی می‌کند.

تحریم کنگره؛ یک موضع سیاسی قابل فهم

در چنین شرایطی، فراخوان به تحریم کنگره هفتم از سوی فعالان و نیروهای آگاه یارسانی و کوردستانی، برای بسیاری یک موضع سیاسی قابل فهم و حتی ضروری به نظر می‌رسد. این تحریم می‌تواند پیامی روشن داشته باشد: مخالفت با هر خطی که بخواهد پیوند تاریخی مردم یارسان و گوران را با کورد و کوردستان تضعیف کند.

تحریم این کنگره، اگر بر پایه آگاهی و نقد سیاسی صورت گیرد، نه از سر نفی گفت‌وگو، بلکه از سر دفاع از حقیقت تاریخی و کرامت جمعی مردمی است که نمی‌خواهند هویت‌شان در قالب پروژه‌های ساختگی و واژه‌سازی‌های سیاسی بازنویسی شود.

سخن آخر

نه «زاگرس» به‌عنوان یک عنوان کلی،
نه «کالە» به‌عنوان یک واژه‌سازی تازه،
و نه هیچ چارچوب مبهم دیگری،
نمی‌تواند جای هویت تاریخی، فرهنگی و ریشه‌دار مردمی را بگیرد که پیوندشان با کورد و کوردستان در حافظه جمعی، در سنت مکتوب و در زیست تاریخی‌شان روشن است.

فریدون کرمی در نوشته «به استقبال کنگره هفتم» کوشیده است این مسیر را با زبانی تازه و ظاهری بازتعریف‌گر پیش ببرد؛ اما آنچه از دل این متن بیرون می‌آید، نه نوسازی، بلکه ادامه همان خط فاصله‌گذار و تفرقه‌افکنانه‌ای است که سال‌هاست با واکنش منفی بخش بزرگی از نیروهای آگاه یارسانی و کوردستانی روبه‌رو شده است.

اگر قرار است آینده‌ای آزاد، عادلانه و دموکراتیک ساخته شود، این آینده نه از راه بریدن مردم از ریشه‌های تاریخی‌شان، بلکه از مسیر پذیرش حقیقت، احترام به هویت روشن آنان و تقویت همبستگی واقعی میان مردمان کوردستان می‌گذرد.

یک این سه مورد است:

  1. «…برای آینده مردم یارسان، کوردستان، ایران و فراتر از آن…»
  2. «ک: کرماشان و کوردستان»
  3. «برای کالە (کرماشان، کوردستان، ایلام، لرستان، همدان)»