جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، بیش از آن‌که یک تقابل نظامی کلاسیک باشد، صحنه آشکار شدن یک واقعیت عمیق‌تر است: جمهوری اسلامی پیش از آن‌که در میدان نبرد تضعیف شود، در داخل مرزهای خود فروپاشی مشروعیت را تجربه کرده بود.

ریشه این وضعیت را باید در وقایع خونین ۱۸ و ۱۹ دی جست‌وجو کرد؛ جایی که سرکوب گسترده و بی‌سابقه معترضان، شکافی غیرقابل ترمیم میان مردم و حاکمیت ایجاد کرد. در آن دو روز، نه فقط هزاران نفر کشته شدند، بلکه آخرین نشانه‌های اعتماد عمومی نیز از میان رفت. آنچه رخ داد، صرفاً یک سرکوب نبود؛ بلکه نقطه‌ای بود که در آن، حکومت عملاً در برابر جامعه خود ایستاد.

از آن پس، هرگونه ادعای «حمایت مردمی» بیش از هر زمان دیگری بی‌معنا شد. اعتراضات گسترده، شعارهای صریح علیه کلیت نظام، و گسترش نارضایتی در لایه‌های مختلف جامعه نشان داد که جمهوری اسلامی دیگر بر پایه رضایت عمومی اداره نمی‌شود، بلکه تنها بر ابزارهای امنیتی و سرکوب متکی است.

در چنین شرایطی، آغاز جنگ با آمریکا و اسرائیل، نه یک فرصت برای انسجام داخلی، بلکه عاملی برای آشکار شدن ضعف‌های عمیق‌تر شد. برخلاف الگوی معمول که جنگ خارجی می‌تواند به تقویت همبستگی ملی منجر شود، در ایران این اتفاق رخ نداد. دلیل آن روشن است: حکومتی که مردمش را به گلوله بسته، نمی‌تواند انتظار داشته باشد همان مردم در برابر تهدید خارجی پشت آن بایستند.

در بعد نظامی، حملات هدفمند به زیرساخت‌ها و مراکز فرماندهی، به‌ویژه حذف چهره‌های کلیدی، نشان داد که ساختار قدرت در بالاترین سطوح دچار آسیب جدی است. از میان رفتن برخی مقامات و فرماندهان ارشد، نه فقط یک ضربه نظامی، بلکه نشانه‌ای از نفوذ و فروپاشی امنیتی درون سیستم بود. این سطح از آسیب‌پذیری، نشان می‌دهد که مسئله صرفاً قدرت نظامی نیست، بلکه بحران در عمق ساختار حکمرانی قرار دارد.

در همین حال، نشانه‌های تغییر در رأس قدرت نیز به‌تدریج نمایان شده است. با تضعیف جناح‌های ایدئولوژیک و حذف برخی چهره‌های کلیدی، احتمال قدرت‌گیری جریان‌های عملگرا افزایش یافته است. در این میان، نام‌هایی مانند محمدباقر قالیباف به‌عنوان گزینه‌ای برای مدیریت شرایط بحرانی مطرح می‌شوند؛ فردی که هم سابقه نظامی دارد و هم در ساختار سیاسی نقش ایفا کرده است.

چنین تغییری، اگر رخ دهد، به‌احتمال زیاد با یک چرخش استراتژیک همراه خواهد بود: حرکت از تقابل به سمت مذاکره. همان سیستمی که سال‌ها بر طبل دشمنی کوبیده، اکنون ممکن است برای بقا ناچار به گفت‌وگو با همان دشمنان شود. این نه از موضع قدرت، بلکه از سر اجبار و در واکنش به فشارهای داخلی و خارجی خواهد بود.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در این جنگ، بیش از آن‌که در برابر حملات خارجی شکست بخورد، در نتیجه بحران‌های داخلی تضعیف شده است. فقدان پشتوانه مردمی، فرسایش ساختار قدرت، نفوذ امنیتی، و وابستگی کامل به سرکوب، مجموعه عواملی هستند که این وضعیت را رقم زده‌اند.

در نهایت، این جنگ یک حقیقت اساسی را آشکار کرده است: مسئله اصلی، صرفاً تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه شکاف عمیق و تعیین‌کننده میان حکومت و مردم است. شکافی که اگر ترمیم نشود، هرگونه فشار خارجی را به بحرانی داخلی تبدیل خواهد کرد.

مسیر پیش‌رو برای جمهوری اسلامی محدود به دو گزینه است: یا تغییر اساسی در رویکرد و ساختار، یا ادامه روندی که می‌تواند به حذف تدریجی آن از صحنه قدرت منجر شود. آنچه مسلم است، این است که شرایط به وضعیت پیشین بازنخواهد گشت.

شورش محی