کوردانه: محمدرضا اسکندری:حضور گروهی از هواداران پهلوی با تی‌شرت‌های منقش به آرم ساواک در تجمع رگنسبورگ آلمان، فقط یک نمایش نمادین نبود؛ نشانه‌ای بود از عبور بخشی از جریان پهلوی‌گرا از ادعای دموکراسی‌خواهی به سوی بازتولید زبان، نماد و منطق سرکوب. جریانی که زمانی می‌کوشید شکنجه‌های ساواک را انکار یا کمرنگ کند، امروز در برابر چشمان افکار عمومی از احیای همان دستگاه امنیتی سخن می‌گوید؛ تحولی که بیش از هر چیز، سقوط اخلاقی و بحران سیاسی پروژه‌ی رضا پهلوی را آشکار می‌کند.

از زمانی که جمهوری اسلامی، از طریق نیروهای صادراتی و چهره‌هایی مانند عرفان قانعی‌فرد، دوست نزدیک محسن رضایی، تلاش کرد با نوشتن زندگی‌نامه‌ی پرویز ثابتی، چهره‌ی ساواک و شکنجه‌گران آن را بازسازی و سفیدنمایی کند، شاید بسیاری تصور نمی‌کردند این پروژه‌ی تطهیر تاریخی تا کجا پیش خواهد رفت.

قانعی‌فرد در همان سال‌ها، در حالی که یک پایش در تهران و پای دیگرش در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکایی بود، در عمل به یکی از حلقه‌های مهم بازسازی روایت امنیتی درباره ساواک تبدیل شد؛ روایتی که می‌کوشید شکنجه، سرکوب و حذف مخالفان را با عنوان «حفظ امنیت» توجیه کند.

امروز، نتیجه‌ی آن سفیدشویی تاریخی را می‌توان آشکارتر دید. در سال‌های گذشته، بخشی از طرفداران رضا پهلوی با تکیه بر سرمایه‌های به‌جامانده از خاندان پهلوی، حمایت برخی شبکه‌ها و نیروهای امنیتی منطقه‌ای، و با پمپاژ گسترده‌ی روایت‌های تحریف‌شده، کوشیده‌اند او را به‌عنوان «رهبر اپوزیسیون» معرفی کنند. اما حاصل این روند، بیش از آنکه شکل‌گیری یک جریان دموکراتیک باشد، رشد خشونت کلامی، حذف‌طلبی سیاسی، حمله به مخالفان و عادی‌سازی ادبیات امنیتی در خیابان‌های اروپا، آمریکا و حتی در داخل ایران بوده است.

انتشار تصاویر تجمع این هفته در رگنسبورگ آلمان، جایی که گروهی از معترضان با تی‌شرت‌های سفید و آرم ساواک در صفوفی منظم ظاهر شدند، تنها یک حرکت نمادین ساده نبود. بیانیه‌ای که در همان تجمع خوانده شد و در آن از «احیای ساواک» برای مقابله با «نفوذی‌ها» و «اپوزیسیون جعلی» سخن گفته شد، بحث را از سطح نوستالژی تاریخی فراتر برد و آن را به میدان سیاست امروز کشاند.

از منظر علوم سیاسی و مطالعات گذار به دموکراسی، بازسازی نمادهای سرکوب نه یک اشتباه تبلیغاتی، بلکه نشانه‌ای نگران‌کننده از بازتولید ذهنیت اقتدارگراست. هر جریانی که برای آینده‌ی ایران از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر سخن می‌گوید، نمی‌تواند هم‌زمان از نام و نماد نهادی دفاع کند که در حافظه‌ی تاریخی جامعه با شکنجه، بازجویی، زندان، سانسور و حذف مخالفان سیاسی گره خورده است.

این رفتارها نشان‌دهنده‌ی چیست؟ به‌طور مشخص، می‌توان گفت این حرکت‌ها، در کنار خشونت‌های کلامی و میدانی بخشی از هواداران پهلوی، نشانه‌ای از سقوط اخلاقی و سیاسی جریانی است که تا چند سال پیش ادعا می‌کرد از گذشته‌ی سرکوبگرانه‌ی حکومت پدر و پدربزرگ رضا پهلوی فاصله گرفته و شکنجه‌های ساواک را محکوم می‌کند. اما امروز، همان جریان نه‌تنها از نقد آن گذشته فاصله گرفته، بلکه بخشی از هوادارانش آشکارا به نمادهای سرکوب افتخار می‌کنند.

از منظر روان‌شناسی سیاسی نیز، این نوع بازگشت به نمادهای امنیتی را می‌توان نوعی «نوستالژی اقتدارگرا» دانست؛ حالتی که در آن، بخشی از جامعه یا یک جریان سیاسی، به‌جای حل مسئله‌ی آزادی و عدالت، به خیال نظم آهنین گذشته پناه می‌برد. در چنین وضعیتی، شکنجه‌گر به «حافظ امنیت» تبدیل می‌شود، زندانبان به «مدافع کشور» و سرکوب مخالفان به «ضرورت ملی». این همان نقطه‌ای است که مرز میان اپوزیسیون دموکراتیک و بازتولید استبداد فرو می‌ریزد.

در همین چارچوب، اعلام جدایی برخی مشروطه‌خواهان، از جمله چهره‌هایی مانند تقی‌زاده‌ها، از حرکت‌های وابسته به رضا پهلوی نیز قابل توجه است. آنان اکنون آشکارا می‌گویند که این نوع رفتارها و شعارها به سود جمهوری اسلامی تمام می‌شود و حاضر نیستند در کنار چنین جریانی قرار بگیرند. این جدایی‌ها، هرچند به‌تنهایی برای صدور حکم قطعی کافی نیست، اما نشانه‌ای جدی از بحران درونی در جریان پهلوی‌گرا و کاهش اعتبار سیاسی «بچه‌شاه» است.

در نهایت، مسئله فقط یک تی‌شرت یا یک شعار نیست. مسئله این است که بخشی از نیروهای مدعی اپوزیسیون، به‌جای ساختن آینده‌ای آزاد و انسانی، در حال بازسازی زبان، نماد و منطق همان دستگاه‌های سرکوبی هستند که مردم ایران دهه‌ها از آن رنج برده‌اند. دفاع از ساواک، حتی در قالب نمادین، دفاع از یک گذشته‌ی خشونت‌بار است؛ و هر جریانی که با نام آزادی آغاز کند اما به ستایش شکنجه‌گر برسد، پیش از رسیدن به قدرت، شکست اخلاقی خود را اعلام کرده است.