دوستان عزیز در گروه سیاسی و مجمع، سلام گرم!
پس از کنار رفتن بنده از روند انتخابات شورا، تعدادی از دوستان ضمن ابراز تأسف و نگرانی، دربارهی دلایل این تصمیم از بنده سؤال کردهاند. ضمن تشکر از پیامهای دوستان، بهمنظور شفافسازی و کمک به عاقبتی بهتر برای کنگره، توضیحات خود را در زیر به اطلاع همگی میرسانم.
قبل از هر چیز، اجازه دهید این گفته را که گویا بنده رأی نیاوردهام اصلاح کنم. اتفاقی که افتاد این بود که در دور اول انتخاب سهمیهی پیشنهادی احزاب و جریانات، شش نفر انتخاب شدند، سه نفر حذف شدند و چهار نفر ـ یعنی رضا علیجانی، حسین رزاق، جلیل شرهانی و آسو حسن زاده ـ با رأی کاملاً مساوی (یعنی ١٧ رأی از مجموع ٣٣ رأی) به دور دوم انتخابات راه یافتند. حال چرا بنده کاندیداتوری خود را پس گرفتم؟
من, هم در نشست لندن و هم در اولین جلسهی مجمع بر دو نکته تأکید کردم: نخست اینکه برند اصلی کنگره یعنی کثرتگرایی را نمیتوان با اصول و راهکارهای مبهم و با پیروی از ذهنیتهای تاکنون رایج در اپوزیسیون ایرانی محقق کرد؛ دوم اینکه هیچ اتحاد سیاسی پایداری از دل سازوکارهایی که تا این حد جایگاه احزاب را نادیده بگیرد، بیرون نخواهد آمد. شاید هر دوی این نواقص اساسی برآمده از وضعیت اپوزیسیون بهاصطلاح سراسری باشد، اما با انتظارات ملیتهای تحت ستم در ایران، بهویژه کردها که دارای مطالبات مشخص هویتطلبانه و احزاب به معنای واقعی کلمه هستند، همخوانی ندارد.
من به ظرفیت سیاسی و دانش مدیریتی آقای زمانی و همکارانشان اعتماد کامل داشته و از زحماتشان در طول این مدت نهایت قدردانی را ابراز میدارم. با این حال، باید گفت که آنان، به هر دلیل، در روند شکلگیری کنگرهی آزادی ایران رویکردهایی را در پیش گرفتهاند که اگرچه ممکن است از منظر مشروعیت سازمانی قابل درک باشد، اما مطمئن نیستم پیامدهای سیاسی آن را به اندازهی لازم سنجیده باشند.
مشکل اساسی این است که در حالیکه کنگرهی آزادی ایران هنوز ادعای آلترناتیوسازی ندارد، بهصورت شتابزده مسیری را در پیش گرفته که گویی این کنگره خود را در جایگاه پارلمان یک دولت با فلسفهی حکمرانی مرکزگرا و همسانساز قرار داده است.
سؤال اساسی این است که در حالیکه هنوز همهی ما بر سر یک بینش سیاسی مشترک دربارهی چگونگی ادارهی ایران آینده به توافق نرسیدهایم، آیا مصلحت کنگرهی آزادی ایران در این است که از همان ابتدا ضرورت توافق و مشارکت همهی گرایشات سیاسی موجود در سپهر اپوزیسیون دموکراتیک و کثرتگرا را فدای وسواس کسب مشروعیت ظاهری از طریق انتخابات درونسازمانی کنیم؟ بهویژه آنکه نهاد اصلی کنگره، یعنی مجمع که مسئولیت انتخاب ارگانهای اجرایی را بر عهده دارد، خودش در نتیجهی یک روند نیمهانتصابی (پاسخ افراد حاضر در نشست لندن به نظرسنجی + تشخیص تیم اجرایی کنگره) شکل گرفته است.
من اهمیت راهکارهای انتخاباتی را بهعنوان تمرینی دموکراتیک برای ایجاد مشروعیت ارگانیک و رؤیتبخشیدن به نیروهای موجود در کنگرهی آزادی ایران انکار نمیکنم. اما روی آوردن مطلق به مکانیسم انتخابات زمانی مثمرثمر است که قبلا بر سر نحوهی ترکیب ارگانها، سهمیهی احزاب و کنشگران سیاسی و مدنی در داخل این ارگانها، و فراتر از آن، جایگاه هر یک از حساسیتها و گرایشات موجود در جامعه و اپوزیسیون ایرانی، توافق حاصل شده باشد.
در شرایطی که نقطهی قوت نشستهای لندن این بود که ـ بهجز مجاهدین و جریان پهلوی ـ تقریباً تمامی موزائیک جامعهی سیاسی ایران در آن حضور داشت، آیا واقعاً به نفع پایداری، تأثیرگذاری و موفقیت کنگرهی آزادی ایران است که صرفاً به حکم قضا و قدر انتخابات مبتنی بر رأی فردی، حتی یک لایه از تنوعات جامعهی ایران یا یک جریان و گرایش سیاسی از همان ابتدا از ارگانهای اجرایی حذف شود؟ آیا واقعاً دربارهی این موضوعات به اندازهی کافی گفتوگو با خروجی مورد اجماع کل شده و انتخابهای مربوط به ترکیب ارگانها حاصل یک روند فراگیر و خردمندانه است؟ من چنین فکر نمیکنم؛ مگر آنکه غایت، کمافیالسابق، بازتولید همان رویکردهایی باشد که صد سال است ایران را به استبداد محکوم کرده است.
اشکالات پیشآمده در جریان جلسهی گروه سیاسی نتیجهی مستقیم همان نواقص اساسیای است که در بالا به آن اشاره شد. با اینکه فلسفهی غالب بر سند تأسیس کنگره نقش احزاب را بسیار کمرنگ کرده و از مجموع گروههای هفتگانه تنها یک گروه به تشکلهای سیاسی اختصاص یافته است، بند ١٩ سند بهصراحت به نمایندگان احزاب و تشکلهای سیاسی اشاره میکند. با این وجود، نهتنها موضوع تعریف احزاب و تشکلهای سیاسی همچنان لاینحل مانده، بلکه ترکیب این گروه و خروجی کار آن تفاوت چندانی با دیگر گروهها ندارد و در اینجا هم فعالان بهصورت فردی در تعیین روند و نتیجهی کار این گروه نقش تعیینکننده دارند.
جالب آنکه در جلسهای که طبق طبیعت کارگروه و دستور کار میبایست در درجهی اول به جایگاه احزاب بپردازد، مدیران جلسه ـ که خود کنشگر فردی بودند ـ به نمایندهی باسابقهترین حزب هنوز فعال تاریخ ایران، یعنی حزب دمکرات کردستان ایران، که نفوذ، اعتبار، پایگاه مردمی و ایستادگی میدانیاش از هر جریان سیاسی دیگر اپوزیسیون ایرانی بهروزتر و قابل سنجشتر است، اجازهی صحبت ندادند. همانگونه که دیشب نیز عرض کردم، انتقاد من شخصاً متوجه خانم حقیقتجو نیست، بلکه متوجه ذهنیت غالب بر روش کار کنگره است که ارجحیت کنشگری فردی را به یک بدیهی و یک رفلکس ضمنی تبدیل کرده است.
فراتر از این، در حالی که بخشی از موضوعات ساختاری فوق، از جمله تعریف حزب و تشکل سیاسی، در مذاکرات دیشب نیز مطرح شد، مدیران جلسه پس از اعلام پایان مذاکرات، کل مناقشه را به این سؤال تقلیل دادند که آیا تعداد اسامی پیشنهادی به مجمع ٧ نفر باشد یا ٩ نفر؟ در حالیکه همه میدانند با روش کار فعلی این عدد کمترین تاثیری بر کیفیت ترکیب شورا نخواهد داشت.
ایدهآل این بود که ترکیب نهایی شورا بهصورت توافقی و به شکلی تنظیم شود که در چارچوب یک انتخابات واحد، همهی ملیتهای ایران از جمله احزاب کردستان و تمامی تنوعات و گرایشهای سیاسی موجود در جامعهی ایران و اپوزیسیون غیرفاشیست، در شورا نمایندگی داشته باشند. تنظیم چنین سهمیهبندیهایی بطوری که حق انتخاب از رأیدهندگان در مجمع نیز سلب نشود کاملا مقدور بود.
اشکال دیگر کار این بود که با وجود تأکید اینجانب بر ضرورت نوشتن اسامی احزاب و تشکلهایی که افراد به نمایندگی از آنها کاندیداتوری خود را اعلام کرده بودند، این کار انجام نشد. آیا دلیل رد شدن پیشنهاد بنده این نبود که در مورد بسیاری از افراد حاضر در فهرست نامزدها مشخص نبود آنها نمایندهی چه جریانی هستند که بمعنای واقعی کلمه حزب یا تشکل سیاسی قلمداد شود؟ در کدام انتخابات جهان در آفیش کاندید یک حزب نام حزبش را خط میزنند؟ مطمئنم اکنون پس از کنار رفتن بنده، همگی میدانید که آسو حسنزاده نمایندهی حزب دمکرات کردستان ایران بوده؛ اما آیا واقعاً همهی شما هنگام رأیگیری دربارهی هویت حزبی یا تشکیلاتی همهی نامزدها اطلاع و حضور ذهن داشتید؟ در چنین شرایطی طبیعی است که رأیدهندگان صرفاً بر اساس روابط و شناخت فردی از یکدیگر یا توافقات پشتپرده رأی بدهند و کمتر به ضرورت دستیابی به ترکیبی فراگیر و متنوع توجه کنند.
در پایان، ضمن آرزوی موفقیت در مراحل آتی انتخابات برای کسانی که نمایندهی یک حزب یا تشکل سیاسی واقعی هستند، تا آنجا که به حزب دمکرات کردستان ایران مربوط میشود به اطلاع میرسانم که این حزب فعلاً همچنان در کنار کنگرهی آزادی ایران خواهد ماند و مأموریت ادارهی این همکاری و همراهی نیز به بنده واگذار شده است. با این حال، تا زمانی که سازوکارهای کنگره و روش کار ارگانها دستخوش چنین نواقص و کاستیهای اساسی و سرنوشتسازی باشد، عضویت ما در ارگانهای اجرایی محل سؤال خواهد بود.
بنده هنگام معرفی کاندیداها اعلام کردم “کسی از من انتظار نداشته باشد که در صورت انتخاب شدن از حقوق ملت کورد عدول کنم، بخاطر اینکه رأیای که شاید به من بدهید رأی به آسو حسن زاده نیست، بلکه رأی به حزب دمکرات کردستان ایران است”. اینجا هم تکرار میکنم اگر قرار است بازبینی سند تأسیس کنگرهی آزادی ایران به درج “مشارکت مؤثر و نمایندگی عادلانهی ملیتها” در فردای ایران بیانجامد، این اصل قبل از هر چیز باید در ترکیب سازوکارهای کنگره و روش کار و اولویت برنامههای ارگانهایش بازتاب پیدا کند.
با احترام و مهر،
آسو حسن زاده
نمایندهی حزب دمکرات کردستان ایران
١٤ مای ٢٠٢٦
Minder weergeven
