
قسد از تولد تا انحلال؛ آیا کردهای سوریه قربانی بازی قدرتهای منطقهای شدند؟
از کوبانی تا دمشق؛ ۱۱ سال جنگ، هزاران کشته و رؤیای خودگردانی که اکنون در برابر یک واقعیت جدید سیاسی قرار گرفته است
اعلام پایان فعالیت مستقل نیروهای سوریه دموکراتیک (قسد) در ۲۵ اوت ۲۰۲۶ از سوی مظلوم عبدی، تنها پایان یک سازمان نظامی نیست؛ بلکه پایان یک دوره مهم در تاریخ معاصر کردهای سوریه است.
قسد طی بیش از یک دهه از یک ائتلاف نظامی برای مقابله با داعش به یکی از مهمترین بازیگران سیاسی و نظامی سوریه تبدیل شد، بخش بزرگی از شمال و شرق کشور را در اختیار گرفت، با حمایت مستقیم آمریکا با داعش جنگید و ساختاری از خودگردانی در مناطق تحت کنترل خود ایجاد کرد.
اما اکنون، پس از سالها جنگ، هزاران کشته و اتکا به حمایت قدرتهای خارجی، این نیرو به ارتش دولت سوریه میپیوندد و استقلال نظامی خود را از دست میدهد.
سؤال اصلی این است: آیا کردهای سوریه به هدفی که برای آن جنگیدند رسیدند، یا بار دیگر در بازی قدرتهای منطقهای و بینالمللی مورد استفاده قرار گرفتند؟
قسد چه زمانی و چرا تشکیل شد؟

برای فهم تاریخ قسد باید به چند سال پیش از تشکیل آن بازگشت.
پس از آغاز جنگ داخلی سوریه در سال ۲۰۱۱، نیروهای کرد بهتدریج کنترل بخشهایی از مناطق کردنشین شمال سوریه را در دست گرفتند. یگانهای مدافع خلق (YPG) و یگانهای مدافع زنان (YPJ) ستون اصلی نیروی نظامی کردها بودند.
اما نقطه عطف اصلی، حمله داعش به مناطق کردنشین و بهویژه کوبانی در سال ۲۰۱۴ بود. مقاومت کوبانی توجه جهانی را به نیروهای کرد سوریه جلب کرد و همکاری نظامی میان YPG و ائتلاف به رهبری آمریکا را شکل داد.
یک سال بعد، در اکتبر ۲۰۱۵، ائتلافی چندقومیتی با عنوان نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF/QSD) تشکیل شد. این ائتلاف علاوه بر نیروهای کرد، گروههای عرب، آشوری/سریانی و دیگر نیروهای محلی را نیز شامل میشد. YPG و YPJ در عمل ستون فقرات این ائتلاف بودند.
هدف اعلامشده قسد مقابله با داعش و ایجاد سوریهای دموکراتیک، سکولار و غیرمتمرکز بود. در ادبیات سیاسی این جریان، مسئله تنها استقلال کردستان سوریه مطرح نبود؛ بلکه ایجاد نوعی خودگردانی و تمرکززدایی در چارچوب سوریه دنبال میشد.
قسد چگونه به یک قدرت بزرگ نظامی تبدیل شد؟
با حمایت نظامی آمریکا، قسد به مهمترین نیروی زمینی ائتلاف بینالمللی علیه داعش در سوریه تبدیل شد.
نیروهای آمریکایی، فرانسوی و بریتانیایی در کنار قسد به آموزش، مشاوره و پشتیبانی این نیرو کمک کردند و نیروی هوایی ائتلاف نیز نقش مهمی در عملیاتهای نظامی داشت.
قسد ابتدا کوبانی را حفظ کرد و سپس عملیات گستردهای را برای عقبراندن داعش آغاز کرد.
در سالهای بعد، شهرهایی مانند منبج، طبقه و رقه از کنترل داعش خارج شدند و سرانجام در مارس ۲۰۱۹، آخرین منطقه تحت کنترل سرزمینی داعش در باغوز سقوط کرد.
قسد اعلام کرد که در این جنگ بیش از ۱۱ هزار نیروی خود را از دست داده و بیش از ۲۱ هزار نفر نیز زخمی شدهاند. این رقم مربوط به کارزار علیه داعش تا سال ۲۰۱۹ است و نباید آن را بهعنوان آمار کل کشتههای قسد تا سال ۲۰۲۶ تلقی کرد.
در یک گزارش رسمی کنگره آمریکا نیز از بیش از ۱۰ هزار کشته در میان نیروهای قسد در عملیات ضد داعش یاد شده است.
بنابراین، حتی با در نظر گرفتن اختلاف منابع، یک واقعیت قابل انکار نیست:
قسد هزینه انسانی بسیار سنگینی برای شکست نظامی داعش پرداخت.
آیا قسد به هدف خود رسید؟
پاسخ ساده «بله» یا «خیر» نیست.
اگر هدف اصلی قسد را شکست داعش و ایجاد یک منطقه امن برای میلیونها نفر بدانیم، این نیرو تا حد زیادی موفق شد.
قسد توانست داعش را از بخش بزرگی از شمال و شرق سوریه بیرون براند و یک ساختار اداری و امنیتی گسترده ایجاد کند. در سالهای بعد نیز مسئولیت نگهداری هزاران زندانی داعش و اردوگاههای وابسته به خانوادههای آنها را بر عهده گرفت. آمریکا نیز همچنان قسد را شریک اصلی خود در مبارزه با داعش میدانست.
اما اگر هدف را تثبیت دائمی خودگردانی سیاسی و نظامی کردهای سوریه بدانیم، نتیجه بسیار متفاوت است.
قسد هرگز نتوانست خودگردانی منطقه را به یک توافق پایدار و مورد پذیرش دمشق، آنکارا و قدرتهای بزرگ تبدیل کند.
در نهایت، مسئله اصلی این بود که قسد قدرت نظامی داشت، اما پشتوانه سیاسی و بینالمللی دائمی برای تبدیل این قدرت به یک ساختار سیاسی تثبیتشده نداشت.
ترکیه؛ بزرگترین تهدید برای پروژه کردهای سوریه
از همان ابتدا، ترکیه با قدرت گرفتن YPG و قسد در مرزهای جنوبی خود مخالف بود.
آنکارا YPG را مرتبط با PKK میدانست و تشکیل یک ساختار کردی مسلح و قدرتمند در امتداد مرز ترکیه را تهدیدی امنیتی تلقی میکرد.
ترکیه در سالهای ۲۰۱۶، ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ عملیاتهای نظامی گستردهای در شمال سوریه انجام داد که در نتیجه آن، قسد کنترل برخی مناطق مرزی را از دست داد.
این مسئله یک تناقض بزرگ برای کردهای سوریه ایجاد کرد:
آمریکا از قسد برای جنگ با داعش حمایت میکرد، اما همزمان متحد استراتژیک آمریکا، یعنی ترکیه، با همان نیروی مورد حمایت واشنگتن میجنگید.
این وضعیت نشان میداد که حمایت آمریکا از کردهای سوریه تا حد زیادی تابع یک هدف مشخص، یعنی مبارزه با داعش، بود و لزوماً به معنای تعهد آمریکا به ایجاد یک دولت یا حتی خودمختاری دائمی کردی نبود.
نقطه ضعف اصلی؛ وابستگی به حمایت خارجی
یکی از مهمترین درسهای تاریخ قسد همین مسئله است.
قسد بدون حمایت آمریکا نمیتوانست به قدرت نظامیای که در سالهای جنگ به دست آورد برسد.
اما همین وابستگی، نقطه ضعف آن نیز بود.
در سال ۲۰۱۹، تصمیم دونالد ترامپ برای عقبکشیدن بخشی از نیروهای آمریکایی از شمال سوریه، زمینه عملیات ترکیه علیه مناطق تحت کنترل کردها را فراهم کرد.
بسیاری از کردها این تصمیم را نوعی رها شدن از سوی متحدی میدانستند که در سختترین سالهای جنگ در کنار آن جنگیده بودند.
با این حال، این روند فقط به آمریکا محدود نبود. روسیه، ترکیه، ایران، دمشق و حتی بازیگران عرب منطقه نیز هرکدام تلاش کردند از مسئله کردهای سوریه برای پیشبرد منافع خود استفاده کنند.
به همین دلیل، میتوان گفت کردهای سوریه در طول جنگ نه فقط با داعش، بلکه با محدودیتهای ژئوپلیتیکی چهار قدرت اصلی ــ ترکیه، آمریکا، روسیه و دولت مرکزی سوریه ــ نیز روبهرو بودند.
آیا کردهای سوریه قربانی بازی سیاسی شدند؟

تا حد زیادی، بله؛ اما تصویر پیچیدهتر از این است.
قسد توانست از شکافهای موجود در نظام منطقهای استفاده کند و برای نخستین بار در تاریخ معاصر سوریه، کردها را به یک بازیگر مهم نظامی و سیاسی تبدیل کند.
اما این قدرت تا حد زیادی وابسته به شرایط جنگ بود.
آمریکا به قسد نیاز داشت تا داعش را شکست دهد.
روسیه در مقاطع مختلف تلاش کرد از اختلاف میان دمشق، آنکارا و کردها برای افزایش نفوذ خود استفاده کند.
ترکیه برای جلوگیری از شکلگیری یک ساختار کردی قدرتمند در مرزهایش وارد عمل شد.
دمشق نیز در دوره بشار اسد و پس از آن، مسئله کردها را در چارچوب تمامیت ارضی و بازگشت حاکمیت مرکزی دنبال کرد.
در نتیجه، کردهای سوریه در بسیاری از مقاطع متحد یک قدرت برای مقابله با قدرتی دیگر شدند، اما هیچگاه نتوانستند تضمین کنند که این اتحادها در بلندمدت به یک توافق سیاسی پایدار درباره آینده آنان تبدیل شود.
سقوط بشار اسد؛ آغاز مرحله جدید
سقوط حکومت بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ معادلات سوریه را کاملاً تغییر داد.
قسد که سالها در برابر حکومت اسد و گروههای مخالف آن بهعنوان یک قدرت مستقل منطقهای عمل کرده بود، اکنون با دولت جدید دمشق مواجه شد.
مذاکرات میان قسد و حکومت جدید به رهبری احمد الشرع آغاز شد و در نهایت توافقهایی برای ادغام نیروهای قسد در ساختارهای دولتی شکل گرفت.
این روند در سال ۲۰۲۶ وارد مرحله تعیینکنندهای شد.
بر اساس گزارش آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا، قدرت نظامی قسد در اوایل و میانه سال ۲۰۲۵ حدود ۱۰۰ هزار نفر برآورد میشد، اما تا اواخر ژانویه ۲۰۲۶ این رقم به حدود ۵۰ تا ۸۰ هزار نفر کاهش یافته بود؛ همزمان بخشهای قابل توجهی از مناطق تحت کنترل قسد نیز در جریان تحولات نظامی سال ۲۰۲۶ از دست رفت.
سرانجام در ۲۵ اوت ۲۰۲۶ مظلوم عبدی اعلام کرد که مأموریت قسد پایان یافته و این نیرو دیگر بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل فعالیت نخواهد کرد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، نیروهای قسد در ساختار ارتش سوریه ادغام شدهاند و شماری از فرماندهان سابق قسد نیز در ساختار جدید نظامی سوریه مسئولیت گرفتهاند.
آیا این شکست قسد است؟
از منظر نظامی، میتوان گفت قسد استقلال نظامی خود را از دست داده است.
اما از منظر سیاسی، مسئله هنوز تمام نشده است.
مهمترین دستاورد کردهای سوریه امروز دیگر داشتن یک ارتش مستقل نیست؛ بلکه تلاش برای تبدیل دستاوردهای یک دهه گذشته به حقوق سیاسی، فرهنگی و زبانی تضمینشده است.
احمد الشرع و دولت دمشق وعدههایی درباره حقوق کردها، از جمله حقوق زبانی و فرهنگی، دادهاند و مظلوم عبدی نیز پس از توافق بر اهمیت آموزش زبان کردی و حفظ حقوق فرهنگی تأکید کرده است.
اما میان وعده سیاسی و تضمین حقوق در قانون و عمل فاصله زیادی وجود دارد.
همین مسئله مهمترین چالش آینده است.
آینده کردهای سوریه چه خواهد بود؟
به نظر میرسد آینده کردهای سوریه به سه سناریوی اصلی وابسته است:
سناریوی اول؛ خودگردانی محدود در چارچوب سوریه
این میتواند واقعبینانهترین سناریو باشد.
کردها ارتش مستقل خود را از دست میدهند، اما در مقابل، نوعی تمرکززدایی اداری، حقوق فرهنگی، آموزش زبان کردی و مشارکت سیاسی در ساختار دولت مرکزی به دست میآورند.
در این حالت، پروژه «روژاوا» به شکل نظامی سابق ادامه پیدا نمیکند، اما بخشی از ساختارهای اجتماعی و سیاسی آن ممکن است در قالب یک سوریه غیرمتمرکز باقی بماند.
سناریوی دوم؛ بازگشت کامل تمرکزگرایی
اگر دمشق پس از تثبیت قدرت تصمیم بگیرد تمام ساختارهای خودگردان محلی را محدود کند، ممکن است کردها عملاً بخش عمدهای از دستاوردهای سیاسی خود را از دست بدهند.
در چنین شرایطی، مسئله زبان کردی، مدیریت محلی، امنیت و مشارکت سیاسی میتواند دوباره به موضوع اختلاف تبدیل شود.
این سناریو برای کردها خطرناکترین حالت است.
سناریوی سوم؛ توافق سیاسی واقعی و تاریخی
بهترین سناریو برای کردهای سوریه و حتی برای خود سوریه، رسیدن به یک توافق قانونی و پایدار است که در آن:
- حقوق فرهنگی و زبانی کردها تضمین شود؛
- آموزش زبان کردی قانونی و پایدار باشد؛
- مدیریت محلی از اختیارات واقعی برخوردار باشد؛
- کردها در ساختار سیاسی مرکزی مشارکت مؤثر داشته باشند؛
- نیروهای محلی در ساختار امنیتی کشور ادغام شوند، بدون آنکه مناطق کردنشین بیدفاع شوند؛
- و دمشق از بازگشت به سیاستهای انکار هویت کردی خودداری کند.
در چنین شرایطی، میتوان گفت خون هزاران نیروی قسد حداقل به یک دستاورد سیاسی پایدار منجر شده است.
یک تناقض تاریخی
داستان قسد یک تناقض بزرگ دارد.
کردهای سوریه برای شکست داعش جنگیدند؛ اما زمانی که داعش شکست خورد، مهمترین حامی نظامی آنان دیگر همان نیاز سابق را به آنها نداشت.
در سالهای جنگ، قسد برای آمریکا یک شریک ضروری بود.
اما پس از تغییر معادلات سوریه و کاهش اهمیت داعش، ارزش ژئوپلیتیکی این نیرو برای واشنگتن تغییر کرد.
از سوی دیگر، ترکیه همواره با قدرتگیری YPG مخالف بود.
و در نهایت، دمشق توانست از شرایط جدید برای بازگرداندن بخشی از کنترل مرکزی خود استفاده کند.
به همین دلیل، تجربه قسد یک پیام مهم برای جنبشهای کردی در خاورمیانه دارد:
قدرت نظامی میتواند یک ملت را به بازیگر تبدیل کند، اما بدون یک توافق سیاسی و تضمین بینالمللی، الزاماً نمیتواند دستاوردهای آن ملت را دائمی کند.
قسد شکست خورد یا تاریخساز شد؟
شاید هیچکدام از این دو پاسخ بهتنهایی درست نباشد.
قسد نتوانست رؤیای یک ساختار نظامی مستقل و خودگردانی پایدار را بهطور کامل تثبیت کند.
اما توانست در یکی از پیچیدهترین جنگهای قرن بیستویکم، داعش را در بخش بزرگی از سوریه شکست دهد، یک ساختار اداری چندقومیتی ایجاد کند و مسئله کردهای سوریه را از حاشیه به مرکز سیاست سوریه بیاورد.
قسد همچنین با پرداخت هزینهای سنگین ــ بیش از ۱۱ هزار کشته در جنگ علیه داعش تا سال ۲۰۱۹ و بیش از ۲۱ هزار زخمی ــ یکی از بزرگترین نقشهای زمینی در شکست خلافت داعش ایفا کرد.
بنابراین شاید مهمترین سؤال امروز این نباشد که «قسد پیروز شد یا شکست خورد؟»
سؤال اصلی این است:
آیا دمشق، واشنگتن، آنکارا و سایر قدرتهای منطقهای حاضرند دستاوردهای سیاسی و فرهنگی کردهای سوریه را به رسمیت بشناسند، یا پس از پایان مأموریت نظامی قسد، فصل دیگری از فشار بر کردها آغاز خواهد شد؟
پاسخ این سؤال میتواند آینده نهتنها کردهای سوریه، بلکه کل ساختار سیاسی سوریه را تعیین کند.
جمعبندی
انحلال قسد پایان یک دوره است، اما لزوماً پایان مسئله کردهای سوریه نیست.
کردها امروز ارتش مستقلی ندارند، اما در نتیجه بیش از یک دهه مبارزه، هویت سیاسی، تجربه خودگردانی، ساختارهای مدنی و جایگاه مهمی در معادلات سوریه به دست آوردهاند.
اکنون بزرگترین آزمون برای دمشق این است که آیا میتواند این مرحله را به یک توافق ملی واقعی میان کردها و دیگر اقوام سوریه تبدیل کند یا خیر.
اگر حقوق کردها در قانون اساسی و ساختار سیاسی سوریه تثبیت شود، انحلال قسد میتواند پایان یک جنگ و آغاز یک مرحله سیاسی جدید باشد.
اما اگر این حقوق صرفاً وعدههایی موقت برای پایان دادن به یک بحران نظامی باشند، احتمالاً مسئله کردهای سوریه بار دیگر به یکی از مهمترین بحرانهای آینده سوریه تبدیل خواهد شد.
برای کردهای سوریه، جنگ شاید تمام شده باشد؛ اما نبرد بر سر حقوق سیاسی، هویت و آینده آنان تازه وارد مرحلهای جدید شده است.
