سارو خسروی
صد و هفتاد سال پیش، آخرین میراثدار نظام «پیر و پادشاهی» یارسان را کشتند.
سال ۱۸۵۶، سالی بود که یارسان یکی از وارثان حکمت پیران خود را از دست داد. شاهتیمور بانیارانی، فرزند رضا بانیارانی، رهبر، شاعر و سربازِ ملک نیازخان گوران و از رهبران یارسانیان، نه در میدان جنگ، بلکه در زندان ناصرالدینشاه قاجار، به اتهام دگراندیشی اعدام شد.
او گناهی جز خواندن «سرانجام» و ترویج آیین و آرمان حقیقت یارسان نداشت. مرگش دردناک بود، اما دردناکتر از مرگ او، به فراموشی سپردن جایگاهش است؛ اینکه اندیشمندی آزاد و رهبری اجتماعی را به افسانهای بیرنگ، در حاشیه مزار «درویش» در کرماشان، بدل کنند.
این مقاله میکوشد با بازخوانی انتقادی کلام تیمور بانیارانی و نقد روایت مسلط عرفی ـ انزوایی از او، چهره واقعی وی را بهعنوان یک رهبر اجتماعی، مصلح آزادیخواه و آرمانگرای سیاسی بازنمایی کند. فرضیه اصلی مقاله این است که تیمور نه درویشی خلوتنشین، بلکه پرچمدار جنبشی برای احیای نظام کهن «پیر و پادشاهی» یارسان در برابر نظم استبدادی قاجار بوده است و قتل او در کرماشان، نه حادثهای عادی، بلکه تروری سیاسی و سازمانیافته از سوی حکومت برای خاموش کردن صدای یک متفکر آزادیخواه و ترساندن جامعه بود.
اگر بخواهیم آزادیخواهی و آرمانگرایی شاهتیمور را نشان دهیم، لازم نیست بیرون از آثارش به دنبال گواه بگردیم؛ ختم کلام خودش در شعرهایش بهترین گواه است.
شاهتیمور در یکی از اشعارش، خود را رهاییبخش عالَم میداند، اما این رهایی را در راه و رسم یارسان جستوجو میکند و میگوید:
ئاڵەمڕەهاکەر لە زەنجیر منم
قوڕشت ناڵەی سینەی شێر منم
ستوون ئەرکان ڕای یاری منم
شێر بانزەردە دیاری منم
شعر بالا این ادعا را که تیمور درویشی گوشهنشین بوده است، رد میکند؛ زیرا کسی که خلوتنشینی را برگزیده باشد، خود را در مقام رهایی جامعه تعریف نمیکند.
تاریخ یارسان همواره از سوی دو جبهه تحریف شده است: از یک سو، حکومتهای مرکزی و از سوی دیگر، برخی تذکرهنویسان متعصب که کوشیدهاند بزرگان یاری را به عارفانی بیخطر و بیخاصیت فروبکاهند. تیمور بانیارانی، از بزرگترین سرآمدان دوره بانیاران، یکی از قربانیان اصلی همین وارونهنمایی است. توصیف او بهعنوان «درویشی خلوتنشین»، بزرگترین ظلم به آرمان اوست.
در تاریخنگاری رایج، کوشش شده است چهره تیمور بانیارانی بهمثابه عارفی گوشهگیر و درویشی بیخبر از جهان تصویر شود. این روایت، روایتی عامدانه برای تهی کردن او از جوهره سیاسی و اجتماعیاش است. بازخوانی دقیق کلام خود او نشان میدهد که تیمور نه یک خلوتنشین، بلکه مصلحی آزادیخواه و آرمانگرایی بود که سودای احیای یک نظام عادلانه را در سر داشت.
سودای آزادی تیمور را حد و مرزی نبود. او به پای عدالت انسان ایستاد؛ عدالتی که بیگمان، مبدأ مهر آدمی و مدار اخلاق در تار و پود آیین یاری است. از این رو، آشکارا ندای رهایی را برای هر آنچه جان دارد، بر بام جهان سر میدهد و میگوید:
یاران مەر ئەوسا تەیموور دڵشاد بوو
ئازادی مەخلووق دادڕەسیی داد بوو
او در دورهای ندای آزادی برای همه آفریدگان را سر داد که گفتمان آزادیخواهی هنوز بهعنوان یک پدیده سیاسی ـ اجتماعی به شکل امروزی آن شکل نگرفته بود. مهم است بدانیم خاستگاه تفکر آزادیخواهانه تیمور چیست؛ خاستگاهی که بیتردید در جهانبینی یارسان ریشه دارد؛ آیینی که جوهره آن بر آزادی و کرامت انسانی استوار است.
درویش خلوتنشین از ظلم حاکم شکایت نمیکند، برای سرنوشت مردم نسخه نمیپیچد و با قدرت زمانه درگیر نمیشود. اما کلام تیمور سراسر اعتراض است. او از فساد زمانه، از بیعدالتی و از دور شدن مردم از حقیقت یاری سخن میگوید. زبان او زبان انزوا نیست؛ زبان دعوت و قیام است. او میخواهد جماعت را بیدار کند، نه آنکه خود از جماعت بگریزد.
تیمور از آن کسان نبود که با رازی پنهان زندگی کند و حقیقت را از مردم دریغ دارد. او در این راه خویشتن را به فداکاری نهاد، تا آنجا که سر خود را نیز در پای حقیقت داد و این جانفشانی را خود مایه افتخاری بزرگ میدانست و میگفت:
تەیموور بواچە پارەی ژ ئەسرار
تا بوو حەقیقەت وە خەڵق ئاشکار
چون مەنسوور بچوو ئەر سەرت وە دار
بزانە وە فەخر مەزانە وە ئار
آرمان تیمور را باید در یک جمله خلاصه کرد: احیای نظام پیر و پادشاهی یارسان.
تیمور، آنگاه که در میراث نظام پیر و پادشاهی یاری مینگرد، نیک درمییابد که جامعهای بیبهره از پادشاهی عادل، ناگزیر آزادیهایش پایمال خواهد شد؛ از همین روست که بر عدالتخواهی در نظام جامعه تأکید میورزد و میگوید:
تەیموور شەیدای شەوق پادشای عادڵ
چەشمەی ئاو و باد مورخ سەرای دڵ
در اندیشه او، نظام قاجار نظامی غاصب، ظالم و بیگانه با روح عدالت یارسان است. در برابر آن، نظام پیر و پادشاهی، نظامی مبتنی بر حق، برابری و خدمت به خلق است. از این رو، هنگامی که تیمور از عدالت و آزادی سخن میگوید، این مفاهیم در نگاه آیین یاری معنایی ژرفتر مییابد؛ زیرا اگر جامعهای دادگر نباشد، آن چرخ ـ چرخچی جهان ـ از گردش خویش بازمیایستد. همین فلسفه است که یارسان را بر آن داشته است تا به بهشت و دوزخی پس از مرگ باور نداشته باشد، بلکه بهشت و دوزخ را همینجا، در همین چرخه و در بازتاب کردار خویش ببیند.
چەرخەچی جەهان مەنشوورەن نە عام
زڵم زاڵمان بگیرۆ تەمام
نظام پیر و پادشاهی یاری در نگاه تیمور، یک سلطنت موروثی به معنای قاجاری آن نیست؛ بلکه نظامی معنوی ـ اجتماعی است که در آن، پیران دانا، راهنما و حامی مردماند، نه ارباب آنان.
او در دوران قاجار، در روزگاری که قدرت مرکزی میخواست تمام صداهای مستقل را خاموش کند، کوشید این نظام کهن را بار دیگر بهعنوان یک آلترناتیو مشروع در برابر استبداد قاجاری مطرح کند.
تیمور بر این باور بود که حاکمان آن دوره پیمانشکن بودند و به وعدهای که به مردم داده بودند وفا نکردند؛ به همین دلیل، چنین نظامی باید به پایان حکومت خود برسد. از این رو، در اینجا به این موضوع میپردازد و میگوید:
شکەستە قەوڵان حوکمش ڕەواج بوو
شاهان نە ڕۊ تەخت عاڵەم ئخراخ بوو
او باوری عمیق به رهایی انسان داشت و پیشبینی میکرد که ظلم و زورگویی به پایان میرسد و انسانها از چاه بیعدالتی بیرون میآیند. به همین دلیل میگوید:
تەیموور یار نەتەوق زنهار بوو ئازاد
مورغ خەلاس نەبەند چای داد بێداد
تیمور آزادیخواه، آگاهی انسانها و آشنا ساختن آنان با حقوق خودشان را مهم میدانست و میگوید:
تەیموور تۆ وە زوور یاری یادگار
بوان دەمادەم مێردان خەوەردار
زبان کلام تیمور، زبان اعتراض است، نه انزوا. در کلام وی، ما با واژگانی چون «ظلم»، «ستم زمانه»، «دوری از حق» و «لزوم بیداری» مواجهیم. عارف خلوتنشین از حاکم جور شکایت نمیکند؛ او ترک دنیا میکند. تیمور اما دنیا را ترک نمیکند؛ میخواهد آن را اصلاح کند.
در نگاه تیمور، دانا صرفاً مراد معنوی نیست، بلکه مسئول سرنوشت مردم است. او بارها در کلام خود توده مردم را خطاب قرار میدهد؛ این خصلت یک رهبر اجتماعی است، نه یک عارف گوشهنشین.
کرماشان؛ قتلگاه یک آرمان بزرگ
بر اساس برخی روایات رسمی دوره قاجار، شاهتیمور بانیارانی به اتهام «زندیق و خروج از اسلام» اعدام شده است؛ اما این روایت درست نیست. شاهتیمور اساساً مسلمان نبود تا از اسلام خارج شده و مرتد محسوب شود؛ او یارسانی و پیرو آیین یاری بود که آیینی مستقل است.
در واقع، اتهام «ارتداد» یک توجیه شرعی از سوی حکومت ناصرالدینشاه و دستگاه مذهبی کرماشان برای حذف فیزیکی او بود. حکومت قاجار که از نفوذ روزافزون شاهتیمور در میان یارسانیها و اندیشههای آزادیخواهانه او، مبنی بر آگاهی مردم از حقوقشان، بیم داشت، با استفاده از ابزار فقه و با فتوای امامجمعه کرماشان، یک مسئله سیاسی را در قالب یک حکم دینی صورتبندی کرد و او را در سال ۱۸۵۶ میلادی در سبزەمیدان کرماشان به دار آویخت.
طبیعی بود که چنین اندیشهای از سوی قدرت قاجار تحمل نشود. حکومت قاجار که هرگونه تشکل مستقل را تهدیدی برای خود میدید، تیمور را خطری جدی تلقی کرد.
تیمور بر این باور بود که برای رسیدن به آزادی و عدالت، انسان باید از جان خود بگذرد و بهای بزرگی برای آن بپردازد. برای همین، انسان باید دارای روحیهای والای انقلابی باشد و از آرمانی که به آن باور دارد عقبنشینی نکند. از این رو میگوید:
تەیموور پای تەوق نەڕژێۆ وە حوین
پشت زاڵمان نەمەبوو زەوین
جانباختن او در کرماشان اتفاقی نبود. او را نه در خلوت، بلکه در میدان مبارزه از میان برداشتند.
اسناد شفاهی و روایات موثق یارسان نشان میدهد که این قتل با دسیسه قاجار و با خیانت حلقهای از اطرافیان منفعتطلب که تاب آرمانخواهی او را نداشتند، صورت گرفت. اگر او تنها یک درویش بیآزار بود، نیازی به توطئه و قتل حکومتی نبود.
کرماشان در دوره قاجار، مقر حکومت و مرکز سپاه سرکوبگر اقوام و مذاهب مستقل بود. کشاندن تیمور به کرماشان و قتل او در آنجا، یک پیام سیاسی واضح داشت: هر صدای استقلالی در نطفه خفه خواهد شد. قاجار از آن بیم داشت که گورانهای منطقه کرماشان به رهبری شاهتیمور سازماندهی شوند و بار دیگر علیه حکومت قیام کنند.
قیامهای گوران در تاریخ معاصر ایران و کوردستان، معمولاً به مقاومتهای مسلحانه کوردان گوران در مقابل حکومت مرکزی، از اواخر دوره قاجار تا پهلوی اول، اشاره دارد. همانند بسیاری از ایلهای کوردستان، گورانها نیز برای حفظ خودمختاری محلی، زمینهای خود و آیین یاری، بارها با نیروهای دولتی درگیر شدند. این قیامها هیچگاه یک قیام واحد با تاریخی مشخص نبود، بلکه رشتهای از شورشها و مقاومتهای محلی بود.
قاجار مستقیماً دستور حذف تیمور را صادر کرد، زیرا نفوذ او در میان یارسانیان گوران، کلهر و سنجابی، پایههای مشروعیت مذهبی حکومتی را که خود را حامی شرع میدانست، به چالش میکشید.
هیچ قدرت بیرونی، بدون همدستی درونی، نمیتواند یک رهبر محبوب مردمی را از میان بردارد. تیمور توسط حلقهای از نزدیکان خود که وعده مال و مقام قاجار فریبشان داده بود، تنها گذاشته شد و زمینه ترور او فراهم گردید. این الگوی تکراری تاریخ ماست: قهرمانان به دست بیگانه و با خیانت آشنا کشته میشوند.
وقتی تیمور از خط خیانت سخن میگوید، برای ما روشن میکند که کسانی که خود را میراثدار یارسان میدانند، به خاطر جایگاه و منافع خود، به کسانی خیانت کردهاند که صاحب موضعی آزادیخواهانه بودند و حاضر نبودند مانند آنان زندگی کنند. از همین رو، در این دو بیت از باد خیانت میگوید و میسراید:
تەیموور دەور یار وە تاو مەبوو ڕاس
مورخان نە چای خەم خائن بۆ خەڵاس
تیمور همچنین در شعر خود، صحبت یار را در هیئت استعاره شمع و پروانه به تصویر میکشد؛ آیین یاری را شمع محفل حقیقت و خویشتن را پروانهای عاشق و سرگشته گرد آن شمع میانگارد.
او عاشقانه و سرمست، جان بر سر راه آزادی و حقیقت نهاد. از همین رو میسراید:
سوحبەت یارییم نە دەروون بی جەم
سەرمەست یار بیم چوون پەروانە و شەم
روایت تیمور از مناجات برای پنهان کردن آرمان واقعیاش
امروزه در صحنه کرماشان، بیش از هر چیز بر مناجاتهای شاەتیموور بانیارانی تأکید میشود؛ اما باید پرسید: مناجات کجا و آرمان آزادیخواهی او کجا؟
مناجات، زمزمه عاشقانه و خلوت رازآلود بنده با خداست؛ حدیث اشک و تنهایی. در حالی که ختم کلام شاەتیموور در شعرهایش، فریادی اجتماعی و آرمانگرایانه برای آزادی است.
دوره بانیاران؛ کانون تداوم میراث یاری و نگرش یارسان
چرا میگویم «دوره بانیاران»؟
هرچند اصطلاح «دوره بانیاران» بهعنوان یک عنوان رسمی در متون یارسان ثبت نشده است، اما در ادبیات برخی از پژوهشگران و نویسندگان، به آن مقطع سرنوشتساز تاریخی اطلاق میشود که پس از عصر سلطان سهاک، کانون آیینی و معنوی یارسان از پردیور به منطقه بانیاران منتقل شد.
بانیاران که امروز شامل هفت روستا، از جمله بانیاران تیمور، میرزاحسین و سیدحسن در بخش گهواره شهرستان دالاهو است، در این دوره از یک جغرافیای صرف فراتر رفت و به پایتخت معنوی یارسان تبدیل شد.
اهمیت این دوره در آن است که بانیاران نقش یک مکتب زنده را در تداوم میراث یاری ایفا کرد. در این منطقه بود که میراث مکتوب کلامها حفظ شد، جمخانه بهعنوان نهاد اصلی آیینی و اجتماعی تداوم یافت و فرهنگ و روشنبینی یارسان بر پایه آزادی و کرامت انسانی، از نسلی به نسل دیگر منتقل گردید.
به همین دلیل، بانیاران نهتنها یک زیستگاه، بلکه ضامن بقا و گسترش هویت فرهنگی و آیینی یارسان در تاریخ معاصر آن به شمار میرود.
شگفت و پرسشبرانگیز است که بسیاری از پژوهشگران یارسان، در تقسیمبندی دورههای تاریخی این آیین، دوره بانیاران را از قلم میاندازند؛ حال آنکه بانیاران در حقیقت، خاستگاه و قلب تپنده روشنفکری و فرهنگ یارسان بوده است.
نتیجهگیری
شاەتیمور بانیارانی را باید از نو شناخت. او وارث حقیقی خط عدالتخواهی سلطان سهاک و یارانش است. او نه برای گریز از دنیا، بلکه برای اصلاح دنیا قیام کرد. کوشش او برای احیای نظام پیر و پادشاهی، تلاشی برای بازگرداندن کرامت انسان و عدالت اجتماعی در عصر تاریک قاجار بود و به همین دلیل، خون او در کرماشان، مُهر تأییدی بر حقانیت راهش است.
تیمور را باید بهعنوان یک انقلابی معنوی خوانش کرد. او تلاش کرد چراغ پادشاهی یاری را که با سلطان سهاک روشن شده بود، در ظلمات استبداد قاجاری دوباره برافروزد. اگر امروز او را تنها یک درویش خلوتنشین بدانیم، در واقع به پروژه ناتمام قاجار برای بیخطرسازی او کمک کردهایم.
جنایتی که قاجارها با به دار آویختن شاەتیمور بانیارانی مرتکب شدند، جنایتی علیه آزادی و علیه انسانیت بود؛ اما اگر ما امروز خودمان میراث او را از آنِ خود ندانیم و چهره یک اندیشمند آزادیخواه را به یک درویش درباری و تکیهنشین فرو بکاهیم، جنایت کوچکتری مرتکب نشدهایم.
در نهایت، وظیفه ما بهعنوان مردم یارسان و جامعه کوردستان این است که یاد او را بهعنوان یک آزادیخواه آرمانگرا که جانش را فدای آرمان «نظام پیر و پادشاهی» یارسان کرد، زنده نگه داریم؛ زیرا مرگ او در کرماشان، شهادت یک انسان آزاده در راه آرمان احیای عدالت و آزادی بود، نه مرگ یک عارف و زاهد خسته در خلوت.
منابع
۱. کلام تیمور بانیارانی ـ نسخه خطی بانیاران
۲. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، شماره ۱، به کوشش ایرج افشار
۳. کاهشمار تاریخ استان کرمانشاه
۴. شرح احوالات آقا تیمور بانیارانی ـ شرح و ترجمه سید امرالله شاهابراهیمی
۵. روایات شفاهی برخی از بزرگان یارسان

