کوردانه: محمدرضا اسکندری: نامه خداحافظی مجید حقی از فعالیت رسمی سیاسی، رسانه‌ای و تشکیلاتی، تنها روایت پایان یک دوره از زندگی یک مبارز نیست؛ بازتاب تجربه نسلی است که دهه‌ها برای آزادی ملت کرد هزینه داده و امروز، در کنار انتقال تجربه به نسل تازه، پرسشی جدی را پیش روی رهبران احزاب کردستان قرار می‌دهد: تا چه زمانی منافع حزبی بر منافع ملی مقدم خواهد ماند؟


درود بر کاک مجید حقی؛ چهار دهه مبارزه و هشداری تلخ به رهبران احزاب کردستان

سلام و درود بر کاک مجید حقی عزیز،

اگرچه در این سال‌های طولانی فرصت دیدار و همراهی نزدیک ما اندک بوده است، اما در عرصه فعالیت‌های رسانه‌ای همواره با یکدیگر در ارتباط بوده‌ایم و من از نزدیک شاهد بخشی از تلاش‌ها، رنج‌ها، دغدغه‌ها و دلسوزی‌های شما برای ملت کرد بوده‌ام.

نامه امروز شما برای من صرفاً اعلام خداحافظی یک مبارز خسته از فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی نیست؛ بلکه صدای نسلی است که بیش از چهار دهه از جوانی، زندگی، توان و آرزوهای خود را در راه آزادی ملت کرد گذاشته و امروز با صداقت و تلخی اعتراف می‌کند که هنوز نتوانسته است کلید آزادی و آبادانی سرزمین خود را به نسل پس از خویش بسپارد.

کاک مجید عزیز،

من خوب می‌دانم خشت‌به‌خشت آنچه شما طی این سال‌ها بنا کرده‌اید با چه رنجی روی هم گذاشته شده است؛ با شب‌های بی‌خوابی، کار طاقت‌فرسا، مهاجرت، دشواری‌های زندگی، فعالیت سیاسی و رسانه‌ای و قلمی که هیچ‌گاه از بیان درد و رنج مردم کرد بازنایستاد.

در پس همه این تلاش‌ها یک نگرانی همیشگی وجود داشت: مبادا خون جوانان، مبارزان و پیشمرگانی که در راه آزادی بر زمین ریخته شد، به فراموشی سپرده شود و آرمان‌هایی که برای آن جان دادند، در میان رقابت‌ها و اختلافات سیاسی گم شود.

شما و نسل بزرگی از مبارزان کرد، هزینه‌ای سنگین برای این آرمان پرداخته‌اید. اما شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نامه امروز شما، شجاعت در بیان حقیقتی تلخ باشد: اینکه نسل ما، با وجود تمام فداکاری‌ها، قربانی‌ها و تلاش‌هایش، نتوانست آن‌گونه که باید به اهداف خود دست یابد.

این اعتراف را نباید نشانه شکست دانست.

برعکس؛ چنین سخنی نشانه بلوغ سیاسی و توانایی نقد خویشتن است. جامعه‌ای که نتواند گذشته خود را نقد کند، محکوم به تکرار همان اشتباهات خواهد بود.

اعتراف به اشتباهات، کمبودها و ناکامی‌ها می‌تواند بزرگ‌ترین میراث یک نسل برای نسل آینده باشد.

اما کاک مجید، از نگاه من یکی از مهم‌ترین بخش‌های نامه شما جایی است که انگشت بر زخمی قدیمی و همچنان باز می‌گذارد: نبود اراده‌ای واقعی و پایدار برای همگرایی و تقدم منافع ملی بر منافع حزبی.

اینجاست که باید سخنی صریح با رهبران احزاب کردستان، به‌ویژه رهبران احزاب شرق کردستان، داشت:

تا چه زمانی قرار است حزب بر ملت مقدم باشد؟

تا چه زمانی منافع تشکیلاتی و رقابت‌های درون‌حزبی باید بر ضرورت‌های ملی سایه بیندازد؟

تا چه زمانی قرار است دیاسپورای کرد تنها زمانی به یاد آورده شود که احزاب به نیروی انسانی، حمایت سیاسی، رأی، امکانات یا منابع مالی نیاز دارند؟

دیاسپورای کرد یک «نیروی ذخیره» برای روز مبادا نیست.

دیاسپورا امروز یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های ملت کرد است؛ سرمایه‌ای انسانی، دانشگاهی، علمی، اقتصادی، رسانه‌ای، دیپلماتیک و سیاسی که در کشورهای مختلف جهان حضور دارد و می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در آینده مسئله کرد ایفا کند.

هزاران پزشک، استاد دانشگاه، پژوهشگر، مهندس، حقوق‌دان، روزنامه‌نگار، فعال مدنی، هنرمند، کارآفرین و متخصص کرد در جهان زندگی می‌کنند. پرسش اساسی این است که احزاب کردستان تا چه اندازه توانسته‌اند این ظرفیت عظیم را وارد یک پروژه ملی کنند؟

پاسخ، متأسفانه، چندان امیدوارکننده نیست.

اگر رهبران احزاب واقعاً به اتحاد و همکاری باور دارند، باید از مرحله شعار عبور کنند.

اتحاد فقط با بیانیه مشترک، نشست‌های دوره‌ای، دست دادن رهبران و عکس‌های یادگاری ساخته نمی‌شود.

اتحاد زمانی معنا پیدا می‌کند که احزاب حاضر باشند بخشی از قدرت، تصمیم‌گیری و میدان سیاسی را با جامعه تقسیم کنند؛ با روشنفکران، دانشگاهیان، فعالان مدنی، رسانه‌های مستقل، زنان، جوانان و به‌ویژه نسل تازه.

نمی‌توان با ساختارها، ادبیات و روش‌های چند دهه گذشته، جامعه امروز را نمایندگی کرد.

جهان تغییر کرده است.

شیوه ارتباط انسان‌ها تغییر کرده است.

رسانه تغییر کرده است.

سیاست تغییر کرده است.

حتی مفهوم رهبری سیاسی نیز تغییر کرده است.

نسل‌های Z و Alpha منتظر اجازه هیچ حزب و تشکیلاتی نمی‌مانند. آنان در جهانی بزرگ شده‌اند که در آن اطلاعات در چند ثانیه منتشر می‌شود، مرزهای رسانه‌ای فرو ریخته و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند در مدت کوتاهی افکار عمومی میلیون‌ها انسان را تحت تأثیر قرار دهند.

اگر احزاب سیاسی نتوانند این واقعیت جدید را درک کنند و خود را با آن تطبیق دهند، جامعه دیر یا زود مسیر خود را بدون آنان خواهد یافت.

این سخن به معنای نفی نقش تاریخی احزاب نیست. هیچ تحلیل منصفانه‌ای نمی‌تواند نقش احزاب کردستان را در حفظ هویت، سازمان‌دهی مقاومت و زنده نگه داشتن مسئله کرد نادیده بگیرد.

اما احترام به گذشته نباید مانع نقد امروز شود.

هیچ حزب و هیچ رهبری نمی‌تواند تنها با تکیه بر سابقه تاریخی خود، حق دائمی نمایندگی یک ملت را برای خویش محفوظ بداند.

مشروعیت سیاسی باید هر روز دوباره به دست آید؛ از راه پاسخ‌گویی، دموکراسی داخلی، شفافیت، پذیرش نقد و ارتباط واقعی با جامعه.

اتحاد ملت کرد زمانی شکل خواهد گرفت که منافع ملی واقعاً بر منافع حزبی، شخصی و جناحی مقدم شود.

در تمام این سال‌ها نیروها و انسان‌های توانمند بسیاری وجود داشته‌اند که به‌جای آنکه در قالب یک پروژه ملی در کنار یکدیگر قرار گیرند، قربانی اختلافات، رقابت‌ها، حذف‌ها، سوءظن‌ها و تنگ‌نظری‌های تشکیلاتی شده‌اند.

چه بسیار نیروهایی که می‌توانستند سرمایه جنبش کردستان باشند، اما در نتیجه فضای بسته و فرهنگ حذف، به حاشیه رانده شدند.

کاک مجید،

شما در نامه خود از نسل جدید پوزش خواسته‌اید که نسل ما نتوانست پرچم پیروزی را به آنان بسپارد و به جای سلاح مبارزه، کلیدهای یک سرزمین آزاد و آباد را در دستانشان قرار دهد.

این سخن دردناک است.

اما همه این مسئولیت بر دوش یک نسل یا مبارزان آن نیست.

بخشی از مسئولیت امروز متوجه رهبرانی است که هنوز حاضر نیستند بپذیرند دوران تغییر کرده است؛ رهبرانی که گاه تغییر ساختار، گردش قدرت، پذیرش نقد و مشارکت واقعی نسل جدید را نه فرصت، بلکه تهدید تلقی می‌کنند.

ملت کرد دیگر فرصت نامحدودی برای آزمودن دوباره نسخه‌هایی که پیش‌تر نتیجه نداده‌اند ندارد.

اگر قرار است آینده‌ای متفاوت ساخته شود، باید اندیشه‌ای تازه، ساختاری تازه و مناسباتی تازه میان احزاب و جامعه کردستان شکل بگیرد.

احزاب باید به جای آنکه جامعه را در خدمت تشکیلات بخواهند، تشکیلات را در خدمت جامعه و منافع ملی قرار دهند.

رهبران احزاب باید بدانند که تاریخ منتظر هیچ‌کس نمی‌ماند.

هیچ سازمان سیاسی ابدی نیست و هیچ رهبری برای همیشه صاحب جایگاه خود باقی نمی‌ماند.

آنچه باقی می‌ماند، ملت و حافظه تاریخی آن است.

اگر امروز احزاب نتوانند خود را اصلاح کنند، ساختارهای خود را باز کنند، نسل تازه را وارد تصمیم‌گیری کنند و منافع ملی را بر رقابت‌های حزبی مقدم بدانند، ممکن است فردا جامعه از آنان عبور کند.

نه از آرمان آزادی؛

بلکه از ساختارها و روش‌هایی که دیگر توان پاسخ‌گویی به نیازهای زمانه را ندارند.

جامعه ممکن است از حزب عبور کند، اما از آرزوی آزادی عبور نخواهد کرد.

کاک مجید عزیز،

شاید شما تصمیم گرفته‌اید از فعالیت رسمی سیاسی، رسانه‌ای و تشکیلاتی کنار بروید، اما به باور من انسانی که بیش از چهار دهه با اندیشه و قلم مبارزه کرده است، به‌سادگی از میدان خارج نمی‌شود.

فقط سنگر تغییر می‌کند.

و شاید سنگری که اکنون انتخاب کرده‌اید، در این مرحله از زندگی حتی مهم‌تر باشد.

قلم شما امروز تجربه‌ای در اختیار دارد که نمی‌توان آن را تنها از کتاب و دانشگاه آموخت؛ تجربه چهار دهه فعالیت سیاسی، پیشمرگایتی، مهاجرت، رسانه، تلاش برای همگرایی، امید، شکست، فداکاری و مهم‌تر از همه، توان نقد خویشتن.

ثبت این تجربه‌ها می‌تواند برای نسل آینده بسیار ارزشمندتر از ادامه حضور در یک ساختار تشکیلاتی باشد.

نسل جدید نیاز ندارد که ما برایش تصمیم بگیریم؛ نیاز دارد بداند ما چه کردیم، کجا موفق شدیم، کجا شکست خوردیم و چرا شکست خوردیم.

اگر تجربه‌های گذشته با صداقت ثبت نشوند، نسل جدید ممکن است ناچار شود برای آموختن همان درس‌ها دوباره همان هزینه‌ها را بپردازد.

از شما برای تمام سال‌هایی که در راه ملت کرد، آزادی، رسانه و آگاهی تلاش کرده‌اید صمیمانه سپاسگزارم.

امیدوارم فصل تازه زندگی شما، فصل آرامش، نوشتن، ترجمه و انتقال تجربه باشد؛ فصلی که در آن بتوانید بدون محدودیت‌های حزبی و تشکیلاتی، آنچه را دیده‌اید، تجربه کرده‌اید و آموخته‌اید با آزادی بیشتری بنویسید و برای نسل آینده به یادگار بگذارید.

کاک مجید،

شما میدان را ترک نمی‌کنید؛

فقط سنگرتان را عوض می‌کنید.

و در پایان، خطابم به رهبران احزاب کردستان است:

صدای کسانی چون مجید حقی را نادیده نگیرید.

این تنها صدای یک فرد نیست.

صدای نسلی است که بخش بزرگی از جوانی و زندگی خود را در راه آرمان آزادی هزینه کرده و امروز از شما می‌خواهد اشتباهات گذشته را تکرار نکنید.

به جای دفاع همیشگی از گذشته، آن را نقد کنید.

به جای ترس از نسل جدید، میدان را برای آنان باز کنید.

به جای نگاه ابزاری به دیاسپورا، آن را بخشی از قدرت ملی کرد بدانید.

به جای رقابت برای سهم بیشتر از تشکیلات، برای سهم بیشتر ملت کرد از آزادی، امنیت و آینده تلاش کنید.

و بیش از هر چیز، اتحاد را از یک شعار مناسبتی به یک سیاست واقعی تبدیل کنید.

اگر اتحاد را جدی نگیرید، اگر منافع ملی را بر منافع حزبی مقدم نکنید، اگر نقد را نپذیرید و اگر درهای ساختارهای سیاسی را به روی جامعه و نسل جدید باز نکنید، دیر یا زود جامعه راه خود را پیدا خواهد کرد؛ با شما یا بدون شما.

تاریخ بارها نشان داده است که ملت‌ها برای همیشه منتظر احزاب و رهبران خود نمی‌مانند.

اما هنوز فرصت برای تغییر وجود دارد.

صدای این نسل را پیش از آنکه دیر شود، بشنوید.

با احترام و ارادت به کاک مجید حقی،
دوست و همسنگر رسانه‌ای پرتلاشم،

محمدرضا اسکندری
سردبیر کوردانه