کوردانه: مجید حقی پس از بیش از چهار دهه فعالیت سیاسی، پیشمرگایتی، رسانه‌ای و تشکیلاتی، از پایان حضور رسمی خود در عرصه سیاست و رسانه خبر می‌دهد؛ خداحافظی‌ای نه با آرمان آزادی و نه با قلم، بلکه با شیوه‌ای از مبارزه که اکنون می‌خواهد جای خود را به انتقال تجربه، نوشتن و اعتماد به نسل تازه بسپارد.

در گرمای تابستان سال ۱۳۶۲ خورشیدی، هنگامی که دلم لبریز از عشق، شور آزادی و آرزوی رهایی مردمم بود، به صف هواداران و سپس پیشمرگان و مبارزان حزب دموکرات کردستان ایران پیوستم؛ راهی که از آن روز تا امروز، ۴۳ سال از زندگی‌ام را با خود همراه کرده است.

در این چهار دهه، چه در کوچه‌های تاریک و پرخطر شهر، به‌عنوان عضوی مخفی، چه بر فراز قله‌ها و در کوهستان‌های سخت به‌عنوان پیشمرگه، و چه در سال‌های طولانی مهاجرت، همواره تلاش کردم سهم و مسئولیت خود را در برابر ملت و سرزمینم ادا کنم.

حزب دموکرات برای من تنها یک سازمان سیاسی نبود؛ بخشی از زندگی و هویت من و دانشگاهی بود که در آن از نظر فکری، سیاسی، اجتماعی و انسانی رشد کردم. دوستان، رفقا و همسنگرانی که در این مسیر طولانی در کنارم بودند، از بزرگ‌ترین و ماندگارترین سرمایه‌های زندگی من هستند.

سال‌ها عضو فعال حزب بودم، در فنلاند نمایندگی آن را بر عهده داشتم، عضو کمیته بودم و مدتی نیز مسئولیت کمیته را پذیرفتم. سرانجام، به دلیل پافشاری بر باورها و اصول خود، از حزب اخراج شدم. با این حال، اختلاف سیاسی هرگز نمی‌تواند ارزش سال‌هایی را که در آن مجموعه سپری کردم و نقش انسان‌هایی را که در آن دوران در کنارم بودند، از میان ببرد.

در کنار فعالیت سیاسی، قلم و رسانه را نیز به‌عنوان ابزار مبارزه، روشنگری و آگاهی‌بخشی انتخاب کردم.

نخستین مجله کردی خود، «دەنگی کورد»، را در فنلاند منتشر کردم و پس از آن مجله کودکان «کۆچەر» را با همان امکانات محدود و هزینه اندک دوران دانشجویی‌ام به انتشار رساندم؛ با این امید که پلی هرچند کوچک میان نسل مهاجر و سرزمین مادری‌مان ایجاد کنم.

در سال‌های دانشجویی در لندن نیز، با وجود آنکه برای تأمین هزینه‌های زندگی ناچار بودم هم‌زمان در سه محل کار کنم، شب و روز بخشی از توانم را صرف فعالیت‌های رسانه‌ای و انتشار روزنامه «ژینی نوێ» کردم؛ رسانه‌ای که در آن دوران به یکی از پرخواننده‌ترین و تأثیرگذارترین نشریات کردی در اروپا تبدیل شده بود.

من با قلمم جنگیدم.

با گزارش‌ها، نوشته‌ها و فعالیت‌های رسانه‌ای‌ام تلاش کردم صدای رنج مردم کرد در شرق کردستان، نقض حقوق بشر، سرکوب آزادی‌ها و سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران را به گوش افکار عمومی جهان برسانم.

پس از خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» نیز کوشیدم از طریق «ژینامدیا» بستری رسانه‌ای برای ایجاد ارتباطی گسترده‌تر میان دیاسپورا و داخل کردستان فراهم کنم؛ رؤیایی که متأسفانه به دلیل محدودیت‌های مالی و کمبود امکانات، آن‌گونه که می‌خواستم به سرانجام نرسید.

از سال ۲۰۱۲ نیز بخش مهمی از توان، وقت و انرژی خود را صرف تلاش برای همگرایی و اتحاد نیروهای سیاسی کردستان کردم؛ زیرا همچنان باور دارم که بدون همکاری و همگرایی، صدای ما در عرصه بین‌المللی آن‌گونه که شایسته است شنیده نخواهد شد.

اختلاف در شعارها، برنامه‌ها و دیدگاه‌های سیاسی نباید مانع همکاری بر سر منافع مشترک ملی شود.

در عرصه جهانی، مسئله کرد یک مسئله سیاسی و مشترک است و برای رسیدن به راه‌حلی عادلانه، نیازمند صدایی منسجم، عقلانی و قدرتمند هستیم.

با تأسف باید بگویم که طی سه دهه گذشته، احزاب کردستان، به‌ویژه احزاب شرق کردستان، نتوانسته‌اند آن‌گونه که باید از ظرفیت عظیم دیاسپورا استفاده کنند.

دیاسپورا نباید صرفاً «ذخیره» احزاب سیاسی باشد؛ بلکه باید بخشی اساسی از یک استراتژی ملی، بلندمدت و آینده‌نگر تلقی شود.

امروز اما، پس از ۴۳ سال، احساس می‌کنم زمان آن فرا رسیده است که صفحه‌ای تازه در کتاب زندگی‌ام بگشایم.

سال‌ها آرزو داشتم روزی بتوانم بخش اصلی توان و وقت خود را صرف نوشتن، ترجمه، مطالعه و کار فکری کنم؛ اما مسئولیت‌های سیاسی، رسانه‌ای و تشکیلاتی فرصت کافی برای این کار را از من گرفت.

اکنون که وارد دهه هفتم زندگی‌ام می‌شوم، تصمیم گرفته‌ام این میدان را، با تمام خاطرات، افتخارات، تلخی‌ها، شکست‌ها و تجربه‌هایش، به نسل جدید بسپارم.

نسل‌های Z و Alpha ابزارها، زبان و شیوه‌های مبارزه در عصر جدید را بهتر از نسل ما می‌شناسند. آنان در جهانی کاملاً متفاوت از جهان ما رشد کرده‌اند و توانایی بسیار بیشتری برای بهره‌گیری از فناوری، رسانه‌های نوین، شبکه‌های ارتباطی و شیوه‌های تازه کنشگری دارند.

وظیفه ما دیگر آن نیست که به جای آنان تصمیم بگیریم.

وظیفه ما انتقال تجربه‌هاست؛ تا نسل جدید مجبور نباشد همان راه‌های طی‌شده را دوباره بپیماید و همان اشتباهاتی را تکرار کند که نسل ما مرتکب شد.

ما جان و جوانی خود را در این راه گذاشتیم تا نسل‌های آینده مجبور نباشند برای آزادی قربانی شوند و خون بدهند.

اما با درد و صراحت باید اعتراف کنم که آن‌گونه که باید موفق نشدیم.

به سهم خود، از نسل جدید پوزش می‌خواهم که نتوانستیم پرچم پیروزی را به آنان بسپاریم و به جای سلاح مبارزه، کلیدهای یک سرزمین آزاد، امن و آباد را در دستانشان قرار دهیم.

ملت کرد هنوز در زندانی جغرافیایی و سیاسی گرفتار است؛ زندانی که شکستن دیوارهای آن بیش از هر چیز به اندیشه‌ای نو، شجاعت در بازنگری، پذیرش اشتباهات گذشته و یافتن راه‌حل‌هایی متفاوت نیاز دارد.

من به نسل جدید امیدوارم.

مطمئنم آنان خواهند توانست کلید گمشده‌ای را پیدا کنند که نسل ما نتوانست بیابد و راهی خردمندانه‌تر، انسانی‌تر و مؤثرتر برای آینده ملت خود بگشایند.

اکنون، از ژرفای روحی خسته اما همچنان سرشار از امید، از تمام دوستان، رفقا، همسنگران و همراهان سال‌های دور و نزدیکم خداحافظی می‌کنم و رسماً اعلام می‌کنم:

از این پس در هیچ فعالیت رسمی سیاسی، رسانه‌ای و تشکیلاتی شرکت نخواهم کرد.

اما این تصمیم به معنای خداحافظی با قلم نیست.

برعکس؛ شاید برای نخستین بار در زندگی‌ام می‌خواهم قلم را نه در خدمت یک تشکیلات، حزب یا ساختار سیاسی، بلکه در خدمت اندیشه، حقیقت، تجربه و نسل آینده به کار بگیرم.

می‌خواهم بنویسم، ترجمه کنم، تجربه‌هایم را ثبت کنم و آنچه را در این چهار دهه دیده، آموخته و از سر گذرانده‌ام، برای نسل‌هایی باقی بگذارم که آینده را خواهند ساخت.

به قول هنرمند جاودانه، احمد کایا:

«زمان آن رسیده است، ترکت کنم…

به سوی آن سوی تمام عادت‌ها و خوگرفتن‌ها…

زندگی‌ای ساده و بی‌تکلف را انتخاب می‌کنم…

باور کن، از دوست داشتنت سیر نشده‌ام…»

ای میهن!

راهی طولانی را با تو آمده‌ام.

خسته‌ام، اما پشیمان نیستم.

زخم دارم، اما امیدم را از دست نداده‌ام.

شاید فصل فعالیت سیاسی من به پایان رسیده باشد، اما عشق به سرزمین، مردم و آزادی در من پایان نمی‌یابد.

اکنون نوبت نسل دیگری است؛ نسلی که امیدوارم بتواند آنچه را ما نتوانستیم به پایان برسانیم، با اندیشه‌ای تازه‌تر، هزینه‌ای کمتر و آینده‌ای روشن‌تر به سرانجام برساند.

اکنون نوبت آنان است؛
و نوبت من، برای نوشتن.

مجید حقی
۳۱ اوت ۲۰۲۶