کوردانه – محمدرضا اسکندری
کاک بهمن عزیز،
من شما را سالهای زیادی است که میشناسم و در اینکه چه اندازه برای ملت کورد دل سوزانده و هزینه دادهاید، هیچ تردیدی ندارم. همچنین بهخوبی میدانم که شما با تمام وجود و گاه دیوانهوار آقای عبدالله اوجالان را دوست دارید و به اندیشههای او باورمند هستید.
اما احترام و دوستی هرگز نباید مانع نقد سیاسی شود.
من با شیوهای که در نوشته اخیرتان برخی عقبنشینیها و تحولات امروز را بهعنوان «پیروزی» و «دستاورد» معرفی کردهاید، همنظر نیستم.
کاک بهمن، شما زمانی به چیزی کمتر از آزادی و استقلال چهار بخش کوردستان رضایت نمیدادید. خودتان در همین نوشته نیز گفتهاید که هنوز به کوردستان بزرگ باور دارید. بنابراین حق دارم از شما بپرسم:
چه اتفاقی افتاده است که امروز همان چیزهایی را که زمانی بسیار کمتر از آرمانهای ملت کورد میدانستید، بهعنوان دستاورد معرفی میکنید؟
در باکور، اگر پس از دههها مبارزه هنوز حقوق اساسی کوردها در زمینه زبان، فرهنگ، هویت و سیاست تضمین نشده باشد، بر چه اساسی باید روند موجود را یک پیروزی تاریخی نامید؟
اگر دولت اردوغان و جریانهایی مانند باغچهلی بخشی محدود از حقوقی را که اساساً متعلق به مردم کورد است بپذیرند، آیا باید آن را لطف حکومت و «صلح تاریخی» دانست، یا بخشی کوچک از حقی که دههها از یک ملت دریغ شده است؟
یک آبنبات چوبی، هر اندازه هم شیرین باشد، جای آزادی و حقوق یک ملت را نمیگیرد.
در روژاوا نیز پرسش من روشن است:
اگر نتیجه سالها مقاومت، هزاران قربانی و ایجاد ساختارهای سیاسی و اجتماعی، در نهایت کاهش قدرت خودمدیریتی و قرار گرفتن نیروهای کورد در ساختاری باشد که دیگران چارچوب آن را تعیین میکنند، دقیقاً کجای آن را باید «پیروزی» نامید؟
من نمیگویم سیاست یعنی نپذیرفتن هیچ مصالحهای. سیاست بدون مذاکره و مصالحه ممکن نیست. اما میان مصالحه برای حفظ دستاوردها و عقبنشینی و سپس نامیدن آن بهعنوان پیروزی تفاوت بزرگی وجود دارد.
درباره باشور نیز پرسش دیگری دارم.
اگر سلاح نیروهایی که سالها با نام و اندیشه آپویی مبارزه کردهاند قرار باشد تحویل دولت عراق شود، چرا این مسئله نباید مورد نقد قرار گیرد؟ اگر مشکل سیاسی با پارتی وجود دارد، چرا گزینههای دیگری در داخل ساختار سیاسی کوردستان، از جمله یکیتی، مطرح نشده است؟
همین پرسشهاست که باعث شد نوشته شما را نقد کنم.
شما در نوشته خود از اینکه در پ.ک.ک انشعاب بزرگی رخ نداده، بهعنوان نشانهای از قدرت و موفقیت یاد کردهاید.
اما من برداشت دیگری دارم.
نبود انشعاب همیشه نشانه سلامت یک سازمان نیست.
در احزاب و سازمانهایی که امکان واقعی اختلاف نظر، رقابت درونی، تغییر رهبری و تشکیل جریانهای مستقل وجود ندارد، طبیعتاً انشعاب نیز شکل متفاوتی پیدا میکند یا اصلاً مجال بروز پیدا نمیکند.
تاریخ جهان نمونههای فراوانی از احزاب و جنبشهای ایدئولوژیک، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، دارد که سالها بدون انشعاب جدی باقی ماندهاند؛ نه الزاماً به دلیل وحدت فکری، بلکه گاهی به این دلیل که ساختار درونی آنها امکان شکلگیری یک جریان مستقل را نمیداده است.
بنابراین صرف «منشعب نشدن» را نمیتوان بهخودیخود یک پیروزی سیاسی دانست.
کاک بهمن،
شما بهدرستی از ضعفها، اختلافات و ناکارآمدی احزاب روژهلات انتقاد کردهاید. من هم بسیاری از این نقدها را وارد میدانم.
۴۷ سال فعالیت سیاسی بدون ارائه یک برنامه روشن و قابل سنجش برای آینده روژهلات، موضوع کوچکی نیست و هیچ حزب یا رهبری نباید از نقد مصون باشد.
اما ضعف احزاب روژهلات نمیتواند معیار موفقیت پ.ک.ک، روژاوا یا هر جریان سیاسی دیگری باشد.
اینکه یک جریان از جریان دیگری ضعیفتر بوده، بهمعنای آن نیست که عملکرد جریان دیگر الزاماً موفق بوده است.
هر جریان سیاسی باید با اهداف و وعدههای خودش سنجیده شود.
اگر زمانی هدف آزادی، حق تعیین سرنوشت، خودمدیریتی و یا کنفدرالیسم دموکراتیک بوده است، امروز باید پرسید چه اندازه از این اهداف در عمل تحقق یافته و چه اندازه از آنها عقبنشینی شده است.
من با شخص اوجالان دشمنی ندارم و اهمیت تاریخی او را نیز انکار نمیکنم.
اما هیچ رهبر سیاسی، هر اندازه بزرگ و تأثیرگذار، نباید فراتر از نقد قرار گیرد.
زمانی که یک رهبر یا یک اندیشه چنان مقدس شود که هر تصمیم آن از پیش «درست» و هر نتیجه آن «پیروزی» تلقی شود، دیگر با تحلیل سیاسی روبهرو نیستیم؛ با ایمان سیاسی روبهرو هستیم.
و سیاست بیش از ایمان، به پرسشگری نیاز دارد.
امروز از باکور تا روژاوا، باشور و روژهلات باید یک سؤال ساده مطرح کرد:
اگر تضعیف حقوق ملی، محدود شدن خودمدیریتی، عقبنشینی از مطالبات سیاسی و پذیرش جایگاهی بسیار پایینتر از آرمانهای اولیه را «دستاورد» بنامیم، پس شکست دقیقاً چه شکلی دارد؟
نمیتوان هر تغییر تاکتیکی را شکست نامید؛ همانطور که نمیتوان هر توافقی را پیروزی دانست.
معیار باید روشن باشد:
مردم کورد چه چیزی به دست آوردهاند؟
حقوق زبانشان بیشتر شده است؟
قدرت سیاسیشان افزایش یافته است؟
امنیتشان تضمین شده است؟
حق تصمیمگیری درباره سرزمین و آینده خود را بیشتر در اختیار دارند؟
اگر پاسخ این پرسشها منفی یا مبهم باشد، وظیفه ما جشن گرفتن نیست؛ وظیفه ما پرسیدن است.
کاک بهمن عزیز،
دوستی و احترامی که برای شما دارم باعث نمیشود در جایی که احساس میکنم شکست با نام پیروزی معرفی میشود، سکوت کنم.
من همچنان معتقدم:
تا زمانی که حقوق ملی، سیاسی، فرهنگی و حق تعیین سرنوشت مردم کورد در چهار بخش کوردستان بهشکلی پایدار و قابل تضمین تأمین نشده باشد، باید در استفاده از واژههایی مانند «پیروزی تاریخی» و «دستاورد بزرگ» بسیار محتاط باشیم.
گاهی دشمن برای رسیدن به هدف خود نیازی به شلیک گلوله ندارد.
گاهی کافی است طرف مقابل از اهداف اولیهاش عقب بنشیند و همان عقبنشینی را «دستاورد تاریخی» بنامد.
و پرسشی که برای من همچنان باقی است این است:
در پایان این تحولات، پیروز واقعی چه کسی است؟
ملت کورد، یا کسانی که سالها با تحقق حقوق این ملت مخالفت کردهاند؟

مطلب کاک بهمن
سخنی برای تاریخ و اوجالان
با این جمله ی وزینت آغاز می کنم؛ که فرمودی؛ زندگی در میان کوردها سخت است؛ اما رها کردن آنها نامردی است.!
زمانی که یک بچه ی ۸ ساله بودم ، همیشه در خلوت خویش به فکر فرو می رفتم و با خود حرف می زدم ! که مگر امکانش هست؛ کوردستان ۴ تکه شود و بدون دولت.؟! وهمین فکر در من رشد کرد و نتوانستم بپذیرم! که چرا سرزمینم میان گرگها تکه تکه شده است.؟! و اما با گذشت زمان و آشنائی با شما و اسماعیل بیشکچی ! سبب شد که دوباره رویاهای کودکیم؛ ذهنم را احاطه و فعال کند. و به خاطر همین رویای کودکیم ؛ باور داشتم ؛ که کوردستان یکی است و روزی باید به صاحبان اصلیش پس داد.! نتوانستم جذب دیگر احزاب و رهبران شان باشم.! چرا که از دید من دنیای شان بسیار کوچک بوده و هست.! ضمن احترام کامل و قلبیم به همه ی آنها. آری با رفتن شما به زندان امرالی عمیق متوجه تغییرات فکری تان شدم.! و نظریه ی کنفدرالیسم دمکراتیک شما را عمیقن درک کردم و بطور قطع در دنیای سیاست ؛ آیندگان از آن بسیار یاد خواهند کرد.! و چه زیبا و محکم بیان کردی که کنفدرالیسم دمکراتیک خلق ها مبدأ اساسی زندگی من است ؛ چرا که راه من راه آزادی خواهی تاریخ است، راه برابری و عدالت برای تمامی انسانهاست، راه خلق و رسیدن به دمکراسی در تمامی جهان است.! و جالب اینکه امروز محکمتر از دیروز بر باورهایت ایمان داری و بسیار مصمم تر و محکمتر از گذشته گام بر می داری .! اگرچه هنوز هم بر تشکیل کوردستان بزرگ باور دارم و دیدگاه های مدرن و انسانی تو را هم عمیق درک می کنم.! و از دید من کوردستان بزرگ به عنوان نقطه ای کوچک در تفکرات مدرن تو می گجند.! اما حسرت از فهم درست.! مشکل ما کوردها بسیار عمیقتر از این حرفهاست.! نهایت آرزویم بود که دیگر احزاب کورد، رهبران شان و تمامی هواداران آنها کتاب هایت را می خواندند و آن وقت نقد می کردند.! که باور دارم خودشما ازخوشحالی در پوست خودت نمی گنجیدی.!اما دریغ و صد افسوس نه آنها و حتی بسیاری از یاران خویش هم نخوانده اند ! واگر خوانده اند ؛ درک درستی از کلمات جادوئی و سحرانگیزت را ندارند.! وشاید به همین دلیل بود که به یارانت التیماتوم دادی و گفتی؛ « دنیا را تحلیل می کنم ، اما نمی توانم شخصیت کم سوی شما را تحلیل کنم.در وضعیتی که بسر می برید از خیانت هم بدتر است.! حداقل به اندازه ی ادعاهای تان در روز پراکتیک و عمل داشته باشید. »
براستی گاهن فکر می کنم ؛ که اگر فردا موافقت جهانی باعث تشکیل کوردستان بزرگ شود! چه کسی اداره ی امور را برعهده خواهد گرفت.؟! فکر کردن به این موضوع برای من کابوس فرن می باشد.! چرا.؟! چون همه را دیده ام .! از احزاب و رهبران شان، از روزنامه نگار و زندانی های شان ، از نویسنده و قلم بدست و … و ای کاش نمی دیدم.! و تا کنون فاجعه ای را که دیده ام بر زبان نیاورده ام! که مبادا دل دشمن شاد شود.! براستی که اعجاب انگیز است؛ ۴۷ سال احزاب روژهه لاتی نتوانسته اند کوچکترین کاری انجام دهند.! و بارها اعلام کرده ام بفرمائید؛ از دستاوردهای تان سخن بگوئید.؟! دستاوردهای تان پیشکش تان باد ! بفرمائید به جای ابن همه هیاهو در مورد « باکور و روژئاوا » برنامه ی آینده ی خودتان را اعلام کنید.! آن هم در این مقطع بسیار حساس و حساس تر از آن پشت کردن آمریکا از کوردها.! هیچ ؛ سکوت مطلق ! تنها و تنها هیاهو و داد و بیداد در مورد تصمیمات پ.ک.ک و اوجالان .! و غافل ازاینکه بهمن توتونچی نیک می داند که این همه هیاهوی بی مورد شما ؛ تنها و تنها می خواهید بی مسئولیتی های خودتان را پرده پوشی کنید.! دنیا بداند ؛ توان اوجالان و مظلوم عبدی در این حد است.! آیا حرفی دارید.؟! بفرمائید شما چه ایده و برنامه هایی برای روژ هه لات داشته و دارید.؟! مردم روژهه لات ۴۷ سال منتظر برنامه ها و تغییرات حاصله از آن هستند.! اما دریغ و صد افسوس از اعلام نتیجه ای مطلوب برای کوردهای روژهه لات .! و تأسف بارتر اینکه ؛ هر روز شاهد تجزیه ی درون حزبی بوده ایم و هر حزب روژهه لاتی به ۲ یا ۳ حزب تقسیم شد.! بدون تردید در آینده ای بسیار نزدیک ما شاهد آزادی ملت های ایران و از جمله کوردستان روژهه لات خواهیم بود.! و آن روز وحشتناک را با چشمان خویش می بینم.! خودخواهی های تان. من ، من کردن های تان، حسادت های تان و بحران های هویتی دیگر که در وجودتان دیده ام ؛ چه مشکلاتی به بار خواهد آورد! بگذاریم برای زمان.! آن وقت من کارتان دارم! چرا که دیگر جمهوری اسلامی کودک کشی وجود نخواهد داشت! که از سخنان من سو استفاده کند.! شماها آن روز نه تنها قادر به حل مشکلات ؛ محلات شهری از روژهلات نخواهید بود! بلکه مشکل را دوچندان خواهید کرد.! بعد من انتظار درک کنفدرالیسم دمکراتیک اوجالان را از شما را داشته باشم.؟! و این عدم درک و نفهمیدن هاست ؛ که باعث تهی شدن انسان ها و در نهایت تنهائی آنها خواهد شد.! کافکا از عدم درک اطرافیانش تهی شد! و مسخ شدن را برگزید ! همچنانکه صادق هدایت تهی شد و خودکشی را برگزید.! بطور قطع اوجالان هم به خاطر عدم درک همراهانش تهی شد و تنهائی امرالی را برگزید ! و سال ها اندیشه کرد! تا نسخه ای برای صندوق العجایب کوردستان بیابد.! اوجالان با پشت کار خویش ثابت کرد که این اوجالان نیست که در امرالی تنهاست.! بلکه این جزیره است که در درک اندیشه های اوجالان تنهاست.! آری اوجالان امرالی را به بزرگترین کتابخانه ی بدون دیوار جهان تبدیل کرد.! که جلد کتابخانه ها آب بود و شیرازه اش سیم خاردار.! آری امروزه امرالی دیگر زندان نیست.! امرالی یک روح مقاومت بزرگ تاریخی است ؛ که از کنفدرالیسم دمکراتیک، از همزیستی متقابل همراه با احترام ؛ از اکولوژی و از #زن_ژیان_ئازادی سخن می گوید.! اوجالان عمیق براین باور است که جواب خون را با خون دادن بیهوده است و برای بهتر زیستن در کنار یکدیگر باید این طناب کور تاریخی را پاره کرد.!
