چشمها را باید شست ولی جور دیگر باید دید
کردانه: صابر قادری: سی سال قبل میدانستیم چه نمی خواهیم ،اما نمیدانستیم چه میخواهیم
حال میدانم چه میخواهیم ولی نمیدانیم چگونه میخواهیم
برآیند نیروها و عناصر تشکیل دهنده جنبش کرد در کردستان ایران عامل عمدهو نه بکل در تعلل، کنش انفعالی و عدم پیویست خلق کرد به جنبش موسوم به جنبش سبزبوده و البته نگاه امنیتی حاکمیت وفقدان دورنما و پلاتفورمی که عام شمول و دربرگیرنده خواست عناصر سازنده ایران را از سوی راهبران سمبلیک این جنبش باید در علل ثانویه این استیصال سیاسی قلمداد کرد.
اگرچه با گذشت زمان توهمات وخسران از پیش تداعی شده ناشی از پیویستن به جنبش جاری(سبز) از افکار و الحان برخی از پیشکسوتان سیاسی (نه راهبران)زدوده شد و در یک خیزش عمومی و به یکباره و بدون انکه ماهییت این جنبش چه به لحاظ تئوریک و به لحاظ نظری دستخوش تغییرات بنیادین شده باشد، در قالب نوشتارهای شخصی یا بیاننامههای حزبی، همگامی و همراهی خود را اعلام و مکانیسمهایی چند را ارائه نمودند.
اگرچه حصول به چنین نتیجهای خود گامی به جلو تلقی شده، لیکن تناقضات و نارساییهای نظری و درماندگی در اتخاذ استراتژی مشخص، گره خوردن خلق کرد را با روند حوادث و جنبش سبز را دچار رکود نموده و این ذهنییت را بیش از پیش در اذهان حامیان " تمامیت ارضی ایران" تقویت نموده که "قوم" کرد، تز "تجزیه طلبی" خود را در موقعیت کنونی ایران تفسیر میکند. از این دیدگاه و منظر است که افکار راهبردی و راهبری، این پیشکسوتان کرد بیشتر در خواستها و خواستگاههای جزء ( نه عمده و استرتژیک) تبلور ونمودار میگردد، بحث از آزادی بیان، ازادی اجتماعات وتحزب و آزادی زندانیان سیاسی …را میتوان جست و گریخته نیزدر قانون اساسی حاکمیت کنونی نیز یافت،اگر چه هرگز نمود عملی پیدا نکرده است ،مزید بر این انکشاف بیش از پیش درتضادهای (عمدتا تشکیلاتی و نه فکری) موجود در بین این عناصر، ادعای پیویست و مشارکت موثر در این جنبش را با ناکامی مواجه نمایند.
نارسایی مذکور یکی از علل عدم مشارکت عناصر ناسیونالیست منتسب به ملیتهای موجود در جغرافیای ایران از سویی و نارسایی و عجز در اتخاذ ستراتیژی و تاکتیک متناسب با استراتژی متخذه و درخور با فضای عمومی جامعه از سوی پیشکسوتان و رجال سیاسی کرد و البته شکاف موجود مابین اپوزسیون کردخارج از کشور و همچنین عدم هماهنگی با نیروهای داخلی، شرایط را به گونهای ترسیم نموده که مسئله الحاق ملت کرد(خلقی که "رهبرانش" ادعای بیش از 60 سال تجربه و حیات و تکاپوی سیاسی را یدک میکشند) قربانی تعارضات و تناقضات نشات گرفته از عدم بلوغ سیاسیشان شود .
اگرچه خود این جنبش و سران نمادین آن تاکنون به مسائل و خواستهای ملیتهای ایرانی و حتی اقلیتهای مذهبی اندک توجهی ننموده و خواستها و نگرش اینان را در چهارچوب مندرس و سرشار از توهم در تفاسیر "ئازادی و دمکراسی و البته حفظ تمامیت ارضی" جستجو میکنند، اما همراهی برای تحول و حتی انقلاب ( اگرچه بعید مینماید)با نیروهای خواستار دگرگونی، اجتناب ناپذیر است.
.
گاهشمار حوادث اخیر در ایران را اگر بدین شیوه ترسیم نماییم:
فوران تناقضات مستترشده درون حاکمیت در طی سی سال گذشته در انتخابات اخیر و عریان شدن این شکافها از یک سو که عبارتست از واگرایی و انشقاق در سطوح کمی و حتی عقیدتی نظام از یک سو و از سوی دیگر واگرایی نیروها و اپوزسیون خارج از کشور در سطوح سراسری و محلی ( صرفنظر از فاکتورهای منطقهای و جهانی موثر بر اوضاع کنونی ایران) دورنمای حیات و بقای بیشتر برای سیستم حاکم در ایران را محتمل مینماید.
اگرچه رسیدن نیروها و دستجات ناسیونالیستی کرد به پلاتفورمی مشترک برای نیل به اهداف کوتاه مدت یا ستراتژیک با وجود چنین نارساییهای،ممکن است مشکل بنماید لیکن بحث بین این نیروها پیرامون راهکارها و افکار راهبردی برای الحاق ملت کرد به جنبش سبزو تبدیل ان به جنبشی فراگیر به نحوی که بتواند منشاء و مبداء حرکتی نوین در روند مبارزاتی خلق کرد باشد و جنبش این خلق را به مثابه نیرویی موثر و انکار ناپذیر در رقم خوردن حوادث آتی در ایران و تحول در راستای نهادینه نمودن دمکراسی و پذیرش حقوق ملی از سوی همه نیروهای ترقی خواه، ضرورتی حیاتیست.
جامعه روشنفکری و فعالین سیاسی و مدنی کرد نیز بعنوان نیروی مکمل و متمم و همچنین ناظر وموثر بر جهت گیری و مواضع احزاب و نیروهای سیاسی جه در داخل یا خارج از کشور، میتوانند و ضروریست که نقش بی بدیل خود را ایفا نمایند.
سخن آخر اینکه، واگرایی و شکاف سی ساله موجود در ارکان حکومت اسلامی ایران بیش از هر زمانی دیگر عریان گشته، اپوزسیون و نیروهای فعال در عرصه اگر چه ضروریست تعاملی سازنده را با نیروهای سراسری و حتی داخلی نظام داشته باشند، لیکن تداوم استیلای منافع و موانع گروهی بر مصالح عمومی و عقیم نمودن اشتباه و لطمات جبران ناپذیری در چندین سطح بهمراه خوهد داشت و به نوعی بی اعتمادی مردم نسبت به این نیروها و البته جایگزینی نیروهای نوین با گفتمانی متفاوت دامن خواهد زد.


















