کوردانه: محمدرضا اسکندری در نقدی بر نوشته کاک حشمت خسروی درباره تغییر نام سازمان دموکراتیک یارسان به حزب دموکراتیک یارسان، تأکید می‌کند که سازمان‌یابی سیاسی جامعه یارسان ضرورتی تاریخی است، اما این ضرورت نباید به پروژه‌ای برای جدا کردن گوران، یارسان و جنوب زاگرس از مسئله ملی کوردستان تبدیل شود. به باور او، راه قدرت‌گیری جنوب روژهلات نه در بریدن از کوردستان، بلکه در تبدیل یارسان، گوران، لک، کلهر و همه مردم جنوب زاگرس به ستون‌های اصلی یک کوردستان دموکراتیک، چندصدایی و عادلانه است.

نوشته کاک حشمت خسروی درباره هفتمین کنگره سازمان دموکراتیک یارسان و تغییر نام آن به «حزب دموکراتیک یارسان»، از یک‌سو تلاشی است برای برجسته کردن اهمیت سازمان‌یابی سیاسی جامعه یارسان، اما از سوی دیگر، در لایه‌های پنهان خود حامل نوعی نگاه مسئله‌ساز است؛ نگاهی که می‌کوشد گوران، یارسان و جنوب زاگرس را نه به عنوان بخشی از مسئله ملی کورد در روژهلات و کوردستان، بلکه به عنوان امری جدا و حتی در برابر آن تعریف کند.

من با اصل سازمان‌یابی سیاسی جامعه یارسان و ضرورت حضور مستقل، نیرومند و شفاف مردم جنوب روژهلات در میدان سیاست هیچ مخالفتی ندارم. برعکس، باور دارم که مردم یارسان، لک، کلهر، گوران و همه مردم جنوب روژهلات باید بیش از گذشته در ساختارهای سیاسی، مدنی، فرهنگی و رسانه‌ای حضور داشته باشند. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که به جای تقویت جایگاه جنوب روژهلات در درون مسئله کوردستان، تئوری‌هایی ساخته می‌شود که عملاً مردم این منطقه را از متن مبارزه ملی کورد جدا کرده و به دنبال نخود سیاه می‌فرستد.

کاک حشمت خسروی، همانند امیر سلیمی، با چراغ خاموش در حال طرح مسئله‌ای است که سال‌هاست برخی تلاش کرده‌اند آن را به مردم جنوب روژهلات بفروشند؛ اینکه گویا گوران و یارسان مسئله‌ای جدا از کوردستان‌اند و آنچه تاکنون مانع شکل‌گیری نیروی سیاسی مستقل در جنوب زاگرس شده، نه ضعف و کم‌کاری خود ما، بلکه توطئه احزاب کوردی، احزاب سوران‌محور، دانشگاه سنندج، گیلانغرب و سلیمانیه بوده است.

این نگاه، هرچند در ظاهر با واژه‌هایی مانند «استقلال سیاسی»، «جنوب زاگرس»، «هویت یارسانی» و «گفتمان گورانی» بیان می‌شود، اما در عمل همان پروژه‌ای را دنبال می‌کند که امیر سلیمی سال‌ها کوشید آن را جا بیندازد: جدا کردن جنوب روژهلات از پیکره سیاسی و تاریخی کوردستان.

کاک حشمت خسروی حق دارد با هر حزب کوردی، از چپ تا راست، در هر چهار بخش کوردستان نقد و اختلاف داشته باشد. نقد احزاب کوردی نه تنها ممنوع نیست، بلکه ضروری است. احزاب کوردی نیز مانند هر نیروی سیاسی دیگر، خطا، ضعف، انحصارطلبی، کم‌کاری و گاه نگاه مرکزگرایانه درونی داشته‌اند. اما نقد یک چیز است و ساختن نظریه توطئه علیه کل جنبش کوردستان چیز دیگر.

واقعیت این است که اگر مردم جنوب روژهلات تا امروز حزب یا سازمانی فراگیر و نیرومند نداشته‌اند، دلیل اصلی آن مخالفت احزاب کوردی نبوده است. یکی از دلایل مهم آن، تنوع مذهبی، زبانی، ایلی، اجتماعی و سیاسی در این منطقه بوده است. مردم این جغرافیا، به‌ویژه یارسانی‌ها، لک‌ها، کلهرها و گوران‌ها، در دوره‌های مختلف بیشتر جذب احزاب سراسری، جریان‌های چپ، ملی، مذهبی یا کوردستانی شده‌اند و کمتر توانسته‌اند یک ساختار فراگیر ویژه جنوب روژهلات ایجاد کنند. این کم‌کاری بیش از آنکه نتیجه توطئه دیگران باشد، نتیجه پراکندگی، ضعف سازمان‌دهی، نبود رهبری مشترک و ناتوانی ما در تبدیل ظرفیت اجتماعی به نیروی سیاسی بوده است.

کاک حشمت خسروی خود سال‌ها با حزب دموکرات و بیش از دو دهه با پ.ک.ک و رسانه‌های نزدیک به آن همکاری و فعالیت داشته است. پرسش روشن این است: در تمام این سال‌ها چه زمانی ایشان تلاش جدی و عملی برای تشکیل یک حزب مستقل جنوب روژهلاتی یا یارسانی انجام دادند و کدام حزب روژهلاتی یا کوردستانی مانع آن شد؟ اگر اسنادی وجود دارد باید ارائه شود. نمی‌توان پس از سال‌ها فعالیت در کنار احزاب مختلف، اکنون همه کاستی‌ها را به گردن همان احزاب انداخت و جامعه را با این تصور روبه‌رو کرد که گویا اگر جنوب روژهلات امروز فاقد نیروی سیاسی فراگیر است، تنها به دلیل مخالفت احزاب سورانی یا کوردستانی بوده است.

این بی‌انصافی است که کم‌کاری تاریخی خودمان را به حساب دیگران بگذاریم.

مشکل دیگر در نوشته کاک حشمت خسروی، قرار دادن «گوران» و «یارسان» در برابر «کوردستان» است. این نگاه نه به تقویت یارسان کمک می‌کند و نه به تقویت جنوب روژهلات. برعکس، باعث تکه‌تکه شدن نیروی سیاسی مردم منطقه می‌شود. اگر هدف، تقویت مردم یارسان و جنوب زاگرس است، راه آن ساختن دیوار میان یارسان و کوردستان نیست؛ راه آن تبدیل یارسان و جنوب روژهلات به یکی از ستون‌های اصلی سیاست کوردستانی است.

آقای خسروی و دوستان همفکر او باید روشن پاسخ دهند: این «گوران» سیاسی که از آن سخن می‌گویند، جغرافیای سیاسی و ارضی‌اش کجاست؟ اگر منظور از گوران، یک هویت تاریخی، فرهنگی، زبانی و معنوی است، این قابل احترام است و باید از آن پاسداری شود. اما اگر قرار است گوران به عنوان یک پروژه سیاسی جدا از کوردستان مطرح شود، باید مرز، جمعیت، ساختار، برنامه، قدرت اجتماعی و امکان تحقق آن نیز روشن شود.

امروز آنچه به نام گوران در جغرافیای محدود کنونی باقی مانده، در سطح سیاسی و جمعیتی، تنها چند روستا و بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی مردم کرماشان و مناطق پیرامونی است. چگونه می‌توان با چنین تعریف محدود و مبهمی، در برابر دولت‌های متمرکز، رژیم‌های سرکوبگر و قدرت‌های منطقه‌ای به حقوق سیاسی رسید؟ در حالی که احزاب کوردستانی با ریشه و تجربه صد ساله در چهار بخش کوردستان هنوز نتوانسته‌اند حقوق ملت کورد را به دولت‌ها و رژیم‌ها بقبولانند، چگونه می‌توان با ساختن یک جغرافیای خیالی و جدا از کوردستان، به حقوق تاریخی یارسان و جنوب زاگرس رسید؟

مسئله یارسان نیز باید با دقت بیشتری بررسی شود. نام و مبارزه سیاسی یارسان در معنای مدرن و امروزی آن، کمتر از ۳۵ سال است که با تلاش چند تن از انسان‌های آگاه، از جمله زنده‌یاد برزو احمد و دیگر فعالان یارسانی، وارد زبان و فرهنگ سیاسی شده است. پیش از آن، بسیاری از مردم یارسان، چه در داخل و چه در خارج، خود را بیشتر با عنوان «جامعه اهل حق» معرفی می‌کردند. آیا این نیز تقصیر احزاب کوردستانی بود؟ آیا احزاب کوردی مانع شده بودند که یارسانی‌ها نام تاریخی و هویتی خود را با صدای بلند مطرح کنند؟ یا این مسئله نتیجه شرایط سرکوب، ترس اجتماعی، پنهان‌زیستی تاریخی، تبعیض مذهبی و ضعف کار سیاسی درون جامعه یارسان بود؟

باید شجاعت داشت و حقیقت را گفت: جامعه یارسان هم از سوی حکومت‌های مرکزی سرکوب شده، هم از سوی فرهنگ غالب مذهبی مورد تبعیض قرار گرفته، و هم خود در برخی دوره‌ها نتوانسته است نیروی سیاسی، فکری و تشکیلاتی لازم را برای دفاع از حقوق خود بسازد. پذیرش این واقعیت، نشانه ضعف نیست؛ شرط آغاز سیاست جدی است.

از سوی دیگر، نقد احزاب کوردی نباید به انکار نقش مثبت آنان در زنده نگه داشتن مسئله کوردستان، زبان کوردی، مبارزه سیاسی و مقاومت ملی تبدیل شود. اگر احزاب کوردی ضعف داشته‌اند، اگر نگاه سوران‌محور در بخشی از سیاست کوردی وجود داشته، اگر جنوب روژهلات گاه در حاشیه مانده است، پاسخ آن حذف مفهوم کوردستان نیست. پاسخ آن ساختن یک نیروی قدرتمند جنوب روژهلاتی در درون جنبش کوردستان است؛ نیرویی که هم یارسانی باشد، هم زاگرسی، هم کوردستانی، و هم دموکراتیک.

کاک حشمت خسروی در نوشته خود از «توطئه احزاب سوران‌محور» سخن می‌گوید و ادعا می‌کند که آنان از مسیر قدرت نرم، با محوریت دانشگاه سنندج، گیلانغرب و سلیمانیه، خط فکری حذف گوران و یارسان را مدیریت می‌کنند. چنین ادعاهایی، اگر بدون سند بیان شوند، نه تنها کمکی به آگاهی سیاسی نمی‌کنند، بلکه جامعه را وارد فضای سوءظن، بدبینی و دشمن‌سازی داخلی می‌کنند. ما اگر با دانشگاه سنندج، سلیمانیه، احزاب کوردی یا جریان‌های فرهنگی نقد داریم، باید با سند، تحلیل و برنامه جایگزین سخن بگوییم، نه با کلی‌گویی و تئوری توطئه.

سیاست جدی با پرسش‌های واقعی آغاز می‌شود: چرا جنوب روژهلات رسانه نیرومند ندارد؟ چرا جامعه یارسان هنوز لابی سیاسی قدرتمند در اروپا و آمریکا ندارد؟ چرا نیروهای یارسانی و جنوب زاگرس نتوانسته‌اند برنامه روشن اقتصادی، حقوقی، فدرالی، زبانی و آموزشی ارائه دهند؟ چرا ما هنوز نتوانسته‌ایم میان یارسانی‌ها، لک‌ها، کلهرها، گوران‌ها، کوردهای شیعه، سنی، علوی، ایزدی و دیگر بخش‌های جامعه کوردی در جنوب روژهلات یک پیمان سیاسی مشترک بسازیم؟ این پرسش‌ها مهم‌تر از متهم کردن دیگران است.

حزب دموکراتیک یارسان اگر می‌خواهد واقعاً به نیرویی تاریخی تبدیل شود، باید از همان آغاز روشن کند که هدفش جدایی از کوردستان نیست، بلکه تقویت جایگاه جامعه یارسان و جنوب روژهلات در درون مسئله کوردستان و در چارچوب مبارزه دموکراتیک برای حقوق ملی، مذهبی، فرهنگی و انسانی است. این حزب باید نشان دهد که حزب یک جامعه زخم‌خورده است، نه ابزار ساختن شکاف تازه در میان مردم کورد.

یارسان می‌تواند و باید صدای مستقل خود را داشته باشد. گوران می‌تواند و باید زبان، فرهنگ و تاریخ خود را پاس بدارد. جنوب زاگرس می‌تواند و باید به یکی از مراکز مهم سیاست در روژهلات تبدیل شود. اما هیچ‌کدام از این‌ها نباید بهانه‌ای برای بریدن از کوردستان یا ساختن هویتی در برابر هویت کوردی شود. هویت‌های درون کوردستانی، اگر درست فهمیده شوند، نه تهدیدی برای کوردستان‌اند و نه مانعی برای ملت‌سازی دموکراتیک؛ بلکه ثروت و سرمایه آن‌اند.

مسئله اصلی این نیست که یارسان حزب داشته باشد یا نداشته باشد. مسئله این است که این حزب با چه گفتمانی پا به میدان می‌گذارد. اگر گفتمان آن بر پایه کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت، آزادی مذهب و عقیده، برابری زن و مرد، عدالت اجتماعی، دفاع از زبان‌های کوردی و تنوع درونی کوردستان باشد، می‌تواند به نیرویی پیشرو تبدیل شود. اما اگر بر پایه جداسازی یارسان از کوردستان، ساختن دشمن فرضی از احزاب کوردی و بازتولید تئوری‌های شکست‌خورده بنا شود، نه به یارسان خدمت خواهد کرد و نه به جنوب زاگرس.

جنوب روژهلات نیاز به حزب، رسانه، روشنفکر، کادر سیاسی، برنامه اقتصادی، نیروی اجتماعی و دیپلماسی دارد. اما بیش از همه، نیاز به صداقت سیاسی دارد. صداقت سیاسی یعنی بپذیریم که هم حکومت‌های مرکزی در سرکوب ما نقش داشته‌اند، هم احزاب کوردی در مواردی ما را نادیده گرفته‌اند، و هم خود ما در ساختن نیروی فراگیر کوتاهی کرده‌ایم. بدون این صداقت، هر پروژه‌ای به جای رهایی، به تکرار شکست‌های گذشته تبدیل خواهد شد.

بنابراین، نقد من به نوشته کاک حشمت خسروی مخالفت با حزب دموکراتیک یارسان نیست. نقد من به گفتمانی است که می‌خواهد از دل یک ضرورت واقعی، یعنی سازمان‌یابی سیاسی جامعه یارسان، پروژه‌ای برای جدا کردن جنوب زاگرس از مسئله کوردستان بسازد. این مسیر نه واقع‌بینانه است، نه عادلانه، و نه به سود مردم یارسان و جنوب روژهلات.

راه درست آن است که حزب دموکراتیک یارسان، اگر قرار است به نیرویی جدی تبدیل شود، خود را بخشی از مبارزه دموکراتیک مردم کوردستان بداند؛ بخشی که با صدای مستقل خود، از حقوق یارسان، گوران، لک، کلهر و همه مردم جنوب روژهلات دفاع می‌کند، اما هم‌زمان پیوند تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و سیاسی خود را با کوردستان انکار نمی‌کند.

یارسان برای دیده شدن نیازی ندارد از کوردستان جدا شود. جنوب زاگرس برای قدرتمند شدن نیازی ندارد در برابر روژهلات قرار گیرد. گوران برای زنده ماندن نیازی ندارد به پروژه‌ای ضدکوردستانی تبدیل شود. راه نجات ما نه در بریدن از یکدیگر، بلکه در ساختن یک کوردستان دموکراتیک، چندصدایی و عادلانه است؛ کوردستانی که در آن یارسان نه حاشیه، بلکه یکی از ستون‌های اصلی آن باشد.