بیش از یک سال از بنبست تشکیل دولت در اقلیم کوردستان میگذرد؛ اتحادیه میهنی با بحران درونی و تمرکز قدرت روبهروست، جریان آپویی نیز پس از عقبنشینیهای پیدرپی در برابر دولت ترکیه، هنوز دستاوردی روشن برای ملت کورد ارائه نکرده است. در چنین فضایی، حمایت KCK از فراخوان بافل طالبانی برای «وحدت ملی کوردها» این پرسش جدی را پیش میکشد: آیا ما با یک پروژه واقعی برای همگرایی کوردی روبهرو هستیم، یا با تلاشی تاکتیکی برای پوشاندن بحرانهای ساختاری و استراتژیک دو جریان سیاسی؟وحدت ملی زمانی معنا دارد که بر پایه شفافیت، دموکراسی درونی، استقلال تصمیمگیری و منافع واقعی ملت کورد باشد؛ نه ابزاری برای بازسازی موقعیت احزاب در برابر شکستها، عقبنشینیها و بازیهای منطقهای.
کوردانه: محمدرضا اسکندری: بیش از یک سال و نیم پس از انتخابات پارلمانی اقلیم کوردستان، هنوز دولت جدید در باشور تشکیل نشده است. این بنبست دیگر فقط یک اختلاف معمولی میان حزب دموکرات کوردستان و اتحادیه میهنی نیست؛ بلکه نشانهای از یک بحران عمیقتر در ساختار سیاسی اقلیم است. اقلیمی که باید در برابر فشارهای بغداد، تهران، آنکارا و تحولات منطقهای منسجمتر عمل کند، امروز خود گرفتار رقابتهای درونی، سهمخواهی حزبی و نبود افق ملی مشترک شده است.
در چنین شرایطی، فراخوان بافل طالبانی برای «وحدت ملی کوردها» و استقبال کمیته روابط خارجی KCK از آن، در ظاهر میتواند اقدامی مثبت و ضروری دیده شود. هیچ نیروی سیاسی کورد نمیتواند اصل گفتوگو، همگرایی و همکاری میان بخشهای مختلف کوردستان را رد کند. اما مسئله اصلی اینجاست که هر شعاری درباره وحدت ملی، زمانی ارزش سیاسی پیدا میکند که با شفافیت، پاسخگویی، دموکراسی درونی و برنامه عملی همراه باشد. در غیر این صورت، وحدت ملی به ابزاری برای پوشاندن بحرانهای داخلی احزاب تبدیل میشود.
اتحادیه میهنی کوردستان در سالهای اخیر با بحران رهبری، شکاف درونی و کنار رفتن یا حذف بخشی از چهرههای اصلی خود روبهرو بوده است. تمرکز قدرت در دست رهبری جدید، اختلافات خانوادگی و سیاسی در درون جریان طالبانی، و رقابت سنگین با حزب دموکرات، یکیتی را در موقعیتی قرار داده که برای بازسازی وزن سیاسی خود، هم در بغداد و هم در سطح منطقه، به دنبال ائتلافهای تازه است. نزدیکی تاریخی و راهبردی یکیتی با جمهوری اسلامی ایران نیز بخشی از همین معادله است؛ رابطهای که برای بخشی از رهبری اتحادیه میهنی، ابزار موازنه در برابر نفوذ حزب دموکرات و رابطه نزدیکتر آن با ترکیه محسوب میشود.
از این زاویه، حرکتهای اخیر بافل طالبانی را نمیتوان فقط در قالب «وحدت ملی کوردها» خواند. این حرکتها همزمان حامل چند پیام سیاسی است: نخست، تلاش برای بازتعریف نقش یکیتی در برابر حزب دموکرات؛ دوم، تلاش برای نشان دادن سلیمانیه به عنوان مرکز گفتوگوی کوردی و منطقهای؛ سوم، استفاده از گفتمان وحدت برای خروج از فشار بنبست داخلی و حکومتی؛ و چهارم، نزدیک شدن به جریانهایی که خود نیز در وضعیت بازتعریف استراتژیک قرار دارند.
اینجاست که حمایت KCK از فراخوان بافل طالبانی معنا پیدا میکند. KCK در بیانیه خود از ضرورت گفتوگو، مشارکت دموکراتیک و اتحاد ملی سخن میگوید و روند «صلح و جامعه دموکراتیک» عبدالله اوجالان را یکی از محورهای این همگرایی معرفی میکند. اما پرسش اساسی این است: آیا این همگرایی از موضع قدرت و برنامه ملی صورت میگیرد، یا از دل عقبنشینیها، فشارهای منطقهای و بحران پایگاه اجتماعی؟
جریان آپویی در چند سال گذشته وارد مرحلهای حساس شده است. عقبنشینی از مبارزه مسلحانه، تأکید بر سیاست دموکراتیک، پذیرش روندی که دولت ترکیه و ائتلاف اردوغان ـ باغچهلی آن را «ترکیه بدون ترور» مینامند، و امید بستن به وعدههای حقوقی آینده، همه نشان میدهد که این جریان در حال انتقال از یک فاز تاریخی به فازی جدید است. این انتقال میتوانست فرصتی برای سیاستورزی مدرن، مدنی و دموکراتیک باشد، اما مشکل آنجاست که تاکنون دستاوردهای عینی و تضمینشده برای ملت کورد در ترکیه روشن و ملموس نیست.
وقتی یک جنبش سیاسی از شعارهای بزرگ، ساختارهای سخت و هزینههای سنگین تاریخی به سمت مصالحه حرکت میکند، باید بتواند برای جامعه خود توضیح دهد که در برابر این عقبنشینیها چه چیزی به دست آمده است: حقوق زبانی؟ آزادی زندانیان سیاسی؟ تقویت شهرداریهای کوردی؟ تضمین قانونی برای فعالیت سیاسی؟ پایان سرکوب؟ یا فقط وعدههایی کلی و بیپشتوانه؟ اگر پاسخ روشن نباشد، طبیعی است که پایگاه اجتماعی دچار تردید و ریزش شود.
در اروپا نیز بخشی از ضعف و پراکندگی مراکز وابسته به جریان آپویی را میتوان در همین چارچوب فهمید. البته کاهش حضور در گردهماییها یا کمرنگ شدن فعالیتها نیازمند آمار دقیق و بررسی میدانی است، اما از نظر سیاسی روشن است که هر جنبشی وقتی نتواند برای هواداران خود تصویر روشنی از پیروزی، عقبنشینی یا تغییر مسیر ارائه دهد، با بحران اعتماد روبهرو میشود. تلاش برای پیوند زدن سه یا چهار بخش کوردستان در خارج از کشور، اگر بر پایه گفتوگوی برابر و برنامه ملی باشد، میتواند مفید باشد؛ اما اگر برای پوشاندن شکستها و شکافهای درونی باشد، نتیجهای جز بیاعتمادی بیشتر نخواهد داشت.
از سوی دیگر، اتحادیه میهنی نیز با مشکلی مشابه روبهروست. اگر یکیتی واقعاً به وحدت ملی باور دارد، نخست باید در خانه خود دموکراسی، مشارکت و تحمل اختلاف را نشان دهد. حزبی که خود گرفتار حذف، شکاف و تمرکز قدرت است، نمیتواند بدون بازسازی درونی، پرچمدار وحدت ملی همه کوردها باشد. وحدت ملی از بیانیه آغاز نمیشود؛ از رفتار سیاسی آغاز میشود.
به همین دلیل، نزدیکی گفتمانی بافل طالبانی و KCK را میتوان نشانهای از یک همگرایی تاکتیکی دانست، نه لزوماً آغاز یک استراتژی ملی پایدار. هر دو جریان امروز با بحرانهایی جدی روبهرو هستند: یکیتی با بحران مشروعیت، رهبری و جایگاه در اقلیم؛ جریان آپویی با بحران انتقال، اعتماد و دستاورد سیاسی. بنابراین حمایت KCK از فراخوان بافل طالبانی بیش از آنکه پاسخ نهایی به نیاز ملت کورد باشد، بازتاب نیاز دو جریان سیاسی به بازتعریف موقعیت خود در مرحلهای تازه است.
در این میان، خطر اصلی آن است که شعار «وحدت ملی» بار دیگر به جای آنکه به پروژهای برای منافع ملت کورد تبدیل شود، به ابزار رقابت احزاب و محورهای منطقهای بدل گردد. ملت کورد در باشور، باکور، روژآوا و روژهلات نیازمند وحدتی است که بر پایه استقلال تصمیمگیری، حقوق ملی، دموکراسی داخلی، شفافیت و پاسخگویی شکل بگیرد؛ نه وحدتی که از تهران، آنکارا، بغداد یا محاسبات حزبی تغذیه شود.
بنابراین پرسش اصلی امروز این نیست که آیا وحدت ملی لازم است یا نه. وحدت ملی بدون تردید لازم است. پرسش اصلی این است: چه نوع وحدتی، زیر رهبری چه کسانی، با چه برنامهای، و با چه ضمانتی برای منافع واقعی ملت کورد؟
اگر فراخوان بافل طالبانی و حمایت KCK از آن به گفتوگویی شفاف، فراگیر و پاسخگو میان همه نیروهای کورد منجر شود، میتواند گامی مثبت باشد. اما اگر این روند تنها پوششی برای بحرانهای درونی یکیتی و عقبنشینیهای بدون دستاورد جریان آپویی باشد، نه تنها به وحدت ملی کمک نخواهد کرد، بلکه شکافهای موجود را عمیقتر میکند.
کوردستان امروز بیش از هر زمان دیگری به سیاستی نیاز دارد که نه اسیر تاکتیکهای کوتاهمدت باشد و نه قربانی بازیهای منطقهای. ملت کورد هزینههای سنگینی داده است؛ حق دارد بداند رهبران و احزابش دقیقاً به کجا میروند، چه چیزی میدهند، چه چیزی میگیرند، و آینده را بر پایه کدام استراتژی میسازند.

