Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com

رادیو و وبسایت کردانه‌

Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
نفت ، شاه و انقلاب چاپ
پنجشنبه ، 22 بهمن 1388 ، 00:00

کردانه: فرشيد خداداديان: درباره انقلاب اسلامي و شکل گيري آن ديدگاه هاي گوناگوني وجود دارد.ضميمه اعتماد تلاش مي کند اين نظرات را منعکس کند و انعکاس اين نظرات به منزله تاييد آن نيست.

مشکل بتوان حادثه و رويدادي را در تاريخ معاصر ايران يافت که نفت و تعاملات نفتي به نوعي در آن دخالت نداشته باشد و انقلاب اسلامي ايران در بهمن 1357 نيز از جمله اين موارد است

.خصوصاً اينکه تاثير نفت در انقلاب اسلامي ايران از دو منظر قابل توجه است؛ نخست تاثير نوسانات قيمت جهاني نفت در سال هاي منتهي به 1357 که افزايش نرخ تورم، به هم خوردن ترکيب جمعيتي شهر و روستا، مصرف گرايي و عدم توجه به صادرات غيرنفتي، تنش هاي اجتماعي و اعتراضات طبقه متوسط شهري را براي ايران به دنبال داشت و دوم تاثير مشارکت کارکنان صنعت نفت در تنش هاي اجتماعي و اعتراضات انقلابي عليه رژيم وقت ايران. اين تاثير دوسويه به حدي است که مي توان «نفت» را به منزله تير خلاص سقوط حکومت وقت ايران تصور کرد.

تحليلگران، انقلاب اسلامي 1357 (1978م) در ايران را داراي شباهت هاي زيادي با انقلاب روسيه (اکتبر 1917) و انقلاب فرانسه (1789م) مي دانند و معتقدند بحران هاي مالي تاثير قابل توجهي در هر سه اين انقلاب ها داشته است. البته در اين بين بايد تفاوت اساسي ايدئولوژيک انقلاب ايران با دو نمونه ديگر را مدنظر داشت اما به هر حال شباهت مطرح شده از نظر ريشه مالي و اقتصادي بين اين انقلاب ها قابل کتمان نيست و در مورد ايران اين بحران مالي ناشي از کاهش شديد قيمت نفت بعد از يک افزايش غيرمنتظره بود.

آغاز افزايش چهار برابري قيمت نفت در بازارهاي جهاني از جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در اکتبر 1973 ميلادي بود. خاورميانه مرکز توليد عمده نفت جهان در اثر بروز اين جنگ ناامن شده بود. کشورهاي عرب منطقه، جهان را به تحريم نفت تهديد مي کردند و از سوي مقابل، امريکا به عنوان خريدار اصلي نفت از خاورميانه، خود را متعهد به حمايت از اسرائيل در مقابل اعراب صاحب نفت مي دانست و تلاش مي کرد با سياست هاي اقتصادي بسته ضمن تحريم واردات نفت از خاورميانه، اعراب را تحت فشار بگذارد.

نتيجه محدوديت صادرات از جانب کشورهاي صادرکننده و تحريم واردات از سوي امريکا افزايش قيمت هاي نفت در بازارهاي جهاني بود.

افزايش قيمت

به موازات اوج گرفتن افزايش تقاضاي نفت در اولين ماه هاي سال 1973 پالايشگران مستقل نفتي در تنگناي تهيه نفت مورد نياز براي تهيه بنزين افتادند و براي فصل تابستان که همواره با افزايش تقاضاي بنزين همراه بود، پيش بيني کمبود بنزين دور از ذهن نبود. مدتي بعد نيکسون رئيس جمهور وقت امريکا براي اولين بار در تاريخ اين کشور درباره مساله انرژي پيامي مستقل فرستاد و اذعان کرد محدوديت هاي واردات بنزين را لغو خواهد کرد. (دانيل يرگين، ج2، ص 997)

به اين ترتيب در تابستان 1973 ميلادي واردات امريکا به 2/6 ميليون بشکه در روز رسيد. اين رقم در مقايسه با واردات سال 1970 که معادل 2/3 ميليون بشکه و سال 1972 که معادل 5/4 ميليون بشکه بود، قابل توجه مي نمود.

انقباض و انبساط پياپي در بازار نفت به افزايش قيمت آن تا چهار برابر قيمت قبلي منجر شد. هفته نامه بازرگاني «اطلاعات نفتي» چاپ امريکا در اين مورد نوشت؛ «خريد ديوانه وار نفت توسط امريکا، کمپاني هاي مستقل اروپايي و همچنين ژاپن، قيمت نفت را تا آسمان بالا برده است.» (دانيل يرگين، ج2، ص 999) کيلومترها آن سوتر، در خاورميانه برخورد کشورهاي صاحب نفت با اين افزايش قيمت انفجارگونه متفاوت بود. برخي به انجام کارهاي زيربنايي و اساسي پرداختند و برخي نيز هيجان زده تمامي پول به دست آمده را به بدنه جامعه منتقل کردند.

در اين بين، ايران هرچند استراتژي توسعه اقتصادي را پيش گرفت، اما در عمل نتوانست اين استراتژي را به درستي اجرا کند. واردات فزاينده مواد غذايي، تکنولوژي هاي پيشرفته غربي، تجهيزات سرمايه داري مدرن و واردات فزاينده تسليحات نظامي، مجموعه اقدامات شاه ايران براي تبديل شدن به پنجمين کشور صنعتي جهان بود و نکته مهم در اين مورد وابستگي تمامي اين موارد به درآمد ناشي از صادرات نفت بود؛ درآمدي که البته هيچ تضميني براي استمرار آن وجود نداشت. در آستانه هاي دروازه تمدن بزرگ که شاه ايران به دنبال آن بود صادرات غيرنفتي ايران تنها دو درصد از کل صادرات کشور بود. (کاتوزيان، ص 377) اين درصد از آنجا قابل تامل است که بدانيم به اين ترتيب اگر درآمدهاي نفتي نبود، ايران فقط مي توانست سه درصد از کالاهاي مورد نياز خود را تامين کند.

درآمد انفجارگونه از عوايد نفت در سال 1352 البته مجالي براي تامل در اين عدم توازن نمي گذاشت. ارز خارجي به قدري زياد بود که حتي افزايش عظيم واردات کشور نيز نمي توانست به پاي آن برسد. اين افزايش خود به بروز کمبود حاد تسهيلات بندري و بارگيري، حمل و نقل و توزيع منجر شد. در نتيجه کشتي هاي تجاري براي تخليه محموله هاي خود در بنادر صف مي کشيدند. مواد فاسدشدني غيرقابل استفاده شده و به دريا ريخته مي شد، تحويل کالا در داخل کشور به تعويق مي افتاد، کمبود اجناس به جزيي از زندگي روزمره تبديل مي شد و تمامي اين موارد به رشد مصرف گرايي در ايران کمک مي کرد.

بين سال هاي 1352 تا 1357 حساب جاري ايران پيوسته مازاد داشت و حساب سرمايه پيوسته کسري. تراز پرداخت کل عموماً مازاد داشت، جز در سال 1354 که خالص صادرات سرمايه چنان بود که از مازاد حساب جاري 1100 ميليون دلار بيشتر بود. (کاتوزيان، ص 381)

بديهي است هنگامي که درآمد کشوري افزايش مي يابد، حرکت به سمت سرمايه گذاري خارجي در خارج و اعطاي وام به سازمان ها و کشورهاي متقاضي راه حل معقولي به نظر مي رسد. اما آنچه در ايران اتفاق افتاد خروج انبوهي از سرمايه ملي توسط افراد خاص بود که از سود آن نيز خزانه اصلي مملکت هيچ گاه خبردار نشد. اين تزريق بي حد پول به ايران، همه از درآمد نفت بود. ميزان درآمد نفت که در سال 1342 ، 555 ميليون دلار بود، در سال 1347 به 958 ميليون دلار، در سال 1350 به 2/1 ميليارد دلار، در سال 1353 به پنج ميليارد دلار و پس از چهار برابر قيمت نفت در بازارهاي جهاني در سال 1355 به 20 ميليارد دلار رسيد. (يرواند آبراهاميان، ص 525)

پديده مهاجرت

تمام اينها به لطف نفت بود. اما عرضه طلاي سياه روي ديگري نيز داشت که حکومتگران ايران از آن غافل بودند. توسعه اقتصادي اجتماعي ناشي از درآمد نفت تاثير عميقي بر جمعيت شهري گذاشت. طي اين دوره جمعيت شهرها افزايشي انفجار گونه يافت. در حالي که در سال 1345 تنها 38 درصد از مردم ايران در شهرهايي با بيش از پنج هزار نفر جمعيت زندگي مي کردند، در سال 1355 تقريباً 48 درصد از جمعيت کشور ساکن اين گونه شهرها شده بودند و در حالي که در سال 1345 تنها 21 درصد مردم در شهرهايي با جمعيت بيش از يکصد هزار نفر زندگي مي کردند، در سال 1355 حدود 29 درصد در اين گونه شهرها سکونت داشتند. به عنوان مثال جمعيت تهران در اين مقطع از 2719730 نفر به 4496159 نفر افزايش يافته بود. (يرواند آبراهاميان، ص 530) طبيعي است افزايش بدون برنامه ريزي و پيش بيني قبلي جمعيت شهري، رشد حاشيه نشيني و مشکلات ناشي از آن را به دنبال داشت. کشاورزان بهتر مي ديدند که به جاي کار پرمشقت در عرصه کشاورزي- که توجه چنداني نيز به آن نمي شد- به شهرهاي بزرگ و خصوصاً پايتخت بروند. هرچند مجبور باشند در حاشيه پايتخت و در حلبي آبادها بيتوته کنند.

نفت با قيمت بسيار خوب به فروش مي رفت و نيازي به توليد محصولات کشاورزي و... نبود. هرچه نياز بود با قيمتي به مراتب پايين تر از هزينه توليد در داخل، قابل وارد کردن از خارج بود و در کنار آن عدم توجه به توسعه سياسي و تلاش براي ايجاد سيستم تک حزبي و عدم توجه به احزاب ريشه دار و تشکل هاي مذهبي باعث شد طبقه متوسط شهري پس از تامين مالي و رفاهي به دنبال مزاياي ديگر همچون آزادي باشد و طبقه حاشيه نشين و جنوب شهري نيز که اصولاً طبقه يي سنتي و مذهبي بود گرايش بيشتري به طيف مذهبي پيدا کند و اختلاف طبقاتي و ظلم و ستمي را که بر طبقه خود احساس مي کرد به دليل دور افتادن از آموزه هاي مذهبي، غرب زدگي و استبداد و ديکتاتوري رژيمي بداند که خدا را فراموش کرده بود.

هرچه اختلاف سطح درآمد شمال شهر با جنوب شهر افزايش مي يافت، اختلاف طبقاتي را نيز به دنبال مي آورد و جامعه را به انبار باروتي شبيه مي ساخت که آماده انفجار بود. مضافاً اينکه تورم نيز مهلک ترين نتيجه افزايش قيمت نفت بود.

قدرت نمايي

تورمي که نتايج نامطلوب اقتصادي و اجتماعي را براي ايران به دنبال داشت موجب بروز بحران هاي سياسي و اعتراضات طبقات متوسط و حقوق بگير شهري شد. در چنين شرايط بحراني کشورهاي عمده خريدار نفت نيز بيکار ننشسته بودند. ايران که همواره براي امريکا به عنوان ژاندارم منطقه محسوب مي شد با توهم ناشي از درآمد روزافزون نفت عرض اندام و قدرت نمايي را در خيال داشت، غافل از اينکه براي عرض اندام در مقابل قدرت هاي جهان بيش از هر چيز نياز به مشروعيت و پايگاه مردمي در داخل کشور دارد. نکته يي که درآمد نفت باعث غفلت حکومت پهلوي از آن شده بود.

شاه ايران فکر مي کرد با پول نفت تمام حقارت هايي که ايران در عرصه بين المللي کشيده بود جبران مي شود. او در سال 1975 ميلادي گفت؛ «اشخاصي هستند که تصور مي کنند و شايد هنوز هم چنين تصوري را دارند که من يک بازيچه دست امريکا هستم. براي چه من بايد بپذيرم که يک بازيچه باشم؟ دلايلي براي قدرت ما در دست است که ما را نيرومندتر از هميشه خواهد کرد، بنابراين چه دليلي دارد که ما آلت دست ديگران باشيم؟» (دانيل يرگين، ج2، ص 1077)

اين ادعا براي شاه ايران بسيار گران آمد و امريکا و ديگر کشورها را به انتخاب جايگزيني براي ايران در منطقه خاورميانه مصمم تر ساخت.

نشريه «ميدل ايست ژورنال» در شماره پاييز 2008 ميلادي خود مقاله يي از پژوهشگر تاريخ ايران «آندرو اسکات کوپر»، مستند به اسناد سياستمداري به نام «اسکو کرافت» منتشر کرد که مويد اين تصميم بود.

«برنت اسکوکرافت» در دولت هاي ريچارد نيکسون و جرارد فورد عضويت داشت و اسناد وي شامل نسخه هاي رونوشت مکالمات، يادداشت ها و مکاتبات روساي جمهور نيکسون و فورد، وزير امور خارجه هنري کيسينجر، ديگر وزراي کابينه و سران برخي کشورهاي خارجي بود که به تازگي از طبقه بندي محرمانه درآمده اند و فرض هاي سنتي پيشين در مورد روابط ايران و امريکا را در دهه 1970 با چالش هاي جدي مواجه مي سازد.

کاهش قيمت

اين اسناد حاکي از آن است که بين ايالات متحده و عربستان سعودي در سال 1976 ميلادي براي کاهش قيمت نفت تباني به عمل آمده بود؛ تباني که علاوه بر تاثير در بازار جهاني نفت پيامد غيرمنتظره يي هم داشت. توطئه آنها آغاز يک بحران مالي در ايران بود؛ بحراني که با بي ثبات ساختن اقتصاد ايران پايه هاي حکومت شاه را نيز متزلزل مي ساخت. (آندرو اسکات کوپر، ص 3)

تباني امريکا و عربستان عکس العمل به مقاومت ايران در مقابل کاهش قيمت جهاني نفت بود. در نشست دسامبر 1976 اوپک در دوحه قطر، عربستان سعودي با هماهنگي امريکا تلاش جهت کاهش قيمت جهاني نفت را آغاز کرد. «شيخ احمد زکي يماني» وزير نفت عربستان کشورهاي عضو اوپک را تهديد کرد که آن کشور تاثير افزايش بهاي نفت را با افزايش فروش نفت خود با قيمت پايين تر جبران خواهد کرد. (آندرو اسکات کوپر، ص 4) هرچند تهديد يماني به اشباع بازار با قيمت ارزان هيچ گاه عملي نشد اما سيستم دونرخي اوپک عملاً تا شش ماه ضربات مهلکي بر اقتصاد ايران وارد کرد.

در 9 روز نخست ژانويه 1977 آشفتگي در بازارهاي جهاني نفت، اقتصاد ايران را زير فشار خردکننده يي قرار داد. با قرار گرفتن ناگهاني ميزان صادرات روزانه نفت در سراشيبي سقوط، صدها ميليون دلار از درآمد هاي پيش بيني شده نفتي ايران بر باد رفت. کل توليد نفت به يکباره نسبت به ماه گذشته با کاهش 18 درصدي مواجه شده بود و اين امر عواقب وحشتناکي براي حکومت ايران به دنبال داشت.

اعتراض و اعتصاب

اعتراضات و اعتصاب هاي مردمي که از مدتي قبل در ايران شروع شده بود با بحران مالي جديد ابعادي گسترده تر يافت و با رسيدن اين اعتراضات به کارکنان صنعت نفت، جلوه دوم تاثير نفت در سرنگوني حکومت پهلوي را ظاهر ساخت. در بحبوحه نهايي شدن اعتراضات انقلابي در ايران و يک روز پس از جمعه سياه هفدهم شهريور 1357 دامنه اعتصابات طبقه حقوق بگير ايران به کارکنان صنعت نفت رسيد. در 18 شهريورماه حدود 700 کارگر پالايشگاه تهران در اعتراض به حکومت نظامي به وجودآمده پس از کشتار روز قبل از آن اعتصاب کردند. دو روز بعد در 20 شهريورماه کارگران پالايشگاه هاي اصفهان، شيراز، آبادان و تبريز به اين اعتصاب پيوستند.

اعتصاب در صنعت نفت با انتشار خبري از بانک مرکزي گسترش بيشتري يافت. 27 شهريورماه کارکنان بانک مرکزي نام 177 نفر از افرادي را منتشر کردند که به ادعاي ايشان بيش از دو ميليارد دلار از کشور خارج کرده اند و در آن ليست نام مديرعامل وقت شرکت ملي نفت ايران با اتهام خروج 60 ميليون دلار از کشور جلب توجه مي کرد. (يرواند آبراهاميان، ص 638)

در آبان ماه 1357 اعتصابات در پالايشگاه عظيم آبادان فراگير شد به حدي که در پايان ماه، توليد به 150 هزار بشکه در روز يعني معادل يک چهارم توليد معمول سقوط کرد. در ظرف چند هفته وضع نفت رو به وخامت گذاشت و صفوف طولاني مقابل پمپ بنزين ها براي نفت سفيد و بنزين به وجود آمد. (منوچهر فرمانفرماييان، ص 515) آشفتگي اقتصادي و سياسي، شرايط انقلابي را تشديد مي کرد. تظاهرات، حمله به پليس، نافرماني هاي عمومي و... پيامد اين شرايط بود. يک تحليلگر خارجي در توصيف اين شرايط نوشت؛ «در پايان سال 1976 و سراسر سال 1977 کارگران بيکار در شهر ها اجتماع مي کردند و عليه بيکاري به اعتراض مي پرداختند.» (جان دي استمپل، ص 35)

در مناطق نفت خيز ايران، احزاب و گرايش هاي مختلف سياسي از چپ مارکسيستي تا مذهبي در بين طبقات مختلف کارکنان صنعت نفت داراي طرفداران و هواداراني بودند که همه در يک چيز متفق القول بودند و آن تلاش براي سرنگوني رژيم حاکم بود.

محيط هاي کارگري بستري مناسب براي گسترش و تبليغ انديشه هاي چپ بود و طيف هاي مذهبي نيز با ارتباط ويژه يي که با روحانيت داشتند، داراي سازمان بندي و تشکل هاي خاص خود بودند.

هر چند اعتصابات سراسر کشور براي رژيم ايران مهم بود، اما با کشيده شدن دامنه اين اعتصاب ها به مناطق نفت خيز، هراس بيشتري براي حکومت ايجاد شد. به دنبال گسترش اين اعتراضات در ششم دي ماه 1357 صادرات نفت و ديگر فرآورده هاي نفتي به خارج از مرزهاي کشور متوقف شد و نفت خام تنها به اندازه نياز مصرف داخلي استخراج و پالايش شد. مردم ايران هرچند در سرماي طاقت فرساي زمستان قرار داشتند اما کمبود سوخت را تحمل مي کردند و اين تحمل را در راستاي رسيدن به هدف شان مقدس مي ديدند.

اعتصاب کارکنان صنعت نفت در کنار مبارزات ساير اقشار ملت رفته رفته پايه هاي رژيم را به لرزه درآورد. از سوي ديگر تاثير مهم قطع صادرات نفت در عرصه جهاني براي حکومت ايران باعث شد اعتبار بين المللي ايران نيز دچار خدشه شود و اين براي رژيم حاکم چه از نظر سياسي و چه از منظر اعتماد به نفس دروني بسيار سنگين بود.

به دنبال گسترش اعتراض ها مديران ارشد و اتباع بيگانه حاضر در مناطق نفت خيز نيز متوجه اهميت اين اعتصاب ها شده بودند. بعدازظهر يک روز سرد در همان ايام خبر انفجار ماشين «جرج لينگ» مديرعامل کمپاني خدمات نفتي OSCO از شرکت هاي عضو کنسرسيوم در مناطق نفت خيز دهان به دهان شد. وي که براي صرف ناهار به بنگله (منزل سازماني ويلايي) خود آمده بود، پس از صرف ناهار عازم محل کارش شد. جلوي اداره وقتي راننده اش پياده شد تا براي «مستر» در ماشين را باز کند مهاجمي از گوشه خيابان بيرون آمد و چيزي به درون ماشين پرتاب کرد. «لينگ» در عکس العمل به اين حادثه، خود در ماشين را باز کرد و بيرون پريد. لحظه يي بعد اتومبيل منفجر شد و دود و آتش همه جا را فراگرفت. (دانيل يرگين، ج2، ص1150)

«جرج لينگ» پس از آن حادثه متوجه شد که بايد عمليات تخليه ايران از کارشناسان خارجي و خانواده هايشان را با سرعت بيشتري دنبال کند.

خروج کارشناسان خارجي و قطع صادرات نفت از ايران باعث شد کشورهاي غربي نيز ديگر حکومت پهلوي را سرنگون شده بدانند.

در زمستان 1357 و در شرايطي که سراسر ايران در تظاهرات و راهپيمايي عليه رژيم پهلوي بود و هر لحظه ضعف و انحطاط آن، بيشتر نمايان مي شد، سران چهار قدرت بزرگ غرب به پيشنهاد فرانسه، در جزاير «گوادالوپ» در شرق درياي کارائيب در امريکاي مرکزي گرد هم آمدند و به بررسي رويدادهاي ايران و آينده آن پرداختند.در اين کنفرانس، «جيمي کارتر» رئيس جمهور وقت امريکا، «هلموت اشميت» صدراعظم اسبق آلمان غربي، «جيمز کالاهان» نخست وزير انگلستان و «ژيسکار دستن» رئيس جمهور وقت فرانسه با هدف حفظ منافع خود در ايران به تبادل نظر پرداختند.

«کارتر» معتقد بود به علت وضعيت حاکم بر ايران ديگر امکان حمايت از شاه وجود ندارد. وي توانست سران سه کشور ديگر حاضر در گوادالوپ را با خود همراه سازد. ضمن آنکه ژيسکاردستن نيز اميدوار بود با توجه به حضور امام خميني در فرانسه بتواند نقش واسطه با نيروهاي مخالف رژيم شاهنشاهي را ايفا کند. با شکل گيري اين کنفرانس و سپس نتايج آن، محمدرضا پهلوي که تصميم به خروج از ايران داشت، کار خود را به کلي تمام شده ديد و متوجه شد ديگر حمايت هاي پيشين غرب براي او و رژيم شاهنشاهي وجود ندارد. به فاصله کمي پس از اعتصاب کارکنان نفت و قطع جريان نفت از ايران، نمايندگان کشورهاي خارجي چندين بار با نمايندگان رهبر انقلاب در «نوفل لوشاتو» ديدار کردند زيرا آنها بيش از هر چيز نگران قطع مستمر طلاي سياه ايران به بازارهاي جهاني بودند. در داخل ايران نيز تلاش نافرجام رژيم براي بازگرداندن آرامش در مناطق نفت خيز به نتيجه يي نرسيد و بدون شک از دست دادن کنترل بر مناطق نفت خيز ايران و اعتصابات کارکنان صنعت نفت، تير خلاصي بود بر رژيمي که پايه هاي مردمي خود را از دست داده بود.

انقلاب اسلامي1357 ايران پاسخ مردم به نظامي بود که درآمد نفت را نه براي رفاه مردم بلکه براي حکمراني بر ايشان هزينه مي کرد. دور شدن از سنت ها و اعتقادات مذهبي مردم، سختگيري بر نيروهاي روشنفکر، مشکلات اقتصادي طبقه متوسط و افزايش حاشيه نشيني در شهرهاي بزرگ دست به دست هم دادند تا سلطنتي را که با پول نفت، احساس ابرقدرت بودن مي کرد از داخل سرنگون کند.

طلاي سياه رژيم به بلاي آن تبديل شد و علاوه بر از بين رفتن پايگاه مردمي رژيم، نااميدي ابرقدرت هاي حامي وي را نيز به دنبال داشت و مجموعه اين عوامل متاثر از نفت سرنگوني حکومت پهلوي را فراهم کرد.

*کارشناس ارشد تاريخ پژوهشگر و مولف در زمينه تاريخ نفت

منابع؛----------------------------

1- آبراهاميان، يرواند، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدي و محمدابراهيم فتاحي، چاپ ششم 1380، نشر ني، تهران

2- استمپل، جان دي، درون انقلاب ايران، ترجمه منوچهر شجاعي، 1377، رسا، تهران

3- اسکات کوپر، آندرو، راند آخر در دوحه (مقاله در نشريه ميدل ايست ژورنال، پاييز 2008)، ترجمه احسان نوروزي، نشريه اينترنتي ايران در جهان، آذر1387

4- فرمانفرماييان، منوچهر (و رخسان فرمانفرماييان)، خون و نفت، ترجمه مهدي حقيقت خواه، چاپ دوم 1377، ققنوس، تهران

5- کاتوزيان، محمدعلي، اقتصاد سياسي ايران از مشروطه تا پايان سلسله پهلوي، ترجمه محمدرضا نفيسي و کامبيز عزيزي، چاپ هشتم 1381، نشر مرکز، تهران

6- دانيل يرگين، تاريخ جهاني نفت، جلد دوم، ترجمه غلامحسين صالحيار، 1376، اطلاعات، تهران.


اعتماد