کوردانه: محمدرضا اسکندری: بیست‌وچهارمین مجمع عمومی کنگره ملی کوردستان در حالی با شعار اتحاد ملی و درخواست به‌رسمیت‌شناخته‌شدن کوردها در سازمان ملل برگزار شد که بسیاری از پرسش‌های اساسی درباره نقش احزاب کوردی در شکست اتحاد ملی، عقب‌نشینی‌های سیاسی در باشور و روژاوا، و وابستگی خطرناک به دولت‌های منطقه بی‌پاسخ ماند. این مجمع اگر می‌خواهد واقعاً نهادی ملی باشد، باید به‌جای تکرار بیانیه‌ها، احزاب کوردی را در برابر مردم و تاریخ پاسخگو کند.

برگزاری بیست‌وچهارمین مجمع عمومی کنگره ملی کوردستان در شرایطی صورت گرفت که مسئله‌ی کوردها در خاورمیانه وارد یکی از حساس‌ترین و خطرناک‌ترین مراحل تاریخی خود شده است. از باشور کوردستان تا روژاوا، از باکور تا روژهلات، دستاوردهایی که با خون، رنج، مهاجرت، زندان و مقاومت چند نسل به‌دست آمده بود، هر روز بیش از گذشته در معرض فرسایش، معامله و عقب‌نشینی قرار دارد. با این حال، آنچه در چنین مجمعی کمتر دیده شد، نه کمبود سخنرانی و بیانیه، بلکه نبود شجاعت سیاسی برای پرسشگری و نقد صریح از احزاب و جریان‌هایی بود که خود در شکل‌نگرفتن یک اتحاد ملی واقعی نقش اساسی داشته‌اند.

بر اساس اطلاعیه‌ی منتشرشده از سوی کنگره ملی کوردستان، در دومین روز نشست درباره‌ی زمینه‌های عملی اتحاد ملی، استراتژی‌های دیپلماسی بین‌المللی، تشکیل کمیسیونی برای مدیریت مراحل برگزاری کنفرانس و کنگره ملی، و همچنین ارائه‌ی درخواست برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن کوردها به‌عنوان «ملت ناظر» در سازمان ملل بحث و گفت‌وگو شده است. این درخواست، در سطح نظری و دیپلماتیک، می‌تواند اقدامی مهم و تاریخی باشد؛ زیرا کوردها به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ملت‌های بدون دولت، حق دارند صدای مستقل خود را در عرصه‌ی بین‌المللی داشته باشند. اما پرسش اصلی این است: آیا می‌توان در عرصه‌ی جهانی از حق تعیین سرنوشت سخن گفت، در حالی که در داخل، احزاب کوردی هنوز حاضر نیستند قواعد ابتدایی مسئولیت‌پذیری، دموکراسی، پاسخگویی و اتحاد ملی را بپذیرند؟

مشکل امروز کوردها تنها نبودِ نمایندگی در سازمان ملل نیست؛ مشکل عمیق‌تر این است که بسیاری از نیروهایی که مدعی نمایندگی کوردها هستند، در عمل بیش از آنکه به منافع ملی بیندیشند، درگیر منافع حزبی، خانوادگی، ایدئولوژیک و منطقه‌ای خود شده‌اند. همین واقعیت باعث شده است که شعار اتحاد ملی بارها تکرار شود، اما در میدان سیاست، نتیجه‌ای جز پراکندگی، رقابت فرسایشی، حذف یکدیگر و وابستگی بیشتر به دولت‌های منطقه دیده نشود.

در باشور کوردستان، منطقه‌ای که سال‌هاست در دست دو حزب اصلی، حزب دموکرات کوردستان و اتحادیه میهنی کوردستان بوده، وضعیت به جای پیشرفت پایدار، هر روز شکننده‌تر شده است. پس از این همه سال حکومت‌داری، چرا هنوز نهادهای حاکمیتی یکپارچه شکل نگرفته‌اند؟ چرا اختلافات حزبی مانع تشکیل دولت و اجرای قواعد دموکراتیک می‌شود؟ چرا اراده‌ی مردم در انتخابات، جای خود را به چانه‌زنی‌های پشت‌پرده و فشارهای منطقه‌ای می‌دهد؟ چرا باشور، که قرار بود نمونه‌ای از خودمدیریتی و توسعه‌ی کوردی باشد، امروز با خطر از دست دادن همان سیستم فدرالی نیم‌بند نیز روبه‌رو شده است؟

پرسش‌های اساسی دیگری نیز وجود دارد که در چنین مجمع‌هایی باید بی‌پرده مطرح شود. چرا از نمایندگان و مسئولان باشور پرسیده نمی‌شود که در برابر بمباران‌های مکرر جمهوری اسلامی ایران علیه مقرها و پناهندگان کورد چه اقدام جدی و مؤثری انجام داده‌اند؟ چرا در برابر تحقیر، بی‌توجهی و محروم‌سازی خانواده‌های پیشمرگه و قربانیان مبارزه سکوت می‌شود؟ چرا هنگامی که جان کوردها در بخش‌های دیگر کوردستان به خطر می‌افتد، برخی احزاب باشور به جای اتکا به مردم و ایجاد جبهه‌ی ملی کوردی، دست به دامان دولت‌ها و احزاب غیرکوردی منطقه می‌شوند؟

همین مسئله در مورد روژاوا و باکور نیز صدق می‌کند. امروز باید پرسید چگونه جریانی مانند جولانی توانست در سوریه به قدرت نزدیک شود و چرا هم‌زمان محدوده‌ی سیاسی و نظامی روژاوا هر روز تنگ‌تر می‌شود؟ نقش سیاست‌های باکور و جریان‌های وابسته به تفکر آپویی در این روند چه بوده است؟ آیا راه‌حل‌های دیگری وجود نداشت؟ آیا نقد راهبردهای گذشته ممنوع است؟ آیا هر پرسشی درباره‌ی نتایج چند دهه مبارزه باید به دشمنی تعبیر شود؟

از سوی دیگر، جریان‌های وابسته به پ‌ک‌ک و تفکر آپویی نیز باید پاسخ دهند که دستاورد ملموس آنان برای مردم کورد در سال‌های اخیر چه بوده است. چرا کار به جایی رسیده است که دولت باغچه‌لی و اردوغان، یعنی همان ساختار سیاسی‌ای که بخش بزرگی از سرکوب کوردها در ترکیه را نمایندگی کرده، امروز عملاً در موقعیت خط‌دهی و تعیین چارچوب بازی قرار گرفته است؟ چرا هر بار عقب‌نشینی از سوی کوردها انجام می‌شود، اما طرف مقابل تنها وعده‌های مبهم و بی‌ضمانت می‌دهد؟ تا چه زمانی قرار است کوردها منتظر فرمان عقب‌نشینی باشند، در حالی که دولت ترکیه و متحدانش حتی یک گام واقعی در مسیر حل دموکراتیک مسئله کورد برنمی‌دارند؟

در کنار همه‌ی این پرسش‌ها، یک مسئله‌ی بنیادین دیگر نیز باید در برابر رهبران، فعالان و نیروهای شرکت‌کننده از هر چهار بخش کوردستان قرار می‌گرفت: چرا بسیاری از شما در پشت‌پرده علیه یکدیگر شمشیر می‌کشید، اما وقتی روبه‌روی هم قرار می‌گیرید، خود را دوست و متحد تمام‌عیار نشان می‌دهید؟ چرا فرهنگ سیاسی ما هنوز میان تعارف‌های ظاهری و تخریب‌های پشت‌سر گرفتار مانده است؟ اگر واقعاً هدف اتحاد ملی است، باید آنچه پشت سر گفته می‌شود، شجاعانه و مسئولانه در برابر هم نیز گفته شود؛ نه برای تخریب، بلکه برای رسیدن به گفت‌وگویی واقعی و ساختن یک دیالوگ ملی سالم.

چرا برای بسیاری از جریان‌های کوردی هنوز «مرغ همسایه غاز است»؟ چرا در مجامعی که کوردها اکثریت ندارند، به‌جای تلاش برای افزایش حضور نیروهای کورد، گاهی خودِ کوردها مانع حضور یکدیگر می‌شوند یا علیه هم سخن می‌گویند؟ نمونه‌هایی از این رفتار را در نشست‌ها و مجامعی مانند کنگره آزادی ایران نیز شاهد بوده‌ایم؛ جایی که بخشی از انرژی نیروهای کوردی نه صرف تقویت جایگاه ملی کوردها، بلکه صرف رقابت‌های درونی، حذف یکدیگر و بی‌اعتبار کردن هم شد. این رفتارها نه تنها جایگاه کوردها را در برابر دیگران تقویت نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد که هنوز بخشی از بحران، در درون خود ماست.

همین منطق بسته و انحصارطلبانه در رسانه‌ها و تلویزیون‌های حزبی نیز دیده می‌شود. بسیاری از این رسانه‌ها جایی برای نقد مستقل، پرسش جدی و صدای متفاوت باقی نمی‌گذارند و بیشتر به دنبال چاکر، قربان‌گو و تکرارکنندگان خط رسمی حزب هستند. در چنین فضایی، روشنفکر، فعال سیاسی و روزنامه‌نگار مستقل یا حذف می‌شود یا به حاشیه رانده می‌شود. آیا زمان آن نرسیده است که رسانه‌های کوردی به‌جای تبدیل‌شدن به ابزار تبلیغاتی احزاب، به میدان گفت‌وگوی ملی، نقد آزاد و پاسخگویی واقعی تبدیل شوند؟

از سوی دیگر، باید از فعالان و کادرهای حزبی نیز پرسید چرا هرگاه فردی از یک حزب جدا می‌شود و به حزب دیگری می‌پیوندد، ناگهان حزب قبلی را سراسر سیاه و حزب جدید را مدینه‌ی فاضله معرفی می‌کند؟ و چرا پس از جدایی از حزب جدید، همان چرخه‌ی تخریب و ستایش دوباره تکرار می‌شود؟ این چرخه‌ی بیمار نشان می‌دهد که در بسیاری موارد، مسئله نه تحول فکری، نه برنامه‌ی تازه و نه پروژه‌ی ملی، بلکه سهم‌خواهی در قدرت سیاسی و جایگاه حزبی است. آیا زمان آن نرسیده است که این فرهنگ تخریب، فرصت‌طلبی و جابه‌جایی‌های بی‌برنامه جای خود را به تفکر تازه، طرح روشن، اخلاق سیاسی و مسئولیت‌پذیری ملی بدهد؟

کنگره ملی کوردستان اگر واقعاً می‌خواهد نهادی برای اتحاد ملی باشد، نباید تنها به قرائت نامه، تشکیل کمیسیون و صدور بیانیه بسنده کند. اتحاد ملی بدون نقد قدرت، بدون بازخواست احزاب، بدون شفافیت در برابر مردم و بدون پذیرش مسئولیت شکست‌ها شکل نمی‌گیرد. نمی‌توان در هر نشست از «دستاوردهای تاریخی» سخن گفت، اما درباره‌ی شکست‌ها، فسادها، وابستگی‌ها، عقب‌نشینی‌ها، حذف‌ها و اشتباهات راهبردی سکوت کرد.

در چنین شرایطی، ارسال نامه به بارزانی و طالبانی یا دیگر رهبران حزبی، اگر با مطالبه‌ی روشن و فشار سیاسی همراه نباشد، بیشتر به یک حرکت نمادین شباهت خواهد داشت تا گامی عملی برای اتحاد ملی. این رهبران و احزاب سال‌ها فرصت داشته‌اند که باشور را به نمونه‌ای موفق از حکمرانی کوردی تبدیل کنند. امروز باید از آنان پرسید: نتیجه‌ی این همه قدرت، ثروت، رابطه‌ی بین‌المللی و کنترل حزبی چه بوده است؟ چرا مردم باشور هنوز قربانی اختلافات حزبی، بحران حقوق، ضعف نهادها و فشارهای خارجی هستند؟

درخواست به سازمان ملل برای به‌رسمیت‌شناختن کوردها به‌عنوان یک ملت، در ذات خود مطالبه‌ای مشروع و مهم است. اما اگر این مطالبه از درون جامعه‌ی سیاسی کوردی با یک بازسازی جدی همراه نشود، خطر آن وجود دارد که به یک شعار دیپلماتیک دیگر تبدیل شود؛ شعاری زیبا بر روی کاغذ، اما بی‌اثر در میدان واقعی سیاست. جهان زمانی صدای کوردها را جدی‌تر خواهد شنید که خود کوردها نیز بتوانند نشان دهند که نمایندگان و احزاب‌شان آماده‌ی پاسخگویی، اتحاد، شفافیت و عبور از منافع تنگ حزبی هستند.

بیست‌وچهارمین مجمع کنگره ملی کوردستان می‌توانست فرصتی برای آغاز یک نقد تاریخی باشد؛ نقدی از خود، از احزاب، از شکست‌های گذشته و از راهبردهایی که امروز کوردها را در چهار بخش کوردستان در موقعیت دفاعی قرار داده‌اند. اما اگر این مجمع نیز مانند سال‌های گذشته تنها به تکرار سخنان کلی، تمجید از دستاوردهای مبهم و اعلام تصمیم‌های بی‌ضمانت ختم شود، نمی‌تواند پاسخی به بحران امروز کوردها بدهد.

ملت کورد بیش از هر زمان دیگر به صدایی نیاز دارد که نه فقط در برابر دشمنان خارجی، بلکه در برابر خطاهای داخلی نیز شجاع باشد. اتحاد ملی با تعارف، تمجید و سکوت ساخته نمی‌شود؛ اتحاد ملی از دل حقیقت، نقد، پاسخگویی و پذیرش مسئولیت متولد می‌شود. تا زمانی که احزاب و فعالان کوردی در برابر دیگران سخن از ملت می‌گویند، اما در درون خود تحمل نقد، رقابت سالم و همکاری واقعی را ندارند، هیچ کنگره‌ای نمی‌تواند به تنهایی بحران تاریخی کوردها را حل کند.

اگر کنگره ملی کوردستان می‌خواهد واقعاً نام «ملی» را با خود حمل کند، باید پیش از هر چیز از احزاب کوردی بپرسد: شما با این ملت، با این فرصت‌های تاریخی، با این همه فداکاری مردم و با این همه امکان از دست‌رفته چه کرده‌اید؟