کوردانه: در بیانیه پایانی بیست‌وچهارمین مجمع عمومی کنگره ملی کوردستان، هرچند به بحران عمیق ایران، سرکوب زنان، اعدام فعالان، حملات رژیم ایران به باشور کوردستان و نیروهای روژهلات اشاره شده است، اما مسئله‌ی حقوق ملی مردم کورد در روژهلات کوردستان آن‌گونه که انتظار می‌رود برجسته نشده است. این نقد بر آن است که نشان دهد چرا طرح کلیِ آزادی و دموکراسی برای ایران، بدون تأکید روشن بر حق تعیین سرنوشت، زبان مادری، رفع ستم ملی و جایگاه سیاسی کوردستان، نمی‌تواند پاسخ‌گوی مطالبات تاریخی مردم کورد باشد.

دربیانیه پایانی بیست‌وچهارمین مجمع عمومی کنگره ملی کوردستان درباره‌ی وضعیت ایران و روژهلات کوردستان، نکات مهمی درباره‌ی بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران، سرکوب زنان، اعدام فعالان، سرکوب معترضان و ادامه‌ی سیاست‌های خشونت‌آمیز جمهوری اسلامی مطرح شده است. همچنین در این متن، به حملات رژیم ایران به باشور کوردستان و نیروهای سیاسی روژهلات کوردستان نیز اشاره شده و این حملات محکوم گردیده است. این بخش از متن، از نظر سیاسی مهم و قابل توجه است، زیرا نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی نه تنها در داخل مرزهای ایران، بلکه در خارج از مرزها نیز به سرکوب نیروهای کوردی ادامه می‌دهد.

با این حال، ضعف اصلی این تحلیل آن است که مسئله‌ی ملی کورد و حقوق ملی مردم روژهلات کوردستان در آن به اندازه‌ی کافی برجسته نشده است. متن بیشتر در چارچوب عمومی بحران ایران، خواست آزادی، دموکراسی و حقوق همه‌ی خلق‌های ایران نوشته شده و به صورت کلی از «خلق‌های ایران» سخن می‌گوید. این نگاه اگرچه از نظر دموکراتیک قابل دفاع است، اما برای نهادی مانند کنگره ملی کوردستان کافی نیست. انتظار می‌رود چنین نهادی مسئله‌ی کوردستان را نه فقط به عنوان بخشی از بحران عمومی ایران، بلکه به عنوان یک مسئله‌ی تاریخی، ملی و سیاسی مستقل و مشخص مطرح کند.

در این تحلیل، به روشنی توضیح داده نشده که مردم کورد در روژهلات کوردستان با چه نوع ستمی روبه‌رو هستند. مسئله فقط سرکوب سیاسی یا نبود آزادی عمومی نیست؛ بلکه مردم کورد با ستم ملی، انکار هویت، محرومیت از آموزش به زبان مادری، تبعیض ساختاری، نظامی‌سازی مناطق کوردستان، فقر تحمیلی، کشتار کولبران، اعدام فعالان سیاسی و امنیتی‌سازی هر نوع فعالیت مدنی و فرهنگی مواجه هستند. اگر این موارد به صورت مشخص بیان نشود، مسئله‌ی کوردستان در میان کلی‌گویی‌های مربوط به ایران گم می‌شود.

از سوی دیگر، متن درباره‌ی آینده‌ی سیاسی ایران و جایگاه روژهلات کوردستان در آن بسیار مبهم است. سخن گفتن از «ایران آزاد و دموکراتیک» کافی نیست، مگر آنکه مشخص شود این ایران آینده چه تضمینی برای حقوق ملی کوردها و دیگر ملت‌های تحت ستم خواهد داشت. آیا حق تعیین سرنوشت، اداره‌ی دموکراتیک مناطق ملی، آموزش به زبان مادری، رفع تبعیض ساختاری و مشارکت واقعی مردم کورد در قدرت سیاسی به رسمیت شناخته می‌شود یا نه؟ بدون پاسخ به این پرسش‌ها، شعار دموکراسی می‌تواند دوباره به همان چارچوب قدیمی مرکزگرایانه بازگردد که در صد سال گذشته مسئله‌ی کوردستان را انکار کرده است.

همچنین در متن، حملات جمهوری اسلامی به باشور کوردستان و نیروهای روژهلات محکوم شده، اما این محکومیت می‌توانست قوی‌تر، دقیق‌تر و سیاسی‌تر بیان شود. رژیم ایران سال‌هاست با موشک‌باران، پهپاد، ترور، فشار دیپلماتیک و امنیتی، تلاش می‌کند حضور سیاسی احزاب روژهلات در باشور کوردستان را از بین ببرد. این سیاست بخشی از راهبرد کلی جمهوری اسلامی برای سرکوب جنبش ملی کوردستان است و نباید فقط به عنوان واکنش مقطعی در شرایط جنگی معرفی شود. این حملات ادامه‌ی همان سیاستی است که در داخل روژهلات با اعدام، زندان، کشتار کولبران و سرکوب فعالان مدنی دنبال می‌شود.

نکته‌ی دیگر آن است که متن از «فرصت تاریخی» برای روژهلات کوردستان سخن می‌گوید، اما این فرصت را از نظر برنامه، راهبرد و مطالبات ملی روشن نمی‌کند. اگر قرار است مردم روژهلات در این مرحله‌ی تاریخی نقش مهمی ایفا کنند، باید روشن شود این نقش بر پایه‌ی چه مطالباتی است: اتحاد نیروهای کوردستانی، دفاع از حقوق ملی، جلوگیری از تکرار حاشیه‌نشینی کوردها در اپوزیسیون ایران، و طرح روشن جایگاه کوردستان در هر نوع گذار سیاسی آینده.

در مجموع، این نوشته از نظر محکوم کردن جمهوری اسلامی، دفاع از معترضان و اشاره به حملات رژیم به نیروهای کوردی در باشور دارای نکات مثبت است؛ اما از نظر برجسته‌سازی مسئله‌ی ملی کورد، حقوق مشخص مردم روژهلات و نقد مرکزگرایی در اپوزیسیون ایران، ضعیف و کلی‌گو است. کنگره ملی کوردستان باید در چنین متونی با صراحت بیشتری از حقوق ملی کوردها، حق تعیین سرنوشت، زبان مادری، رفع تبعیض ساختاری و جایگاه سیاسی کوردستان در آینده سخن بگوید. در غیر این صورت، مسئله‌ی کوردستان در زیر عنوان‌های عمومی مانند آزادی، دموکراسی و حقوق خلق‌های ایران کم‌رنگ می‌شود؛ در حالی که وظیفه‌ی یک نهاد ملی کوردستانی دقیقاً آن است که این مسئله را روشن، مشخص و غیرقابل حذف مطرح کند.