محمدرضا اسکندری: پهلویخواهان در عمل بیش از آنکه آغازگر اعتراضات مردمی باشند، نقش آتشبیار معرکه را ایفا میکنند؛ نیروهایی که با ورود فرصتطلبانه به هر جنبش اجتماعی، به تشدید شکافها و انحراف مسیر اعتراضات به زیان مطالبات واقعی مردم دامن میزنند.
سالهاست که رضا پهلوی میکوشد خود را بهعنوان «رهبر مردم ایران» جا بزند؛ تلاشی که عمدتاً نه بر پایهی سازماندهی اجتماعی، پاسخگویی سیاسی یا سابقهی کنشگری، بلکه با اتکا به شبکهای از چهرههای بریده از ساختار قدرت، نیروهای امنیتی سابق، و فعالان رسانهای شکل گرفته است. بخشی از این افراد تا واپسین روزهای سرکوب در کنار نظام ایستاده بودند و امروز، با تغییر لباس سیاسی، در پی مصادرهی جنبشهای مردمیاند.
در این مسیر، پروژههایی رسانهای و مجازی ــ که گاه از ابزارهای نوین از جمله فناوریهای هوش مصنوعی نیز بهره میگیرند ــ تلاش میکنند چنین القا کنند که جامعهی ایران خواستار بازگشت سلطنت و احیای ساختارهای امنیتی پیشین است؛ در حالی که واقعیتهای میدانی و تجربهی اعتراضات سالهای اخیر، بهویژه از جنبش ژینا (زن، زندگی، آزادی) به اینسو، نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه بهطور آگاهانه هر دو شکل دیکتاتوری، چه ولایی و چه موروثی، را رد میکند.
زمانی که روشن شد زنان ــ که در خط مقدم مبارزه قرار دارند ــ هیچ نسبتی با پروژههای قدرتطلبانهی وابسته به مداخلهی خارجی یا بمباران و ویرانی کشور ندارند، تلاش برای تخریب جنبش از درون شدت گرفت. تجربهی ابتدای جنبش ژینا نمونهای آشکار از این رویکرد بود؛ و امروز نیز تلاش میشود با شعارهای انحرافی و عملیات روانی، مسیر اعتراضات مردمی به بیراهه کشانده شود.
واقعیت این است که طی بیش از چهار دهه، جریانهای سلطنتطلب حتی نتوانستهاند یک حرکت اعتراضی معنادار و مستقل در داخل کشور سازمان دهند. از همینرو، با ناامیدی از جلب حمایت خلقهای تحت ستم ــ از کُرد و عرب و ترک گرفته تا بلوچ ــ پروژههایی نمایشی تحت عنوان «ائتلاف اقوام ایرانی» شکل گرفت؛ تشکلهایی اغلب کوچک و فاقد پایگاه اجتماعی که با حمایت مالی خارجی تلاش میکنند خود را نمایندهی مردم معرفی کنند، در حالی که نه از سوی جامعهی محلی پذیرفته شدهاند و نه از مشروعیت مردمی برخوردارند.
امروز که شعارهای خیابانها بر نابودی کلیت نظام سرکوب و استقرار حکومتی مردمی، دموکراتیک و غیرموروثی تأکید دارد، بقایای ساواک دیروز و همپیمانان امنیتی امروز میکوشند خواست واقعی مردم را تحریف کنند و پروژهی «منجیسازی» از فردی را پیش ببرند که نه سابقهی مسئولیتپذیری دارد و نه برنامهای شفاف برای آیندهی ایران ارائه کرده است.
ایران و خلقهای مبارز آن، اینبار آگاهتر از همیشهاند. نه بمبافکن خارجی، نه پروپاگاندای رسانهای، و نه رهبران بیریشه نمیتوانند بار دیگر تجربهی تلخ سال ۵۷ را تکرار کنند. مسیر پیشِرو، مسیری است بهسوی حکومتی دموکراتیک، غیرولایی و غیرسلطنتی؛ و جنبشی که زنان ستون فقرات آناند، نه به دست پهلوی منحرف میشود، نه به سپاه واگذار خواهد شد و نه به خامنهای ختم میشود.
زن، زندگی، آزادی
