کوردانه: محمدرضا اسکندری، رواندرمانگر و سردبیر رادیو کوردانه در هلند، در نامهای سرگشاده به مسئولان کنگره آزادی ایران، خواستار شفافسازی درباره روند تعیین مجمع ۱۰۰ نفره، جایگاه افراد مستقل، نحوه معرفی نمایندگان احزاب و انتخاب نخستین شورای مرکزی شد. او با اشاره به مشارکت آنلاین خود در نخستین نشست کنگره در لندن و ارسال چندین نامه درونی، تأکید کرده است که پذیرش اشتباهات اولیه و اعلام موقت بودن دوره سهماهه تنها در صورتی اعتمادساز خواهد بود که با توضیح رسمی، مستند و عمومی همراه شود.
متن کامل نامه سرگشاده به مسئولان کنگره آزادی ایران
نامه سرگشاده به مسئولان کنگره آزادی ایران
موضوع: ضرورت شفافسازی درباره روند تعیین مجمع ۱۰۰ نفره و انتخاب نخستین شورای مرکزی
با سلام و احترام،
خطاب به مسئولان محترم کنگره آزادی ایران،
تشکیل کنگره آزادی ایران، در شرایطی که جامعه ایران و نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی نیازمند همگرایی، اعتمادسازی و عبور از پراکندگی هستند، در اصل میتوانست و هنوز هم میتواند گامی مثبت در مسیر ایجاد یک نهاد فراگیر، دموکراتیک و پاسخگو باشد. گردهمآوردن احزاب، سازمانها، فعالان مدنی، شخصیتهای مستقل، نمایندگان ملیتها، زنان، جوانان و نیروهای اجتماعی، اقدامی مهم و قابل توجه است.
اما درست به همین دلیل، کنگرهای که خود را مدافع آزادی، دموکراسی، کثرتگرایی، مشارکت و شفافیت میداند، باید پیش از هر چیز همین اصول را در درون ساختار خود رعایت کند. دموکراسی تنها در شعار و بیانیه معنا پیدا نمیکند؛ دموکراسی از شیوه انتخاب، نحوه تصمیمگیری، معیار عضویت، حق پرسشگری، پاسخگویی و شفافیت داخلی آغاز میشود.
من، بهعنوان کسی که بهصورت آنلاین در نخستین نشست کنگره آزادی ایران در لندن شرکت نمودم، پیش از این نیز چندین نامه و نقد درونی درباره روند شکلگیری مجمع ۱۰۰ نفره، جایگاه احزاب، وضعیت افراد مستقل و شیوه انتخاب نخستین شورای مرکزی ارسال کردهام. در پاسخهای غیررسمی یا گفتوگوهای انجامشده، برخی از مسئولان این نهاد پذیرفتهاند که در روند اولیه اشکالات و اشتباهاتی وجود داشته و اعلام کردهاند که این مسائل در حال بررسی و اصلاح است. همچنین گفته شده است که افراد انتخابشده تنها برای یک دوره سهماهه مسئولیت دارند و پس از آن تلاش خواهد شد انتخاباتی درستتر، شفافتر و دموکراتیکتر برای تعیین اعضای مجمع و شورای رهبری برگزار شود.
اگر چنین ارادهای واقعاً وجود دارد، شایسته است این موضوع نه فقط در گفتوگوهای درونی، بلکه بهصورت رسمی، روشن و مکتوب با اعضای کنگره و افکار عمومی در میان گذاشته شود. زیرا اعتماد سیاسی تنها با وعده شفاهی ساخته نمیشود؛ اعتماد نیازمند شفافیت، توضیح رسمی و پذیرش مسئولیت است.
نخستین ابهام جدی، به شیوه تعیین مجمع ۱۰۰ نفره بازمیگردد. بر اساس توضیحات منتشرشده، این مجمع از میان کسانی شکل گرفته که در نخستین همایش حضور داشتهاند یا در یک نظرسنجی داخلی بیش از یک بار معرفی شدهاند. اما هنوز مشخص نیست این نظرسنجی چگونه انجام شده، چه کسانی حق معرفی داشتهاند، معیار «بیش از یک بار معرفی شدن» چگونه محاسبه شده، فهرست افراد معرفیشده چه بوده، و نقش هیأت مؤسس یا شورای هماهنگی در نهاییکردن این ترکیب چه اندازه بوده است.
از منظر دموکراسی تشکیلاتی، این روند بیش از آنکه به یک انتخابات آزاد، عمومی، برابر و رقابتی شباهت داشته باشد، به نوعی گزینش اولیه و کنترلشده شباهت دارد. شاید در مرحله آغازین یک نهاد سیاسی بتوان برای مدیریت زمان یا بحران، نوعی سازوکار موقت تعریف کرد؛ اما این سازوکار موقت نباید بهگونهای عمل کند که پایههای قدرت بعدی را بدون مشروعیت کافی شکل دهد.
مشکل اصلی اینجاست که همین مجمع ۱۰۰ نفره، با وجود موقتی بودن، اختیار یافته است شورای مرکزی، شورای نظارت و مسیر آینده کنگره را تعیین کند. یعنی نهادی که خود هنوز از نظر شیوه شکلگیری با ابهام روبهروست، مأمور انتخاب نهادهای بالاتر شده است. این مسئله از نظر تشکیلاتی، خطر انتقال مشروعیت از بالا به پایین را ایجاد میکند؛ در حالی که در یک ساختار دموکراتیک، مشروعیت باید از اعضا به نمایندگان و سپس به نهادهای رهبری منتقل شود.
ابهام دوم، مربوط به جایگاه افراد مستقل است. در انتخابات نخستین شورای مرکزی، اگرچه تلاش شد روند بدون حاشیه و آرام برگزار شود، اما روشن نبود افراد مستقل بر اساس چه معیارهایی انتخاب یا معرفی شدهاند. آیا معیار، سابقه فعالیت سیاسی و مدنی بوده است؟ آیا میزان نفوذ اجتماعی و پایگاه واقعی در جامعه ایران سنجیده شده است؟ آیا ارتباط با جنبشهای اجتماعی، فعالیت رسانهای، صنفی، حقوق بشری یا مدنی ملاک بوده است؟ یا معیارها بیشتر بر پایه شناخت شخصی، روابط درونی و معرفی محدود شکل گرفتهاند؟
استقلال سیاسی میتواند ارزشمند باشد، اما تنها زمانی که معیار آن روشن باشد. فرد مستقل باید معلوم باشد نماینده چه تجربه، چه ظرفیت، چه صدای اجتماعی یا چه حوزهای از جامعه است. در غیر این صورت، عنوان «مستقل» میتواند به پوششی برای انتخابهای سلیقهای و غیرقابل سنجش تبدیل شود.
ابهام سوم، به جایگاه احزاب و سازمانهای سیاسی مربوط است. در روند انتخاب کسانی که قرار بود از سوی احزاب یا در ارتباط با احزاب وارد ساختار شوند، شفافیت کافی دیده نشد. برای نمونه، درباره خانم فرزانه عظیمی این پرسش مطرح است که اگرچه ایشان عضو یا نزدیک به حزب چپ دانسته میشود، اما آیا حزب چپ رسماً او را بهعنوان نماینده خود معرفی کرده بود؟ اگر معرفی رسمی وجود نداشته، چرا چنین فردی در ردیف نیروهای مرتبط با سهمیه یا جایگاه احزاب قرار گرفته است؟
این پرسش تنها درباره یک فرد نیست؛ مسئله اصلی تفکیک میان چهار موقعیت متفاوت است: «نماینده رسمی حزب»، «عضو فعلی حزب»، «فعال سیاسی با سابقه حزبی» و «فرد مستقل». اگر این چهار موقعیت از هم جدا نشوند، ترکیب شورای مرکزی از نظر سیاسی و تشکیلاتی مبهم میشود.
همچنین در روند معرفی برخی افراد برای جایگاههای مرتبط با احزاب، نام کسانی مطرح شده بود که سالها پیش در تشکلهایی با نامهای مشخص فعالیت داشتهاند، اما در حال حاضر نه عضو فعال آن تشکلها هستند و نه از سوی آنها معرفی رسمی داشتهاند. برخی از این افراد از نامزدی کنار کشیدند، اما این پرسش باقی ماند که چرا از ابتدا روشن گفته نشد آنان نماینده رسمی آن تشکلها نیستند. استفاده از نام احزاب و سازمانها بدون معرفی رسمی، هم به اعتبار کنگره آسیب میزند و هم جایگاه واقعی احزاب را مخدوش میکند.
نقد چهارم، مربوط به وزن واقعی احزاب و نیروهای سیاسی در ساختار کنگره است. اگر کنگره آزادی ایران میخواهد نهادی فراگیر باشد، باید روشن کند که احزاب سیاسی چه جایگاهی در آن دارند. نمیتوان از نام، اعتبار و حضور احزاب استفاده کرد، اما در عمل وزن تشکیلاتی، سابقه، پایگاه اجتماعی و حق نمایندگی آنان را با حضور افراد مستقل یا چهرههای فردی همسطح و بیتعریف کرد.
احزاب، برخلاف افراد، دارای ساختار، سابقه، برنامه، مسئولیتپذیری و پاسخگویی درونی هستند. اگر قرار است احزاب در کنگره حضور داشته باشند، باید معلوم باشد نماینده رسمی هر حزب چه کسی است، معرفی او چگونه انجام شده، حق رأی و نقش او چیست، و نسبت میان احزاب و افراد مستقل چگونه تعریف میشود.
نقد پنجم، به مسئله ملیتها و نیروهای مدافع حقوق ملتهای تحت ستم بازمیگردد. یکی از اهداف اعلامشده کنگره، پذیرش تنوع و کثرت جامعه ایران است. اما تنوع تنها با حضور نمادین چند فرد از کوردستان، بلوچستان یا مناطق دیگر تأمین نمیشود. مسئله اصلی این است که آیا مطالبات سیاسی و حقوق جمعی این ملتها، از جمله حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم، برابری هویتها و رفع ستم ملی، در ساختار تصمیمگیری کنگره نمایندگی واقعی دارد یا نه.
حضور افراد کورد یا بلوچ ارزشمند است، اما جایگزین حضور سازمانیافته احزاب و نیروهایی نمیشود که سالها در دفاع از حقوق ملتهای تحت ستم فعالیت کردهاند. اگر کنگره بخواهد تنها به حضور فردی بسنده کند و نقش احزاب و جریانهای ریشهدار را کمرنگ سازد، در عمل از مسئله اصلی عبور کرده است.
با توجه به این ابهامها، از مسئولان محترم کنگره آزادی ایران انتظار میرود بهصورت رسمی و مکتوب به پرسشهای زیر پاسخ دهند:
۱. مجمع ۱۰۰ نفره دقیقاً بر اساس چه معیارهایی تعیین شد؟
۲. چه کسانی در نظرسنجی مربوط به معرفی اعضای مجمع شرکت داشتند؟
۳. معیار «بیش از یک بار معرفی شدن» چگونه محاسبه و راستیآزمایی شد؟
۴. آیا فهرست کامل افراد معرفیشده و تعداد معرفی یا رأی آنان در اختیار اعضای کنگره قرار خواهد گرفت؟
۵. نقش شورای هماهنگی یا هیأت مؤسس در نهاییکردن ترکیب مجمع چه بوده است؟
۶. چرا اعضای اصلی هیأت مؤسس بدون رأیگیری مستقیم به ترکیب مجمع افزوده شدند؟
۷. افراد مستقل بر اساس چه معیار مشخصی بهعنوان نامزد یا عضو مؤثر در ساختار کنگره پذیرفته شدند؟
۸. معیار سنجش وزن اجتماعی، سیاسی، مدنی یا رسانهای افراد مستقل چه بوده است؟
۹. تفاوت میان نماینده رسمی حزب، عضو حزب، فعال سابق حزبی و فرد مستقل در ساختار کنگره چگونه تعریف شده است؟
۱۰. آیا همه افرادی که به نام احزاب یا تشکلها معرفی شدند، معرفینامه رسمی از آن احزاب داشتهاند؟
۱۱. در مورد افرادی که سابقه فعالیت در تشکلهایی را داشتهاند اما امروز عضو یا نماینده رسمی آنها نیستند، چرا شفافسازی لازم انجام نشد؟
۱۲. آیا کنگره میپذیرد که در روند نخستین انتخابها اشکالات و اشتباهاتی وجود داشته است؟
۱۳. اگر این افراد فقط برای سه ماه انتخاب شدهاند، برنامه دقیق کنگره برای اصلاح ساختار و برگزاری انتخاباتی شفافتر پس از این دوره چیست؟
۱۴. آیا برای اعضایی که به روند تعیین مجمع یا انتخاب شورای مرکزی اعتراض دارند، سازوکار رسمی اعتراض و بازبینی وجود دارد؟
۱۵. آیا کنگره حاضر است پیش از پایان دوره سهماهه، گزارش رسمی از خطاها، اصلاحات و برنامه انتخاباتی بعدی منتشر کند؟
هدف از طرح این پرسشها تخریب کنگره آزادی ایران نیست. برعکس، هدف دفاع از اعتبار کنگره و جلوگیری از شکلگیری بیاعتمادی است. تجربه سیاسی ایران نشان داده است که هر نهادی اگر در آغاز با ابهام، رابطهمحوری، انتصاب غیرشفاف و مهندسی نرم قدرت شکل بگیرد، در ادامه نیز بهسختی میتواند مدعی دموکراسی و نمایندگی واقعی جامعه باشد.
کنگره آزادی ایران هنوز فرصت دارد این روند را اصلاح کند. اگر مسئولان کنگره همانگونه که در گفتوگوهای درونی گفتهاند، واقعاً باور دارند که اشتباهاتی رخ داده و این ترکیب تنها برای سه ماه است، باید این موضوع را صادقانه و شفاف با اعضا و مردم در میان بگذارند. پذیرش خطا نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ سیاسی است. اما پنهان کردن خطا یا بیپاسخ گذاشتن پرسشها، اعتماد را از بین میبرد.
در پایان تأکید میکنم که کنگره آزادی ایران تنها زمانی میتواند به نهادی معتبر برای همگرایی اپوزیسیون تبدیل شود که شفافیت، پاسخگویی، حق نقد، جایگاه روشن احزاب، معیار مشخص برای افراد مستقل، و نمایندگی واقعی ملیتها و نیروهای اجتماعی را جدی بگیرد. آزادی و دموکراسی از درون آغاز میشود؛ نهادی که میخواهد برای آینده ایران سخن بگوید، باید امروز در ساختار خود نشان دهد که به همان آینده باور دارد.
با احترام،
محمدرضا اسکندری
رواندرمانگر، سردبیر رادیو کوردانه در هلند**
