نگاهی تحلیلی به تقابل جبهه احمد الشرع و نیروهای هسد (مظلوم عبدی)

به قلم:سێبەر

جنگ داخلی سوریه، پس از بیش از یک دهه، وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن، نه پایان جنگ، بلکه بازطراحی موازنه قدرت و جغرافیای سیاسی در دستور کار بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار گرفته است. در این چارچوب، تقابل میان جبهه احمد الشرع (محمد الجولانی سابق) و نیروهای سوریه دموکراتیک (هسد) به رهبری مظلوم عبدی، تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه بخشی از پروژه‌ای پیچیده برای تنظیم نظم جدید در سوریه و خاورمیانه محسوب می‌شود.


۱. زمینه درگیری: جنگ نیابتی و بازیگران منطقه‌ای

در جریان درگیری‌های اخیر که حدود ۱۳ روز به طول انجامید، جبهه احمد الشرع با حمایت مالی و لجستیکی برخی کشورهای منطقه‌ای از جمله عربستان سعودی، قطر و با واسطه‌گری ترکیه، وارد فاز تهاجمی علیه مناطق تحت کنترل نیروهای هسد شد. این حمایت‌ها که بنا بر برآوردها شامل میلیون‌ها دلار منابع مالی حاصل از نفت و گاز بوده، عملاً به سوخت پروژه‌ای از پیش طراحی‌شده برای تغییر موازنه میدانی تبدیل شد.

در مقابل، مناطق تحت کنترل هسد، ساختاری موزائیکی از اقوام، ادیان و فرهنگ‌های مختلف—کردها، عرب‌ها، مسیحیان، مسلمانان و دیگر گروه‌ها—را در بر می‌گرفت که طی سال‌های گذشته، نوعی همزیستی سیاسی–اداری نسبی را تجربه کرده بودند.


۲. نفوذ، تطمیع و شکاف در ائتلاف‌های محلی

یکی از ابزارهای کلیدی جبهه احمد الشرع، نفوذ در ساختار عشایری عرب و تطمیع رؤسای قبایل بود؛ قبایلی که پیش‌تر در ائتلاف‌های نظامی و اداری با کردها و نیروهای هسد مشارکت داشتند. این روند، به شکاف در جبهه داخلی هسد و تضعیف انسجام اجتماعی–نظامی آن انجامید و زمینه خیانت‌های میدانی و فروپاشی برخی خطوط دفاعی را فراهم کرد.


۳. سکوت ابرقدرت‌ها و منطق معامله

با وجود آن‌که ایالات متحده و فرانسه در گذشته از متحدان اصلی هسد در جنگ علیه داعش بودند—جنگی که بیش از ۱۵ هزار قربانی انسانی از نیروهای کرد و متحدانشان گرفت—در این مرحله، هیچ واکنش مؤثری برای دفاع از هسد از سوی این بازیگران مشاهده نشد.

این سکوت را باید در چارچوب معاملات پشت‌پرده و بازتنظیم ژئوپلیتیک منطقه تحلیل کرد؛ جایی که منافع کلان، بر تعهدات پیشین ترجیح داده شد و توازن قدرت، از طریق سازش‌های چندلایه میان بازیگران جهانی و منطقه‌ای، بازتعریف گردید.


۴. دیپلماسی کردها و نقش مسعود بارزانی

در این شرایط، فشار دیپلماتیک و لابی‌گری سیاسی کردها نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد. به‌ویژه نقش مسعود بارزانی، رئیس پیشین اقلیم کردستان عراق، به‌عنوان شخصیتی کاریزماتیک و دارای نفوذ بین‌المللی، در جلب توجه محافل سیاسی و حقوق بشری قابل توجه بود.

این تلاش‌ها، به‌ویژه از مسیر واتیکان، نهادهای حقوق بشری و دولت‌های ایتالیا، فرانسه و بریتانیا، به برقراری آتش‌بس موقت انجامید؛ آتش‌بسی که بعدها به بستری برای میانجی‌گری میدانی و شکل‌گیری تفاهمات نسبی میان دو طرف تبدیل شد.


۵. تغییرات جغرافیایی و توازن جدید قدرت

بر اساس تفاهمات به‌دست‌آمده، نیروهای هسد بخش قابل توجهی از حوزه جغرافیایی خود را از دست داده‌اند:

  • استان حلب: از ۵٬۴۰۰ به ۳٬۲۵۰ کیلومتر مربع
  • استان دیرالزور: از ۱۴٬۵۲۷ به ۳٬۵۰۰ کیلومتر مربع
  • استان رقه: از ۱۱٬۷۰۰ به ۳٬۳۰۰ کیلومتر مربع

در مجموع، هسد حدود ۲۱٬۵۷۷ کیلومتر مربع، معادل ۴۲٪ از مناطق پیشین خود را واگذار کرده و اکنون حدود ۳۰٬۳۳۴ کیلومتر مربع را در اختیار دارد.

مناطق استراتژیک واگذار شده شامل سد طبقه (فرات)، سد آزادی، ایستگاه‌های تولید برق و میادین بزرگ نفت و گاز نظیر کونیکو، العمر، التنک، کشمه، جفره و سوره است؛ واگذاری‌ای که پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی بلندمدت دارد.


۶. پروژه «خاکستری» و تفاهمات سیاسی

تفاهمات میان هسد و حکومت مرکزی دمشق (به رهبری احمد الشرع) در قالب آنچه «پروژه مشترک خاکستری» نامیده می‌شود، با نظارت آمریکا، فرانسه و بریتانیا شکل گرفته است. این پروژه شامل ۳۴ بند سیاسی–امنیتی است که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • آتش‌بس پایدار با ضمانت بین‌المللی
  • بازگشت نیروها به مواضع پیشین و ایجاد خطوط حائل
  • رسمی‌شدن نیروهای امنیتی روژآوا در ساختار دولت
  • تداوم آموزش به زبان کردی و رسمیت مدارک تحصیلی
  • مشارکت کردها در اداره استان حسکه و نهادهای حکومتی
  • حفظ نیروهای ویژه زنان (ی‌پ‌ژ)
  • بازگشت آوارگان کرد به عفرین، سریکانی و گری‌سپی
  • لغو محاصره کوبانی و بازگشایی مسیر راهبردی M4

با این حال، این تفاهمات فاقد ضمانت حقوقی و الزام‌آور رسمی هستند و بیشتر ماهیتی سیاسی و موقت دارند.


۷. چشم‌انداز آینده: آتش‌بس موقت، بحران پایدار

از نگاه بسیاری از تحلیل‌گران ژئوپلیتیک، آتش‌بس کنونی نه نشانه حل بحران، بلکه وقفه‌ای تاکتیکی در مسیر بازطراحی نظم منطقه‌ای است. ابرقدرت‌ها، مدیریت بحران سوریه را همچنان موقت می‌دانند و تحولات را بخشی از پروژه بزرگ‌تر تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه تلقی می‌کنند.

در چنین شرایطی، حقوق کردها هرچند به‌صورت محدود به رسمیت شناخته شده، اما فاقد تضمین پایدار است و امکان بازگشت بحران، همچنان بالاست.

تحولات اخیر سوریه نشان می‌دهد که منطق حاکم بر معادلات منطقه‌ای، بیش از هر چیز مبتنی بر منافع، معامله و توازن قدرت است، نه تعهدات اخلاقی یا حقوقی. پروژه مشترک خاکستری میان هسد و دمشق، اگرچه در کوتاه‌مدت از فروپاشی کامل جلوگیری کرده، اما در بلندمدت، بدون ضمانت‌های حقوقی و بین‌المللی، نمی‌تواند امنیت و حقوق پایدار برای ساکنان روژآوا تضمین کند