آرایش بیسابقه نظامی آمریکا و اسرائیل در پیرامون ایران

در روزها و هفتههای اخیر، خاورمیانه شاهد یکی از بیسابقهترین آرایشهای نظامی ایالات متحده و متحدانش در اطراف ایران بوده است؛ آرایشی که از نظر گستره، سطح هماهنگی، و پیامهای سیاسی–نظامی، فراتر از یک نمایش قدرت معمول ارزیابی میشود. همزمان، خبرها از ادامه یا ازسرگیری مذاکرات میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده حکایت دارند؛ تناقضی ظاهری که افکار عمومی و تحلیلگران را به این پرسش اساسی رسانده است:
آیا منطقه در آستانه جنگ قرار دارد، یا با یک کارزار فشار حسابشده روبهرو هستیم؟
آرایش نظامی؛ فراتر از نمایش
استقرار ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln در دریای عمان، ورود بمبافکنهای راهبردی B-52 به پایگاه العدید قطر، افزایش کمسابقه پروازهای ترابری C-17، جابهجایی نیروهای ویژه با هواپیماهای MC-130J و تقویت شبکه پدافند موشکی با سامانههای Patriot و THAAD، همگی نشاندهنده سطحی از آمادگی هستند که بهسادگی نمیتوان آن را «نمادین» یا «تبلیغاتی» دانست.
نکته کلیدی اما اینجاست: تمرکز اصلی این آرایش، دفاعی و بازدارنده است، نه تهاجمی فوری.
بخش بزرگی از این تحرکات، معطوف به حفاظت از پایگاههای آمریکا، ناوها، و همچنین اسرائیل در برابر سناریوی واکنش جمهوری اسلامی است؛ واکنشی که میتواند شامل حملات موشکی، پهپادی، یا استفاده از نیروهای نیابتی در عراق، سوریه، لبنان و یمن باشد.
این واقعیت که بسیاری از پایگاههای آمریکا در منطقه فاقد پدافند موشکی لایهبالا بودهاند و اکنون بهسرعت در حال پوششدهی هستند، نشان میدهد واشنگتن سناریوی تشدید تنش را جدی گرفته، اما هنوز تصمیم به آغاز جنگی تمامعیار نگرفته است.
هماهنگی سیاسی–نظامی؛ پیام مستقیم به تهران
حضور همزمان فرمانده سنتکام، مقامات ارشد امنیتی دولت ترامپ مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر، و همچنین نخستوزیر اسرائیل و فرماندهان نظامی این کشور در کنار یکدیگر، تصادفی نیست. این سطح از هماهنگی، حامل پیامی روشن است:
تصمیمسازی درباره ایران، صرفاً نظامی نیست؛ سیاسی، امنیتی و راهبردی است.
اسرائیل آشکارا تلاش میکند هرگونه مذاکره احتمالی را به موضوعاتی فراتر از غنیسازی هستهای بکشاند؛ از برنامه موشکهای بالستیک گرفته تا پایان حمایت جمهوری اسلامی از شبکه نیروهای نیابتی. این خواستهها، عملاً به معنای بازتعریف کامل نقش منطقهای ایران است؛ امری که پذیرش آن برای ساختار قدرت در تهران بسیار دشوار، اگر نگوییم ناممکن، به نظر میرسد.
منطق ترامپ: فشار، صبر، فرسایش
اظهارات مکرر دونالد ترامپ مبنی بر «عجله نداشتن» و مقایسه ایران با ونزوئلا، کلید فهم راهبرد فعلی واشنگتن است. این منطق بر سه پایه استوار است:
- فشار حداکثری نظامی–اقتصادی
- ایجاد ابهام راهبردی برای طرف مقابل
- صبر برای فرسایش داخلی و خطای محاسباتی
در این چارچوب، ادامه مذاکرات نه نشانه نرمش، بلکه ابزاری برای خرید زمان و افزایش فشار روانی است. آمریکا میکوشد تهران را در وضعیتی نگه دارد که نه از جنگ مطمئن باشد، نه از توافق؛ وضعیتی که هزینه تصمیمنگرفتن را هر روز بالاتر میبرد.
تناقض خبرها؛ ابزار جنگ روانی
همزمانی خبرهایی درباره ادامه مذاکرات با تهدیدهای صریح «یا توافق، یا جنگ» نه نشانه سردرگمی، بلکه بخشی از یک استراتژی ابهام محاسباتی است. در چنین فضایی، جمهوری اسلامی نمیتواند با اطمینان بر راهبرد «وقتکشی» تکیه کند؛ زیرا هر تأخیر، ممکن است بهعنوان عبور از خط قرمز تعبیر شود.
این همان نقطهای است که بسیاری از تحلیلگران از آن غفلت میکنند:
پازل هنوز کامل نشده، اما قطعات آن عمداً در برابر چشم تهران چیده میشوند.
سناریوهای پیشِ رو
با توجه به شواهد موجود، میتوان سه سناریوی اصلی را ترسیم کرد:
۱. ادامه فشار بدون جنگ (محتملترین)
نه توافق جامع حاصل میشود و نه جنگ آغاز. آرایش نظامی حفظ میشود و فشار سیاسی–اقتصادی ادامه مییابد.
۲. حمله محدود و هدفمند
اقداماتی سایبری، اطلاعاتی یا ضربه به اهداف مشخص که با هدف بازدارندگی انجام میشود، بدون ورود به جنگ منطقهای.
۳. کمپین نظامی گسترده (کماحتمال اما پرهزینه)
تنها در صورت اقدام مستقیم نظامی از سوی ایران یا ارائه شواهد قطعی از عبور هستهای.
آنچه امروز در منطقه میبینیم، آمادگی برای جنگ است، نه تصمیم قطعی به جنگ.
آمریکا و اسرائیل میکوشند محاسبه راهبردی جمهوری اسلامی را برهم بزنند و هزینه تعلل را بالا ببرند. تأخیر، نشانه تردید نیست؛ نشانه تکمیل زیرساخت بازدارندگی است.
فضا خطرناک است، شکننده است، و هر خطای محاسباتی میتواند آن را به نقطهای بیبازگشت برساند. اما تا این لحظه، هدف اصلی نه شلیک نخستین موشک، بلکه واداشتن طرف مقابل به تصمیمی سخت است؛ تصمیمی که پیامدهای آن، فراتر از میز مذاکره خواهد بود.
