ائتلاف نامقدس؛ تقدیس پروژه‌های خشونت در پوشش دین و ژئوپلیتیک

به قلم:سێبەر

در سال‌های اخیر، آنچه با عنوان «مبارزه ایدئولوژیک» یا «دفاع از ارزش‌های دینی» در خاورمیانه تبلیغ می‌شود، در واقع بازتولید پروژه‌هایی است که ریشه در منافع امنیتی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دارد. یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها، ائتلاف نامقدس میان بقایای حزب بعث عراق و ساختار تروریستی داعش است؛ ائتلافی که به‌واسطهٔ مهندسی سیاسی برخی دولت‌های ذی‌نفع، از یک پروژهٔ خشونت‌محور به مقوله‌ای «مقدس» و حتی «حلال» بازتعریف شده است.

این بازفرمول‌بندی خطرناک، نه‌تنها تئوری توطئه را از حاشیه به متن سیاست منطقه‌ای آورده، بلکه خشونت سازمان‌یافته را در پوشش دین و هویت مذهبی مشروعیت‌بخشی کرده است.

نقش بازیگران امنیتی و بازماندگان قدرت بعث

بر اساس داده‌ها و قرائن موجود، نهادها و سیستم‌های امنیتی و اطلاعاتی قطر و اردن، با هماهنگی نمایندگان بریتانیا، وارد رایزنی‌هایی راهبردی با رغد صدام حسین (مقیم اردن) و مجموعه‌ای از چهره‌ها و رهبران مستقر در دمشق – از جمله احمد شرع – شده‌اند. هدف این نشست‌ها، طراحی پروژه‌ای کلان برای تأثیرگذاری بر آیندهٔ تحولات منطقه، به‌ویژه در حوزهٔ جغرافیای سیاسی عراق و ساختار حکومت شیعی این کشور است.

این نشست‌ها صرفاً جنبهٔ دیپلماتیک یا نمادین ندارند؛ بلکه به‌طور مشخص بر:

  • ارزیابی نقاط ضعف ساختار سیاسی و امنیتی عراق
  • بررسی ابعاد فنی، تاکتیکی و استراتژیک پروژه
  • آماده‌سازی بسترهای اجرایی و سناریوهای جایگزین
  • و سنجش میزان آسیب‌پذیری نهادهای حاکمیتی

متمرکز هستند. به بیان دیگر، ما با یک پروژهٔ مرحله‌بندی‌شده مواجه‌ایم که از فاز تحلیل و زمینه‌سازی عبور کرده و وارد فاز عملیاتی نرم شده است.

بازتعریف منازعهٔ مذهبی؛ از واقعیت تا مهندسی بحران

طبق شواهد ملموس، مرحلهٔ تازه‌ای از موج «تغییرات رادیکال» در منطقه در حال شکل‌گیری است؛ موجی که به‌صورت آگاهانه بر دوگانه‌سازی مذهبی تسنن و تشیع سوار شده و آن را به ابزار جبهه‌بندی سیاسی میان کشورهای منطقه تبدیل می‌کند.

در این چارچوب، برخی دولت‌ها و جریان‌ها که پروژهٔ «امپراتوری اخوان‌المسلمین» را در دستور کار سیاسی خود قرار داده‌اند، تلاش می‌کنند این تقابل را به‌عنوان اولویت اصلی مطالبات خود تعریف کنند. این پروژه با:

  • حمایت فکری و ایدئولوژیک
  • آموزش سازمان‌یافته
  • پشتیبانی تکنولوژیک و الکترونیکی
  • تأمین امنیتی، اطلاعاتی و مالی

و با اتکا به شبه‌نظامیان و جریانات حاشیه‌ای وابسته به فلسفهٔ اخوانیِ اسلام سیاسی، به‌ویژه در ترکیه، قطر و بخش‌هایی از خاورمیانه، دنبال می‌شود. هدف نهایی، «مقدس‌سازی پروژهٔ اسلام سیاسی سنی» در برابر آنچه «پروژهٔ هلال شیعی» نامیده می‌شود، است.

انتقال زندانیان داعش؛ نشانه‌ای از یک سناریوی پنهان

در روزهای اخیر، آمار منتشرشده از سوی نهادهای مدنی، مؤسسات حقوق بشری و حتی جبههٔ ائتلاف ضد داعش (به رهبری غرب) در خصوص انتقال زندانیان داعشی از اردوگاه‌های سوریه به زندان‌ها و کمپ‌های عراق، زنگ خطر جدی‌تری را به صدا درآورده است.

این جابه‌جایی‌ها را نمی‌توان صرفاً اقدامی فنی یا انسانی تلقی کرد؛ بلکه نشانه‌ای آشکار از آماده‌سازی زیرساخت‌های یک سناریوی امنیتی–سیاسی جدید است؛ سناریویی که با چراغ سبز ابرقدرت‌های جهانی و بازیگران منطقه‌ای، در پشت پرده در حال تکمیل است.

عراق؛ میدان آزمایش نظم جدید منطقه‌ای

بدون تردید، سناریوی دیگری در حال شکل‌گیری است که مستقیماً ساختار سیاسی و نهادهای حاکم بر عراق را هدف گرفته است. تحولات پیش‌رو، نه‌تنها موازنهٔ قدرت داخلی عراق، بلکه کل معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را دستخوش تغییر خواهد کرد.

بر اساس قرائن موجود، یکی از اهداف کلیدی این پروژه، بازطراحی عراق بر مبنای سه اقلیم مذهبی–قومی (شیعه، سنی و کرد) است؛ طرحی که یا در قالب:

  • یک حکومت متمرکز با کنترل شدید مرکزی
  • یا سه منطقهٔ اداری نیمه‌خودمختار در چهارچوب عراق

قابل تحقق خواهد بود. این تقسیم‌بندی، بیش از آنکه پاسخ‌گوی مطالبات واقعی مردم عراق باشد، بازتاب منافع ابرقدرت‌های جهانی و قدرت‌های منطقه‌ای است.

صلح تحمیلی؛ آرامش به بهای بی‌ارادگی ملت‌ها

ابرقدرت‌ها با اعمال «منطق قدرت»، تلاش می‌کنند نوعی ثبات و آرامش نسبی را بر منطقه تحمیل کنند؛ ثباتی که نه بر پایهٔ عدالت، بلکه بر اساس مصالح انرژی، امنیت خطوط تجاری، کنترل آسمان، زمین و دریا شکل می‌گیرد.

در این میان، ارادهٔ مبارزات ملی و مردمی، اغلب نه به‌عنوان عامل تعیین‌کنندهٔ سرنوشت، بلکه صرفاً به‌عنوان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به پروژه‌های از پیش‌طراحی‌شده تعبیر می‌شود. مطالبات حقوق مدنی و سیاسی، تا جایی پذیرفته می‌شوند که با معادلات قدرت در تضاد نباشند.

آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد، نه «جنگ مقدس» است و نه «نبرد هویتی»؛ بلکه رقابت عریان پروژه‌های قدرت است که دین، مذهب و قومیت را به ابزار بسیج و تخریب تبدیل کرده‌اند. تقدیس خشونت، عادی‌سازی تروریسم، و مهندسی بحران‌های مذهبی، بهای سنگینی است که ملت‌ها برای تثبیت منافع دیگران می‌پردازند.

بدون بازگشت به ارادهٔ مستقل مردمی و بدون نقد صریح نقش ابرقدرت‌ها و متحدان منطقه‌ای‌شان، هر «تحول»ی صرفاً بازتولید بی‌ثباتی در لباسی تازه خواهد بود.