وقتی خیابان و جهان به هم می‌رسند

در شب‌هایی که در کوچه‌های ایران شعار «مرگ بر دیکتاتور» شنیده می‌شود، هم‌زمان در آن‌سوی جهان، رؤسای دولت‌ها، ژنرال‌ها و اتاق‌های فکر دربارهٔ «گزینهٔ نظامی» علیه ایران سخن می‌گویند. این هم‌زمانی تصادفی نیست. جمهوری اسلامی طی سال‌ها، کشور را به نقطه‌ای رسانده که بحران داخلی و تهدید خارجی به هم گره خورده‌اند؛ و قربانی اصلی هر دو، مردم ایران هستند.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد، صرفاً یک نارضایتی مقطعی یا اعتراض اقتصادی نیست؛ بلکه نتیجهٔ مستقیم یک ساختار دیکتاتوری، فاسد، ایدئولوژیک و امنیتی است که نه توان اصلاح دارد، نه ارادهٔ پاسخ‌گویی، و نه مشروعیت مردمی.

دیکتاتوری عریان؛ حکومت علیه جامعه

جمهوری اسلامی سال‌هاست از یک نظام سیاسی به ماشین سرکوب تبدیل شده است. ساختاری که:

  • اعتراض را با گلوله پاسخ می‌دهد
  • منتقد را با زندان، شکنجه و اعدام خاموش می‌کند
  • رسانه را به ابزار دروغ و تحقیر تبدیل کرده
  • و نهادهای امنیتی و نظامی را بالاتر از قانون نشانده است

در چنین سیستمی، «انتخابات» تشریفات است، «مجلس» تزئینی، و «قانون» ابزاری برای حذف مخالفان. حاکمیت نه نمایندهٔ مردم، بلکه قیم آن‌ها می‌داند؛ قیمی که با زبان تهدید، تحقیر و خشونت سخن می‌گوید.

خیابان؛ صدای سرکوب‌شدهٔ یک ملت

شعارهایی که در شب‌های اخیر در شهرهای مختلف شنیده شده – از «مرگ بر دیکتاتور» تا «مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر سپاه» – نه توطئهٔ خارجی‌اند و نه پروژهٔ رسانه‌ای. این‌ها زبان نسلی است که:

  • آینده‌اش مصادره شده
  • زندگی‌اش گروگان ایدئولوژی است
  • و کرامتش زیر چکمهٔ سرکوب لگدمال شده

حکومتی که مردمش را «اغتشاشگر»، «مزدور» یا «دشمن» می‌نامد، عملاً اعتراف می‌کند که پایگاه اجتماعی خود را از دست داده است.

سیاست خارجیِ ویرانگر؛ دیکتاتوری در مقیاس منطقه

جمهوری اسلامی نه‌تنها در داخل، بلکه در سیاست خارجی نیز بر مدار بحران‌سازی می‌چرخد. پروژه‌های پرهزینهٔ منطقه‌ای، حمایت از نیروهای نیابتی، ماجراجویی‌های نظامی و شعارهای توخالی ضدغربی، کشور را به گروگان یک سیاست ایدئولوژیک شکست‌خورده تبدیل کرده است.

نتیجه روشن است:

  • تحریم‌های فلج‌کننده
  • فروپاشی اقتصاد
  • انزوای بین‌المللی
  • و نزدیک شدن سایهٔ جنگ

حکومتی که بقایش را در «دشمن‌تراشی دائمی» می‌بیند، عمداً کشور را در وضعیت اضطراری نگه می‌دارد تا سرکوب داخلی را توجیه کند.

تهدید جنگ؛ محصول مستقیم استبداد

تهدیدهای نظامی خارجی، هرچند محکوم‌اند، اما از آسمان نیامده‌اند. دیکتاتوری داخلی، بستر مداخلهٔ خارجی را فراهم می‌کند. حکومتی که:

  • پاسخ‌گوی مردم نیست
  • شفافیت ندارد
  • و همه‌چیز را امنیتی می‌کند

در نهایت، کشور را به میدان معاملهٔ قدرت‌ها تبدیل می‌کند.

اما یک حقیقت باید روشن باشد:
نه بمب‌های آمریکا، نه تهدیدهای اسرائیل، نه معامله‌های پشت درهای بسته، هیچ‌کدام ناجی مردم ایران نیستند. آزادی را نمی‌توان با موشک وارد کرد.

اعتراض مردم ≠ جنگ‌طلبی خارجی

جمهوری اسلامی می‌کوشد هر صدای معترضی را به «هم‌صدایی با دشمن» متهم کند. این تاکتیک قدیمی دیکتاتورهاست. اما مردم ایران به‌روشنی نشان داده‌اند:

  • نه جنگ می‌خواهند
  • نه استبداد
  • نه قیم خارجی

مطالبهٔ اصلی، پایان دیکتاتوری و بازپس‌گیری حق تعیین سرنوشت است.

سپاه پاسداران؛ ستون فقرات سرکوب

نمی‌توان از دیکتاتوری جمهوری اسلامی سخن گفت و نقش سپاه پاسداران را نادیده گرفت. سپاه:

  • هم نیروی نظامی است
  • هم بازوی اقتصادی
  • هم ابزار سرکوب
  • و هم بازیگر سیاسی

این تمرکز بی‌سابقهٔ قدرت، هر امکان اصلاح را از درون ساختار سلب کرده است. حکومتی که بقایش به یک نهاد نظامی گره خورده، ناگزیر علیه جامعه می‌ایستد.

آینده؛ میان ترس و امید

ایران امروز در نقطه‌ای تاریخی ایستاده است. ادامهٔ این مسیر، یا به فروپاشی تدریجی می‌انجامد یا به انفجارهای مهارنشدنی. مسئول اصلی این وضعیت، نه مردم معترض، بلکه حاکمیتی است که:

  • اصلاح را بست
  • خشونت را نهادینه کرد
  • و کشور را در بن‌بست نگاه داشت

با این حال، آنچه در خیابان‌ها شنیده می‌شود، نشانهٔ زنده بودن جامعه است. دیکتاتوری‌ها نه با قدرت، بلکه با ترس از مردم سقوط می‌کنند.

جمهوری اسلامی نه نمایندهٔ ایران است و نه حافظ منافع مردم. این نظام، بزرگ‌ترین تهدید علیه امنیت، آزادی و آیندهٔ کشور است.