در حالی که ترامپ از مذاکره با جمهوری اسلامی سخن میگوید، جنگ همچنان ادامه دارد و نشانهای از یک راهبرد روشن دیده نمیشود. تازهترین گزارشهای رسانههای آمریکایی و اروپایی حاکی از آن است که کاخ سفید بیش از آنکه در پی صلحی پایدار باشد، در تلاش است همزمان فشار نظامی، التهاب بازار نفت و هزینههای سیاسی داخلی را مدیریت کند.
تا سهشنبه ۲۴ مارس ۲۰۲۶، تصویر کلی که از گزارشهای رویترز، والاستریت ژورنال، فایننشال تایمز، گاردین، آسوشیتدپرس و لوموند به دست میآید، این است که دونالد ترامپ بار دیگر میان زبانِ علنی و رفتارِ عملی خود در قبال ایران فاصله گذاشته است: از یک سو از «گفتوگوهای سازنده» و امکان پایان جنگ سخن میگوید، و از سوی دیگر هم جنگ ادامه دارد، هم ایران هرگونه مذاکره مستقیم را انکار کرده، و هم آمریکا و اسرائیل فشار نظامی را متوقف نکردهاند. در همین حال، بازار نفت، اقتصاد اروپا و محاسبات سیاسی داخلی آمریکا همگی در پسزمینه این چرخشهای لفظی دیده میشوند.
آنچه رسانههای آمریکایی و اروپایی برجسته میکنند، بیش از هر چیز تناقض در تاکتیک ترامپ است. رویترز گزارش داده که ترامپ حمله به زیرساختهای انرژی ایران را موقتاً به تعویق انداخته و از پیشرفت در مسیر توافق سخن گفته، اما تهران این ادعا را «خبر جعلی» خوانده و همزمان حملات موشکی ایران به اسرائیل ادامه یافته است. والاستریت ژورنال نیز این عقبنشینی موقت را نه نشانه یک صلح قطعی، بلکه نتیجه فشار همزمانِ دیپلماسی پشتپرده، نگرانی از بازار انرژی و نیاز کاخ سفید به خریدن زمان توصیف میکند.
در این چارچوب، بسیاری از تحلیلها میگویند ترامپ هنوز استراتژی منسجم و پایداری در قبال ایران نشان نداده است. فایننشال تایمز و والاستریت ژورنال هر دو بر این نکته تأکید دارند که دولت آمریکا میان دو هدف در نوسان است: از یک سو تلاش برای بهرهبرداری از فشار نظامی اسرائیل و آمریکا برای گرفتن امتیاز سیاسی از تهران، و از سوی دیگر جلوگیری از یک شوک بزرگ نفتی که میتواند اقتصاد جهانی و بهویژه مصرفکننده آمریکایی را زیر فشار ببرد. به بیان دیگر، «دیپلماسی» در این مرحله بیشتر شبیه ابزاری برای مدیریت بحران است تا نشانه یک نقشه راه روشن برای حل آن.
رسانههای اروپایی نیز بر همین بیثباتی تأکید دارند، اما از زاویهای دیگر: هزینه اقتصادی جنگ. رویترز گزارش داده که شاخصهای اقتصادی منطقه یورو در مارس ۲۰۲۶ به آستانه رکود نزدیک شده و جهش قیمت انرژی و اختلال در زنجیره تأمین، فشار تورمی را تشدید کرده است. گاردین نیز نوشته که در بریتانیا هزینه تولید کارخانهها با شدیدترین شتاب چند دهه اخیر بالا رفته است. این یعنی هرگونه تعلل یا بازی با زمان در پرونده ایران، فقط یک موضوع امنیتی نیست؛ بلکه مستقیماً به تورم، رشد اقتصادی و زندگی روزمره در اروپا هم گره خورده است.
در آمریکا هم این موضوع فقط سیاست خارجی نیست. برخی گزارشهای اقتصادی در والاستریت ژورنال و فایننشال تایمز نشان میدهد که افزایش بهای نفت و بنزین میتواند به رشد اقتصادی آمریکا ضربه بزند، خطر رکود را بالا ببرد و برای جمهوریخواهان در آستانه انتخابات بعدی دردسر سیاسی ایجاد کند. از این منظر، سخنان ترامپ درباره «گفتوگو» را میتوان تلاشی برای آرامکردن بازارها، کنترل قیمت نفت و کاهش نگرانی رأیدهندگان دانست؛ حتی اگر در میدان، جنگ همچنان ادامه داشته باشد.
اما نکته مهم این است که در ارزیابی بسیاری از رسانهها، تهران نیز با همان منطقِ دوگانه عمل میکند: انکار علنی، تماس غیرمستقیم در پشتپرده. گاردین، والاستریت ژورنال و لوموند همگی از نقش میانجیهایی مانند مصر، پاکستان، عمان و برخی دولتهای خلیج فارس در انتقال پیامها سخن گفتهاند. این همان الگویی است که پیشتر نیز بارها دیده شده: در سطح علنی، شعار «مذاکره نمیکنیم»؛ در سطح عملی، حفظ کانالهای غیرمستقیم برای سنجش شرایط و خریدن زمان.
در نتیجه، جمعبندی غالب در مطبوعات آمریکایی و اروپایی این نیست که جنگ رو به پایان است، بلکه این است که همه طرفها در حال آزمون همزمانِ جنگ، فشار و دیپلماسی هستند. آسوشیتدپرس تصریح کرده که با وجود اظهارات ترامپ، هیچ نشانه روشنی از کاهش واقعی درگیریها دیده نمیشود. اسرائیل همچنان حملات خود را ادامه میدهد، ایران نیز حملات متقابل را متوقف نکرده، و آمریکا هم ضمن استقبال لفظی از دیپلماسی، نیروی بازدارنده خود را در منطقه حفظ کرده است.
بر این اساس، اگر این وضعیت را از منظر نیروهای آزادیخواه و مخالف هر دو سوی اقتدارگرایی ببینیم، نتیجه روشن است: این جنگ، جنگ مردم نیست؛ جنگ آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی است. نه جمهوری اسلامی نماینده آزادی است، نه پروژههایی که میخواهند آینده ایران را از مسیر جنگ، بمباران یا معاملههای پشتپرده تعیین کنند. تازهترین تحلیلهای غربی نیز، برخلاف تبلیغات سادهسازانه، نشان میدهد که آنچه جریان دارد بیش از آنکه یک مسیر روشن برای «آزادی» باشد، رقابت پیچیدهای است میان محاسبات نظامی، بحران انرژی، فشار انتخاباتی و چانهزنیهای پنهان.
ترامپ فعلاً نه صلح آورده و نه جنگ را متوقف کرده است؛ او تنها کوشیده است میان فشار نظامی، التهاب بازار نفت و هزینههای سیاسی داخلی توازن برقرار کند. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز در حالی که زبانِ رد و انکار به کار میبرد، از کانالهای واسطه برای سنجش امکان معامله عقب ننشسته است. بنابراین، تا این لحظه، نشانهها بیشتر از یک وقفه تاکتیکی حکایت دارند تا یک چرخش راهبردی.
