کوردانه: محمدرضا اسکندری: تحلیلی درباره تهدید اخیر دونالد ترامپ، نقش بنیامین نتانیاهو، بازتاب آن در میان حامیان پهلوی و رسانههایی چون ایران اینترنشنال
جدیدترین پیام دونالد ترامپ را میتوان یکی از صریحترین نمونههای کنار رفتن نقابِ روایت «جنگ برای آزادی مردم ایران» دانست. ترامپ روز ۳۰ مارس ۲۰۲۶ اعلام کرد که آمریکا در حال گفتوگو با آنچه او «رژیمی جدید و منطقیتر» در ایران خواند است، اما همزمان هشدار داد که اگر توافقی بهزودی حاصل نشود و تنگه هرمز فوراً باز نشود، آمریکا میتواند نیروگاههای برق، چاههای نفت، جزیره خارک و حتی تأسیسات آبشیرینکن ایران را منهدم کند. این تهدید در گزارشهای رویترز و آسوشیتدپرس نیز بازتاب یافت.
همین متن، بهتنهایی، برای فرو ریختن بسیاری از تبلیغات ماههای اخیر کافی است. اگر هدف، «کمک به مردم ایران» باشد، تهدید به نابودی برق، آب و زیرساختهای حیاتی چه معنایی دارد؟ حمله به این مراکز، نه یک اقدام رهاییبخش، بلکه فشار مستقیم بر زندگی روزمره میلیونها شهروند است؛ یعنی خاموشی، بحران آب، اختلال در درمان، فروپاشی معیشت و گسترش ناامنی اجتماعی. از این زاویه، پیام ترامپ نشان میدهد که منطق جنگ، در عمل، مردم را هدف میگیرد؛ حتی اگر در زبان سیاسی، نام دیگری بر آن گذاشته شود.
در این چارچوب، نام بنیامین نتانیاهو نیز ناگزیر در مرکز تحلیل قرار میگیرد. زیرا این تهدید تازه ترامپ، جدا از سیاست کلی دولت اسرائیل در قبال ایران نیست؛ سیاستی که سالهاست بر ترکیبِ فشار نظامی، فلجسازی زیرساختی و تغییر موازنه از بیرون تکیه دارد. در چنین الگوی فکری، مردم ایران نه بهعنوان سوژههای حقدار و مستقل، بلکه بهعنوان جمعیتی دیده میشوند که باید هزینه «بازطراحی ژئوپولیتیک» را بپردازند. به همین دلیل، هرچه لحن ترامپ عریانتر میشود، پیوند میان جنگطلبی واشینگتن و تلآویو آشکارتر میشود.
در این میان، بخشی از حامیان پهلوی و برخی چهرهها و جریانهایی که از نخستین روزهای جنگ کوشیدند حمله خارجی را با عنوان «کمک به مردم ایران» توجیه کنند، اکنون با یک تناقض جدی روبهرو هستند. وقتی خودِ رئیسجمهور آمریکا آشکارا از احتمال نابودی زیرساختهای برق، نفت و آب ایران سخن میگوید، دیگر دشوار است این پروژه را «حمایت از مردم» نامید. از این منظر، پیام ترامپ فقط یک تهدید نظامی نیست؛ بلکه آزمونی سیاسی برای همه نیروهایی است که کوشیدهاند جنگ را در لباس نجات و آزادی عرضه کنند.
اینجاست که نقش رسانههایی مانند ایران اینترنشنال نیز وارد بحث میشود؛ نه لزوماً بهعنوان صادرکننده مستقیم این سیاست، بلکه بهعنوان بخشی از فضای رسانهایای که در آن، حمله خارجی گاه با ادبیات «فرصت»، «فشار لازم» یا «ضربه به رژیم» بستهبندی میشود. مسئله اصلی این است که هرگاه زبان رسانهای، ویرانی زیرساختهای عمومی را از منظر انسان و جامعه نبیند، ناخواسته یا آگاهانه به عادیسازی رنج مردم کمک میکند. از این جهت، پیام اخیر ترامپ مرزها را روشنتر کرده است: دیگر بحث فقط حمله به مراکز نظامی یا فرماندهان امنیتی نیست؛ بحث، تهدید علنیِ حیات عمومی یک کشور است.
حتی اگر اکثریت مردم ایران از کشته شدن علی خامنهای یا شماری از فرماندهان و عاملان سرکوب ابراز خشنودی سیاسی کند، باز هم این واقعیت تغییر نمیکند که جنگی که به نابودی زیربناهای حیاتی منجر شود، لزوماً به آزادی منتهی نخواهد شد. تجربه تاریخی بارها نشان داده است که ویرانی گسترده، اغلب به تقویت فضای امنیتی، تشدید سرکوب، افزایش اعدامها و محدودتر شدن امکان سازمانیابی مدنی منجر میشود. در چنین وضعی، آنچه ضعیفتر میشود جامعه است، نه لزوماً ساختار سرکوب.
پیام تازه ترامپ همچنین از یک تناقض دیگر پرده برمیدارد: او از یک سو از گفتوگو با «رژیمی جدید و منطقیتر» حرف میزند و از سوی دیگر، همزمان تهدید به نابودی کامل زیرساختها میکند. این دوگانه نشان میدهد که «دیپلماسی» در اینجا بیش از آنکه یک مسیر سیاسی مستقل باشد، بخشی از همان سیاست اجبار و تحمیل از راه تهدید است. گزارشها نیز نشان میدهند که ترامپ همزمان با ادعای پیشرفت در گفتوگوها، تهدید به تشدید حملات را حفظ کرده است.
بر این اساس، میتوان گفت جدیدترین موضع ترامپ نه نشانه دلسوزی برای مردم ایران، بلکه سندی روشن از یک نگاه ابزاری به ایران است؛ نگاهی که در آن، کشور باید یا تسلیم شود یا با تخریب زیرساختی و فشار اجتماعی گسترده مواجه گردد. در این معادله، ترامپ و نتانیاهو در سطح راهبردی در یک نقطه به هم میرسند، و هر نیروی ایرانی که بخواهد این منطق را با نام مردم توجیه کند ــ چه در اردوگاه حامیان پهلوی و چه در میدان رسانهای پیرامون ایران اینترنشنال ــ ناچار است پاسخ دهد که چگونه میتوان تهدید به نابودی برق و آب و نفت یک کشور را «کمک به مردم» نامید.
نتیجه روشن است: بازگرداندن ایران به «عصر حجر»، آنگونه که از لحن و مضمون این پیام برمیآید، نه پروژه نجات مردم، بلکه شکلی دیگر از مجازات جمعی است. مردم ایران سالهاست همزمان زیر فشار استبداد داخلی و مداخلهگری و جنگطلبی خارجی زندگی کردهاند. آنچه امروز بیش از هر زمان باید با صدای بلند گفته شود این است که آزادی از دل بمباران زیرساختهای عمومی بیرون نمیآید؛ همانطور که عدالت از دل مجازات جمعی زاده نمیشود.

پیام ترامپ در تروث:
ایالات متحده آمریکا در حال گفتوگوهای جدی با یک «رژیم جدید و منطقیتر» برای پایان دادن به عملیات نظامی ما در ایران است. پیشرفتهای بزرگی حاصل شده، اما اگر به هر دلیلی بهزودی توافقی حاصل نشود، که احتمالاً خواهد شد، و اگر تنگه هرمز فوراً «برای کسبوکار باز» نشود، ما حضور «دوستداشتنی» خود در ایران را با منفجر کردن و نابودی کامل تمام نیروگاههای تولید برق، چاههای نفت و جزیره خارک (و احتمالاً همه تاسیسات آبشیرینکن!) به پایان خواهیم رساند؛ تاسیساتی که عمدا تاکنون به آنها دست نزدهایم.
این اقدام در تلافی بسیاری از سربازان ما و دیگرانی خواهد بود که ایران در طول ۴۷ سال «حکومت ترور» رژیم قدیم کشته و سلاخی کرده است.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ

