مصاحبه تلویزیون روژهلات با محمدرضا اسکندری، روزنامهنگار و رواندرمانگر در هلند، درباره آموزش نظامی زنان و کودکان در خیابانها، مساجد و اماکن عمومی از نگاه جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی
آموزش نظامی زنان و کودکان با سلاح در خیابانها و مساجد، فقط واکنشی موقت به بحران است یا بخشی از استراتژی بلندمدت جمهوری اسلامی بهعنوان یک حکومت توتالیتر؟
این پدیده را نمیتوان تنها یک واکنش مقطعی به بحرانهای روز دانست. در ساختار جمهوری اسلامی، بسیج، سپاه، مسجد، مدرسه، رسانه و مناسک مذهبی سالهاست در یک شبکه بههمپیوسته برای تولید وفاداری سیاسی، کنترل اجتماعی و بازتولید ایدئولوژی حکومتی عمل میکنند.
در واقع، آنچه امروز در خیابانها و مساجد با عنوان آموزش نظامی زنان، کودکان و خانوادهها دیده میشود، ریشهای عمیق در تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی دارد. پدیده «کودکسپاهی» یا استفاده ایدئولوژیک از کودک و نوجوان در خدمت نظام، موضوعی تازه نیست. جمهوری اسلامی از نخستین سالهای شکلگیری خود، کودک و نوجوان را نه فقط بهعنوان شهروند آینده، بلکه بهعنوان نیروی وفادار، مطیع و آماده برای فداشدن در راه ایدئولوژی تربیت کرده است.
در جنگ هشتساله ایران و عراق، حکومت با استفاده ابزاری از مفهوم «شهادت» و با بهرهگیری از روایتها و نمادهای مذهبی شیعه، هزاران نوجوان را به میدان جنگ فرستاد. رفتن نوجوانان به میدانهای مین و تبدیل بدن کودک به ابزار جنگ، یکی از تاریکترین بخشهای آن تاریخ است؛ بخشی که هنوز ابعاد کامل آن جنایت بهدرستی روشن و بررسی نشده است.
امروز اما حکومت یک گام فراتر نهاده است. اگر در دهه شصت، نوجوانان را با نام شهادت به جبهه میفرستاد، امروز میکوشد کل خانواده ــ زن، مرد، کودک و نوجوان ــ را به سمت خشونت، کنترل خیابان و مقابله با مخالفان سوق دهد؛ باز هم با نام اسلام، دفاع از نظام و مقابله با دشمن.
از نگاه جامعهشناسی سیاسی، این روند نشانهای روشن از «نظامیسازی جامعه» است؛ یعنی حکومت تلاش میکند مرز میان شهروند عادی و نیروی امنیتی را از بین ببرد.
چرا جمهوری اسلامی در حالی که از مذاکره و دیپلماسی سخن میگوید، همزمان فضای بسیار خشن و امنیتی در جامعه ایجاد میکند؟
حکومتهای اقتدارگرا معمولاً دو زبان همزمان دارند: یک زبان برای جهان بیرون و یک زبان برای جامعه داخل. در عرصه خارجی، حکومت میکوشد خود را بازیگری عقلانی، قابل مذاکره و دیپلماتیک نشان دهد؛ اما در داخل کشور، با ایجاد فضای امنیتی، پیام دیگری میفرستد: هرگونه اعتراض، سازماندهی یا امید به تغییر با تهدید و سرکوب روبهرو خواهد شد.
این دو رفتار ظاهراً متناقضاند، اما در عمل مکمل یکدیگرند. دیپلماسی برای کاهش فشار خارجی و خرید زمان است؛ امنیتیکردن جامعه برای مهار فشار داخلی. به همین دلیل، سخن گفتن از مذاکره لزوماً به معنای نرمترشدن حکومت در برابر مردم نیست.
جمهوری اسلامی از یکسو میخواهد در برابر جهان تصویر حکومتی اهل گفتوگو بسازد، اما از سوی دیگر در داخل کشور با ساختن فضای تهدید، دشمنسازی و نمایش نظامی، جامعه را در وضعیت ترس و کنترل نگه میدارد. این همان سیاست دوگانهای است که حکومتهای اقتدارگرا برای بقا از آن استفاده میکنند.
استفاده از کودکان در فضای نظامی تا چه اندازه تلاشی برای ساختن «نسل ایدئولوژیک» است؛ نسلی که جنگ و سلاح را امری عادی ببیند؟
استفاده از کودکان در فضای نظامی یکی از خطرناکترین شکلهای مهندسی اجتماعی است. کودک هنوز در مرحله شکلگیری شخصیت، اخلاق، ترس، شجاعت، هویت جمعی و درک خود از جهان قرار دارد. وقتی کودک با سلاح، لباس نظامی، شعار، تصویر دشمن و فضای فرمانبرداری تربیت شود، خشونت برای او بهتدریج عادی میشود.
این سیاست در جمهوری اسلامی سابقهای طولانی دارد. «کودکسپاهی» در جان و ساختار این رژیم قدمتی ۴۷ ساله دارد. در جنگ هشتساله، این پروژه با نام شهادت و جهاد به میدان جنگ رفت؛ امروز همان منطق، در شکلی تازهتر به خیابان، مسجد، مدرسه و خانواده بازگشته است.
از نگاه روانشناسی اجتماعی، این روند چند پیامد جدی دارد: نخست، کاهش حساسیت کودک نسبت به خشونت؛ دوم، شکلگیری ذهنیت «ما در برابر دشمن»؛ سوم، وابستهکردن احساس ارزشمندی کودک به وفاداری ایدئولوژیک؛ و چهارم، تبدیل اطاعت از قدرت به بخشی از هویت شخصی و اجتماعی او.
در چنین شرایطی، کودک دیگر فقط یک تماشاگر نیست؛ او به بخشی از نمایش قدرت تبدیل میشود. حکومت تلاش میکند از کودک موجودی بسازد که نه با حق پرسشگری، بلکه با وظیفه اطاعت رشد کند؛ نه با مفهوم شهروندی، بلکه با مفهوم دشمن، شهادت، جنگ و فرمانبرداری.
آیا تبدیل مسجد به محل آموزش نظامی، همان سیاست ترکیب ایدئولوژی، دین و میلیتاریسم در ساختار جمهوری اسلامی است؟
بله. تبدیل مسجد به محل آموزش نظامی فقط یک انتخاب مکانی ساده نیست؛ یک پیام سیاسی و ایدئولوژیک دارد. مسجد در فرهنگ دینی و اجتماعی، نماد عبادت، اخلاق، جماعت، آرامش و پناه روانی است. وقتی این مکان به محل آموزش نظامی و نمایش سلاح تبدیل میشود، حکومت عملاً دین را در خدمت میلیتاریسم قرار میدهد.
این همان ادامه منطقی سیاستی است که جمهوری اسلامی از آغاز بر آن بنا شده است: ترکیب دین، ایدئولوژی حکومتی و خشونت سیاسی. در جنگ هشتساله نیز مفاهیم مذهبی شیعه، مانند شهادت، کربلا، اطاعت از امام و دفاع از اسلام، به ابزار بسیج نوجوانان و خانوادهها تبدیل شد. امروز نیز همان زبان مذهبی، اما در فضایی تازه، برای نظامیکردن مسجد، خیابان و خانواده به کار گرفته میشود.
از نگاه جامعهشناسی دین، این روند را میتوان «مقدسسازی خشونت سیاسی» نامید. وقتی سلاح در فضای مذهبی نمایش داده میشود، حکومت میکوشد وفاداری سیاسی را به وظیفه دینی تبدیل کند. به این ترتیب، مرز میان ایمان، اطاعت سیاسی و آمادگی نظامی از بین میرود.
آیا حکومت از راه ایجاد فضای تهدید و «وضعیت اضطراری» تلاش میکند اعتراضات داخلی را کنترل کند؟
بله. یکی از ابزارهای شناختهشده حکومتهای اقتدارگرا، تولید مداوم «دشمن» و ساختن «وضعیت استثنایی» است. وقتی جامعه دائماً احساس کند کشور در خطر است، حکومت میتواند مطالبات واقعی مردم درباره فقر، آزادی، فساد، تبعیض، سرکوب و بیعدالتی را به حاشیه ببرد.
در جمهوری اسلامی، این وضعیت اضطراری همواره با زبان دینی و امنیتی همراه بوده است. در جنگ هشتساله، نوجوانان با روایت شهادت و دفاع مقدس به میدان فرستاده شدند؛ امروز همان منطق، به شکل دیگری در داخل جامعه به کار گرفته میشود. این بار، میدان جنگ فقط مرز جغرافیایی نیست؛ خیابان، مسجد، مدرسه، محله و حتی خانواده نیز به میدان کنترل اجتماعی تبدیل میشوند.
حکومت با این روش میکوشد مخالفان داخلی را نه شهروندان معترض، بلکه دشمن دین، دشمن امنیت و دشمن کشور معرفی کند. در چنین فضایی، هر اعتراض مدنی میتواند با برچسبهایی مانند «همکاری با دشمن»، «اخلال در امنیت»، «ضدیت با کشور» یا «ضدیت با اسلام» سرکوب شود.
از نظر روانشناسی جمعی، ترس مداوم باعث فرسودگی روانی، خودسانسوری، بیاعتمادی اجتماعی و کاهش توان کنش جمعی میشود. اما اگر این وضعیت طولانی شود، میتواند نتیجه معکوس بدهد و به خشم انباشته، بیاعتمادی عمیقتر و میل بیشتر به تغییر منجر شود.
در شرایطی که مردم ایران زیر فشار شدید اقتصادی و روانی هستند، این نمایشهای نظامی تا چه اندازه میتواند ترس ایجاد کند و تا چه اندازه میتواند برعکس، باعث بیزاری و افزایش خواست تغییر در جامعه شود؟
این نمایشها در کوتاهمدت میتوانند ترس ایجاد کنند، بهویژه در میان خانوادهها، زنان، نوجوانان و کسانی که تجربه بازداشت، سرکوب، زندان یا خشونت حکومتی داشتهاند. دیدن سلاح در خیابان، مسجد یا محیط عمومی، پیام روشنی دارد: حکومت آماده استفاده از زور است.
اما در میانمدت و بلندمدت، همین نمایشها میتوانند اثر معکوس داشته باشند. جامعهای که زیر فشار اقتصادی، تبعیض، ناامیدی و اضطراب زندگی میکند، ممکن است این نمایشهای نظامی را نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ترس حکومت ببیند.
وقتی حکومتی برای نشاندادن اقتدار خود به کودک، مسجد، سلاح و نمایش خیابانی پناه میبرد، بخشی از جامعه این پیام را دریافت میکند که حکومت از مشروعیت اجتماعی فاصله گرفته و بیش از هر چیز به ابزار قهر تکیه کرده است.
از نگاه روانی، ترس همیشه پایدار نمیماند. ترس اگر با فشار اقتصادی، تحقیر اجتماعی، بیعدالتی و تجربه مداوم سرکوب همراه شود، میتواند به بیزاری و خشم تبدیل شود. در چنین شرایطی، نمایش نظامی بهجای تولید اقتدار، ممکن است نشانه ضعف حکومت تلقی شود و خواست تغییر را در جامعه تقویت کند.
آیا جمهوری اسلامی به دنبال ساختن «جامعهای نظامیشده» است یا این اقدامات فقط تلاشی موقت برای نمایش قدرت است؟
پاسخ دقیقتر این است: هر دو. در لحظه فعلی، این اقدامات نوعی نمایش قدرت و تلاش برای کنترل بحران است؛ اما در ساختار کلی جمهوری اسلامی، بخشی از پروژه بلندمدت نظامیسازی جامعه نیز محسوب میشود.
بسیج فقط یک نیروی خیابانی یا شبهنظامی نیست. این نهاد در سیاست، اقتصاد، آموزش، فرهنگ، رسانه و زندگی روزمره حضور دارد. بنابراین هدف، فقط نمایش چند تصویر مسلحانه نیست؛ هدف، ساختن جامعهای است که در آن شهروند همیشه زیر نگاه امنیتی زندگی کند.
جمهوری اسلامی از همان آغاز تلاش کرده است جامعه را در وضعیت بسیج دائمی نگه دارد؛ یعنی جامعهای که همیشه دشمنی بیرونی یا داخلی برای آن تعریف میشود، همیشه نیاز به اطاعت دارد، همیشه باید آماده مقابله باشد و همیشه باید میان «خودی» و «غیرخودی» تقسیم شود.
در چنین جامعهای، کودک از نوجوانی با منطق دشمن و سلاح آشنا میشود، مسجد و مدرسه نقش سیاسی ـ نظامی میگیرند، اعتراض اجتماعی به مسئله امنیتی تبدیل میشود و وفاداری به حکومت جایگزین مشارکت آزاد شهروندی میگردد.
جمعبندی
از نگاه جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی، آموزش نظامی زنان و کودکان در خیابانها، مساجد و اماکن عمومی نشانه یک حکومت آرام و مطمئن نیست؛ بلکه بیشتر نشانه حکومتی است که با بحران مشروعیت، ترس از اعتراض و نیاز مداوم به نمایش کنترل روبهروست.
جمهوری اسلامی در جنگ هشتساله، با استفاده ابزاری از مفهوم شهادت و روایتهای مذهبی شیعه، نوجوانان را به میدان مرگ فرستاد و از بدن کودک و نوجوان برای پیشبرد جنگ استفاده کرد؛ جنایتی که هنوز ابعاد کامل آن برای جامعه روشن نشده است. امروز همان منطق، اما در شکلی گستردهتر، به داخل جامعه بازگشته است. حکومت دیگر فقط نوجوان را به جبهه نمیفرستد؛ بلکه میکوشد کل خانواده را وارد چرخه خشونت، کنترل خیابان و مقابله با مخالفان کند.
به همین دلیل، «کودکسپاهی» نه پدیدهای تازه، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و ساختار ۴۷ ساله جمهوری اسلامی است. تفاوت امروز در این است که حکومت یک گام فراتر نهاده و تلاش میکند مسجد، خیابان، خانواده، کودک و زن را به اجزای یک جامعه نظامیشده تبدیل کند.
این سیاست در کوتاهمدت میتواند ترس، خودسانسوری و عقبنشینی اجتماعی ایجاد کند؛ اما در بلندمدت احتمالاً به فرسودگی روانی، خشم انباشته، بیزاری عمومی و افزایش شکاف میان جامعه و حکومت میانجامد.
نظامیکردن مسجد، خیابان، خانواده و کودک شاید در ظاهر نمایش قدرت باشد، اما در عمق خود نشانه ضعف مشروعیت سیاسی است. حکومتی که برای حفظ خود به سلاح در دست کودک، آموزش نظامی در مسجد و بسیج خانوادهها نیاز پیدا میکند، بیش از آنکه قدرت خود را نشان دهد، ترس خود از جامعه را آشکار میسازد.
