در حالی‌ که جنگ ایران به میدان رسانه و عملیات روانی نیز کشیده شده، برخی رسانه‌های غربی و اسرائیلی در هفته‌های اخیر روایت‌هایی شتاب‌زده و متناقض درباره آینده قدرت در تهران منتشر کرده‌اند؛ از بازگشت قریب‌الوقوع رضا پهلوی تا نقش‌دادن به نیروهای کرد، مرگ رهبر جمهوری اسلامی و حتی بازسازی چهره محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان گزینه‌ای قابل مدیریت برای آینده ایران. دو تحلیلگر میدل ایست آی این روند را نمونه‌ای از غلبه نمایش، هیجان‌سازی و داستان‌پردازی بر روزنامه‌نگاری دقیق می‌دانند.

رسانه‌های غربی و اسرائیلی در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با ادامه جنگ ایران، مجموعه‌ای از روایت‌های شتاب‌زده، متناقض و گاه غیرقابل‌راستی‌آزمایی را درباره آینده قدرت در تهران منتشر کرده‌اند؛ روایت‌هایی که بیش از آن‌که بر گزارشگری دقیق، شناخت تاریخی و داده‌های قابل اتکا تکیه داشته باشند، به عملیات روانی، تولید هیجان رسانه‌ای و سناریونویسی سیاسی شباهت پیدا کرده‌اند.

تانیا گودسوزیان و ابراهیم المرعشی، در تحلیلی در Middle East Eye با عنوان «از شاهزاده کودک تا شخصیت‌های شرور جیمز باند؛ پوشش خبری جنگ ایران به سطح تازه‌ای از پوچی رسیده است»، می‌نویسند که روایت‌های رسانه‌ای درباره ایران با چنان سرعتی تغییر می‌کنند که دیگر به سختی می‌توان آن‌ها را خبر نامید.

به نوشته این دو تحلیلگر، یک روز از بازگشت قریب‌الوقوع رضا پهلوی به تهران سخن گفته می‌شود؛ روز بعد، روایت‌هایی درباره آمادگی نیروهای کرد برای عبور از مرز عراق و مشارکت در عملیات تغییر رژیم منتشر می‌شود؛ سپس خبرهایی درباره کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی دست‌به‌دست می‌شود و بعد، تصویری تازه از پسر او به‌عنوان جانشینی پنهان، انتقام‌جو و ثروتمند در سایه‌ها ساخته می‌شود.

در تازه‌ترین چرخش این روایت‌ها، محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، که سال‌ها در رسانه‌های غربی و اسرائیلی به‌عنوان چهره‌ای افراطی، خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی معرفی می‌شد، ناگهان در برخی گزارش‌ها به‌عنوان گزینه‌ای قابل مدیریت و حتی مطلوب برای آینده ایران بازنمایی می‌شود.

نویسندگان این تحلیل، ورود نام احمدی‌نژاد به سناریوهای تازه رسانه‌ای را یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تغییر کارکرد سیاسی چهره‌ها در شرایط جنگی می‌دانند. به باور آنان، احمدی‌نژاد که پیش‌تر در گفتمان غربی و اسرائیلی نماد «غیرعقلانیت آخرالزمانی» معرفی می‌شد، اکنون در برخی محافل رسانه‌ای نه به‌عنوان تهدید، بلکه به‌عنوان بازیگری احتمالا عمل‌گرا و قابل استفاده بازسازی می‌شود.

با این حال، این تصویر تازه نه از سوی خود احمدی‌نژاد و نه از سوی اطرافیان او تأیید شده و در داخل ایران نیز بیشتر با تردید، تمسخر و بدگمانی روبه‌رو شده است.

تحلیل میدل ایست آی تأکید می‌کند که چنین جابه‌جایی‌هایی در سیاست خارجی غرب بی‌سابقه نیست. در دهه‌های گذشته، چهره‌ها و نیروهایی که در مقطعی «شریک راهبردی» یا «مبارز آزادی» خوانده می‌شدند، در مقطعی دیگر به «تهدید»، «دیکتاتور» یا «افراطی» تبدیل شدند. صدام حسین، مجاهدین افغان، مانوئل نوریگا، نگو دین دیم در ویتنام و حتی یاسر عرفات، نمونه‌هایی از این تغییر برچسب‌ها در مقاطع مختلف تاریخی‌اند.

از نگاه نویسندگان، درباره ایران نیز اکنون چهره‌ها و نیروها نه بر اساس واقعیت پایدار سیاسی، بلکه بر اساس نیاز فوری روایت جنگی بازتعریف می‌شوند.

این گزارش یادآور می‌شود که جنگ‌های امروز فقط در میدان نبرد جریان ندارند. رسانه، شبکه‌های اجتماعی، اتاق‌های تحلیل و الگوریتم‌ها نیز بخشی از میدان جنگ‌اند. در چنین فضایی، روایت‌های ساده، نمایشی و هیجان‌انگیز بیش از تحلیل‌های دقیق و مبتنی بر شناخت تاریخی و فرهنگی دیده می‌شوند.

به نوشته گودسوزیان و المرعشی، هدف این روایت‌ها همیشه توضیح واقعیت نیست؛ گاه هدف، ایجاد حس فروپاشی قریب‌الوقوع، تضعیف روحیه طرف مقابل و قانع کردن افکار عمومی داخلی و خارجی است که جنگ در مسیر مطلوب پیش می‌رود.

یکی از ویژگی‌های برجسته این پوشش رسانه‌ای، اطمینان شگفت‌انگیزی است که با آن از فروپاشی قریب‌الوقوع جمهوری اسلامی سخن گفته می‌شود. از آغاز جنگ، بارها به مخاطبان گفته شده که حکومت ایران در آخرین ساعات خود است، شکاف درون نخبگان برگشت‌ناپذیر شده، اقلیت‌های قومی در کنار مهاجمان خارجی قرار خواهند گرفت و فشار نظامی همراه با ناآرامی داخلی به تغییر رهبری منجر خواهد شد.

اما واقعیت، دست‌کم تا این لحظه، با این سناریوها منطبق نشده است. حمله خارجی و شرایط محاصره، برخلاف تصور برخی تحلیلگران، می‌تواند به تقویت احساسات ملی و انسجام داخلی نیز بینجامد.

این تحلیل همچنین تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ را یادآوری می‌کند؛ زمانی که بخش بزرگی از رسانه‌های غربی ادعاهای رسمی درباره وجود «سلاح‌های کشتار جمعی» را بدون پرسش جدی بازتاب دادند؛ ادعاهایی که هرگز ثابت نشد و بحران عمیقی در اعتماد عمومی به روزنامه‌نگاری بر جای گذاشت.

نویسندگان هشدار می‌دهند که پوشش کنونی جنگ ایران نیز ممکن است در آینده به نمونه‌ای آموزشی تبدیل شود؛ نمونه‌ای از فرسایش مرز میان گزارشگری، تبلیغات، عملیات روانی و سرگرمی.

به باور آنان، مشکل اصلی فقط انتشار شایعه نیست. مسئله این است که تکرار پی‌درپی گمانه‌زنی‌ها، به آن‌ها ظاهری از اعتبار می‌بخشد. وقتی یک ادعا بارها در شبکه‌های اجتماعی، برنامه‌های تلویزیونی، اتاق‌های تحلیل و رسانه‌ها تکرار می‌شود، حتی اگر منشأ آن روشن نباشد، به‌تدریج در ذهن مخاطب جای خود را باز می‌کند.

در چنین شرایطی، روایت می‌تواند به اندازه موشک، تحریم یا حمله سایبری نقش ایفا کند.

گودسوزیان و المرعشی نتیجه می‌گیرند که آنچه در پوشش رسانه‌ای جنگ ایران دیده می‌شود، غلبه «نمایش» بر «واقعیت» است. به جای تحلیل جدی از ساختار قدرت، توازن نیروها، جامعه ایران و پیامدهای جنگ، روایت‌هایی ساخته می‌شود که برای مخاطب جهانی جذاب، پرکشش و احساسی باشد: شاهزاده‌ای در انتظار بازگشت، رهبرانی کشته یا پنهان، جانشینانی مرموز، گروه‌هایی آماده شورش و سیاستمدارانی که یک‌شبه از دشمن به گزینه مطلوب تبدیل می‌شوند.

در چنین فضایی، پرسش اصلی فقط این نیست که در ایران چه می‌گذرد؛ پرسش مهم‌تر این است که چه کسانی، با چه هدفی و برای کدام مخاطب، درباره ایران داستان می‌سازند.

پیام اصلی این تحلیل روشن است: هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شود، نیاز به روزنامه‌نگاری دقیق، آرام، متکی بر منبع و مقاوم در برابر هیجان‌سازی بیش از پیش اهمیت پیدا می‌کند.

منبع اصلی:
تحلیل تانیا گودسوزیان و ابراهیم المرعشی در Middle East Eye با عنوان:
From ‘Baby Shah’ to Bond villains, Iran war coverage has reached new heights of absurdity