اظهارات تازه رضا پهلوی درباره مخالفت با استفاده از تی‌شرت‌های منسوب به ساواک و لباس‌های فرم مشکی، بیش از آن‌که نشانه مرزبندی روشن با میراث سرکوب باشد، تلاشی دیرهنگام برای کنترل خسارت سیاسی است؛ آن هم پس از سال‌ها عادی‌سازی نمادهای امنیتی، شعارهای حذف‌گرایانه و نوستالژی بازگشت به دوران پهلوی در میان بخشی از هواداران او.

کوردانه: محمدرضا اسکندری: اظهارات اخیر رضا پهلوی درباره استفاده از تی‌شرت‌های منسوب به ساواک و لباس‌های فرم مشکی، بیش از آن‌که نشانه فاصله‌گیری روشن از میراث سرکوب و دستگاه امنیتی دوران پهلوی باشد، نوعی تلاش دیرهنگام برای مدیریت بحران تصویر عمومی است؛ بحرانی که خود جریان پهلوی‌گرا در شکل‌گیری آن نقش مستقیم داشته است.

رضا پهلوی در ویدیویی که از سخنانش منتشر شده، گفته است استفاده از نمادهایی مانند تی‌شرت ساواک یا لباس‌های فرم مشکی، کمکی به گسترش حمایت عمومی نمی‌کند و حتی می‌تواند به ابزار تبلیغاتی مخالفان اپوزیسیون و رسانه‌های نزدیک به جمهوری اسلامی تبدیل شود. اما مسئله اصلی این نیست که جمهوری اسلامی چگونه از این تصاویر سوءاستفاده می‌کند؛ مسئله این است که چرا چنین نمادهایی اساساً در میان بخشی از هواداران پهلوی عادی‌سازی شد؟

در سال‌های گذشته، همین جریان با شعارهای تند و حذف‌گرایانه، با برجسته‌کردن چهره‌هایی مانند پرویز ثابتی، و با بازتولید نوستالژی دستگاه امنیتی ساواک، زمینه را برای چنین فضایی فراهم کرد. از سوی دیگر، یاسمین پهلوی نیز با طرح شعارهایی مانند «مرگ بر سه مفسد؛ ملا، چپی، مجاهد» در میان هواداران پهلوی، عملاً ادبیاتی را تقویت کرد که بر حذف و تقابل استوار بود، نه بر دموکراسی، مدارا و همبستگی ملی.

اکنون که این مسیر به بن‌بست رسیده و حمایت‌های پرهزینه از سیاست‌های جنگ‌طلبانه، حمل پرچم اسرائیل در تجمعات، دفاع بی‌چون‌وچرا از ترامپ، و اتکای رسانه‌ای به بلندگوهایی مانند ایران اینترنشنال موجب ریزش اجتماعی و سیاسی این جریان شده است، رضا پهلوی می‌کوشد با لحنی محتاطانه از بخشی از پیامدهای آن فاصله بگیرد؛ اما نه با صراحت، نه با پذیرش مسئولیت، و نه با محکوم‌کردن روشن جنایت‌های ساواک.

این نوع موضع‌گیری، بیشتر شبیه سیاست «نه سیخ بسوزد، نه کباب» است. از یک سو نمی‌خواهد پایگاه تندرو و نوستالژیک خود را از دست بدهد، و از سوی دیگر می‌داند نمایش علنی نمادهای ساواک و لباس‌های شبه‌امنیتی، برای افکار عمومی ایرانیان ـ به‌ویژه در خارج از کشور ـ هزینه‌ساز شده است.

وقاحت ماجرا در این‌جاست که پس از سال‌ها میدان‌دادن به ادبیات بازگشت دیکتاتوری، تطهیر ساواک، حمله به نیروهای دیگر اپوزیسیون، و دامن‌زدن به شکاف‌های سیاسی، اکنون همان جریان می‌خواهد مشکل را به «کار دشمن» یا «ابزار تبلیغاتی مخالفان» تقلیل دهد. در حالی که این تصویر را نه دشمن فرضی، بلکه رفتار و گفتار خود آنان ساخته است.

امروز وضعیت به جایی رسیده که حتی طراحان این آش نیز فهمیده‌اند طعم آن برای جامعه غیرقابل‌تحمل شده است. به زبان ساده، همه‌چیز آن‌قدر شور شده که آشپز هم صدایش درآمده است.

رضا پهلوی اگر واقعاً می‌خواهد از نمادهای ساواک و ادبیات امنیتی فاصله بگیرد، باید روشن و بی‌ابهام بگوید ساواک بخشی از تاریخ سرکوب در ایران بوده و بازگشت به آن، با هیچ تعریفی از آزادی، دموکراسی و آینده ایران سازگار نیست. اما تا زمانی که این مرزبندی صریح صورت نگیرد، چنین اظهاراتی نه نقد گذشته است، نه اصلاح مسیر؛ بلکه صرفاً تلاشی برای کنترل خسارت سیاسی پس از شکست یک پروژه پرهیاهوست.