
پروژه تمرکزگرایی تام باراک؛ بازتولید سایکسپیکو در خاورمیانه رنگارنگ
به قلم: سی به ر
پروژه سیاسی ـ اداری تام باراک، نماینده ویژه ترامپ در امور هماهنگی و تنظیم مناسبات قدرتهای محلی، بخشی از مأموریتی گستردهتر در مسیر بازآرایی معادلات منطقهای است؛ مأموریتی که در چهارچوب تغییرات ژئوپلیتیک، روابط بینالملل و حرکتهای راهبردی مبتنی بر منطق قدرت معنا پیدا میکند.
واقعیت آشکار این است که بیشتر کشورهای خاورمیانه از اقوام، ادیان، زبانها و فرهنگهای گوناگون شکل گرفتهاند؛ منطقهای شبیه موزائیکی از رنگهای متفاوت. یکی از این رنگهای تاریخی و ریشهدار، ملت کرد است؛ ملتی که در چهارچوب مرزهای تحمیلی کشورهای منطقه پراکنده شده، اما همچنان هویت، مطالبات و جایگاه سیاسی خود را حفظ کرده است.
کردستان میتواند نه یک تهدید، بلکه فرصتی جدی برای استقرار ثبات، امنیت و آرامش سیاسی در منطقه باشد؛ به شرط آنکه حقوق ملی، هویتی و سیاسی کردها به رسمیت شناخته شود و نقش آنان در ساختار قدرت و آینده منطقه نادیده گرفته نشود.
در هفتههای اخیر، برخی اظهارات و تحرکات سیاسی و رسانهای تام باراک نشان داده که او بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، بر ناکارآمدی مدلهای فدرال و کنفدرال در خاورمیانه تأکید دارد و از تمرکز قدرت در دولتهای مرکزی دفاع میکند. این نگاه، در عمل، همان منطق قدیمی قدرتهای بزرگ در منطقه را بازتولید میکند؛ منطقی که ریشه تاریخی آن را میتوان در پیمان سایکسپیکو دید.
پیمان سایکسپیکو، در عمل، جغرافیای سیاسی منطقه را بر اساس منافع قدرتهای خارجی تقسیم کرد؛ بیآنکه به واقعیتهای قومی، ملی، فرهنگی و جغرافیایی ملتهایی مانند کردها توجه کند. نتیجه آن تقسیمبندی، پراکندگی کردها میان ایران، ترکیه، سوریه و عراق بود؛ تقسیمی که نه بر پایه خواست ملت کرد، بلکه بر اساس مصالح قدرتهای جهانی و منطقهای انجام شد.
اکنون به نظر میرسد تام باراک در ادامه همان منطق تاریخی، از پروژهای دفاع میکند که تمرکز قدرت در دولتهای مرکزی را بهعنوان راهحل ثبات منطقه معرفی میکند. اما این نگاه، واقعیت خاورمیانه را نادیده میگیرد. منطقهای که از تنوع قومی، دینی، فرهنگی و تاریخی ساخته شده، با حذف مشارکت واقعی ملتها و تمرکزگرایی اجباری به ثبات نمیرسد.
تجربه تاریخی نشان داده که سرکوب هویتها، انکار حقوق ملی و حذف اقوام از ساختار قدرت، نه امنیت میآورد و نه آرامش. برعکس، همین سیاستها یکی از ریشههای اصلی بحران، جنگ، بیثباتی و نارضایتی در خاورمیانه بوده است.
ملت کرد سالهاست برای تعریف و تثبیت هویت خود مبارزهای مشروع و تاریخی را ادامه داده است. این مبارزه، برخاسته از واقعیتی انکارناپذیر است: کردها قربانی مرزبندیهایی شدند که بدون توجه به هویت، فرهنگ، زبان و جغرافیای آنان ترسیم شد. با این حال، مراکز قدرت جهانی و منطقهای بارها این واقعیت را بهدلیل منافع سیاسی و اقتصادی خود نادیده گرفتهاند.
در چنین شرایطی، هر پروژهای که بخواهد مسئله کردستان را دور بزند یا حقوق ملی کردها را در معادلات آینده منطقه نادیده بگیرد، نمیتواند به صلح پایدار منجر شود. ثبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی کشورهای منطقه زمانی معنا پیدا میکند که هویت کردها به رسمیت شناخته شود و مشارکت آنان در ساختار قدرت تضمین گردد.
راهحل آینده منطقه، تمرکزگرایی بسته و تحمیلی نیست؛ بلکه مشارکت واقعی، پذیرش تنوع، توزیع عادلانه قدرت و به رسمیت شناختن حقوق ملتهاست. مدلهایی مانند فدرالیسم یا کنفدرالیسم، در جوامع چندقومیتی و چندفرهنگی، میتوانند راهی برای همزیستی مسالمتآمیز و جلوگیری از فروپاشیهای امنیتی باشند.
در هفتههای پیش رو، با فعالتر شدن نقش تام باراک در پروندههای منطقهای، باید منتظر دور تازهای از هماهنگیها و پروژههای پشتپرده قدرتهای بزرگ بود؛ پروژههایی که ممکن است بار دیگر با شعار ثبات، همان نسخه قدیمی تمرکزگرایی و نادیده گرفتن حقوق ملتها را بازنویسی کنند.
اما حقیقت همچنان پابرجاست: خاورمیانه با حذف رنگهای خود آرام نمیشود. کردها بخشی جداییناپذیر از واقعیت تاریخی و سیاسی منطقهاند و بدون به رسمیت شناختن حقوق آنان، هیچ معادلهای به صلح پایدار نخواهد رسید.
