تا حدودی، جنگ در واقع به تحکیم رژیم کمک کرده است. تا پایان سال گذشته، زمانی که ناآرامیها آغاز شد، رژیم بخش زیادی از مشروعیت خود را از دست داده بود، زیرا پایه اجتماعی خودش را تضعیف کرده بود. رژیم در آن زمان از حمایت شاید ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت برخوردار بود
وقتی اوایل امسال با نیولفت ریویو NLR گفتوگو کردید، ایران تازه از سرکوب اعتراضات ژانویه بیرون آمده بود. وضعیت داخلی کشور را پس از شش ماه جنگ چگونه میبینید؟ ایران چقدر به یک انفجار اجتماعی بزرگ دیگر نزدیک است؟
آبراهامیان: قطعاً سختیهایی وجود دارد، اما این چیز تازهای نیست. تحریمها مدتهاست وجود دارند. آنها علت زیربنایی قیام مردمی اخیر بودند. بنابراین، این مسئلهای بلندمدت است. اینکه آیا سختیهای اقتصادی به سقوط رژیم منجر خواهد شد یا نه، موضوع دیگری است. ما از نمونههای دیگر میدانیم که تحریمها، هرقدر هم شدید باشند، در دستیابی به این هدف شکست میخورند. چرا جورج دبلیو. بوش به عراق حمله کرد؟ چون سالها تحریم برای سرنگونی صدام حسین کافی نبود. در مورد قذافی هم همینطور بود. آنها این روش را در مورد اسد نیز امتحان کردند و آن هم شکست خورد. فکر میکنم در مورد ایران، سختیها شدید خواهد بود، بهویژه برای طبقات پایین و متوسط. اما من نمیبینم که این وضعیت به تغییر رژیم منجر شود. سپاه پاسداران کاملاً متعهد است. سپاه ارتشی عظیم و قادر به فتح کشورهای همسایه نیست، اما آنقدر بزرگ هست که بتواند شهرها را کنترل کند. در گذشته نیز حاضر بوده است به سوی تظاهرکنندگان غیرمسلح تیراندازی کند.
تا حدودی، جنگ در واقع به تحکیم رژیم کمک کرده است. تا پایان سال گذشته، زمانی که ناآرامیها آغاز شد، رژیم بخش زیادی از مشروعیت خود را از دست داده بود، زیرا پایه اجتماعی خودش را تضعیف کرده بود. رژیم در آن زمان از حمایت شاید ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت برخوردار بود. اما جنگ به آن یک زندگی دوباره داده است. حتی کسانی که از رژیم نفرت دارند، تا حد زیادی به این واقعیت افتخار میکنند که ایران توانسته است در برابر یک قدرت بزرگ بایستد و حتی، در واقع، آن را کاملاً دور بزند.
میتوان میان این وضعیت و اتحاد شوروی نیز مقایسهای کرد. بلشویکها کار خود را با مشروعیت زیادی آغاز کردند، اما تا دهه ۱۹۳۰، بهدلیل قحطی بزرگ و پاکسازیها، آن را از دست دادند. با این حال، جنگ جهانی دوم به شوروی زندگی دوبارهای بخشید و این وضعیت برای نسلها ادامه یافت. رژیم پوتین هنوز میکوشد از جنگ بزرگ میهنی بهعنوان شکلی از مشروعیت استفاده کند. فکر میکنم رژیم ایران نیز همین کار را خواهد کرد.
شیوهای که این روند تاکنون سازماندهی شده است، مثلاً در مورد مراسم تشییع جنازه خامنهای، نشان میدهد که رژیم از نظر نهادی بسیار تثبیتشده است. وبر احتمالاً شگفتزده میشد اگر میدید ایالات متحده، که ظاهراً دولتی مدرن با دیوانسالاری نهادینهشده بود، به یک سلطنت موروثی به سبک سلطاننشین تبدیل شده است؛ جایی که سلطان بهتنهایی تصمیم میگیرد و از غلامان یا خدمتکاران دربار خود مشورت میگیرد.
این یکی از چیزهایی است که هنگام خواندن مطبوعات آمریکا، بهویژه نیویورکتایمز، توجه مرا جلب میکند؛ روزنامهای که اتفاقاً درباره تصمیمهایی که در واشنگتن گرفته میشود، اطلاعات زیادی منتشر کرده است. آنجا بیشتر شبیه فیلمی از برادران مارکس است؛ چنین هرجومرجی در آنجا حاکم است.
رژیم ایران بسیار متفاوت است. با وجود اینکه حکومت در دست روحانیون الهیاتیِ قرونوسطایی است، رژیم از نظر نهادی بسیار نهادینه شده است. بنابراین، حتی قطع سرِ رهبری نیز به فروپاشی رژیم منجر نشد. فکر میکنم اسرائیلیها انتظار همین را داشتند. آنها به ترامپ اطمینان داده بودند که سه یا چهار روز بمباران کافی است و رژیم سقوط خواهد کرد. یا تغییر رژیم رخ میداد یا، و من گمان میکنم این همان چیزی بود که اسرائیلیها واقعاً تصور میکردند، کشور وارد جنگ داخلی میشد.
اما چنین اتفاقی نیفتاد. نهادها پابرجا ماندند و به نظر میرسد بسیار مقاوم باشند. مطمئنم میان رهبران رژیم رقابتهای شخصی و سیاسی زیادی وجود دارد، اما آنها همچنان در حفظ جمهوری خود ذینفع و متعهد هستند.
نیولفت ریویو: در مورد وضعیت اقتصادی، گزارشهایی منتشر شده مبنی بر اینکه اخیراً یارانه نان کاهش یافته و قیمتها دو برابر شده است. این سیاست به نظر پرریسک میرسد.
آبراهامیان: بله، اما رژیم در زمینه سهمیهبندی و توزیع منابع بسیار هوشمندانه عمل میکند. احتمالاً برای بخشهای فقیرتر جمعیت یارانههایی وجود خواهد داشت. باز هم میبینیم که نهادها بسیار کارآمد هستند. این مسئله در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ نیز آشکار بود. دولت موسوی در این زمینه خوب عمل میکرد و اطمینان حاصل میکرد که کمبودی به وجود نیاید.
تاکنون، با وجود همه سختیها، به نظر میرسد غذا و کالاهای اساسی به اندازه کافی وجود دارد. میتوان میان این وضعیت و دوره مصدق نیز شباهتهایی دید. اجماع غربی این بود که تحریم نفتی اقتصاد ایران را به فروپاشی خواهد کشاند، اما چنین نشد. با اینکه ایران در سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ نمیتوانست نفت صادر کند، اقتصاد آن عمدتاً کشاورزی بود و برداشت محصولات خوب بود. بنابراین، بحران واقعیای که بتواند رژیم را سرنگون کند، به وجود نیامد.
از سال ۱۹۷۹، رژیم همواره بر خودکفایی در کالاهای اساسی تأکید کرده است. آنها میتوانند فشار بسیار زیادی را تحمل کنند، چون میتوانند به تولید داخلی و راههای دیگری برای دور زدن تحریم نفتی متکی باشند. نمیخواهم از شدت سختیها کم کنم، اما فکر نمیکنم این سختیها برای نابود کردن رژیم کافی باشد.
اگر بتوانند به فروش نفت ادامه دهند، بهویژه به چین، درآمدی خواهند داشت که میتواند تا حدی از شدت بحران اقتصادی بکاهد. آنها از مسیرهای دیگری استفاده میکنند. همچنین تعداد زیادی نفتکش در خارج از منطقه دارند. نفت را با قیمت خوبی نمیفروشند، اما دستکم درآمدی ایجاد میکند. باز هم میبینیم که از نظر سیاسی کاملاً هوشمندانه عمل میکنند و برای چنین وضعیتی آماده بودهاند.
تاکنون توانستهاند قیمتها را کنترل کنند، اما مطمئن نیستم اگر بحران ادامه پیدا کند، بتوانند این کار را برای همیشه ادامه دهند
به گمان من، آنها بزرگترین ناوگان نفتکش جهان را در اختیار دارند؛ ناوگانی که میتواند نفت را ذخیره و در سراسر جهان جابهجا کند و آن را اینجا و آنجا به فروش برساند.
نیولفت ریویو: در مطبوعات غربی گزارشهایی درباره اختلافات درون رهبری ایران بر سر مذاکرات منتشر شده است. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
آبراهامیان: در مورد این اختلافات بیش از اندازه بزرگنمایی میشود. یکی از چیزهایی که نیویورکتایمز مدام بر آن تأکید میکند این است که مشکل واقعی در مذاکرات، تندروهای ایران هستند. این نادرست است. از نظر تاریخی، تندروها همیشه حاضر بودهاند با ایالات متحده به توافق برسند. خمینی، حتی زمانی که ایالات متحده و اسرائیل را شیطانی میخواند، پشت صحنه کاملاً ماکیاولیستی عمل میکرد. فقط ماجرای ایرانکنترا را به یاد بیاورید.
در مورد خامنهایِ پدر نیز همینطور بود. با وجود همه آن شعارها، نمایندگان او حاضر بودند مذاکره کنند و به توافق برسند. باید میان لفاظیهای تهران و سیاستهای واقعی آن تفاوت قائل شد. فکر میکنم تندروهای بهاصطلاح امروز نیز اگر بتوانند به طرف مقابل اعتماد کنند، حاضر به توافق خواهند بود.
و برای بیاعتمادی به ترامپ لازم نیست تندرو باشید. با کسی که قابل اعتماد نیست، چه نوع توافقی میتوانید انجام دهید؟ ممکن است توافقی بکند و روز بعد آن را پاره کند و بگوید نظرش عوض شده است.
بر اساس یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن، در واشنگتن این درک وجود داشت که ایران تنگهها را باز خواهد کرد و پس از آن آمریکاییها وارد مرحله بعدیِ رفع تحریمها و اجازه دادن به ایران برای فروش نفت خواهند شد. اما ایرانیها میتوانستند این موضوع را ببینند. آنها برگ برنده خود را از دست میدادند. به محض اینکه تنگهها را باز میکردند، ترامپ میتوانست خواستههای دیگری مطرح کند یا از اجرای تعهدات خود سر باز بزند و بگوید: نه، این بخشی از توافق نبود.
مطمئنم افرادی مانند رئیسجمهور، پزشکیان، بودند که بیشتر از توافق حمایت میکردند، اما برای او دشوار بود دیگران را متقاعد کند که ترامپ کسی است که میتوان به او اعتماد کرد.
نیولفت ریویو: به نظر شما اکثریت جمعیت ایران در این مسئله کجا ایستادهاند، در کنار پزشکیان یا در کنار تندروها؟
آبراهامیان: ممکن است اکثریت در کنار پزشکیان باشند، چون درک نادرستی از وضعیت دارند. باز هم این تکرار دوره مصدق است. بسیاری از ایرانیان فکر میکردند اگر مصدق حاضر به سازش باشد، همهچیز حل خواهد شد. آنها متوجه نبودند که آمریکا و بریتانیا هرگز خواهان سازش نبودند؛ آنها کنترل نفت را میخواستند. اما تبلیغات مؤثری وجود داشت که خلاف این را القا میکرد.
امروز نیز تلاش سازمانیافتهای صورت گرفته است تا گفته شود آمریکا هیچ مشکلی با ایران ندارد و این رژیم ایران است که بر مواضع خود پافشاری کرده و انعطافناپذیر بوده است. بسیاری از مردم ایران نیز دلایل خودشان را برای نارضایتی از این رژیم دارند. بنابراین، مقصر دانستن رژیم برای بنبست موجود آسان است.
نیولفت ریویو: در ماه فوریه درباره تأثیر جنگ ایران و عراق بر تحکیم جمهوری اسلامی نوپا صحبت کردید. آیا امروز نیز شاهد روند مشابهی هستید؟ آیا ممکن است اثر «گرد آمدن مردم حول پرچم» کوتاهمدت باشد؟
آبراهامیان: تا زمانی که درگیری با عراق بهعنوان یک جنگ دفاعی دیده میشد، اثر وحدتبخشی داشت. اما زمانی که خرمشهر آزاد شد و تصمیم گرفته شد جنگ به داخل عراق کشیده شود، شعار تبدیل شد به «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه قدس از بغداد میگذرد». این مسئله رژیم را تضعیف کرد.
آنچه چندان شناختهشده نیست این است که فرمانده نیروی دریایی و شمار قابل توجهی از فرماندهان ارتش منظم با ادامه جنگ مخالف بودند. آنها استعفا دادند، اما استعفایشان پذیرفته نشد. استدلال آنها این بود که اگر جنگ را ادامه دهید، آمریکا وارد جنگ خواهد شد. این امر امپریالیسم را در منطقه تقویت خواهد کرد و چنین چیزی به نفع ایران نخواهد بود.
اما سپاه پاسداران و ماجراجویانی که پیرامون خمینی بودند تصمیم گرفتند که این فرصتی برای گسترش انقلاب است. امروز، تندروها در تهران به فکر گسترش انقلاب نیستند. آنها به دفاع فکر میکنند.
برداشت افکار عمومی مهم است، آنها نمیخواهند انعطافناپذیر به نظر برسند، هرچند دلایل خوبی برای چنین موضعی دارند. آنها میخواهند نشان دهند که حاضرند به توافق برسند و اینکه شکست مذاکرات تاکنون تقصیر طرف مقابل بوده است. به همین دلیل فکر میکنم وارد آن یادداشت تفاهم شدند.
اگر پیشنهاد واقعیای ارائه شود، آنها تحت فشار افکار عمومی قرار خواهند گرفت. اما نمیخواهند طوری به نظر برسد که طرف مقابل سرشان کلاه گذاشته است.
نیولفت ریویو: ارزیابی شما از تغییر و تحولات در رهبری ایران پس از ترور رهبران ارشد توسط اسرائیل و آمریکا چیست؟ انتصابهای اخیر مجتبی خامنهای را چگونه باید درک کرد؟
آبراهامیان: میخواهم ابتدا فقط به کشته شدن خامنهایِ پدر اشاره کنم. این واقعاً یک قتل به سبک مافیا بود. صبحی که خامنهای یک نشست خانوادگی، یک نشست خانوادگی علنی، را فراخواند، اتفاقاً دقیقاً همان زمانی بود که نمایندگان ایران و آمریکا در ژنو برای مذاکره دیدار میکردند.
اشتباه محاسباتی خامنهای این بود که فکر میکرد چون در میانه آغاز مذاکرات هستیم، آنها ما را بمباران نخواهند کرد.
بنابراین او این نشست خانوادگی را برگزار کرد و آنها نهتنها خود او را کشتند، بلکه دخترش، نوهاش، دامادش و عروسش را نیز کشتند. دستکم مافیا خطوط قرمزی دارد.
برداشت من این است که مجتبی در بمباران بهشدت زخمی شده و به همین دلیل نمیخواهند او را به مردم نشان دهند. اما او همچنان از نظر ذهنی توانایی تصمیمگیری دارد و تصمیمهای نهایی را میگیرد. در اینجا پژواکی از تاریخ اولیه اسلام و امام غایب نیز دیده میشود. لازم نیست او ظاهر شود؛ سخنگویش میتواند از طرف او سخن بگوید.
اما درباره انتصابها، مجتبی برای مدت طولانی دست راست پدرش در امور مربوط به نیروهای نظامی و امنیت ملی بود. او روابط شخصیای با افراد مختلف برقرار کرده بود و اکنون همان افراد را در رأس امور قرار داده است. مسئله، تندرو یا میانهرو بودن نیست. مسئله بسیار بیشتر این است که او به چه کسانی اعتماد دارد؛ این پدیدهای کاملاً درونگروهی است.
مردم این افراد را محصول سپاه پاسداران و روحانیون میدانند. اما آنها در اصل نماینده خردهبورژوازی ایران، یعنی طبقه بازاری، نیز هستند. اگر به پیشینه آنها نگاه کنید، میبینید که از همین طبقه آمدهاند. با یکدیگر وصلت کردهاند و گروه نسبتاً بههمپیوستهای هستند.
نیولفت ریویو: موفقیت آمریکاییها و اسرائیلیها در پیدا کردن و کشتن اهداف خود را چگونه توضیح میدهید؟
آبراهامیان: پیدا کردن محل زندگی یک فرد کار دشواری نیست؛ انجام این کار آسان است. اما از اینجا عدهای به این نتیجه میرسند که باید برای توان اطلاعاتی اسرائیل بیش از حد اعتبار قائل شد. آنها ممکن است افراد را بشناسند، بدانند چه کسی چه کسی است و کجا میتوان آنها را پیدا کرد. اما درک آنها از ایران عجیب و غریب است.
برای مثال، در جنگ ژوئن، آنها در تهران اعلامیههایی به زبان عبری پخش کردند و اقلیت یهودی را تحریک کردند که علیه جمهوری اسلامی قیام کند. نمیتوانم چیزی غیرمسئولانهتر از این تصور کنم.
به همین ترتیب، این باور که چهار روز بمباران میتواند رژیم را سرنگون کند، بار دیگر نشاندهنده درک کاملاً نادرست آنها بود. اکنون همچنین میدانیم که گزینه آنها برای به قدرت رساندن، احمدینژاد بود. چه چیزی میتوانست عجیبتر از این باشد؟
حالا رژیم او را بهشدت تحت کنترل گرفته و از او برای نشان دادن اینکه همه پشت سر رژیم هستند استفاده میکند. در مقطعی مجبور خواهند شد با او برخورد کنند. فکر نمیکنم بتوانند این واقعیت را نادیده بگیرند که او برای سرنگونی رژیم با اسرائیلیها در ارتباط بوده است. از دوران ریاستجمهوری احمدینژاد، میان او و سلسلهمراتب روحانی خصومت زیادی وجود دارد. من میگویم روزهای او به شماره افتاده است.
نیولفت ریویو: ترامپ در ابتدا گفت که اسرائیلیها رهبران مخالفی را که قرار بود در آینده رهبری کشور را به دست بگیرند، کشتهاند. شاید آنها علاوه بر احمدینژاد، افراد دیگری را نیز در نظر داشتند؟
آبراهامیان: فکر نمیکنم ترامپ میدانسته چه کسی در ایران کیست. ممکن است خوانده باشد که فردی مانند لاریجانی، که بههیچوجه لیبرال نبود، بلکه در واقع یک محافظهکار سرسخت بود، هرچند با اوباما مذاکره کرده بود، کشته شده است. احتمالاً فکر کرده بود اینها همان نامزدهایی هستند که اسرائیل قصد داشت با آنها کار کند. بنابراین دو و دو را کنار هم گذاشت و به پنج رسید.
این موضوع یک مسئله کلیدی را نشان میدهد: در واشنگتن واقعاً افرادی وجود ندارند که بتوانند اطلاعات قابل اتکایی در اختیار رئیسجمهور بگذارند. بنابراین او به حرف افرادی مانند نتانیاهو گوش میدهد.
ممکن است معاون رئیسجمهور با ایده جنگ با ایران موافق نبوده باشد، اما استدلالهایی در اختیار نداشت که بتواند به ترامپ ثابت کند این ایده بدی است.
باز هم نیویورکتایمز در اینجا واقعاً اطلاعات مفیدی ارائه کرده است. در یک دولت کارآمد، باید یک کارگروه وجود داشته باشد که بتواند یادداشتی درباره وضعیت تهیه کند: خطرات رفتن به جنگ چیست؟ هزینهها چقدر است؟ گزینههای جایگزین کداماند؟
امروز چنین چیزی در واشنگتن وجود ندارد. در واقع، تردید دارم حتی یک کارشناس ایران در کاخ سفید باشد که به حرفش گوش داده شود.
نیولفت ریویو: عملکرد نظامی ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ در دو ماه نخست جنگ، آمریکاییها و اسرائیلیها بسیار پیروزمندانه سخن میگفتند. اما از آن زمان، اطلاعات آمریکا نابودی تنها حدود یکسوم زرادخانه موشکی ایران را تأیید کرده است، در حالی که شش ماه عملیات نظامی بخش بزرگی از ذخایر موشکهای رهگیر و دیگر مهمات آمریکا را مصرف کرده است.
آبراهامیان: اسرائیل و آمریکا سر و صدای زیادی درباره این واقعیت به راه انداختند که ناوگان ایران را غرق کردهاند. آنها نیروی هوایی ایران را نابود کرده بودند. اما واقعیت این است که ناوگان چندانی وجود نداشت که بتوان آن را غرق کرد. نیروی هوایی نیز بسیار محدود بود.
ایران همیشه به موشکهای کوتاهبرد و میانبرد متکی بوده است. پهپادها غافلگیرکننده بودند. آنها ارزان و ساختشان آسان است. نیویورکتایمز گفت هر پهپاد ۳۰ هزار دلار هزینه دارد، سپس این رقم را به ۱۰ هزار دلار کاهش داد. من دیدم که یک اقتصاددان ایرانی در دیاسپورا هزینه آن را ۴ هزار دلار برآورد کرده است.
هر موشک آمریکایی که یک پهپاد را سرنگون میکند، یک میلیون دلار هزینه دارد. بنابراین، یک میلیون دلار در برابر ۴ هزار دلار، از نظر ایران معامله خوبی به نظر میرسد. ضمن اینکه آنها میتوانند این پهپادها را در مقیاس انبوه تولید کنند.
اگر به نوشتههای شرقشناسانه از قرن نوزدهم به بعد نگاه کنید، همیشه این استدلال مطرح بوده که ارتشهای غربی کارآمدترند، زیرا اختیار عمل را به افسران محلی در میدان میسپارند، در حالی که ارتشهای شرقی قادر به چنین کاری نیستند و همهچیز باید از مرکز بهشدت کنترل شود.
آنچه این جنگ نشان داده این است که ایران در واگذاری اختیار عمل بسیار توانمند است.
هرقدر هم که به دستگاه دیوانسالاری در تهران آسیب وارد کنید، افسرانی که در خلیج فارس با پهپادهایشان فعالیت میکنند، همچنان میتوانند عملکرد نسبتاً خوبی داشته باشند. معلوم شده است که شاید شرقیها در واگذاری اختیار از غرب کارآمدتر باشند.
نیولفت ریویو: شما مطرح کردهاید که هدف واقعی اسرائیل و در نتیجه آمریکا، کمتر تغییر رژیم و بیشتر تجزیه دولت ایران بر اساس خطوط قومی بوده است. از نظر شما، این احتمال اکنون چقدر همچنان مطرح است؟
آبراهامیان: مطمئن نیستم کسی در کاخ سفید واقعاً درباره این موضوع فکر کرده باشد. اما بله، فکر میکنم این دستورکار اسرائیل بود، یعنی تجزیه ایران، همانطور که در عراق، سوریه و لیبی اتفاق افتاد.
گزینه احمدینژاد ممکن است با این طرح همخوانی داشته باشد، چون برای ایجاد جنگ داخلی در ایران، هیچ نسخهای بهتر از این نیست که احمدینژاد رئیسجمهور باشد. این موضوع به کسانی در ایران که میگویند این جنگ، جنگی برای بقای موجودیت کشور است، استدلال و مهمات بیشتری میدهد؛ چون دشمنان آنها فقط نمیخواهند رژیم را کنار بزنند، بلکه میخواهند کشور را نابود کنند.
تعجب میکنم که آنها بیشتر از این استدلال استفاده نمیکنند. بخش بزرگی از مردم تصور میکردند ترامپ واقعاً نگران کشته شدن معترضان است و قرار است بیاید و آنها را از دست رژیم نجات دهد. سلطنتطلبان فکر میکردند شاه بازگردانده خواهد شد. مجاهدین فکر میکردند خودشان گزینههای مورد نظر هستند. اما همه آنها خیلی زود دریافتند که دستورکار اسرائیل کاملاً متفاوت است.
نیولفت ریویو: فکر میکنید استراتژی ایران در این مرحله چیست و احتمال موفقیت آن چقدر است؟
آبراهامیان: فکر میکنم استراتژی اساساً طولانی کردن بحران است. امیدوارند از دیدگاه خودشان تغییری در واشنگتن رخ دهد و فردی قابل اعتمادتر روی کار بیاید که بتوانند با او به توافق برسند. آنها فکر میکنند اگر بحران کنونی ادامه پیدا کند، چنین چیزی ممکن است.
قیمت نفت پایین نمیآید. همچنان افزایش خواهد یافت. ترامپ تلاش میکند با گفتن اینکه ما بهزودی به توافق میرسیم یا آنها بهزودی تسلیم میشوند، قیمتها را پایین نگه دارد.
دیر یا زود، والاستریت متوجه خواهد شد که این بحرانی نیست که به این زودیها پایان پیدا کند. قیمت نفت، و همچنین قیمت گاز و کودهای شیمیایی، بالا خواهد ماند و این مسئله به جیب آمریکاییها فشار خواهد آورد. اثر آن در انتخابات احساس خواهد شد.
نیولفت ریویو: فکر میکنید رهبری ایران از تجربه هجده ماه گذشته چه درسهایی گرفته است؟ آیا این تجربه موضع کسانی را تقویت کرده که معتقدند ایران در نهایت به یک بازدارندگی هستهای نیاز دارد، یا برعکس، استدلال برای حفظ یک توانمندی هستهای نهفته، بدون اینکه به مرحله ساخت سلاح برسد، را تقویت کرده است؟
آبراهامیان: من استدلالی را که میگوید رژیم به سلاح هستهای علاقهمند بوده، قبول ندارم. دوره کوتاهی وجود داشت که بازرسان بینالمللی به این نتیجه رسیده بودند که ایران به دنبال دستیابی به سلاح هستهای است؛ زمانی که واشنگتن ادعا میکرد صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی در اختیار دارد.
اگر در تهران نشسته بودید و صدام قبلاً علیه شما از سلاح شیمیایی استفاده کرده بود، مطمئنم بسیاری از مردم، حتی میانهروها، به این نتیجه رسیده بودند که: اگر آمریکاییها متقاعد شدهاند که صدام سلاح هستهای دارد، ما بهتر است کاری انجام دهیم.
بنابراین، فکر میکنم آنها در آن زمان در حال بررسی مسئله سلاحهای هستهای بودند. اما بازرسان بینالمللی به این نتیجه رسیدند که این روند به محض حمله آمریکا به عراق متوقف شد، زیرا روشن شد که صدام هیچ برنامهای برای ساخت سلاح هستهای نداشته است.
کاری که تهران انجام میداد، افزایش دانش فنی و ظرفیت غنیسازی برای تحقیقات بود؛ ظرفیتی که در صورت لزوم میتوانست در آینده به ساخت سلاح تبدیل شود. بنابراین، وقتی اوباما روی کار آمد و گفت میتوانیم با انجام تحقیقات از سوی شما موافقت کنیم، به شرط آنکه بتوانید تحت نظارت تضمین کنید که قصد ساخت سلاح ندارید، آنها پذیرفتند.
حتی تندروهای بهاصطلاح تندرو نیز این پیشنهاد را پذیرفتند. برای من، این مدرکی است که نشان میدهد آنها واقعاً علاقهای به تبدیل این توانمندی به سلاح نداشتند.
به یاد داشته باشید که حتی زمانی که ترامپ از توافق خارج شد، ایران همچنان به محدودیتها و نظارتها پایبند ماند، به این امید که اروپاییها وارد عمل شوند. بالاخره اروپاییها نیز بخشی از توافق بودند.
تنها زمانی که دیدند اروپاییها قرار نیست چنین کاری انجام دهند، غنیسازی اورانیوم را به ۶۰ درصد رساندند تا آنها را وادار کنند به میز مذاکره بازگردند.
واقعیت این است که رژیم در مسئله هستهای همواره حاضر به مذاکره بوده است. این غرب بوده که همیشه انعطافناپذیر بوده است. مطالبه اسرائیل و غرب همیشه این بوده که جمهوری اسلامی اساساً هیچگونه تحقیق هستهای نداشته باشد؛ استثنا، دولت اوباما بود.
تا زمانی که این مطالبه پابرجا باشد، نمیبینم که حتی میانهروهای ایران چگونه بتوانند به توافق برسند.
نیولفت ریویو: از نظر شما، رویدادهای یک سال و نیم گذشته این محاسبه بنیادی را تغییر ندادهاند؟
آبراهامیان: تنگه هرمز برگ برنده بهتری در اختیار تهران قرار داده است. این برگ برای آنها بسیار سودمندتر از داشتن سلاح هستهای است. فکر میکنم این مسئله در بلندمدت نیز آثار راهبردی خواهد داشت.
پس از انقلاب، ایران بسیار بیشتر به سمت مدیترانه، شام، محور سوریه، محور حزبالله و اسرائیل توجه داشت. اما دو جنگ اخیر به رهبری ایران نشان داده است که قدرت واقعی آنها در خلیج فارس است.
در مقابل، در شام مجبور شدند فداکاریهای زیادی انجام دهند، بدون اینکه دستاورد ملموس چندانی به دست آورند. بنابراین فکر میکنم در راهبرد کلان آنها نوعی تغییر جهت صورت خواهد گرفت و این مسئله برای حزبالله و اسرائیل پیامدهایی خواهد داشت.
طنزآمیز اینکه این وضعیت بسیار یادآور شاه است. علاقه اصلی او این بود که به قدرت مسلط در خلیج فارس و شاید اقیانوس هند تبدیل شود. او در حال ساختن یک نیروی دریایی بزرگ بود و جزایر غیرمسکونی خلیج فارس را نیز تحت کنترل خود درمیآورد.
رژیم کنونی اساساً در همان موقعیت قرار گرفته است. مطمئن نیستم این مسئله تا چه اندازه بهصورت نظری و آگاهانه صورتبندی شده باشد، اما منطق آنچه در حال رخ دادن است همین است.
نیولفت ریویو: فکر میکنید احتمال دارد این جنگِ گاه متوقف و گاه ازسرگرفتهشده برای مدت طولانی ادامه پیدا کند؟
آبراهامیان: یا بدتر از آن. چون وقتی روشن شود که تنها راه خروج از این وضعیت این است که ترامپ آبرویش را از دست بدهد، فکر میکنم ممکن است پس از انتخابات میاندورهای خصومتها را تشدید کند، با این تصور که شاید این کار نوعی پیروزی برای او به همراه داشته باشد.
موضوع دیگری هم وجود دارد. روسیه اکنون بهشدت در جنگ اوکراین گرفتار شده است. اما اگر این وضعیت تغییر کند، توافقی میان روسیه و ایران وجود دارد که به سال ۱۹۲۱ بازمیگردد.
بخش بزرگی از سیاست خارجی شوروی اساساً بر توافق ۱۹۲۱ استوار بود؛ توافقی که تصریح میکرد اگر یک قدرت ثالث به ایران حمله کند، روسیه حق دارد نیروهای خود را وارد ایران کند.
این موضوع چندان مورد بحث قرار نمیگیرد، اما این توافق در تمام این مدت اصلیترین چتری بوده که ایران در برابر غرب داشته است.
در سال ۱۹۵۱، بریتانیا آماده بود برای بازپسگیری نفت، به جنوب ایران حمله کند. چیزی که مانع این کار شد، این درک بود که اگر چنین کاری انجام دهند، روسها از نظر حقوق بینالملل حق مداخله خواهند داشت.
در حال حاضر این موضوع قابل اعمال نیست، چون روسها در اوکراین گرفتارند. اما اگر این وضعیت تغییر کند، هرگونه حمله به ایران ممکن است روسها را وارد ماجرا کند یا به آنها حق مداخله بدهد.
یک سناریو میتواند ادامه خصومتها باشد؛ ایرانیها روی تغییر رژیم در واشنگتن حساب کنند و آمریکا نیز با ادامه محاصره دریایی امیدوار باشد که ایران پیش از آنکه قیمت نفت اقتصاد جهانی را وارد یک بحران شدید کند، از پا دربیاید.
سناریوی دیگر، که به نظر نسبتاً دور از دسترس میرسد، نوعی عملیات زمینی آمریکا خواهد بود.
مشکل آمریکاییها این است که اگر رژیم بتواند بدون فروپاشی به همین شکل ادامه دهد، قدم بعدی چه خواهد بود؟ از نظر لجستیکی، مطمئن نیستم آمریکا توانایی در دست گرفتن کنترل خلیج فارس را داشته باشد.
به تصاویر تنگه هرمز نگاه کنید. این تصاویر من را به یاد گالیپولی در جنگ جهانی اول میاندازد.
همچنین مطمئن نیستم قیمت نفت در غرب بتواند زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه باقی بماند. وقتی جامعه تجاری متوجه شود که ترامپ اساساً آنها را فریب میدهد تا تصور کنند مسئله در آستانه حل شدن یا تحت کنترل درآمدن است، قیمتها ممکن است از کنترل خارج شوند.
کشورهایی مانند فیلیپین، اندونزی، میانمار و هند وابستگی زیادی به نفت خلیج فارس دارند. آمریکاییها نیز چنان به رانندگی وابستهاند که وقتی قیمت بنزین به پنج دلار در هر گالن برسد، فشار آن را مستقیماً در جیب خود احساس میکنند.
قیمتها بالا خواهد رفت. پرسش این است که والاستریت تا چه اندازه میتواند این وضعیت را تحمل کند: ۱۲۰ دلار، ۱۳۰ دلار در هر بشکه؟
تاکنون توانستهاند قیمتها را کنترل کنند، اما مطمئن نیستم اگر بحران ادامه پیدا کند، بتوانند این کار را برای همیشه ادامه دهند.
نیولفت ریویو: بنابراین، به نظر میرسد ایران در موقعیت قدرتمندی قرار دارد؟
آبراهامیان: فکر نمیکنم این نتیجه طراحی و برنامهریزی خود آنها باشد. این نتیجه حماقت کسانی در واشنگتن است.
منبع: نيولفت ريويو
