نوید محمدزاده، هنرمند کورد، و فرشته حسینی، بازیگر افغانستانی‌تبار، پس از حضور در جشنواره توکیو بار دیگر با حملات و توهین‌هایی روبه‌رو شدند. گویی برای برخی مدعیان آزادی، استقلال اندیشه تنها تا زمانی پذیرفتنی است که هنرمند زیر پرچم رضا پهلوی قرار گیرد!

محمدرضا اسکندری، با روایت خاطرات و شناخت شخصی خود از خانواده محمدزاده، به بررسی تناقض‌های آزادی‌خواهی در بخشی از جریان سلطنت‌طلب می‌پردازد و می‌پرسد:

آیا آزادی حقی همگانی است یا امتیازی برای دست‌بوسان قدرت؟ آیا جرم نوید و فرشته این است که یکی کورد و دیگری افغانستانی‌تبار است و هیچ‌کدام حاضر نیستند استقلال خود را قربانی وفاداری سیاسی کنند؟

متن کامل یاداشت روز کوردانه :

نویسنده: محمدرضا اسکندری

کوردانه: حضور نوید محمدزاده و فرشته حسینی در جشنواره بین‌المللی فیلم توکیو و نمایش نخستین ساخته سینمایی محمدزاده، بار دیگر بحث درباره استقلال هنرمندان، آزادی بیان و برخورد جریان‌های سیاسی با چهره‌های فرهنگی را مطرح کرده است. نوید محمدزاده، هنرمندی با ریشه کوردی، و همسرش فرشته حسینی، بازیگر افغانستانی‌تبار و متولد ایران، از جمله هنرمندانی هستند که در سال‌های اخیر به دلیل مواضع اجتماعی و سیاسی خود با انتقادهای تند و گاه توهین‌های شخصی روبه‌رو شده‌اند.

پرسش این یادداشت فراتر از دفاع از دو هنرمند است: آیا در فرهنگ سیاسی ما، آزادی اندیشه حقی همگانی است یا امتیازی که تنها به همراهان یک جریان سیاسی تعلق می‌گیرد؟

آیا مخالفت با جمهوری اسلامی باید الزاماً به معنای حمایت از رضا پهلوی باشد؟ آیا هنرمندی که حاضر نیست زیر پرچم یک رهبر سیاسی قرار گیرد، حق ندارد مستقل بیندیشد، فیلم بسازد و درباره حقوق انسانی مردم فلسطین، کوردستان یا افغانستان سخن بگوید؟

این پرسش‌ها به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کنند که برخی از مدعیان آزادی‌خواهی، به جای نقد مستدل دیدگاه‌های مخالف، به تخریب شخصیت و زندگی خصوصی افراد روی می‌آورند.

نوید محمدزاده را از نزدیک می‌شناسم؛ روایتی از گذشته خانواده او

پیش از ورود به موضوع اصلی، لازم می‌دانم درباره نوید محمدزاده و خانواده‌اش توضیحاتی بدهم؛ زیرا آشنایی من با این خانواده به سال‌های دور بازمی‌گردد و صرفاً شناخت یک تماشاگر از بازیگری مشهور نیست.

خانواده محمدزاده از بستگان نزدیک فرزندان عمه من هستند و من شخصاً این خانواده را از نزدیک می‌شناسم.

پدر نوید، آقای مجید محمدزاده، از فرهنگیان خوش‌نام و محترم شهر مهران بود. او مردی آراسته، فرهنگی و برخوردار از جایگاه اجتماعی بود.

نکته جالب اینکه در سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷، من و آقای مجید محمدزاده در دو جبهه سیاسی متفاوت قرار داشتیم.

من از مخالفان حکومت پهلوی بودم، درحالی‌که او تا آخرین روزهای سقوط سلطنت از طرفداران محمدرضا شاه به شمار می‌رفت.

اما اختلاف سیاسی هرگز نباید باعث شود حقیقت را درباره شخصیت انسان‌ها نادیده بگیریم.

با شناختی که از او داشتم، مجید محمدزاده انسانی محترم و فرهنگی بود و من هیچ نشانه‌ای از ارتباط او با ساواک نمی‌شناختم.

تا آنجا که به یاد دارم، او در دوران پهلوی از معدود افرادی در مهران بود که خودروی آمریکایی گران‌قیمتی داشت و خانواده‌اش از وضعیت اقتصادی نسبتاً مناسبی برخوردار بودند.

با پیروزی انقلاب اسلامی، شرایط زندگی آنان به‌شدت تغییر کرد. آقای محمدزاده از کار تصفیه شد و مورد غضب حکومت جدید قرار گرفت.

خانواده‌ای که در دوران پهلوی از امکانات اقتصادی نسبتاً مناسبی برخوردار بود، پس از انقلاب با دشواری‌های مالی روبه‌رو شد و سال‌ها تلاش کرد تا دوباره زندگی خود را سامان دهد.

این خاطرات را برای دفاع از حکومت پهلوی یا جمهوری اسلامی بیان نمی‌کنم؛ بلکه می‌خواهم یادآوری کنم که تاریخ زندگی انسان‌ها را نمی‌توان با چند برچسب سیاسی توضیح داد.

پدر نوید طرفدار شاه بود، اما این واقعیت به‌تنهایی نه او را به انسانی بد تبدیل می‌کرد و نه فرزندش را موظف می‌ساخت که همان راه سیاسی را ادامه دهد.

همان‌گونه که فرزندان مخالفان شاه مجبور نیستند افکار پدران خود را بپذیرند، فرزندان طرفداران شاه نیز نباید به وفاداری سیاسی موروثی محکوم شوند.

نوید محمدزاده امروز یک هنرمند مستقل با هویت و کارنامه حرفه‌ای خود است و باید براساس عملکرد، آثار و مواضع خودش نقد و ارزیابی شود.

از «ابد و یک روز» تا توکیو؛ هنرمندی که مسیر خود را ساخته است

نوید محمدزاده با نقش‌آفرینی در فیلم‌هایی مانند «عصبانی نیستم»، «ابد و یک روز»، «بدون تاریخ، بدون امضا»، «مغزهای کوچک زنگ‌زده»، «متری شیش و نیم» و «برادران لیلا» جایگاه شناخته‌شده‌ای در سینمای اجتماعی ایران به دست آورده است.

او در سال ۲۰۱۷ برای بازی در فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» جایزه بهترین بازیگر مرد بخش افق‌های جشنواره ونیز را دریافت کرد و در سال ۲۰۱۹ نیز برای «متری شیش و نیم» برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره توکیو شد.

اکنون در سال ۲۰۲۶، محمدزاده نخستین فیلم بلند داستانی خود را با عنوان «واقعاً آدم خاصی نیستم» ساخته و به بخش رقابتی «آینده آسیا» در سی‌ونهمین جشنواره بین‌المللی فیلم توکیو راه یافته است.

این فیلم ۸۰ دقیقه‌ای با بازی نوید محمدزاده، فرشته حسینی و مریم حسینی ساخته شده است.

داستان فیلم درباره زندگی و روابط عاطفی جوانانی است که با مشکلات فردی و اجتماعی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

اما اهمیت فیلم فقط در داستان آن نیست.

براساس معرفی رسمی جشنواره توکیو، این اثر تصویری از زندگی جوانان ایرانی ارائه می‌دهد که در آن زنان بدون حجاب اجباری حضور دارند و رفتارهای روزمره آنان خارج از قالب‌های رسمی تحمیل‌شده نمایش داده می‌شود.

این انتخاب هنری را می‌توان در ارتباط با تحولات اجتماعی پس از جنبش «ژن، ژیان، ئازادی ـ زن، زندگی، آزادی» بررسی کرد.

جنبشی که با مرگ ژینا امینی آغاز شد، تنها اعتراضی علیه حجاب اجباری نبود؛ بلکه به نمادی از مطالبه حق انتخاب، اختیار بر بدن، آزادی‌های فردی و مخالفت با تحمیل سبک زندگی از سوی حکومت تبدیل شد.

محمدزاده در نخستین تجربه کارگردانی خود به‌جای بازتولید تصویر رسمی مطلوب حکومت از جامعه، تلاش کرده است تصویری از زندگی جوانان و روابط انسانی آنان ارائه دهد.

این انتخاب، صرف‌نظر از ارزش هنری نهایی فیلم که باید مستقلاً نقد شود، از منظر اجتماعی قابل‌تأمل است.

پرسش این است: چرا هنرمندی که در فیلم خود زنان را بدون روسری و جوانان را خارج از چارچوب‌های رسمی جمهوری اسلامی به تصویر می‌کشد، همچنان باید برای اثبات استقلال خود از حکومت پاسخ‌گوی اتهام‌های سیاسی باشد؟

آیا استقلال هنری تنها زمانی پذیرفتنی است که هنرمند هم‌زمان به یک جریان سیاسی مشخص اعلام وفاداری کند؟

دفاع از فلسطین؛ چرا حقوق بشر باید تابع مرزبندی سیاسی باشد؟

چند ماه پیش از حضور در توکیو، نوید محمدزاده به دلیل انتشار تصویری با لباس منقش به پرچم فلسطین و اعلام حمایت خود از مردم فلسطین با موجی از واکنش‌های تند روبه‌رو شد.

او در مرداد ۱۴۰۵ با انتشار ویدئویی بر موضع خود تأکید کرد و گفت که پیش‌تر نیز از فلسطین حمایت کرده و همچنان بر این موضع ایستاده است.

محمدزاده در همان ویدئو از اهانت به خود و خانواده‌اش انتقاد کرد و بر استقلال سیاسی‌اش تأکید گذاشت.

او آشکارا گفت که نه به این طرف تعلق دارد و نه به آن طرف و علاقه‌اش به زندگی و ایران است.

من در اینجا می‌خواهم پرسشی اصولی مطرح کنم.

آیا دفاع از حقوق انسانی مردم فلسطین به معنای دفاع از جمهوری اسلامی است؟

آیا مخالفت با سیاست‌های بنیامین نتانیاهو و کشتار غیرنظامیان در غزه، الزاماً به معنای حمایت از حماس است؟

سازمان عفو بین‌الملل در گزارش دسامبر ۲۰۲۴، پس از بررسی گسترده شواهد، اقدامات اسرائیل در غزه را مصداق نسل‌کشی علیه فلسطینیان ارزیابی کرد؛ نتیجه‌گیری‌ای که اسرائیل آن را رد می‌کند.

بنابراین، دفاع از حقوق انسانی فلسطینیان موضوعی نیست که بتوان آن را صرفاً به سیاست خارجی جمهوری اسلامی تقلیل داد.

من به‌عنوان فردی کورد که سال‌ها درباره حقوق ملی و انسانی مردم خود سخن گفته‌ام، نمی‌توانم بپذیرم که حقوق بشر به ابزاری برای تصفیه‌حساب سیاسی تبدیل شود.

اگر از حقوق مردم کورد دفاع می‌کنیم، باید حق دفاع از حقوق مردم فلسطین را نیز برای دیگران به رسمیت بشناسیم.

اگر علیه سرکوب در ایران سخن می‌گوییم، نمی‌توانیم نسبت به رنج مردم افغانستان، فلسطین یا دیگر ملت‌ها بی‌تفاوت باشیم.

حقوق بشر زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که دفاع از آن به نژاد، ملیت، مذهب یا هم‌سویی سیاسی قربانیان مشروط نباشد.

فرشته حسینی؛ وقتی افغانستانی‌بودن به دستاویزی برای تحقیر تبدیل می‌شود

در کنار حملات به نوید محمدزاده، فرشته حسینی نیز به دلیل پیشینه افغانستانی خانواده‌اش با برخوردهای تبعیض‌آمیز روبه‌رو شده است.

فرشته حسینی در ایران متولد شده، در همین جامعه بزرگ شده و فعالیت هنری خود را آغاز کرده است.

او با تلاش و استعداد خود توانسته به یکی از بازیگران شناخته‌شده سینما تبدیل شود.

اما در تیرماه ۱۴۰۴، بازداشت پدرش، غفور حسینی، با وجود برخورداری از مدارک اقامتی، خبرساز شد.

نوید محمدزاده در اعتراض به این اقدام، ویدئویی منتشر کرد و پرسید چرا انسانی که حدود سی سال در ایران زندگی کرده و دارای مدارک قانونی است، باید چنین رفتاری را تجربه کند.

براساس گزارش یورونیوز، پس از انتشار این اعتراض، برخی کاربران نه‌تنها از بازداشت پدر فرشته حسینی دفاع کردند، بلکه خواستار اخراج خود فرشته حسینی از ایران شدند.

این دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست.

اینجا مسئله تبعیض علیه انسانی مطرح است که به دلیل تبار خانوادگی‌اش هدف تحقیر قرار می‌گیرد.

آیا فردی که در ایران متولد شده، در آنجا درس خوانده، زندگی کرده و به جامعه فرهنگی آن خدمت کرده است، باید به دلیل افغانستانی‌بودن پدر و مادرش از حقوق و احترام کمتری برخوردار باشد؟

همچنین باید پرسید آیا کوردبودن نوید و افغانستانی‌تباربودن فرشته، در نگاه کسانی که هویت ایرانی را با یک برداشت محدود از ملیت تعریف می‌کنند، به عاملی برای طرد این دو هنرمند تبدیل شده است؟

نمی‌توان بدون بررسی نمونه‌های مشخص، همه حملات را قومی یا نژادی دانست؛ اما هرجا از قومیت و تبار برای تحقیر انسان‌ها استفاده می‌شود، باید صریح و بدون ملاحظه سیاسی در برابر آن ایستاد.

ایران سرزمین مردمانی با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و پیشینه‌های گوناگون است. هیچ جریان سیاسی حق ندارد میزان تعلق انسان‌ها به این جامعه را براساس نزدیکی آنان به یک خاندان، رهبر یا ایدئولوژی تعیین کند.

آزادی‌خواهی یا بازتولید فرهنگ دست‌بوسی؟

به اصل موضوع بازگردیم.

در بخشی از فضای سیاسی هوادار بازگشت سلطنت، رفتاری قابل نقد دیده می‌شود: گاه شخصیت‌ها نه براساس سابقه و عملکردشان، بلکه براساس میزان نزدیکی امروز آنان به رضا پهلوی ارزیابی می‌شوند.

پرسش من از کسانی که چنین معیاری دارند، روشن است:

چگونه ممکن است یک هنرمند با سال‌ها فعالیت در آثار تبلیغاتی یا حکومتی، تنها به دلیل تغییر موضع سیاسی و نزدیک‌شدن به جریان سلطنت‌طلب مورد استقبال قرار گیرد، اما هنرمندی با سابقه طولانی در سینمای اجتماعی، به دلیل نپذیرفتن رهبری رضا پهلوی هدف اتهام و توهین قرار گیرد؟

تغییر عقیده سیاسی حق هر انسانی است. کسی را نباید به دلیل گذشته‌اش برای همیشه محکوم کرد.

اما این حق باید برای همگان یکسان باشد.

اگر تغییر موضع سیاسی یک هنرمند به سود جریان مورد علاقه ما نشانه تحول فکری تلقی می‌شود، استقلال رأی هنرمند دیگری نیز باید محترم شمرده شود؛ حتی اگر با مواضع او موافق نباشیم.

دموکراسی با تعویض موضوع وفاداری شکل نمی‌گیرد.

اگر در گذشته از مردم انتظار می‌رفت در برابر ولی‌فقیه سر فرود آورند، نمی‌توان همان منطق اطاعت را با نام و پرچمی دیگر بازتولید کرد و آن را آزادی‌خواهی نامید.

مخالفت با جمهوری اسلامی، به‌خودی‌خود، تضمین‌کننده اعتقاد به دموکراسی نیست؛ همان‌گونه که مخالفت با سلطنت نیز به‌تنهایی کسی را دموکرات نمی‌کند.

معیار اصلی، رفتار ما با مخالفان است.

آیا حق داریم به کسی که با ما موافق نیست توهین کنیم؟

آیا حاضر هستیم آزادی بیان را برای فردی که از فلسطین دفاع می‌کند، درحالی‌که ما با دیدگاه سیاسی او مخالفیم، به رسمیت بشناسیم؟

آیا می‌پذیریم هنرمندی جمهوری اسلامی را نقد کند، اما در همان حال حاضر نباشد از رضا پهلوی حمایت کند؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی باشد، باید در ادعای آزادی‌خواهی خود تجدیدنظر کنیم.

نوید محمدزاده و جنبش «زن، زندگی، آزادی»

واقعیت دیگری را نیز نباید از یاد برد.

در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱، نوید محمدزاده درباره جان‌باختن ژینا امینی و سرکوب معترضان موضع‌گیری کرد.

براساس گزارش ایران‌اینترنشنال، او در دوم مهر ۱۴۰۱ خود را زاده کوردستان و فرزند ایران معرفی کرد، از مرگ ژینا امینی ابراز خشم کرد و از سکوت و بی‌تفاوتی انتقاد نمود.

او همچنین در آذر همان سال خواستار پایان‌دادن به کشتار کوردها شد و بر همراهی با مردم تأکید کرد.

البته این مواضع به معنای آن نیست که تمام رفتارهای سیاسی او غیرقابل نقد است.

برخی از خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات نیز از مواضع و عملکرد محمدزاده انتقاد کرده‌اند و این انتقادها باید شنیده و بررسی شوند.

اما نقد مستدل با اتهام‌زنی و تحقیر خانوادگی تفاوت دارد.

نمی‌توان بخشی از گذشته یک هنرمند را نادیده گرفت و تنها براساس یک موضع سیاسی، تمام شخصیت و کارنامه او را داوری کرد.

امروز نیز در فیلم «واقعاً آدم خاصی نیستم»، زنان بدون پوشش اجباری حکومتی در برابر دوربین قرار گرفته‌اند.

از این منظر، نخستین تجربه کارگردانی محمدزاده را می‌توان تلاشی برای ثبت بخشی از تغییرات اجتماعی ایران پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» دانست.

البته ارزش هنری فیلم و میزان موفقیت آن در بازنمایی زندگی جوانان، موضوعی مستقل است که باید پس از مشاهده و نقد سینمایی اثر درباره آن داوری کرد.

سخن پایانی؛ آزادی سهم وفاداران هیچ پادشاه و رهبری نیست

هدف من از نوشتن این یادداشت، مقدس‌سازی نوید محمدزاده یا فرشته حسینی نیست.

آنان نیز مانند هر هنرمند دیگری حق اشتباه دارند و آثار و مواضعشان باید آزادانه نقد شود.

من حتی درباره شخصیت پدر نوید، باوجود اختلاف سیاسی جدی با او در دوران انقلاب، تلاش کرده‌ام آنچه را از نزدیک دیده و می‌شناسم بیان کنم.

زیرا اعتقاد دارم انسان‌ها را نباید به دلیل وفاداری یا مخالفت با یک حکومت از حقوق و احترام انسانی محروم کرد.

این اصل باید درباره همه صادق باشد.

درباره طرفداران جمهوری اسلامی، هواداران رضا پهلوی، جمهوری‌خواهان، چپ‌گرایان، ملی‌گرایان و فعالان جنبش‌های ملی و قومی.

اما پرسش اساسی همچنان باقی است:

آیا در فرهنگ سیاسی ما آزادی برای همه انسان‌هاست یا تنها برای کسانی که در برابر رهبر مورد علاقه ما سر تعظیم فرود می‌آورند؟

نوید محمدزاده حق دارد کورد باشد، به ایران تعلق خاطر داشته باشد، از مردم فلسطین دفاع کند، با سرکوب زنان مخالفت کند و هم‌زمان زیر پرچم هیچ جریان سیاسی قرار نگیرد.

فرشته حسینی نیز حق دارد به پیشینه افغانستانی خانواده‌اش افتخار کند، در جامعه ایران زندگی و فعالیت هنری داشته باشد و بدون تحقیر و تبعیض از حقوق انسانی خود برخوردار باشد.

هیچ‌کدام از این حقوق نباید به حمایت از جمهوری اسلامی، رضا پهلوی یا هر قدرت سیاسی دیگری مشروط شود.

اگر قرار باشد امروز برای آزادی مبارزه کنیم، اما فردا تنها کسانی حق سخن‌گفتن داشته باشند که با رهبر و جریان ما موافق‌اند، در حقیقت هنوز از فرهنگ استبداد فاصله نگرفته‌ایم.

آزادی‌خواهی با شعار ثابت نمی‌شود؛ با رفتار ما در برابر کسانی سنجیده می‌شود که متفاوت از ما می‌اندیشند.

آزادی، نه هدیه شاه است و نه امتیاز ولی‌فقیه؛ حقی است که به همه انسان‌ها تعلق دارد.

و سرانجام باید یادآوری کرد:

مردم ایران برای آن مبارزه نکرده‌اند که از اجبار به اطاعت از یک قدرت، به اجبار برای وفاداری به قدرتی دیگر برسند.


محمدرضا اسکندری

رادیو کوردانه