کوردانه – محمدرضا اسکندری: از «دیکتاتوری پرولتاریا» تا «انتگراسیون دموکراتیک»، عبدالله اوجالان از یک آرمان ایدئولوژیک به آرمانی دیگر رسیده است؛ اما پرسش اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است: دستاورد واقعی و تضمین‌شده این تغییرات برای حقوق ملی ملت کورد چیست؟پژاک نه مبتکر این پروژه، بلکه مروج و مجری سیاسی اندیشه اوجالان در شرق کوردستان است. ملت کوردستان آزمایشگاه نظریه‌های سیاسی و وعده‌های بی‌ضمانت نیست. آینده یک ملت را نمی‌توان به رؤیاپردازی‌های ایدئولوژیک، تقدیس رهبران و وعده‌های فردا سپرد. حق تعیین سرنوشت، حاکمیت سیاسی و حقوق ملی را نمی‌توان با واژه‌های زیبا جایگزین کرد

متن کامل نقد سیاسی

ملت کورد به حقوق واقعی نیاز دارد، نه رؤیافروشی سیاسی؛ سیلی نقد به از حلوای نسیه است!

نقدی بر تحول اندیشه سیاسی عبدالله اوجالان و نقش پژاک در ترویج و اجرای پروژه انتگراسیون دموکراتیک

پاسخ مرکز رسانه‌ای پژاک به بیانیه کمیته مرکزی کومله درباره «انتگراسیون دموکراتیک»، بیش از آنکه به پرسش‌های مشخص منتقدان پاسخ دهد، در دفاع از پروژه سیاسی عبدالله اوجالان نوشته شده است؛ پروژه‌ای که اکنون به‌عنوان الگویی برای حل مسئله ملی کورد در بخش‌های مختلف کوردستان معرفی می‌شود.

اما پیش از ورود به محتوای این پاسخ، باید یک واقعیت مهم را روشن کرد: پژاک نه طراح اصلی این پروژه است و نه نظریه‌پرداز مستقل آن؛ بلکه در چارچوب منظومه فکری و سیاسی عبدالله اوجالان، وظیفه ترویج و پیشبرد این نظریه را در شرق کوردستان بر عهده گرفته است.

این موضوع، به معنای نفی فعالیت سیاسی یا نقش سازمانی پژاک نیست، بلکه به منشأ نظری پروژه و نسبت این حزب با آن اشاره دارد.

پژاک در پاسخ خود به کومله نیز بارها به اندیشه اوجالان استناد می‌کند و برای توضیح انتگراسیون دموکراتیک، به مفاهیمی چون ملت دموکراتیک، جامعه دموکراتیک، همزیستی آزاد و خودمدیریتی متوسل می‌شود.

بنابراین، نقد این پروژه را نباید صرفاً به اختلاف دو حزب کوردستانی محدود کرد. مسئله اساسی، نقد یک منظومه فکری است که سرچشمه آن در تحولات نظری عبدالله اوجالان قرار دارد و اکنون از سوی پژاک برای آینده سیاسی شرق کوردستان پیشنهاد می‌شود.

از دیکتاتوری پرولتاریا تا جامعه دموکراتیک؛ تحول اندیشه یا تغییر رؤیاها؟

برای شناخت انتگراسیون دموکراتیک، نمی‌توان تاریخ تحول اندیشه سیاسی عبدالله اوجالان را نادیده گرفت.

اوجالان فعالیت سیاسی خود را در بستر اندیشه‌های مارکسیستی ـ لنینیستی آغاز کرد. حزب کارگران کوردستان، پ.ک.ک، در سال ۱۹۷۸ با گرایش مارکسیستی ـ لنینیستی و هدف ایجاد یک کوردستان مستقل شکل گرفت.

در آن دوران، مفاهیمی چون انقلاب سوسیالیستی، مبارزه طبقاتی، رهایی ملی و دیکتاتوری پرولتاریا بخشی از جهان‌بینی سیاسی حاکم بر این جریان بودند.

اما در دهه‌های بعد، به‌ویژه پس از بازداشت اوجالان در سال ۱۹۹۹، اندیشه سیاسی او دستخوش تغییراتی بنیادین شد. هدف تشکیل دولت مستقل کوردستان به‌تدریج جای خود را به مفاهیمی چون کنفدرالیسم دموکراتیک، ملت دموکراتیک، خودمدیریتی و نقد دولت ـ ملت داد.

اکنون نیز انتگراسیون دموکراتیک در ادامه همین مسیر فکری مطرح می‌شود.

البته تغییر اندیشه سیاسی به‌خودی‌خود نه ضعف محسوب می‌شود و نه خطا. هر متفکر و رهبر سیاسی حق دارد در پرتو تجربه‌های تاریخی، اندیشه‌های پیشین خود را نقد و اصلاح کند.

اما پرسش اساسی این است:

آیا اوجالان با عبور از مارکسیسم ـ لنینیسم به انتگراسیون دموکراتیک، توانسته است راهکاری عملی و تضمین‌شده برای حقوق ملی ملت کورد ارائه کند، یا تنها آرمان سیاسی پیشین را با مفاهیم و اصطلاحاتی تازه جایگزین کرده است؟

زمانی قرار بود انقلاب سوسیالیستی، جامعه‌ای آزاد، برابر و رها از استثمار پدید آورد. امروز نیز وعده داده می‌شود که جامعه دموکراتیک و انتگراسیون دموکراتیک می‌توانند بدون ضرورت تشکیل دولت ملی، مسئله تاریخی کورد را حل کنند.

اما آنچه باید بررسی شود، نه زیبایی این وعده‌ها، بلکه امکان تحقق و نتایج عملی آن‌هاست.

تجربه تاریخی دیکتاتوری پرولتاریا؛ از وعده رهایی تا ظهور الیگارشی

تجربه اتحاد جماهیر شوروی، در این زمینه آموزنده است.

لنین و بلشویک‌ها با وعده رهایی طبقه کارگر، پایان استثمار و تحقق جامعه سوسیالیستی به قدرت رسیدند. در نظریه آنان، دیکتاتوری پرولتاریا قرار بود مرحله‌ای گذرا برای عبور از نظام سرمایه‌داری به جامعه‌ای بدون طبقات باشد.

اما در عمل، ساختار سیاسی شوروی به تمرکز قدرت در دست حزب حاکم، محدود شدن آزادی‌های سیاسی و شکل‌گیری نظامی اقتدارگرا انجامید.

سرانجام، پس از دهه‌ها حکومت به نام سوسیالیسم، اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید.

در جریان خصوصی‌سازی‌های دهه ۱۹۹۰، گروهی از صاحبان قدرت و سرمایه توانستند بخش بزرگی از دارایی‌های عمومی را تصاحب کنند. در سال‌های بعد نیز در دوران ولادیمیر پوتین، مناسباتی پیچیده میان قدرت سیاسی، ثروت و گروه‌های الیگارش شکل گرفت.

البته ظهور پوتین و الیگارشی روسیه را نمی‌توان نتیجه مستقیم و اجتناب‌ناپذیر اندیشه لنین دانست. میان انقلاب اکتبر، حکومت شوروی، فروپاشی آن و تحولات روسیه پساشوروی، فرایندهای تاریخی متعددی وجود داشته است.

بااین‌حال، این تجربه نشان می‌دهد که وعده‌های بزرگ ایدئولوژیک، به‌تنهایی هیچ تضمینی برای تحقق اهداف اعلام‌شده خود ندارند.

قرار بود از دیکتاتوری پرولتاریا، جامعه‌ای آزاد و برابر متولد شود؛ اما آنچه تاریخ به ثبت رساند، تجربه اقتدارگرایی حزبی، فروپاشی شوروی و سپس ظهور الیگارشی ثروت و قدرت در روسیه بود.

اینجاست که پرسش درباره تحول اندیشه اوجالان اهمیت پیدا می‌کند.

اگر اندیشه سیاسی او از الگوی مارکسیستی ـ لنینیستی به کنفدرالیسم و سپس انتگراسیون دموکراتیک تغییر کرده است، چه ضمانتی وجود دارد که پروژه جدید نیز گرفتار فاصله میان آرمان و واقعیت نشود؟

آیا صرف تغییر نام و چارچوب نظری، برای تضمین نتیجه‌ای متفاوت کافی است؟

درس این تجربه تاریخی، مخالفت با اندیشه‌های تازه نیست؛ بلکه ضرورت نقد دائمی قدرت، پاسخ‌گویی رهبران، وجود نهادهای مستقل و پرهیز از تبدیل نظریه‌های سیاسی به حقیقت‌هایی مقدس است.

پژاک؛ نظریه‌پرداز مستقل یا مجری پروژه اوجالان؟

در این میان، جایگاه پژاک به بررسی جدی‌تری نیاز دارد.

پژاک خود را یک نیروی سیاسی فعال در شرق کوردستان معرفی می‌کند، اما چارچوب اصلی اندیشه سیاسی آن ارتباط مستقیمی با نظریه‌های عبدالله اوجالان دارد.

اکنون نیز در موضوع انتگراسیون دموکراتیک، پژاک بیش از آنکه از یک پروژه نظری مستقل و متناسب با ویژگی‌های تاریخی و سیاسی شرق کوردستان دفاع کند، در مقام تبیین و ترویج نظریه‌ای ظاهر شده است که منشأ اصلی آن در اندیشه اوجالان قرار دارد.

از این منظر، پژاک را باید پیش از آنکه مبتکر انتگراسیون دموکراتیک بدانیم، مروج و مجری سیاسی این پروژه در شرق کوردستان به شمار آوریم.

اما درست در همین نقطه، پرسش مهمی مطرح می‌شود:

آیا نظریه‌ای که در بستر تاریخی، سیاسی و اجتماعی کوردستان ترکیه شکل گرفته است، می‌تواند بدون بازنگری بنیادی، به‌عنوان نسخه‌ای برای حل مسئله ملی کورد در ایران نیز ارائه شود؟

آیا شرایط کوردهای ترکیه با وضعیت تاریخی و سیاسی کوردهای ایران یکسان است؟

آیا ساختار حقوقی، ترکیب ملی، مناسبات قدرت و تجربه مبارزات سیاسی در این دو کشور تفاوت‌های تعیین‌کننده‌ای ندارند؟

اگر پاسخ مثبت است، چرا پژاک به‌جای توضیح دقیق این تفاوت‌ها، عمدتاً از همان مفاهیم کلی برگرفته از اندیشه اوجالان استفاده می‌کند؟

پرسش از پژاک این نیست که چرا از اندیشه اوجالان الهام می‌گیرد؛ پرسش این است که چرا پروژه‌ای برخاسته از یک تجربه سیاسی متفاوت باید بدون ارائه سازوکارهای مشخص متناسب با شرق کوردستان، به‌عنوان راه‌حل مسئله ملی کورد معرفی شود.

پژاک حق دارد از هر نظریه سیاسی دفاع کند، اما این حق، مسئولیت پاسخ‌گویی درباره پیامدهای اجرای آن نظریه را از میان نمی‌برد.

انتگراسیون دموکراتیک؛ حقوق ملی یا وعده تحول دولت؟

پژاک در پاسخ به کومله تأکید می‌کند که انتگراسیون دموکراتیک به معنای تسلیم در برابر دولت موجود نیست، بلکه مستلزم تحول ساختار سیاسی و حقوقی دولت است.

این توضیح از نظر نظری اهمیت دارد. بااین‌حال، پرسش بنیادین همچنان باقی است:

چه سازوکاری دولت‌های اقتدارگرا را به پذیرش چنین تحولی وادار خواهد کرد؟

اگر دولت ترکیه یا جمهوری اسلامی ایران حاضر به پذیرش حقوق ملی کوردها نباشند، راهکار عملی انتگراسیون دموکراتیک چیست؟

چه ضمانتی وجود دارد که توافق‌های احتمالی در آینده نقض نشوند؟

جایگاه حقوقی کوردستان در این الگو چیست؟

آیا پارلمان منطقه‌ای، اختیارات قانون‌گذاری، مدیریت منابع طبیعی، رسمیت زبان کوردی و مشارکت مؤثر در قدرت سیاسی پیش‌بینی شده است؟

و مهم‌تر از همه، آیا ملت کورد حق دارد در فرایندی آزاد و دموکراتیک، الگویی متفاوت از انتگراسیون دموکراتیک را برای آینده خود انتخاب کند؟

نمی‌توان صرفاً از تغییر ماهیت دولت سخن گفت، بدون آنکه توضیح داد این تغییر چگونه تحقق می‌یابد و در برابر مقاومت دولت‌های متمرکز چگونه از آن دفاع خواهد شد.

در اینجا یک تناقض احتمالی نیز باید روشن شود: اگر تحقق حقوق ملی به تغییر ساختار دولت وابسته است، اما سازوکار این تغییر همچنان به پذیرش و همکاری همان دولت گره خورده باشد، ضمانت استقلال اراده سیاسی ملت کورد کجاست؟

تجربه ترکیه و سوریه؛ آزمون نظریه در میدان واقعیت

سال‌هاست اوجالان برای حل مسئله کورد در ترکیه راهکارهای متفاوتی پیشنهاد کرده است.

از سوی دیگر، جریان‌های سیاسی نزدیک به اندیشه او در سوریه نیز فرصت یافته‌اند بخش‌هایی از الگوی خودمدیریتی و جامعه دموکراتیک را به اجرا بگذارند.

نمی‌توان نقش این جریان‌ها را در مبارزه با داعش، سازمان‌دهی نهادهای محلی و گسترش مشارکت زنان نادیده گرفت.

بااین‌حال، این دستاوردها به معنای حل نهایی مسئله ملی یا تضمین حقوق سیاسی کوردها نیست.

باید پرسید پس از سال‌ها مبارزه و مذاکره، کدام حقوق ملی و سیاسی به‌صورت پایدار و الزام‌آور در ترکیه تثبیت شده‌اند؟

در سوریه نیز جایگاه نهایی حقوقی و سیاسی کوردها، حدود اختیارات نهادهای محلی و تضمین آینده خودمدیریتی چگونه تعیین خواهد شد؟

این پرسش‌ها برای ارزیابی انتگراسیون دموکراتیک ضروری‌اند.

اعتبار یک نظریه سیاسی نباید تنها با نیت و اهداف اعلام‌شده آن سنجیده شود؛ پیامدهای عملی، محدودیت‌ها و نتایج قابل ارزیابی آن نیز اهمیت دارند.

باشور کوردستان؛ دستاوردهای ناقص اما واقعی

در مقابل، تجربه باشور کوردستان واقعیتی است که نمی‌توان از کنار آن گذشت.

ملت کورد در اقلیم کوردستان عراق، با وجود اختلافات حزبی، فساد، مشکلات اقتصادی و کاستی‌های دموکراتیک، به نهادهای سیاسی و حقوقی مشخصی دست یافته است.

پارلمان کوردستان، حکومت اقلیم، رسمیت زبان کوردی و شناسایی جایگاه اقلیم در قانون اساسی عراق، از دستاوردهای واقعی مبارزات تاریخی ملت کورد هستند.

این دستاوردها کامل نیستند و به معنای تحقق تمامی حقوق ملی نیز محسوب نمی‌شوند. تجربه بحران‌ها و اختلافات میان اربیل و بغداد نشان داده است که حتی حقوق تصریح‌شده در قانون اساسی نیز ممکن است با چالش‌های جدی در اجرا روبه‌رو شوند.

اما همین تجربه اهمیت وجود نهادهای سیاسی، تقسیم قدرت و ضمانت‌های قانونی را آشکار می‌کند.

در نتیجه، اگر انتگراسیون دموکراتیک مدعی ارائه الگویی متفاوت است، باید توضیح دهد که چگونه می‌تواند حقوقی برابر یا گسترده‌تر را با سازوکارهایی روشن‌تر و پایدارتر تضمین کند.

کومله نیز از پاسخ‌گویی معاف نیست

نقد انتگراسیون دموکراتیک به معنای تأیید بی‌چون‌وچرای برنامه فدرالی کومله نیست.

کومله نیز باید توضیح دهد که فدرالیسم پیشنهادی آن چگونه تحقق خواهد یافت، چه ضمانت‌هایی برای جلوگیری از تمرکز مجدد قدرت وجود خواهد داشت و چگونه می‌توان حقوق همه شهروندان و گروه‌های اجتماعی را در ساختاری دموکراتیک تضمین کرد.

هیچ حزب سیاسی نمی‌تواند صرفاً با استناد به سابقه مبارزاتی خود، از پاسخ‌گویی درباره برنامه‌های آینده معاف شود.

اما این مسئولیت متقابل است.

اگر پژاک از کومله می‌خواهد برنامه‌ای عملی و متناسب با شرایط امروز ارائه دهد، خود نیز باید نشان دهد که انتگراسیون دموکراتیک چگونه از سطح مفاهیم نظری فراتر می‌رود و به حقوق مشخص و قابل اجرا تبدیل می‌شود.

ارجاع مداوم به اندیشه اوجالان نمی‌تواند جایگزین این پاسخ‌ها شود.

پژاک باید روشن کند که در این پروژه تا چه اندازه اختیار نظری و سیاسی مستقل دارد و در چه مواردی صرفاً در حال ترویج و اجرای چارچوبی است که در بیرون از تجربه سیاسی خاص شرق کوردستان تدوین شده است.

سیلی نقد به از حلوای نسیه است!

ملت کورد برای دستیابی به حقوق ملی و سیاسی خود هزینه‌های تاریخی سنگینی پرداخته است.

هزاران انسان در راه آزادی جان باخته‌اند و نسل‌های متوالی زندان، تبعید، آوارگی و محرومیت را تجربه کرده‌اند.

در چنین شرایطی، آینده این ملت نمی‌تواند صرفاً بر پایه وعده‌های سیاسی و آرمان‌های نظری شکل گیرد.

تاریخ اندیشه‌های انقلابی نشان می‌دهد که فاصله میان شعار و نتیجه، گاه بسیار بیشتر از آن چیزی است که نظریه‌پردازان تصور می‌کنند.

اوجالان حق دارد اندیشه‌های گذشته خود را نقد کند، از مارکسیسم ـ لنینیسم عبور کند و نظریه‌های تازه‌ای درباره جامعه و دولت ارائه دهد.

پژاک نیز حق دارد از این نظریه‌ها دفاع کند.

اما هیچ‌یک از این حقوق به معنای مصونیت نظریه و رهبر سیاسی از نقد نیست.

مسئله این نیست که چرا اوجالان از دیکتاتوری پرولتاریا به کنفدرالیسم و انتگراسیون دموکراتیک رسیده است؛ مسئله این است که آیا این تحول فکری توانسته است از وعده‌های آرمانی به راهکارهای روشن، حقوق تضمین‌شده و دستاوردهای پایدار برای ملت کورد برسد؟

اگر چنین است، باید سازوکارها و نتایج آن به‌روشنی توضیح داده شوند.

اگر هنوز چنین نشده است، نمی‌توان با اتکا به جذابیت مفاهیم نظری، آن را راه‌حلی اثبات‌شده برای آینده شرق کوردستان معرفی کرد.

به‌ویژه آنکه پژاک، به‌عنوان نیرویی که این پروژه را در شرق کوردستان ترویج می‌کند، باید درباره تناسب آن با شرایط تاریخی، حقوقی و سیاسی این بخش از کوردستان پاسخ‌گو باشد.

از دیکتاتوری پرولتاریا تا انتگراسیون دموکراتیک، آنچه باید موضوع نقد قرار گیرد، خطر جایگزین شدن وعده‌های بزرگ سیاسی به‌جای حقوق واقعی و تضمین‌شده است.

ملت کورد به رؤیاهای سیاسی بی‌سرانجام نیاز ندارد. این ملت به حق تعیین سرنوشت، حقوق ملی و زبانی، نهادهای دموکراتیک، مشارکت واقعی در قدرت و ضمانت‌های قانونی نیاز دارد.

هیچ نظریه‌ای، صرف‌نظر از نام و اعتبار بنیان‌گذارش، نباید بالاتر از اراده آزاد مردم قرار گیرد.

آینده کوردستان را نباید به حلوای نسیه وعده‌های ایدئولوژیک سپرد.

سیلی نقد به از حلوای نسیه است!