در این چارچوب، پاسخ به پرسش خبرنگار ایران‌اینترنشنال (مهران عباسیان) درباره اینکه «چرا گرتا تونبرگ با او مصاحبه نکرد» روشن است: واکنش محتاطانه یا سکوت چهره‌هایی مانند گرتا، معمولاً از منطق «حفاظت از سرمایه اخلاقی» و پرهیز از هم‌نشینی نمادین با رسانه‌ها یا قاب‌بندی‌هایی می‌آید که ممکن است به‌عنوان تریبون یک دولت یا یک محور جنگ‌محور شناخته شوند. کنشگران مترقی جهانی غالباً از جنبش‌هایی حمایت می‌کنند که معیارهای حقوق بشری را گزینشی به کار نگیرند، با قربانیان دیگر منازعات نیز هم‌دلی نشان دهند، و از نزدیکی تصویری/رسانه‌ای به دولت‌های متهم به جنایت فاصله بگیرند؛ بنابراین حتی اگر هدف شنیدن روایت مردم ایران باشد، مصاحبه با رسانه‌ای که در ادراک بخشی از افکار عمومی منطقه‌ای و بین‌المللی «جانبدار» تلقی می‌شود، برایشان هزینه‌ساز است.

کوردانه: محمدرضا اسکندری: عدم هم‌صدایی بخش بزرگی از جهان عرب، مسلمانان و نیروهای مترقی بین‌المللی با اعتراضات ایران در مقایسه با دوره‌های پیشین باید در چارچوب «ادراک مشروعیت» و «بازنمایی رسانه‌ای جنبش‌ها» تحلیل شود، نه صرفاً در سطح همدلی اخلاقی.

در ادبیات علوم سیاسی، مشروعیت بین‌المللی جنبش‌های مردمی زمانی تقویت می‌شود که آن جنبش بتواند خود را مستقل از دولت‌ها، بلوک‌های قدرت و منازعات ژئوپولیتیک مسلط بازنمایی کند. هرگاه یک جنبش به‌صورت نمادین یا رسانه‌ای با یک دولت خارجی به‌ویژه دولتی درگیر جنگ یا متهم به نقض گسترده حقوق بشر هم‌راستا نشان داده شود، بخش مهمی از سرمایه اخلاقی و امکان «هم‌صدایی فراملی» را از دست می‌دهد.

در مورد جنبش ایران، برجسته‌سازی پرچم اسرائیل و چهره‌هایی مانند نتانیاهو در برخی تجمعات خارج از کشور، دقیقاً چنین کارکردی داشته است. این تصاویر فارغ از نیت برگزارکنندگان در افکار عمومی جهانی، به‌ویژه در جهان عرب و مسلمان، به‌عنوان نشانه‌ای از هم‌سویی سیاسی با یک بازیگر دولتی مشخص تفسیر شد. نتیجه این شد که چارچوب ادراکی جنبش از «مطالبه حقوق شهروندی و آزادی‌های بنیادین» به سمت «پیوست یک منازعه ژئوپولیتیک» لغزش پیدا کرد؛ لغزشی که هزینه‌اش کاهش هم‌حسی و کاهش آمادگی برای حمایت علنی بود.

اینجا نقش رسانه‌ها تعیین‌کننده می‌شود. رسانه‌هایی مانند ایران‌اینترنشنال، با انتخاب گزینشی تصاویر، تیترها و مهمانان سیاسی، می‌توانند ناخواسته یا آگاهانه به تثبیت همین چارچوب کمک کنند. مطابق نظریه «چارچوب‌بندی رسانه‌ای» (Media Framing)، چنین انتخاب‌هایی صرفاً بازتاب واقعیت نیست؛ بلکه تولید معناست و این معنا مستقیماً بر واکنش کنشگران بین‌المللی اثر می‌گذارد. وقتی خروجی رسانه‌ای طوری دیده شود که گویی جنبش در مدار منافع یک محور سیاسی/امنیتی تعریف می‌شود، بسیاری از نیروهای مترقی جهانی ترجیح می‌دهند فاصله بگیرند تا در تناقض اخلاقی گرفتار نشوند.

در همین چارچوب، پاسخ به پرسش خبرنگار ایران‌اینترنشنال (مهران عباسیان ) درباره اینکه «چرا گرتا تونبرگ با او مصاحبه نکرد» روشن‌تر می‌شود. واکنش محتاطانه یا سکوت چهره‌هایی مانند گرتا، غالباً از منطق «حفاظت از سرمایه اخلاقی» و پرهیز از هم‌نشینی نمادین با رسانه‌ها یا قاب‌بندی‌هایی می‌آید که ممکن است به‌عنوان تریبون یک دولت یا یک محور جنگ‌محور شناخته شوند. کنشگران مترقی جهانی معمولاً از جنبش‌هایی حمایت می‌کنند که از منظر اخلاقی و نمادین، هم‌زمان با قربانیان دیگر منازعات جهانی هم‌دلی نشان دهند، معیارهای حقوق بشری را گزینشی به کار نگیرند، و از نزدیکی تصویری/رسانه‌ای به دولت‌های متهم به جنایت فاصله بگیرند. در چنین فضایی، مصاحبه با رسانه‌ای که در ادراک بخشی از افکار عمومی منطقه‌ای و بین‌المللی «جانبدار» تلقی می‌شود، برای آنان هزینه‌ساز است اگر هدف، شنیدن روایت مردم ایران باشد.

جمع‌بندی اینکه انزوای نسبی جنبش ایران در افکار عمومی مترقی جهان، بیش از آن‌که محصول «توطئه بیرونی» باشد، نتیجه خطاهای جدی در مدیریت نمادها، پیام‌ها و اتحادهای رسانه‌ای است. بازسازی سرمایه از دست‌رفته، از مسیر بازگشت به استقلال نمادین، پرهیز از هم‌ذات‌پنداری با دولت‌ها، و بازتعریف پیام جنبش در زبان جهانی عدالت، کرامت انسانی و حقوق بشر می‌گذرد؛ زبانی که بتواند بدون دوگانگی، هم‌زمان از آزادی در ایران و از حقوق قربانیان دیگر بحران‌های جهانی دفاع کند.