کوردانه : علی‌اشرف مرادی: ایران جامعه‌ای یکدست و همگون نبوده و نیست؛ این واقعیت را نه ایدئولوژی، بلکه تاریخ ایران ثابت کرده است. ایران مجموعه‌ای از ملت‌ها و نیروهای اجتماعی است که در مقاطع مختلف، هرکدام توانسته‌اند نقشی تعیین‌کننده در سرنوشتِ کل جغرافیای کشور ایفا کنند.

مرکزِ ثقلِ قدرت و تغییر در ایران همواره ثابت نمانده؛ جابه‌جا شده، منتقل شده و به دستِ آن نیرویی افتاده که سازمان‌یافته‌تر، آگاه‌تر و جسورتر بوده است. برای نمونه، هخامنشیان فارس بودند و در دوره صفویه ترک‌ها نقش محوری داشتند؛ در دوره زندیه کوردها قدرت را به دست گرفتند و در انقلاب مشروطه، بی‌تردید کوردها و آذری‌ها و لُرها از ستون‌های اصلی مبارزه با استبداد بودند. این‌ها تصادف تاریخی نیست؛ قانون سیاست است.

اما اگر به ۴۸ سال گذشته نگاه کنیم، با حقیقتی تلخ روبه‌رو می‌شویم: مردم ایران بارها قیام کرده‌اند، اما تقریباً همیشه شکست خورده‌اند؛ نه به این دلیل که ضعیف بوده‌اند، نه به این دلیل که نخواستند، بلکه چون رهبری نداشتند. از اعتراضات دهه‌های نخست جمهوری اسلامی تا جنبش‌های ۷۸ و ۸۸، قیام ۹۸، خیزش ۱۴۰۱ (ژن، ژیان، ئازادی) و اکنون شورش ۱۴۰۴ که هزاران کشته و شهید برجای گذاشته است؛ الگو یکی است: انفجار خشم، سرکوب خونین، فرسایش و شکست.

مشکل کجاست؟
مشکل اصلی مردم ایران کمبود شجاعت نیست؛ نبودِ مرجعیت سیاسی و رهبری منسجم است. جنبشی که رهبر ندارد، مانیفست ندارد و نمی‌داند پس از سقوط رژیم چه می‌خواهد بکند، حتی اگر میلیون‌ها نفر را به خیابان بیاورد، محکوم به شکست است. جمهوری اسلامی دقیقاً از همین خلأ تغذیه کرده است؛ این رژیم نه با مشروعیت، بلکه با نبودِ آلترناتیوِ منسجم زنده مانده است.

در این میان، کوردستان ایران یک استثناست؛ نه به‌خاطر شعار، بلکه به‌خاطر واقعیت اجتماعی و سیاسی. جامعه کوردستان، برخلاف بسیاری از مناطق ایران، دهه‌هاست سیاست‌ورزی را تجربه کرده است: احزاب ریشه‌دار، سازمان سیاسی، تشکل مدنی، فرهنگ اعتراض و پرداختِ هزینه‌ی مستمر. کوردها فقط معترضِ ساده نبوده‌اند؛ انقلابیونی سازمان‌یافته بوده‌اند و این دقیقاً همان چیزی است که جنبش سراسری ایران فاقد آن بوده است.

به همین دلیل است که امروز، در شرایط فروپاشی مشروعیت جمهوری اسلامی، بحث «نقش کوردها» یک بحث حاشیه‌ای یا قوم‌گرایانه نیست؛ بحثی کاملاً استراتژیک است. اگر قرار است خلأ رهبری پُر شود، این خلأ با توییت، وکالت سیاسی، سلبریتی سیاسی یا نوستالژیِ سلطنت پُر نخواهد شد. این خلأ فقط با نیرویی سازمان‌یافته، دارای تجربه تشکیلاتی و جسارت سیاسی پُر می‌شود.

اینجاست که به کوردستان، «مرکز دیالوگ» و پتانسیل رهبریِ آن نیاز پیدا می‌کنیم. در این نقطه، «مرکز دیالوگ احزاب کوردستان ایران» اهمیتی حیاتی می‌یابد. انتشار نخستین بیانیه این مرکز در محکومیت جنایات جمهوری اسلامی در دی‌ماهِ خونینِ کوردستان و ایران، فقط یک واکنش نبود؛ اعلامِ حضورِ سیاسی بود؛ حضوری که ظرفیت آن را دارد به یک مرجعیت واقعیِ سیاسیِ سراسری در جغرافیای ایران تبدیل شود.

در سطح کوردستان، این مرکز باید فراتر از احزاب رسمی برود: شخصیت‌های مستقل، روشنفکران، دانشگاهیان و فعالان مدنی و سیاسی باید به‌طور جدی وارد ساختار آن شوند. همه احزاب ــ بزرگ و کوچک ــ باید زیر یک چتر واقعی گرد هم آیند. مردم کوردستان به یک «مرجع» نیاز دارند (مرکز دیالوگ)، نه چندصدایی پراکنده (صدای احزاب). مرجعیتی که بتواند دیپلماسی کند، منابع جذب کند، نمایندگی سیاسی بسازد و در نهایت از حقوق مردم کورد دفاعِ عملی کند؛ نه صرفاً بیانیه‌ای.

اما نقش اصلی «مرکز دیالوگ احزاب کوردستان ایران» می‌تواند در سطحِ کل ایران بازتعریف شود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به رهبریِ دموکراتیکِ گذار نیاز دارد؛ خلأیی که اگر با نیروی دموکراتیک پُر نشود، قطعاً با نیروهای اقتدارگرا پُر خواهد شد: چه در قالب دینی، چه سلطنتی، چه نظامی‌گری، چه نسخه‌های بزک‌شده‌ی اقتدار.

مرکز دیالوگ می‌تواند و باید یکی از محورهای اصلی این رهبری باشد: گردآوریِ همه نیروهایی که به سرنگونی جمهوری اسلامی باور دارند و ارائه‌دهنده‌ی یک مانیفستِ فراگیرِ دموکراتیک؛ و مانعِ مصادره‌ی جنبش مردم ایران.

این مانیفست باید صریح باشد: نه جمهوری اسلامی، نه هر شکل دیگری از استبداد؛ بلکه دموکراسی، تحقق حقوق ملت‌های صاحبِ جغرافیای ایران، و آینده‌ای که با رأی مردم تعیین می‌شود.

نتیجه نهایی:
جمهوری اسلامی امروز در ضعیف‌ترین وضعیتِ تاریخِ خود است؛ جامعه ایران آماده عبور است؛ جامعه جهانی این نظام را نمی‌پذیرد. آنچه کم داریم، رهبر، قطب‌نما و جسارتِ تصمیم‌گیری است. شاید وقت آن رسیده باشد که ملت کورد، احزاب کوردستان (مرکز دیالوگ) و نیروهای سیاسیِ آگاه، از موضعِ مسئولیت تاریخی وارد میدان شوند: نه برای تحمیل، بلکه برای هدایت؛ نه برای انحصار، بلکه برای نجات؛ نه فقط برای ملت کورد، بلکه برای ایران و ایرانی.

اگر این لحظه هم از دست برود، تاریخ دیگر بهانه‌ای نخواهد پذیرفت.