تأثیر جنگ بیش از هر جا در پایتخت، کلان‌شهری شلوغ و متراکم با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر، احساس شده است.

بابک دهقان‌پیشه – ان‌بی‌سی: هدا آن‌قدر از سرکوب خشونت‌آمیز معترضان در ایران در ماه ژانویه خشمگین شده بود که آرزو می‌کرد نیروهای امنیتی کشور هدف حمله قرار بگیرند تا نوعی انتقام گرفته شود. اما وقتی بمب‌ها شروع کردند به فرود آمدن در نزدیکی خانه‌اش در تهران، نظرش تغییر کرد.

او گفت: «همیشه با این‌ها مخالف بودم و فکر می‌کردم حمله‌ها محدود است و زود تمام می‌شود. اما حالا از آن حرف‌ها پشیمانم. دارند کشور را به ویرانه تبدیل می‌کنند.»

هدا ۴۰ ساله، مانند دیگر افرادی که در این گزارش با آن‌ها گفت‌وگو شده، از ترس بازداشت یا آزار از سوی نیروهای امنیتی خواسته است تنها نام کوچک او ذکر شود.

از زمان آغاز جنگ، ارتش‌های آمریکا و اسرائیل چندین نقطه در سراسر ایران را هدف قرار داده‌اند، اما بیشترین اثر این حملات در تهران احساس شده است؛ شهری پرجمعیت با حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت. تا روز پنج‌شنبه، به گفته جمعیت هلال‌احمر ایران، بیش از ۱۲۰۰ نفر در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شده‌اند.

به گفته ساکنان، افزون بر آسیب جدی به آثار تاریخی تهران مانند کاخ گلستان، هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی نیز صحنه‌ای عجیب به زندگی روزمره در پایتخت داده است: آسمان پر از دود غلیظ است و بارانی سیاه می‌بارد که لایه‌ای چسبناک روی خودروها باقی می‌گذارد. بسیاری از مردم کمتر از خانه خارج می‌شوند؛ در حالی که پیش از جنگ، گیر افتادن در ترافیک‌های دو تا سه ساعته برای عبور از شهر امری عادی بود.

هدا همراه با برادر ۴۵ ساله‌اش هادی و والدین سالمندشان در خانه‌ای در مرکز تهران زندگی می‌کند. او می‌گوید در روزهای اخیر آتش‌های سمی ناشی از بمباران بویی عجیب در هوا ایجاد کرده و لایه‌ای چرب روی شیشه‌های خانه نشسته است.

او اکنون بیش از هر چیز نگران پیامدهای بلندمدت اقتصادی جنگ است. کسب‌وکارش ــ واردات دستگاه‌های قالیبافی ــ در یک سال گذشته به‌شدت آسیب دیده است. او می‌گوید حتی تأمین پول برای مخارج روزانه نیز دشوار شده است. بانک‌ها ساعات محدودی کار می‌کنند و سقف برداشت روزانه از دستگاه‌های خودپرداز ۵۰۰ هزار تومان، یعنی حدود سه دلار، تعیین شده است. بسیاری از مردم اکنون هرجا ممکن باشد از کارت بانکی استفاده می‌کنند. ساکنان می‌گویند قیمت کالاهای اساسی از زمان شروع جنگ حدود ۱۰ درصد افزایش یافته است.

در مورد هادی، برادر او، وضعیت حتی دشوارتر شده است. شرکت گردشگری او پس از جنگ تابستان گذشته، اعتراضات داخلی و قطع‌های مکرر اینترنت در یک سال اخیر عملاً تعطیل شد. دختر ۱۳ ساله‌اش و همسر سابقش به سواحل دریای خزر در شمال ایران رفته‌اند؛ جایی که در هفته‌های اخیر بسیاری از ساکنان تهران به آن پناه برده‌اند، یا به خانه‌های خانوادگی یا به خانه‌های اجاره‌ای کوتاه‌مدت.

هادی می‌گوید برای تحصیل دخترش در یک مدرسه خصوصی هزینه زیادی پرداخت کرده بود، اما حالا به تصمیم خود شک دارد؛ چون او در این سال تحصیلی بیش از ۱۰۰ روز نتوانسته به مدرسه برود.

هدا و برادرش بخش زیادی از روز را صرف تماشای شبکه‌های ماهواره‌ای یا دنبال کردن اخبار در اینترنت می‌کنند؛ آن هم از طریق وی‌پی‌ان که ماهانه ۳.۸ میلیون تومان، حدود ۲۳ دلار، برای آن می‌پردازند.

هدا می‌گوید در شبکه‌های ماهواره‌ای دیده که برخی ایرانیان خارج از کشور درباره احتمال رهبری کشور توسط رضا پهلوی صحبت می‌کنند، اما به نظر او آن‌ها از واقعیت‌های داخل ایران فاصله دارند.

او گفت: «آن‌ها نمی‌دانند وقتی یک جنگنده بالای خانه‌ات پرواز می‌کند و هر روز فکر می‌کنی ممکن است بمیری چه حسی دارد.»

کمی دورتر از خانه او، کیانوش ۴۶ ساله می‌گوید از اتفاقاتی که ممکن است برای ایران بیفتد وحشت کرده و هنوز نمی‌تواند این تغییرات بزرگ را هضم کند. چند مجموعه ورزشی و مناطق دیگر نزدیک خانه او در مرکز تهران هدف حمله قرار گرفته‌اند.

او گفت: «مدام صدای انفجار می‌شنویم. این وضعیت تا کی می‌تواند ادامه پیدا کند؟»

کیانوش که فیلم‌ساز مستند است، بعد از شروع جنگ به خانه والدینش نقل مکان کرده تا از آن‌ها مراقبت کند. او می‌گوید با وجود برخی قطع برق‌ها، هنوز نشانه‌ای از خاموشی‌های گسترده و کمبود آب که سال گذشته تهران را درگیر کرده بود دیده نمی‌شود. زندگی روزمره برای او به ریتمی عجیب تبدیل شده است: لحظاتی طولانی از بی‌حوصلگی ــ مثلاً اخیراً برای گذراندن وقت فیلم «اینترستلار» را دیده ــ که ناگهان با صدای انفجار قطع می‌شود.

اما او اغلب به میلیون‌ها ایرانی فکر می‌کند؛ نسلی کامل که از داشتن یک زندگی عادی محروم شده‌اند. به گفته او، همان‌قدر که از بمب‌ها می‌ترسد، نگران این هم هست که هر دو طرف جنگ در نهایت اعلام پیروزی کنند و کشور را در وضعیتی نامعلوم رها کنند.

او پیش‌تر روی پروژه‌هایی مانند ساخت مستندی درباره یوزپلنگ آسیایی در ایران کار می‌کرد، اما اکنون با آشوب ناشی از دو جنگ در کمتر از یک سال و اعتراضات گسترده در سراسر کشور، چنین پروژه‌هایی دیگر ممکن به نظر نمی‌رسد.

کیانوش اکنون با پس‌انداز خود زندگی می‌کند و از خود می‌پرسد اقتصادی که پیش از جنگ هم در آستانه فروپاشی بود چگونه می‌تواند از این بحران جان سالم به در ببرد. او می‌گوید: «زندگی عادی از دست رفته است.»

نگرانی‌های اقتصادی برای امین، صاحب یک کافه ۴۲ ساله، نیز مسئله‌ای جدی است؛ هرچند فعلاً کسب‌وکارش رونق گرفته است.

آغاز جنگ هم‌زمان با ماه رمضان بود؛ زمانی که بسیاری از ایرانیان، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، از این ماه بهانه‌ای برای دیدار با خانواده و دوستان پس از غروب آفتاب می‌سازند.

کافه امین به محلی برای دورهمی تبدیل شده است؛ جایی که مردم می‌آیند درباره جنگ صحبت کنند و قلیان بکشند. او می‌گوید مقام‌ها فعلاً مزاحمتی درباره حضور هم‌زمان زنان و مردان در کافه ایجاد نکرده‌اند و کافه او تا حدود ساعت دو بامداد باز می‌ماند.

در طول روز، امین و همسرش در پارک نزدیک خانه قدم می‌زنند و درباره آینده کشور و اقتصاد نگران‌اند.

او گفت: «ما آدم‌های ثروتمندی نیستیم. اگر این وضعیت طولانی شود، به مشکل برمی‌خوریم.»