مسئله آقای ابوالفضل محققی فقط اختلاف نظر درباره رضا پهلوی یا نقدِ پرستو فروهر و شهریار آهی نیست؛ مسئله، یک الگوی تکراری است: بیعتطلبی، مرجعسازی، تخطئه مخالف، و جایگزین کردن تحلیل و سازماندهی با هیجان و روایتهای بیپشتوانه. ابوالفضل محققی اگر واقعاً به آینده این جنبش و به حرمت جانهای فداشده باور دارد، باید قبل از هر چیز از همین منطق فاصله بگیرد: نقدپذیر باشد، از دروغپردازی سیاسی تبری بجوید، و به جای حمله به منتقدان، پاسخ بدهد که چرا دوباره همان خطای تاریخی را این بار با نامی دیگر بازسازی میکند.
کوردانه: محمدرضا اسکندری: ابوالفضل محققی از کادرهای سابق سازمان فدائیان (اکثریت) است؛ کسی که بنا به روایت بسیاری از رفقا و آشنایانِ تشکیلاتی، سالها از «سینهچاکانِ» فرخ نگهدار در درون فدائیان خلق بوده است. مطابق همین روایتها، تا زمانی که نگهدار در سازمان دستِ بالا را داشت، محققی تمامعیار در خدمت همان خطی قرار میگرفت که حمایتِ تمامقد از تفکرِ نگهدار با این ادعا که «جمهوری اسلامی ضد امپریالیسم است» را توجیه میکرد و مخالفانِ «سرنگونی» را با برچسبهایی مانند «ضدانقلاب» مینواخت.
گفته میشود در دورهای که او در افغانستان بوده، هرگاه در تشکیلات کسی در برابر نگهدار و خط او میایستاد، محققی با تندی و عصبانیت وارد میشد، «رگ گردن کلفت میکرد» و به منتقدان میگفت: شما نمیدانید فرخ چه میگوید و اساساً نمیتوانید حرفهای فرخ را بفهمید.
اما امروز همین آقای ابوالفضل محققی مدتی است همان نقشِ سینهچاکی و صفبندیِ تند را اینبار در نسبت با رضا پهلوی بازتولید میکند؛ بهویژه در نوشتهای که پس از دیدن برنامهای با حضور پرستو فروهر و شهریار آهی زیر چتر رسانه بیبیسی منتشر کرده است. او در آن متن، رضا پهلوی را «نقطهٔ ثقل» و دارای «نقش رهبریکننده» معرفی میکند و از منتقدان میخواهد نقش خود را در «فصل کردن» این جنبش بهمثابه «فرصت تاریخی» ببینند.
محققی در همان نوشته با تندی خطاب به منتقدان میگوید: «در عجبم از کسانی که در سایه این جنبش، در سایه این جانهای فداشده، به میدان میآیند؛ اما انتخاب این جانهای عزیز و به میدان آمدنشان با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی را زیر سؤال میبرند! عجیب است؛ تمام کسانی که چنین میاندیشند، برای نمونه یک نفر از همین نسل جوان در میانشان نیست.»
در همان متن، محققی عملاً خانم فروهر و نیز آقای آهی را که هر دو، به دلایل مختلف، در داخل و خارج و در میدان سیاست و تجربهٔ اپوزیسیون شناختهشدهترند و هر روز همانند وی خط عوض نمیکنند زیر رگبار حمله میبرد و از آنان گلایه میکند که چرا «همخوان با انتخاب این نسل» حرکت نمیکنند. به نظر من، او و برخی همصداهایش از «نام پوششیِ چپ» استفاده میکنند؛ در حالی که امروز، از نظر سیاسی و اجتماعی، سنخیتی با آن ندارند و این عنوان را به ابزاری برای پیش بردن هدف خود از جمله ضربه زدن به چپِ عدالتمحور تبدیل کردهاند. این در حالی است که خودِ پرستو فروهر در موضعگیریهای اخیرش، از مسئولیت همگانی در برابر جان انسانها سخن گفته و از فراخوانهای پرهزینه و بیپشتوانه انتقاد کرده است.
از سوی دیگر، دربارهٔ شهریار آهی نیز گزارشها و روایتهای رسانهای متعددی وجود دارد که او را سالها «گرداننده/مشاور» رضا پهلوی بوده است و بهتر از وی هم نفرات دفتر پهلوی و هم خود پهلوی را می شناسد. تیمی که در برخی گزارشها، از اختلافات و مسئلهٔ نفوذ اطلاعاتی رژیم در آن سخن رفته است.
با این وصف، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: به نظر میرسد آقای ابوالفضل محققی به نوعی «منطقِ بیعت» خو گرفته است؛ گویی در هر دوره باید یک مرجع را به جای «کعبهٔ آمال» بنشاند دیروز فرخ نگهدار، امروز رضا پهلوی و هر کس بیعت نکند، باید زیر تیغِ تخطئه برود؛ همان الگویی که پیشتر، به قیمت شکاف و فرسایش نیروهای چپ تمام شد.
به نظر من، محققی و کسانی که با نام «چپ» در مونیخ با آقای پهلوی بیعت کردند، در جنبش کنونی نیز همین الگو را ادامه میدهند: جنبشی که بیش از ده روز از آغازش گذشته بود و پهلوی سکوت کرده بود؛ اما وقتی دید ممکن است عقب بماند، با دادن اطلاعات غلط از جمله ادعای پیوستن «۵۰ هزار نیروی سپاهی و امنیتی» به او، یا اینکه جامعه جهانی و آمریکا او را پذیرفتهاند و «کمک در راه است» کوشید خود را به مرکز صحنه برگرداند.
از نگاه من، رضا پهلوی نتوانست «پادشاه فرصتطلبان سیاسی» و «پناهندگانِ فرصتجو» و «نیروهای صادراتیِ رژیم» باشد؛ همانهایی که هر سال در ایران هستند و یک پای عزاداریهای رژیم، در خارج کشور بودهاند. اما مسئله اینجاست: محققی به جای نقدِ مستقیمِ رضا پهلوی که با او بیعت کرده به کسانی میتازد که میگویند اگر کسی توانایی رهبری و کارِ واقعی ندارد حتی یک کتاب در رابطه با رهبری جنبش های اجتماعی را نخوانده است ، چرا به مردم دروغ میگوید؟
به باور من، نتیجه این روش چیزی جز افزایش هزینه انسانی و سپس سرخوردگی عمومی نیست؛ زیرا پس از سرکوب خونین، با تصمیمهای ناسنجیده و روایتهای نادرست، نهتنها نتوانستیم حتی کمتر از جنبش «زن، زندگی، آزادی» از رژیم امتیاز بگیریم، بلکه خطر از دست رفتن همان امتیازات و امیدهای ممکن نیز بالا میرود. در چنین وضعی، دروغِ «پیوستن سپاه» و «کمک خارجی» میتواند چرخه حرکت به سمت سرنگونی را منحرف یا متوقف کند و در نهایت، این سناریو را بسازد که رژیم در برابر آمریکا «زانو بزند» و مردم دوباره سالها برای سرنگونی تلاش کنند؛ بیآنکه دستاورد متناسبی داشته باشند.
اگر به جای «رهبرسازیِ فردی» و سیاستِ بیعت، یک رهبری جمعی شکل میگرفت و از شیوههای علمی و تجربهشدهٔ مبارزهٔ مدنی استفاده میشد، مسیر مبارزه میتوانست به شکل دیگری بچرخد؛ و امروز، به جای تکرار چرخههای فرسایشی، هزاران قدم جلوتر بودیم.
نتیجهگیری
مسئله فقط اختلاف نظر درباره رضا پهلوی یا نقدِ پرستو فروهر و شهریار آهی نیست؛ مسئله، یک الگوی تکراری است: بیعتطلبی، مرجعسازی، تخطئه مخالف، و جایگزین کردن تحلیل و سازماندهی با هیجان و روایتهای بیپشتوانه. ابوالفضل محققی اگر واقعاً به آینده این جنبش و به حرمت جانهای فداشده باور دارد، باید قبل از هر چیز از همین منطق فاصله بگیرد: نقدپذیر باشد، از دروغپردازی سیاسی تبری بجوید، و به جای حمله به منتقدان، پاسخ بدهد که چرا دوباره همان خطای تاریخی را این بار با نامی دیگر بازسازی میکند. از نظر من آن زمان که در خطِ فرخ نگهدار و ملیحه محمدی بودی، عملاً در مسیرِ راستِ مذهبیِ اصلاحطلبان حرکت میکردی؛ مسیری که با مبارزه برای سرنگونی و تحولِ بنیادی در ایران مخالف بود. حالا هم با عوض کردن صفِ خود، در کنارِ راستترین نیروهای بهاصطلاح «لائیکِ سلطنتطلب» ایستادهای؛ همان جریانی که در دفترچه/بیانیهی مونیخشان، همهی قدرت نظامی، سیاسی و اجرایی را در دستِ پهلوی متمرکز میخواهد و با شعارهای «جاوید شاه» و احیای ساواک برمیگردد فرق چندانی ندارد
به نظر من، حمایتِ تمامعیارِ گذشتهی تو از خطِ نگهدار و حمایتِ امروزت از پهلوی، دو روی یک سکهاند: هر دو خطِ راستاند؛ یکی با نامِ «چپ»، دیگری با نامِ «لائیک».”
