ایران فردا یا آینده ایران چه شکلی است؟ چه مولفه‌هایی دارد؟ فعالان مدنی و کنش‌گران چه گام‌هایی برای تغییرات آینده برداشته‌اند؟ رویای آن‌ها برای آن‌چه درباره ایران آینده در سر داشتند، محقق می‌شود؟

در ایران وایر این مجموعه پرسش‌ها را در مجموعه مطالبی با کنش‌گرانی که سال‌ها برای باورهایشان به جمهوری اسلامی اعتراض کردند و با احکام حبس و زندان مواجه شدند، مطرح کردیم. در این مطلب با مژگان ایلانلو، مستندساز و فعال مدنی برابری‌خواه که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت شد و با حکم اولیه ده‌سال زندان، جریمه نقدی و شلاق رو‌به‌رو شد، مطرح کرده‌ایم.

متن کامل این گفت‌وگو را می‌توانید در زیر بخوانید.

در شرایط فعلی چه آینده‌ای برای ایران پیش‌بینی می‌کنید؟

راستش پیش‌بینی‌ کردن آینده ایران یکی از سخت‌ترین کارهایی است که اصلا نمی‌شود حتی به آن فکر کرد؛ به خاطر این‌که خیلی از متغیرها اصلا در دست ما نیست. یعنی ما درگیر یک سری متغیرها شده‌ایم که آن‌ها در اختیار و کنترل ما نیستند و اطلاعات کافی درباره آن‌ها نداریم. من فقط درباره بخشی از متغیرهایی می‌توانم حرف بزنم که درباره آن اشراف دارم؛ آن‌هم اشراف نسبی که در فضای ایران وجود دارد. متاسفانه با توجه به این حجم خشمی که در مردم وجود دارد و با توجه به بحران‌های اقتصادی و بن‌بست‌ها و با توجه به ناکارآمدی تمامی مرجع‌هایی که می‌توانستند یک جور جامعه را کنترل و هدایت کنند، آینده خوبی برای ایران متصور نیستم. ما حالت سدی را داریم که تمامی کانال‌هایش بسته شده و شکاف‌های بسیار عمیقی در دیوارهای این سد است. متاسفانه می توان گفت که جامعه ایران به مرحله فروپاشی اجتماعی رسیده و با تروماهای بسیار بزرگی روبه‌رو شده است.

آن بخشی از متغیرهایی که ممکن است سرنوشت این مردم خشمگین و داغ‌دیده را تغییر بدهند، متغیرهای خارجی است. یعنی خارج از کشور است که نه در دست ما و نه در اراده ماست و متاسفانه ما به مرحله‌ای رسیده‌ایم که دیگر سرنوشت‌مان را خیلی خودمان تعیین نمی‌کنیم.

درباره متغیرهایی صحبت کردید که اطلاع زیادی از آن ندارید و ممکن است سرنوشت مردم ایران را تغییر دهند، منظورتان کمک‌های خارجی بود؟

به‌هر حال نقش بازیگران خارجی. بازیگران خارجی یا می‌توانند حامی مردم باشند برای این که مردم از این تروماهای بزرگ رد شوند و به خواسته‌هایشان برسند و یا می‌توانند حامی حاکمیتی باشند که با این سرکوب هولناکی که داشته همچنان لنگ‌لنگان مسیر خودش را ادامه دهد. متغیرهای خارجی واقعا در دست و اراده ما نیستند و به‌دنبال منافع خودشان هستند و متاسفانه آن‌ها هستند که آینده ایران را تعیین می‌کنند.

یک زمانی مداخله نظامی کشورهای خارجی برای بسیاری از فعالان مدنی و سیاسی یک تابو بزرگ بود اما به‌نظر می‌رسد این تابو شکسته شده. نظر شما چیست؟

من هنوز هم فکر می‌کنم که برای هر انسان وطن‌پرستی دخالت خارجی برای تعیین سرنوشت‌اش یک تابو است، منتها الان جامعه به‌قدری مستاصل و ناگزیر شده که گزینه دیگری جز این نیست. یعنی به‌قدری جامعه به استیصال رسیده که حتی برای سرکوبش هم از نیروهای خارجی استفاده شده است. یعنی (سرکوب‌گران) ما اگر نیروهای داخلی بودند تکلیف‌مان با آن‌ها معلوم بود. همسایگان و همشهری‌های ما بودند و می‌توانستیم به آن‌ها حالی کنیم که این حجم از خشونت در شان انسانی یک هم‌وطن نیست ولی خب می‌دانیم که نیروهای خارجی وارد شدند حتی نه فقط در خشونت مستقیم. مثلا در اخبار می‌بینیم که دولت چین ماجرای قطع اینترنت را در ایران به‌عهده داشته، یا کشورهای دیگر لابی می‌کنند که امتیازاتی از ایران بگیرند به‌هر حال زمانی تابو وجود داشت که عاملیت با خودمان بود اما متاسفانه شرایط کشور به جایی رسیده که این عاملیت را از ما گرفته و این تابو شکسته شده و بازیگران خارجی مثل غنیمت جنگی با این کشور برخورد می‌کنند.

آیا پیش از اعتراضات دی۱۴۰۴ و سرکوب گسترده هم آینده ایران را همین‌طور پیش‌بینی می‌کردید یا اعتراضات و کشتار گسترده اخیر، افکارتان را تغییر داده است؟

بله تغییر ایجاد شده، چون من فکر می‌کردم بحران اقتصادی که حاکمیت با آن مواجه است یک سطح حداقلی از رضایت را در شهرهای کوچک، شهرستان‌ها و در میان یک طبقه‌ای از مردم که ما آن‌ها را به‌عنوان طبقه محروم می‌شناختیم، فراهم کرده اما همان روزهای اول اعتصابات دیدم که متاسفانه تمام شهرستان‌های کوچک، شهرستان‌هایی که اصلا اسم‌هایشان را ما نشنیده بودیم، از این بحران اقتصادی به فغان آمده‌اند. در واقع خشم نان، خشم گرسنگان و قحطی که در ایران فراگیر شده به نظر من از هر ویژگی دیگری در این اعتراضات مهم‌تر بود و این چیزی نیست که به‌راحتی فروکش کند. با این سرکوب عظیم ممکن است یک مدت مردم در حال سوگواری باشند ولی حاکمیت یا باید بتواند از پس این قحطی و خشم گرسنگان بربیاد یا اگر نتواند به کوچک‌ترین جرقه‌ای دوباره این خشم و خروش‌ها اتفاق می‌افتد.

قبل از این اعتراضات اخیر آینده ایران را چطور پیش‌بینی می‌کردید؟

من پیش از این به‌خاطر این که در این مناطقی مثل ایلام، لرستان، سیستان و بلوچستان، کردستان فیلم مستند ساخته بودم، فکر می‌کردم به‌هر حال حاکمیت آن‌ها را برای خودش نگه می‌دارد، فکر می‌کردم مثلا با دادن یارانه یا امتیازاتی سطح رضایتی از زندگی را برای آن‌ها نگه می‌دارد، اما متوجه شدم که ظاهرا بعد از جنگ ۱۲روزه حاکمیت حتی آن‌ها را هم فراموش کرده و فقط همه توانش را برای تجهیز نظامی گذاشته است. حالا باید دید آیا حاکمیت تصمیم می‌گیرد حداقلی از رضایت را برای مردم فراهم کند یا نه؟ اگر بکند که بسیار خب لنگ‌لنگان، دست و پا شکسته به حیاتش ادامه می‌دهد اگر نکند دوباره با این خشم و خروش‌ها مواجه خواهیم شد.

شما هنوز به تغییر و اصلاح حاکمیت امیدوار هستید؟

سوال سختی است، جهان تغییر کرده. یک چیز برای من بسیار مهم است و آن جان آدم‌هاست. آرزوی من این است که اتفاقی بیفتد که جان آدم‌ها کم‌تر به‌خطر بیفتد. در واقع آرزواندیشی می‌کنم که مسیری را طی کنند که جان انسان‌ها کم‌تر به خطر بیفتد. آرزواندیشی می‌کنم که به ریل برگردند؛ اگرچه خیلی امید ندارم که این آرزوی من جامه عمل بپوشد و محقق شود.

شما از طرفداران اصلاحات در ایران بودید، اما پس از ۱۴۰۱ انگار عبور کردید و اعتراض‌تان را خیلی عریان نشان دادید چه اتفاقی باعث شد که به‌شکل عیان‌تری معترض شدید؟

من به شوخی و جدی یک حرفی را به دوستان می‌زنم و می‌گویم من همیشه نگاه می‌کنم ببینم مرم عادی کوچه و خیابان کدام سمت هستند، اول سمت آن‌ها می‌ایستم و در واقع فریاد می‌زنم و بعد متوجه می‌شوم که حالا این فعالیت زیرمجموعه کدام گرایش سیاسی است.

من همیشه در ماجراهای سیاسی مثل جنبش سبز یا پیش از آن دوم خرداد یا حتی رای به روحانی، احساس می‌کردم در انسدادی که وجود دارد برای قاطبه مردم یک پنجره‌ای باز شده و من همیشه سمت آن پنجره می‌ایستادم. همیشه احساس می‌کردم یک راه تعاملی با بخشی از حاکمیت پیدا کنم که رنج غیرضروری کم‌تری به مردم وارد شود. برای من نقطه عطف و زمانی که احساس کردم دیگر نمی‌توانم با این‌ها در یک کته‌گوری بگنجم ماجرای هواپیمای اوکراینی بود و بعد فایل صوتی پنهانی آقای ظریف که به بیرون درز کرد. فهمیدن این‌که در حالی که ظریف از تعامل دنیا با ما می‌گفته، سپاه در حال تدراک ارتش نیابتی در یمن و جاهای دیگر بوده و آن‌ها می‌دانستند، برای من یک نقطه عطف بود. آبان۱۳۹۸ که به سینه مردم تیر زدند و هیچ‌کس استعفا نداد یک نقطه عطف برای من بود. خب من از جمله آدم‌هایی هستم که برایم مهم نیست قبلا چه حرفی می‌زدم برای من این مهم است که شهود دم به دمم را ببینم و ببینم مردم، حقیقت و مظلومان کجا ایستاده‌اند که من هم آن‌جا بایستم. در ماجرای «شهید» عزیزمان مهسا امینی، این موضوع به اوج رسید و من صریح، نظر خودم را اعلام کردم.

من درباره پیش‌بینی شما از آینده پرسیدم اما می‌خواهم بدانم رویای شما برای آینده ایران چیست؟ چه رویایی دارید؟

قطعا یک رویای اصلی من داشتن جهانی کم‌خشونت‌تر است، ایرانی خشونت‌پرهیز. رویایم این است که این ترومای خشم و نفرت از سر ایرانی‌ها برداشته شود؛ خشم ملتی که این همه سال تحقیر و آزرده شدند، این همه مورد استهزا قرار گرفتند، این همه خنجر به قلب‌شان رفت، این همه داغ دیدند، کاملا قابل درک است اما آرزو می‌کنم یک‌جوری یک جایی اندکی این خشم کاهش پیدا کند و قلب‌هایشان آرام شود. الان که دارم با شما صحبت می‌کنم بزرگترین رویایم این است که جهان هستی به شکل معجزه‌واری قلب خانواده‌های داغ‌دار را آرام کند که فکر نکنند خون جوانان‌شان هدر رفته است.

از دید بزرگ‌تر، رویای من این است که ایرانی داشته باشیم که بپذیریم ایران همان اندازه مال من است که مال همان کسی است که مخالف من است. ایران همان اندازه مال من است که مال کُرد، عرب، سُنی و شیعه و مال همه آدم‌های دیگر است.

برای تحقق این رویا چه کار کرده‌اید؟ چه قدمی خودتان برداشته‌اید؟

من حداقل قدمی که می‌توانم بردارم این است که ساکت نیستم. با همان صفحه اینستاگرامم به‌عنوان تنها تریبونی که دارم یا با مصاحبه‌هایی که می‌کنم مرتب سعی می‌کنم که در جهت کاهش خشم، به‌رسمیت شناختن تکثر قدم بردارم و با مخالفان با زبانی حرف بزنم که خشم و نفرت کاهش پیدا کند. خود من سعی می‌کنم آدمی باشم که در این مسیر حرکت می‌کند، اگر دیگران هم این مسیر را می‌بینند و می‌گویند می‌شود از این الهام گرفت، خدا را شکر می‌کنم.