کوردانه: شورش شهباز، محمدرضا اسکندری: بیش از هشتاد سال است که نیروهای مبارز، نهادهای مدنی و احزاب سیاسیِ روژهلات کوردستان با جانفشانیهای بسیار و پرداخت هزینههای سنگین ـ از زندان و تبعید تا ترور رهبران و سرکوبِ سازمانیافته ـ برای دستیابی به حقوق برابر در جغرافیای ایران تلاش کردهاند. مردم در این عرصه بیشترین سرمایه را صرف کردهاند، اما با کمال تأسف هنوز کمترین حقوقِ پایدار و تضمینشده در سطح حقوقی و نهادی برای ملت کورد به دست نیامده است. این شکاف میان «هزینه» و «دستاورد» پرسشی بنیادین پیشِ روی ما میگذارد: چرا با وجود این حجم از فداکاری، هنوز به نقطهای نرسیدهایم که حقوق ملت کورد غیرقابلِ بازگشت و غیرقابلِ معامله شود؟
روژهلات کوردستان در این مسیر از پیچهای سختِ تاریخی و مبارزاتی عبور کرده است که هرکدام میتوانست به نابودی کامل بینجامد. نمونه روشن آن جنگِ برادرکشی و تجربه تلخِ درگیریهای درونکوردی است؛ تجربهای که نهتنها نیروی اجتماعی و اخلاقیِ مبارزه را فرسوده کرد، بلکه فرصت را برای دشمن فراهم ساخت تا شکافها را عمیقتر کند. از سوی دیگر، خطا در تاکتیکهای مذاکره ـ بهویژه مذاکرههای جداگانه، تکحزبی و بیپشتوانهی جمعی ـ بارها باعث شد حکومت، و حتی بخشهایی از اپوزیسیون، هر جریان را جداگانه مدیریت، خنثی یا مصرف کند. در کنار اینها، ترور رهبران بزرگ کورد و ضربه زدن به حافظه سیاسی و سرمایه انسانی جامعه، و نیز قرار گرفتنِ روژهلات در میان منافع و بازی قدرتهای مختلف ـ با پرداخت بهای سنگین ـ زخمهایی است که امروز هنوز اثر آن را در سیاستگذاریهای جنبش کوردی بهوضوح میبینیم.
با وجود همه اینها، یک واقعیتِ انکارناپذیر باقی مانده است: «روژهلات کوردستان زنده است». همین که پس از دههها سرکوب، هنوز «حضور سیاسی و اجتماعی» کورد در ایران و منطقه قابل مشاهده است، یعنی جامعه توانسته از مرحلههای مرگبار عبور کند. اما زنده بودن کافی نیست؛ مسئله این است که چگونه این زنده بودن را به «قدرت نهادی، صدای واحد و دستاورد پایدار» تبدیل کنیم.
اکنون در شرایطی قرار داریم که دشمن، با قدرت مادی و امکانات فراوان، میکوشد از راهی دیگر به همان هدف قدیمی برسد: «درهم شکستن اراده جمعی». اینبار ابزار فقط سرکوب مستقیم نیست؛ بلکه خریدن افراد پرنفوذ، برجستهسازی چهرههای فرصتطلب و بزککردن جنایتهای گذشته است تا یک اقتدارگراییِ خودکامه با اقتدارگراییِ خودکامهی دیگر جایگزین شود؛ یعنی دیکتاتوریِ «پوتینپوش» جایگزینِ دیکتاتوریِ «نعلینپوش» شود.
در چنین وضعیتی، اگر روشنفکران، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی تنها به «مبارزه با حکومت» بسنده کنند، اما برای «روزِ بعد» و برای جلوگیری از تکرار چرخه شکست، برنامهای جمعی نسازند، احتمال بازگشت به همان فاجعههای قدیمی، کاملاً واقعی و ملموس است.
بنابراین هدف مشترک باید روشن باشد: همزمان با مبارزه علیه استبداد، باید یک «جبههی روژهلاتی» با مشارکت احزاب، نهادهای مدنی و شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و هنری شکل بگیرد؛ جبههای که هم وحدتِ درونروژهلاتی را تضمین کند و هم صدای ما را در جهان قابل شنیدن و قابل اتکا سازد. برای ساختن این جبهه، دستکم بر سه محور باید تأکید و توافقِ عملی ایجاد شود.
ستون اول: دیپلماسی واحد و کمیسیون دیپلماتیک روژهلاتی (نمایندگیِ قابل اعتماد)
روژهلات کوردستان نیازمندِ یک کمیسیون دیپلماتیکِ مشترک است که بتواند نمایندهی واقعیِ خواستِ مردم روژهلات باشد و جهان بیرون را قانع کند که ما یکپارچهایم و در مطالبات اساسیِ خود اختلافِ بنیادین نداریم. تجربه تلخِ حضورِ نامنسجم در مجامع جهانی ـ زمانی که گاه تنها بخشی از نیروی سیاسی بهعنوان نمایندهی مردم صحنه را در دست میگرفت و تصویری ناقص یا رقابتی ارائه میشد ـ نباید تکرار شود. دیپلماسیِ مؤثر یعنی پیام واحد، نمایندگیِ پاسخگو و توانِ گفتوگو با بازیگران جهانی؛ بدون آنکه هر حزب بهصورت جداگانه وارد اتاق مذاکره شود و جداگانه خارج گردد.
برای اعتمادسازیِ عمومی و جلوگیری از انحصار، این کمیسیون باید دارای آییننامهی پاسخگویی، دورهی مأموریتِ مشخص و سازوکار گزارشدهی باشد؛ گزارشهایی که در حد امکان، و با رعایت ملاحظات امنیتی، به افکار عمومی ارائه شود. همچنین لازم است ترکیبِ کمیسیون صرفاً حزبی نباشد و بخشی از کرسیهای دیپلماسی به نهادهای مدنی، چهرههای فرهنگی و حقوقی، و نیز به زنان و جوانان کورد اختصاص یابد تا نمایندگی، تصویر واقعیتری از جامعه ارائه کند.
ستون دوم: نظم قانونمند و نیروی امنیتِ غیرحزبی با نام «پیشمرگه» (تفکیک سیاست از نظم)
تشکیلِ نیرویی مبارزاتی/دفاعیِ روژهلاتی با نام آشنای «پیشمرگه» ـ که بیش از ۸۰ سال در فرهنگ سیاسی و اجتماعی روژهلات جایگاهی ویژه دارد ـ باید بهعنوان نیرویی مردمی و مسئول برای جلوگیری از هرجومرج و جنگ داخلی در شرایط بحرانی تعریف شود، نه بهعنوان ابزاری برای رقابتِ حزبی. وظیفهی این نیرو در دورههای بحران، استقرارِ نظم و حفاظت از امنیت مردم است؛ تا جایی برای کشمکش حزبی، چنددستگی و تبدیل شدن مناطق به «حوزه نفوذِ» تکمحوریِ حزبی باقی نماند.
منطقِ این ستون روشن است: اگر نظم و امنیت به رقابت حزبی گره بخورد، دشمن میتواند با تحریک، نفوذ و استفادهی مالی، جنگ و اختلاف را بازتولید کند. اما اگر کارِ سیاسی از کارِ نظمِ عمومی جدا شود و نظم زیر یک چارچوب واحد و پاسخگو قرار گیرد، نه دشمن توانِ ایجادِ جنگ داخلی خواهد داشت و نه امکانِ تصاحبِ منطقهای به نام حزب یا تشکل فراهم میشود. در این نگاه، هیچ منطقهای در روژهلات کوردستان متعلق به هیچ حزب و تشکلی نیست؛ روژهلات متعلق به همهی مردم است.
برای اطمینانبخشی به جامعه، این نیرو باید ذیلِ «منشور حقوق شهروندی» و قواعدِ روشنِ استفاده از قدرت عمل کند؛ هرگونه بازداشتِ خودسرانه، انتقامگیری و دخالت در رقابتِ سیاسی باید خط قرمز باشد. همچنین سازوکارِ نظارتِ مستقل برای بررسیِ شکایتها و گزارشهای عملکرد، ضروری است.
ستون سوم: نقشه راهِ گذار و مسئولیتهای دوران انتقال (برای جلوگیری از بحرانِ فردا)
جبههی روژهلاتی باید پیش از هر تحول سیاسی، دربارهی مسئولیتهای جغرافیایی و مدیریتیِ دوران گذار به توافق برسد تا در آن زمان، جایی برای کشمکش فردی و حزبی بر سر تصاحبِ قدرت یا کنترلِ مناطق باقی نماند. این یعنی توافق بر قواعدِ ادارهی موقت، جلوگیری از خلأ قدرت، تضمینِ خدمات عمومی و آمادهسازیِ شرایط برای رقابتِ سیاسیِ سالم.
در همین چارچوب، تدوینِ «نقشه راهِ ۱۰۰ روزِ اول» میتواند گرهگشا باشد: امنیتِ عمومی، ادارهی خدمات ضروری (آب، برق، درمان)، مدیریتِ بحران، آزادیِ زندانیانِ سیاسی و توقفِ سازوکارهای سرکوب باید در اولویتِ فوری قرار گیرد. همزمان، جبهه باید از امروز روشن کند تصمیمها چگونه گرفته میشود (اجماع یا اکثریت و حدود اختیارات)؛ زیرا ابهام در تصمیمگیری، خودِ بحرانِ فرداست. اصلِ راهبردی نیز روشن است: پس از گذار، همه احزاب تنها از مسیرِ رأیِ مردم و قواعدِ دموکراتیک برای کسبِ قدرت سیاسی رقابت خواهند کرد، نه از راههای دیگر.
اصل مکمل و خط قرمز: اولویتِ روژهلات و عدمِ مصادره آن برای پروژههای بیرونی
باید صریح اعلام کرد: هیچ حزب سیاسیِ روژهلات حق ندارد این بخش از کوردستان را ابزارِ رقابتهای بیرونی کند یا اولویتهای بخشهای دیگر کوردستان را بر آن تحمیل نماید. حرکت و تلاشِ همه باید در درجهی نخست در خدمتِ منافعِ معطوف به روژهلات باشد و در درجهی دوم، در چارچوبِ احترامِ متقابل، همکاریِ برابر با سایر بخشها را تقویت کند؛ نه با وابستهسازی، و نه با جایگزین کردنِ اولویتهای دیگر.
اعتمادسازی نهادی: شفافیت مالی و سد کردن راه نفوذ
در عصرِ سرمایه و پروژههای نفوذ، هیچ ساختاری بدون شفافیتِ مالی پایدار نمیماند. اگر مردم احساس کنند «پشت پرده» کمکهای مالیِ مشروط از کانالهای مبهم جریان دارد، اعتماد فرو میریزد و جبهه پیش از تثبیت، فرو خواهد ریخت. از اینرو لازم است سامانهای مالیِ شفاف و قابلِ حسابرسی ایجاد شود؛ کمکها ثبت گردد و منابعِ مشکوک یا وابسته بهعنوان خط قرمز اعلام شود. شکلگیریِ هیئتِ حسابرسیِ مستقل از میان چهرههای مورد اعتمادِ عمومی نیز میتواند اعتماد اجتماعی را از «شعار» به «سازوکار» تبدیل کند.
پیوند با دیگر ملتها و شهروندان ایران: حقوق برابر برای همه، تضمینهای نهادی برای کورد
برای خنثی کردنِ پروژههای تفرقهافکن، باید روشن و مسئولانه اعلام کرد: مطالبهی ملتِ کورد در تعارض با حقوقِ دیگر ملتها و شهروندان ایران نیست؛ بلکه بخشی از پروژهی آزادی و برابری برای همه است. همزمان، تجربهی تاریخی نشان داده وعدههای کلی بدون ضمانت، به عقبگرد میانجامد. بنابراین روژهلات باید بر تضمینهای حقوقی و نهادیِ غیرقابلِ عقبگرد برای حقوقِ ملیِ خویش پافشاری کند؛ از زبان و فرهنگ تا ساختارهای تمرکززدایی و خودمدیریتی در چارچوبِ توافقِ ملی.
نقد بدیلهای اقتدارگرا و «راهحل از مافوق»
مشکل برخی جریانها صرفاً برنامه نداشتن نیست؛ بلکه ماهیتِ آنهاست. گفتمانی که بر بازگشتِ یک الگوی موروثیِ قدرت بنا شده، با مشارکتِ برابر، حاکمیتِ مردم و توزیعِ دموکراتیکِ قدرت در تنش است. این جریانها غالباً از شبکههای اجتماعیِ پایدار، نهادهای مدنیِ همسو، برنامهی اقتصادیِ مدون و کادرهای سازماندهیِ درونزا بیبهرهاند؛ از همین رو ناچارند شکافهای اجتماعی را با تصویرسازی رسانهای، برجستهسازی چهرهها و اتکا به حمایتهای بیرونی جبران کنند. نتیجه آن است که انرژیِ اعتراضیِ جامعه به انتظار برای «راهحل از مافوق» منحرف میشود و به جای خودسازماندهی و نهادسازی از پایین، صرفاً جابهجاییِ رأسِ قدرت برجسته میگردد؛ هزینهها بالا میرود، اما ظرفیتِ تغییرِ پایدار ساخته نمیشود.
یگانگی ملی؛ از شعار تا نهاد
یگانگیِ ملی و میهنی باید در عملکرد، نمادها و مواضع خود را نشان دهد. جهان امروز پژواکِ هزارصدا را به رسمیت نمیشناسد؛ از اینرو ضروری است که کورد بر سر نوعِ حاکمیت و مطالباتِ سیاسیِ خویش، یکصدا و دارای موضعی واحد باشد.
باید مانیفستی سیاسیِ وحدتبخش داشت و آن را در سه نمودِ روشن متجلی کرد: هیأتِ واحدِ دیپلماتیک، نظمِ قانونمندِ غیرحزبی، و استراتژیِ روشن برای گذار. در غیر این صورت، مقولههای دیگر صرفاً در حدِ سخن باقی خواهند ماند؛ و سخن، بهتنهایی دستاوردی نمیسازد.
سخن پایانی
اگر این مسائل پیش از هر تحول سیاسی حل نشود، خطرِ بازگشت به همان دوران تکرار میشود؛ دورانی که هر حزب میکوشید منطقهای را «مالِ خود» کند و در دیپلماسی نیز هیچ صدای واحد و اثرگذاری در جهان نداشتیم. آنگاه ما را نه با حقانیتِ مطالباتِ ملت کورد، بلکه با پراکندگی و ناتوانی در نهادسازی خواهند سنجید.
این مقاله یادآوریِ یک واقعیت است: پس از ۸۰ سال مبارزه، زمان آن رسیده که هزینههای عظیمِ مردم به دستاوردهای بزرگ و پایدار تبدیل شود؛ و این بدون جبههسازیِ روژهلاتی، دیپلماسیِ واحد، نظم و امنیتِ قانونمندِ غیرحزبی، شفافیتِ مالی، سازوکارِ تصمیمگیریِ روشن و نقشه راهِ دقیق برای دوران گذار ممکن نیست.

