محمدرضا اسکندری: در واکنش به یادداشت «مردم تاریخسازند، نه تماشاگر؛ فرق نقد و تحقیر را میفهمند» منتشرشده در سایت گویا مهدی پرپنچی، سردبیر اجرایی ایران اینترنشنال، نویسنده این پاسخ تأکید میکند که تبدیلِ نقدِ یک پروژه سیاسی به «تحقیر مردم»، نه دفاع از جامعه، بلکه راهی برای بستنِ پرسشگری و ساختنِ حریم امن برای یک قطب فردمحور است. بهگفته او، صورتبندی پرپنچی از «صفبندی علیه پهلوی» و چیدنِ منتقدان در کنار «دستگاه سرکوب» نوعی برچسبزنی است که یادآور روشهای حذف مخالفان در جمهوری اسلامی است.
کوردانه: محمدرضا اسکندری: مردم تاریخسازند، نه تماشاگر؛ فرقِ «نقد» و «تحقیر» را خوب میفهمند. اما دقیقاً همینجا اختلاف اصلی با نوشتهی مهدی پرپنچی آغاز میشود: تبدیلِ نقدِ یک پروژه سیاسی به «تحقیرِ مردم»، نه دفاع از مردم، بلکه بستنِ راهِ پرسشگری و ساختنِ حریم امن برای یک قطبِ فردمحور است.
پرپنچی مینویسد امروز «گستردهترین صفبندیِ عملی» نه حول برنامهای روشن علیه جمهوری اسلامی، بلکه حول مخالفت با یک قطب مشخص در اپوزیسیون شکل گرفته؛ و از «دستگاه تبلیغات و سرکوب جمهوری اسلامی تا اصلاحطلبان و بخشی از نیروها» را در یک خط قرار میدهد و نتیجه میگیرد هدف، «مهار یا حذف شاهزاده پهلوی» است. این صورتبندی، همان برچسبزنیِ کلاسیک است: هر که پرسید، هر که نقد کرد، هر که سند خواست، در نهایت کنار «دستگاه سرکوب» چیده میشود. این همان روشی است که جمهوری اسلامی سالها برای حذف مخالفان به کار برد؛ فقط این بار با برچسبی تازه و در لباس اپوزیسیون.
مشکل ما «شخص» نیست؛ مشکل «شیوه» است: شیوهی ساختنِ رهبر فردی بدون پاسخگویی، با اتکا به پروپاگاندا، و با پاککردنِ صورتِ مسئله از طریق تحریفِ نقد. اگر بخشی از جامعه به یک قطب سیاسی امید میبندد، این امید نباید به «سپر» تبدیل شود تا هیچکس نتواند بپرسد: برنامه دقیق چیست؟ ضمانت دموکراسی کجاست؟ نسبت با حقوق بشر و حقوق شهروندی و حقوق ملیتها چگونه تعریف میشود؟ منابع مالی و شبکههای رسانهای و لابیها از کجا تغذیه میشوند؟ چرا هر نقدی باید «تحقیر مردم» نامیده شود؟
اینکه نقدِ پروژهی «رهبری فردمحور» را حمله به «امید مردم» میخوانید، همان مسیری است که به استبداد میرسد: قدسیسازی یک فرد، مصونسازی از نقد، و تبدیل پرسش به جرم. تجربه ایران روشن است؛ مردم از «مراد و مریدی» زخم خوردهاند. دیگر آن زمان نیست که به جامعه گفته شود: «فعلاً نقد نکنید، اول سرنگونی؛ بعداً حسابکشی.» همین «بعداً»ها بود که کشور را به این نقطه رساند.
اگر قرار است درباره «تحقیر مردم» سخن بگوییم، نمونه روشنترش پمپاژ روایتهای غیرواقعی و بزرگنماییهای افراطی برای ساختنِ یک رهبر است. تحقیرِ شعور مردم یعنی وعدههای روزمرهی «همین الان حمله میشود»، دادنِ دستورالعمل برای حمله به مراکز امنیتی، القای «کمک در راه است»، و بعد وقتی هیچ اتفاقی نمیافتد مردم بمانند و هزینهها. تحقیر یعنی در اوج خطرِ سرکوب، خبرهای میدانیِ ارسالشده از داخل نادیده گرفته شود یا کمرنگ گردد، اما خط تبلیغیِ «رهبرِ آماده» با شدت ادامه پیدا کند.
تحقیر مردم یعنی جنبشی را که با «زن، زندگی، آزادی» و «مرگ بر ستمگر» شکل گرفته، با پروژههای مصادرهگرانه منحرف کنند؛ و به جای تکیه بر نیروهای واقعیِ جامعه و کنشگرانِ هزینهداده، حلقهای از چهرههای تکراری و فرصتطلب را «بدنه» جا بزنند؛ کسانی که دیروز به شکلی در مدار جمهوری اسلامی بودهاند و امروز با تغییر لباس نسخه میپیچند یا چهرههایی که بهباور بسیاری مهندسیشدهاند و با پولپاشی و تبلیغات، میکوشند اعتراضات و حتی یادِ جانباختگان را مصادره کنند.
پرپنچی میگوید «کوبیدن کتابخوانی و کتاب بر سر مردم» نتیجهای جز دور کردن مردم ندارد. درست است؛ اما نقدِ «دفترچه» و «طرح» سیاسیای که در آن تمرکز قدرت برای یک فرد تعریف میشود، کوبیدن کتاب بر سر مردم نیست؛ دفاع از حق مردم برای نپذیرفتن دیکتاتوریِ تازه است. مردم حق دارند بپرسند چرا باید الگویی را بپذیرند که بوی تمرکز قدرت میدهد؛ چرا «رهبری» از پاسخگویی میگریزد؛ و چرا هر نقدی باید به «تحقیر انتخاب مردم» ترجمه شود.
پس سؤال صریح این است:
توهین به شعور مردم کدام است؟
اینکه مردم نگران بازتولید دیکتاتوری باشند و نقد کنند؟
یا اینکه رسانه و سردبیر اجراییاش با روایتسازی، بزرگنمایی و پاککردنِ تناقضها، تصویری بسازد که گویا «هیچ قدرتی نمیخواهند»، اما همزمان همه چیز حول یک نفر بستهبندی شود؟
مردم تماشاگر سیاست نیستند؛ موتور محرک سیاستاند. به همین دلیل باید حق داشته باشند «نه» بگویند، سؤال کنند و فریب نخورند. راه آینده از احترام به مردم میگذرد و احترام یعنی شفافیت، پاسخگویی و پذیرش نقد. تحقیرِ مردم از جایی آغاز میشود که به آنان گفته شود: «یا با این قطب، یا علیه مردم.» این زبان، زبان آزادی نیست؛ زبان حذف است.
صبح آزادی نزدیک است؛ و جامعه دیگر به دوران ساختنِ «منجی» و تحقیرِ شعور مردم با روایتهای آماده و دروغهای بزرگ بازنمیگردد.
