کوردانه: محمدرضا اسکندری: با گذشت زمان و روشنتر شدن نتایج جنگ و فشارهای خارجی، بیش از پیش آشکار شده است که ادعاهای جریانهای سلطنتطلب و رسانههای همسو با آنان درباره وجود نیرویی آماده برای سرنگونی جمهوری اسلامی از درون، چیزی جز یک عملیات گسترده تبلیغاتی و توهمسازی سیاسی نبوده است. اکنون نه فقط بیپایه بودن وعده بازگشت پهلوی با «گارد جاویدان» و همراهی گسترده نیروهای درون حاکمیت روشن شده، بلکه پیامدهای واقعی جنگ نیز نشان داده است که بمباران و مداخله خارجی نه به آزادی مردم، بلکه به تشدید کشتار، سرکوب و عقبافتادن روند مبارزه اجتماعی انجامیده است.
با فروکش کردن هیجانهای تبلیغاتی نخستین روزهای جنگ و آشکار شدن نتایج میدانی و سیاسی آن، اکنون میتوان با صراحت بیشتری گفت که بخش مهمی از روایتسازیهای رسانهای پیرامون «سرنگونی قریبالوقوع» جمهوری اسلامی، بر پایه دروغ، اغراق و محاسبات غیرواقعی بنا شده بود. در مرکز این پروژه تبلیغاتی، چهرههایی چون رضا پهلوی، رسانههایی چون ایران اینترنشنال و منوتو، و مجموعهای از بلندگوهای وابسته قرار داشتند که سالها کوشیدند تصویری بزرگنماییشده از ظرفیت سیاسی و اجتماعی جریان سلطنتطلب ارائه دهند.
در این روایت، از «گارد جاویدان» سخن گفته میشد، از همراهی دهها و حتی صدها هزار نیروی درون سپاه و ساختار حکومتی حرف زده میشد و اینگونه القا میکردند که تنها با یک فشار خارجی یا حمله نظامی، حکومت از درون فرو خواهد پاشید و راه برای بازگشت «بچهشاه» هموار خواهد شد. اما اکنون روشن شده است که این تصویرسازیها نه بر واقعیت سیاسی جامعه ایران، بلکه بر یک دروغ بزرگ و یک پروژه فریبکارانه استوار بوده است.
آنچه امروز بیش از گذشته آشکار شده، این است که رضا پهلوی در عمل نه از سازمان سیاسی مؤثر برخوردار است، نه از نیروی اجتماعی تعیینکننده، و نه از تشکیلاتی که بتواند در متن تحولات واقعی ایران نقشی جدی ایفا کند. او و جریانهای پیرامونش بیش از آنکه بر زمین واقعیت حرکت کنند، بر موج رسانه، تبلیغات و وعدههای توخالی سوار بودهاند. نتیجه نیز این شده که هم خود را در برابر افکار عمومی رسوا کردهاند و هم قدرتهای خارجی را با ارزیابیهای غلط و خیالی دچار خطا کردهاند.
این مسئله فقط به یک شکست تبلیغاتی محدود نمیشود. مشکل اصلی آن است که این نوع توهمفروشی، عملاً مسیر مبارزه واقعی مردم را نیز مخدوش کرده است. وقتی چنین القا میشود که آزادی نه از مسیر سازماندهی اجتماعی، بلکه از راه بمباران، حمله خارجی و فروپاشی ناگهانی حکومت از درون به دست خواهد آمد، در حقیقت افکار عمومی از مسیر دشوار اما واقعی مبارزه منحرف میشود. این همان خطایی است که بارها در تجربه کشورهای دیگر نیز تکرار شده: وعده آزادی از آسمان، اما تحویل ویرانی بر زمین.
واقعیت این است که هیچ جامعهای با بمباران هوایی و جنگ به آزادی نرسیده است. تجربههای معاصر نشان دادهاند که مداخله نظامی خارجی، حتی اگر با شعار «نجات» و «رهایی» آغاز شود، در عمل اغلب به تخریب زیرساختها، افزایش تلفات انسانی، گسترش فضای امنیتی و پیچیدهتر شدن مسیر تحولات داخلی میانجامد. در ایران نیز تا این لحظه، جنگ نه تنها به جنبش اجتماعی مردم یاری نرسانده، بلکه کشتار و سرکوب را تشدید کرده و هزینه مبارزه را برای جامعه بالاتر برده است.
در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری روشن میشود که انقلاب و دگرگونی سیاسی، نیازمند تشکیلات، سازماندهی، رهبری پاسخگو، نیروهای مبارز و پیوند عمیق با متن جامعه است. آزادی نه محصول هیاهوی رسانهای است، نه نتیجه قمار قدرتهای خارجی، و نه حاصل فعالیت نیروهای فرصتطلبی که تا دیروز در دستگاههای مختلف رژیم، از عرصه هنری و رسانهای گرفته تا بخشهای امنیتی و سرکوب، حضور داشتهاند و امروز با تغییر چهره و جابهجایی موضع، خود را در صف «آلترناتیو» جا میزنند.
بخش قابل توجهی از این نیروها را میتوان مصداق روشن «حزب باد» دانست؛ کسانی که نه بر اساس اصول، بلکه مطابق جهت باد سیاست حرکت میکنند. اینان تا دیروز در خدمت ساختار موجود بودند و امروز با همان منطق، در کنار پهلوی ایستادهاند و وعده بازگشتی خیالی را تکرار میکنند. اما جامعهای که بهای آزادی را با زندان، اعدام، سرکوب، فقر و تبعیض پرداخته، بهسادگی این صحنهآراییها را نمیپذیرد.
از سوی دیگر، این جنگ و تبلیغات پیرامون آن، یک بار دیگر شکاف میان مبارزه واقعی مردم و پروژههای ساختهشده در بیرون از جامعه را عیان کرده است. جنبشهای اجتماعی در ایران، از دل تجربه زیسته مردم، از دل مطالبات زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و جوانان شکل گرفتهاند. این جنبشها، برخلاف پروژههای رسانهای، بر واقعیت زندگی و رنج مردم تکیه دارند. به همین دلیل نیز هر مسیر واقعی برای آزادی، ناگزیر باید از درون همین بستر اجتماعی عبور کند.
شعار زن، زندگی، آزادی دقیقاً از همین جا قدرت میگیرد؛ از دل جامعه، از دل مقاومت روزمره، از دل مبارزهای که بر سازماندهی، حضور مردم و خواست رهایی استوار است. این شعار نه به موشک وابسته است، نه به بمباران، نه به اتاقهای فکر خارجی و نه به وارثان قدرت موروثی. نیروی آن در پیوند با مردم و در ظرفیت آن برای تبدیل خشم، اندوه و مقاومت به افق سیاسی آزادی نهفته است.
اکنون که پردههای بسیاری کنار رفته، میتوان با صراحت بیشتری گفت که پروژه «سرنگونی از بیرون» نه تنها راهی به آزادی نبرده، بلکه در عمل به تداوم سرکوب و به عقب افتادن روند پیروزی مردم کمک کرده است. کسانی که با دروغِ همراهی گسترده نیروهای درون حکومت، با افسانه «گارد جاویدان» و با وعده بازگشت سریع سلطنت، هم مردم و هم بازیگران خارجی را فریب دادند، امروز باید پاسخگوی این فریبکاری سیاسی باشند.
راه آزادی، همچنان از دل مبارزه مستقل مردم میگذرد؛ از دل سازمانیابی، همبستگی، مقاومت مدنی و استمرار جنبشهای اجتماعی. و در این مسیر، بار دیگر این مردماند که با پرچم زن، زندگی، آزادی افق رهایی را زنده نگه خواهند داشت.
