کوردانه: محمدرضا اسکندری: کنگره آزادی ایران که در ۲۸ و ۲۹ مارس ۲۰۲۶ در لندن برگزار شد، از سوی برگزارکنندگان به‌عنوان بستری برای گفت‌وگوی ساختاریافته درباره گذار دموکراتیک، عاملیت شهروندان، مشارکت شفاف و به‌رسمیت‌شناختن کثرت‌گرایی معرفی شد. همین چارچوب، با وجود همه کاستی‌ها، نشان داد که هنوز امکان گفت‌وگو میان صداهای متفاوت درباره آینده ایران وجود دارد.

کنگره آزادی ایران، با همه ضعف‌ها و نقدهایی که می‌توان به آن وارد کرد، یک واقعیت مهم را آشکار کرد: هنوز امکان گفت‌وگو میان صداهای متفاوت درباره آینده ایران وجود دارد. این کنگره که در ۲۸ و ۲۹ مارس ۲۰۲۶ در لندن برگزار شد، از سوی برگزارکنندگان به‌عنوان بستری برای گفت‌وگوی ساختاریافته درباره گذار دموکراتیک، عاملیت شهروندان، مشارکت شفاف و مسئولیت مشترک معرفی شد؛ و همین چارچوب، به‌خودی‌خود، در فضای پراکنده و پرتنش اپوزیسیون ایران، یک اتفاق قابل‌توجه بود.

نخستین نکته مثبت این کنگره، عبور از برخی تابوهای قدیمی بود. سال‌هاست بخشی از فضای سیاسی ایران و اپوزیسیون، از پذیرش این واقعیت طفره می‌رود که ایران فقط یک جغرافیای سیاسی یکدست نیست، بلکه محل زندگی ملت‌ها، هویت‌ها و زبان‌های گوناگون است. در این کنگره، این صداها رساتر از گذشته شنیده شدند. همین که نام و صدای ملت‌های ساکن ایران، و نه فقط یک روایت مرکزگرا، در فضای بحث حاضر شد، خود یک گام مهم بود. در معرفی رسمی کنگره نیز بر به‌رسمیت‌شناختن و نهادینه‌کردن کثرت‌گرایی و ایجاد تضمین‌های مدنی و سیاسی برای جلوگیری از تکرار شکست‌های گذشته تأکید شده بود.

نکته مثبت دیگر، شنیده شدن صدای نیروهایی بود که سال‌ها از سوی برخی نادیده گرفته شده‌اند. حضور پژاک و مطرح شدن صدایی از مناطق مرزی، در این معنا اهمیت داشت. ماجرای کنار گذاشته شدن اولیه و سپس بازگشت دوباره دعوت از پژاک، پس از اعتراض و گفت‌وگو، نشان داد که این کنگره دست‌کم در برابر یک نقد جدی عقب ننشست و در کمترین زمان ناچار به اصلاح شد. گزارش‌های منتشرشده در ۲۹ مارس ۲۰۲۶ حاکی از آن بود که ریوار آبدانان، عضو شورای اجرایی پژاک، از دعوت دوباره این جریان و حضور نماینده آن برای سخنرانی خبر داده است. این اتفاق، صرف‌نظر از موضع سیاسی هر کس نسبت به پژاک، نشان داد که فشار انتقاد می‌تواند نتیجه بدهد و مسئولان کنگره منتظر نماندند تا بعداً فقط به توجیه بپردازند.

یکی دیگر از نقاط مثبت کنگره، همین بود که کسانی که پیش‌تر حتی تحمل شنیدن نام ملت‌های ایران را نداشتند، این بار ناچار شدند بیشتر گوش دهند. این تغییر، هرچند هنوز کامل نیست، اما مهم است. اگر قرار است سخن از آینده دموکراتیک ایران گفته شود، این آینده بدون پذیرش کثرت ملی، زبانی، فرهنگی و سیاسی ممکن نخواهد بود.

همچنین، حضور مخالفان جنگ و موافقان جنگ در کنار هم، با همه تنش‌ها و اختلاف‌ها، از یک جهت مثبت بود. این هم‌نشینی نشان داد که حتی در حساس‌ترین مسائل نیز هنوز می‌توان فضای بحث را باز نگه داشت. مهم این است که هر دو نگاه، در نهایت، به راه‌حلی برسند که در هر شرایطی، جنبش مدنی ایران بتواند مسیر خود را برای ادامه مبارزه با استبداد حفظ کند. در گزارش‌های مربوط به این کنگره نیز بر تلاش برای ایجاد همکاری میان طیف وسیعی از نیروهای مخالف، از جمهوری‌خواه و مشروطه‌خواه تا اقلیت‌های قومی و جریان‌های مدنی تأکید شده است.

از دیگر نقاط مثبت، حضور احزاب و سازمان‌های مختلف از چپ تا راست و با ایدئولوژی‌های گوناگون بود. همین کنار هم قرار گرفتن، اگرچه هنوز کامل و متوازن نیست، اما نشانه‌ای از این است که می‌توان بر سر مفاهیمی چون آزادی، آبادانی، دموکراسی و کثرت‌گرایی، گفت‌وگویی مشترک را آغاز کرد. گزارش‌ها و معرفی رسمی کنگره نیز نشان می‌دهد که برگزارکنندگان از ابتدا بر گردهم‌آوردن طیفی متنوع از نیروهای سیاسی و مدنی و نیز بحث درباره حکمرانی پس از جمهوری اسلامی، جامعه مدنی و توسعه اقتصادی تأکید داشته‌اند.

از نظر مالی نیز، اعلام روشن‌تر این مسئله نسبت به بسیاری از برنامه‌های مشابه، یک نکته مثبت بود. در فضایی که پرسش درباره منابع مالی و استقلال سیاسی همیشه وجود دارد، شفاف‌تر سخن گفتن از این موضوع، اهمیت دارد. این نکته با تأکید رسمی کنگره بر مشارکت شفاف و پاسخ‌گو نیز هم‌خوان است.

جا باز کردن برای محمد رهبر، به‌عنوان یک روزنامه‌نگار با نگاه و موضع خاص خود، نیز از کارهای خوب این کنگره بود. این اقدام نشان داد که این فضا، دست‌کم در مواردی، می‌تواند جای کسانی باشد که دیدگاه خود را دارند و قرار نیست همه شبیه هم فکر کنند. ما با وجود اختلاف‌نظرها نیز می‌توانیم کنار هم بمانیم و گفت‌وگو کنیم.

ارتباط دادن جنبش‌های مدنی داخل و خارج و وقت دادن به آنها نیز از اصول مهم و درست این کنگره بود. بدون جامعه مدنی، بدون تشکل‌های مستقل، و بدون پیوند واقعی با درون جامعه، هیچ گذار دموکراتیکی نه مشروع خواهد بود و نه پایدار. از همین رو، یکی از مهم‌ترین کمبودهای مبارزه در ایران نیز همچنان پابرجاست: نبود یک رسانه حرفه‌ای، ۲۴ساعته و قابل‌اعتماد؛ از جمله رادیوی موج کوتاه و تلویزیونی حرفه‌ای که بتواند در لحظه‌های بحرانی، خبر، تحلیل و اطلاعات درست را به مردم برساند تا جامعه بار دیگر قربانی تبلیغات دروغین، جنگ روانی و تصمیم‌گیری بر پایه اطلاعات نادرست نشود. در شرایط بحران و گذار، رسانه مستقل و حرفه‌ای نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی از زیرساخت دموکراتیک است.

اما در کنار این نکات مثبت، باید اشکالات را نیز صریح گفت.

به نظر من، یکی از ضعف‌های جدی این کنگره، نحوه انتخاب سخنرانان بود. در مواردی این احساس به‌وجود آمد که انتخاب‌ها بیشتر بر پایه رابطه، دوستی و نزدیکی سیاسی بوده تا بر پایه توازن و نمایندگی واقعی. بسیاری از سخنرانان، هرچند با عنوان شخصی آمده بودند، عملاً به یک جریان فکری نزدیک بودند. بهتر بود احزاب و نیروها به‌صورت روشن و مستقل دعوت می‌شدند، نه اینکه چند نفر از یک حزب یا طیف، با نام فردی سخن بگویند.

همچنین، سهم هنرمندان و دیگر چهره‌های اجتماعی و فرهنگی کم بود. یک پروژه ملی و دموکراتیک، فقط با فعال سیاسی ساخته نمی‌شود. باید برای صداهای هنری، فرهنگی و اجتماعی نیز جای بیشتری باز شود.

از نظر توازن نسلی هم، به باور من، خطر جوان‌سالاری در برابر تجربه وجود داشت. همان‌طور که پیرسالاری می‌تواند مانع شود، کنار گذاشتن تجربه نیز خطاست. نسل جوان باید نقش محوری داشته باشد، اما نه به بهای حذف تجربه و حافظه سیاسی.

انتخاب لندن نیز، به نظر من، بهترین انتخاب نبود. لندن از نظر رسانه‌ای و سیاسی مهم است، اما از نظر موقعیت جغرافیایی و دسترسی، شاید یک شهر در اروپای مرکزی، به‌ویژه در هلند، مناسب‌تر بود و امکان حضور و دسترسی بیشتری را فراهم می‌کرد.

در نهایت، اگر قرار است این کنگره در آینده ادامه پیدا کند و به یک روند معتبر و ماندگار بدل شود، باید شیوه انتخاب و دعوت افراد و جریان‌ها روشن‌تر، عادلانه‌تر و مبتنی بر معیارهای واقعی باشد؛ معیارهایی که وزن اجتماعی، سابقه، نقش واقعی در جامعه و تنوع نمایندگی را در نظر بگیرد، نه صرفاً رفاقت و شبکه‌های محدود. فقط در این صورت است که کنگره  آزادی ایران می‌تواند از یک گردهمایی مهم، به یک سازوکار جدی برای همگرایی دموکراتیک تبدیل شود.