کوردانه: محمدرضا اسکندری: یادداشت امیر سلیمی درباره نسبت یارسان/گوران با هویت کوردی، بیش از آن‌که یک پژوهش تاریخی و متن‌شناسانه منضبط باشد، تلاشی سیاسی برای ساختن مرزهای هویتی تازه از دل منابع پراکنده، متناقض و گاه فاقد اعتبار علمی کافی است. او با کنار هم چیدن نقل‌قول‌های ناهم‌سنخ، خلط میان زبان، دین، قومیت و هویت تاریخی، و با تفسیر یک‌جانبه متون یاری، می‌کوشد بخشی از مردم کوردستان، از جمله گویشوران گورانی در دالاهو و دیگر نواحی، را از بستر تاریخی و ملی کوردستان به حاشیه براند.


یادداشت بلند امیر سلیمی، در ظاهر، تلاشی برای بازخوانی نسبت «یارسان/گوران» با مفهوم «کورد» است؛ اما در بنیان، بیش از آن‌که یک جست‌وجوی علمی و روشمند باشد، نوعی مداخله ایدئولوژیک در میدان هویت است. نویسنده از آغاز، نه با پرسشی باز، بلکه با نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده وارد بحث می‌شود و سپس می‌کوشد با گردآوری پاره‌هایی از فرهنگ‌نامه‌ها، روایت‌های تاریخی، اشارات ادبی، تفسیرهای شخصی از کلام‌های یاری و ارجاع به منابع پراکنده، آن نتیجه را مشروعیت ببخشد.

مسئله اصلی اینجاست که در چنین متنی، مرز میان «پژوهش» و «روایت‌سازی» مخدوش شده است. هر جا داده‌ای به نفع فرضیه نویسنده باشد، برجسته می‌شود؛ و هر جا همان داده بتواند به پیوندهای تاریخی، زبانی و اجتماعی گوران و یارسان با جهان کوردی اشاره کند، یا نادیده گرفته می‌شود یا با تفسیر اجباری از معنا تهی می‌گردد. این شیوه، روش تحقیق نیست؛ بلکه استفاده ابزاری از منبع برای رسیدن به هدفی سیاسی است.

یکی از بنیادی‌ترین اشکالات این نوشته، خلط آشکار میان چند سطح متفاوت است: زبان، آیین، قومیت، جغرافیا، و هویت ملی. این‌که گورانی دارای ویژگی‌های زبانی، ادبی و آیینی خاص خود است، به‌هیچ‌وجه به‌طور خودکار ثابت نمی‌کند که گویشوران آن بیرون از ملت کورد قرار دارند. تمایز، الزاماً به معنای جدایی نیست. کثرت درونی، نفی تعلق تاریخی را نتیجه نمی‌دهد. اما نویسنده درست در همین نقطه، از پیچیدگی واقعی جامعه عبور می‌کند و با جهشی ایدئولوژیک، از تفاوت‌های درون‌هویتی، پروژه «غیرکوردسازی» بیرون می‌کشد.

اشکال دیگر، اتکای افراطی به فرهنگ‌نامه‌ها و منابع قدیمی برای حل مسئله‌ای است که نیازمند پژوهش زبان‌شناختی، مردم‌شناختی و نسخه‌شناسی دقیق است. ارجاع به دهخدا یا نقل از متون ادبی و تاریخی قدیم، می‌تواند برای فهم تحول واژه‌ها سودمند باشد، اما جای تحقیق دانشگاهی جدید را نمی‌گیرد. از دل مدخل‌های لغوی و اشارات ادبی، نمی‌توان به‌سادگی حکم قطعی درباره هویت قومی و تاریخی میلیون‌ها انسان صادر کرد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که متن آقای سلیمی از استدلال علمی فاصله می‌گیرد و به آسمان‌ریسمان کردن برای اثبات یک مدعای سیاسی نزدیک می‌شود.

در بخش مربوط به متون یاری نیز همین مشکل با شدتی بیشتر دیده می‌شود. نویسنده در موارد متعدد، بدون ارائه شواهد نسخه‌شناسانه روشن، برخی واژه‌ها را «اصل» و برخی دیگر را «تحریف‌شده» معرفی می‌کند؛ گویی هر جا واژه‌ای با دستگاه فکری او ناسازگار باشد، می‌توان آن را به سادگی حاصل دستکاری بعدی دانست. این رویکرد، اگر با مقابله نسخه‌ها، تاریخ‌گذاری متون، تحلیل زبان‌شناختی و نظر متخصصان شناخته‌شده دفترهای یاری همراه نباشد، صرفاً یک ادعاست، نه استدلال. در چنین وضعی، نویسنده نه متن را می‌خواند، بلکه متن را به خدمت نتیجه‌گیری خود درمی‌آورد.

نکته مهم دیگر این است که آقای سلیمی از «حق خودتعریفی» سخن می‌گوید، اما این حق را به‌صورت گزینشی به رسمیت می‌شناسد. اگر حق خودتعریفی اصل باشد، باید پذیرفت که در میان یارسان‌ها و گوران‌ها، لایه‌های متعددی از هویت وجود دارد: کسانی که خود را هم‌زمان یارسانی و کورد می‌دانند، کسانی که بر هویت دینی یا فرهنگی خود بیشتر تأکید دارند، و کسانی که هویتی مرکب و چندلایه برای خود قائل‌اند. اما نویسنده به‌جای پذیرش این تکثر واقعی، می‌کوشد یک مرز سفت و ایدئولوژیک بسازد و از آن نتیجه بگیرد که یارسان، در مقام یک کلیت تاریخی، بیرون از ملت کورد ایستاده است. این نه دفاع از حق خودتعریفی، بلکه تحمیل یک خودتعریفی خاص بر یک جامعه متکثر است.

از منظر سیاسی، این متن در خلأ نوشته نشده است. در شرایطی که هویت کوردی در بخش‌های مختلف کوردستان همواره زیر فشار انکار، تجزیه، انحلال و حاشیه‌رانی قرار داشته، هر نوشته‌ای که بخواهد با استفاده از شکاف‌های درونی، بخش‌هایی از این پیکره تاریخی را از بستر ملی کوردستان جدا کند، خواه ناخواه در همان مسیر عمل می‌کند؛ حتی اگر نویسنده نام آن را «بازخوانی انتقادی» بگذارد. جدا کردن مردم کوردِ گورانی‌زبانِ دالاهو، گوران، هورامان و دیگر نواحی از کلیت تاریخی کوردستان، نه کمکی به شناخت دقیق‌تر هویت می‌کند و نه به همزیستی، بلکه تنها به تضعیف انسجام تاریخی مردمی می‌انجامد که خود قربانی پروژه‌های انکار و استحاله بوده‌اند.

این به آن معنا نیست که درباره نسبت یارسان، گوران و کورد نباید بحث کرد. برعکس، این بحث باید صورت گیرد، اما با روش علمی، با رعایت امانت در نقل، با پرهیز از نتیجه‌گیری‌های شتاب‌زده، و با احترام به پیچیدگی تاریخی جوامع. آنچه در نوشته امیر سلیمی دیده می‌شود، نه چنین تلاشی، بلکه استفاده از تکه‌پاره‌های تاریخی برای ساختن یک روایت تقابلی است؛ روایتی که بیش از آن‌که در پی روشن کردن مسئله باشد، در پی مرزبندی و حذف است.

در نهایت، هدف این نوع نوشتار را باید در همان نتیجه سیاسی آن جست‌وجو کرد: به حاشیه راندن پیوند تاریخی بخشی از مردم کوردستان با هویت کوردی، از راه برجسته‌سازی گزینشی تفاوت‌ها و تبدیل آن‌ها به دیوارهای هویتی. این پروژه، اگرچه ممکن است خود را در زبان نقد، تاریخ و متن‌شناسی عرضه کند، در عمل چیزی جز کوشش برای بازتعریف اجباری مردمانی نیست که حق دارند خود را هم در نسبت با سنت یاری و گوران، و هم در نسبت با تاریخ و جغرافیای کوردستان تعریف کنند.

نوشته امیر سلیمی یک متن پژوهشیِ بی‌طرف نیست؛ متنی است هویت‌ساز، جهت‌دار و سیاسی. ضعف‌های اصلی آن روشن‌اند: گزینش‌گری در منبع، خلط زبان و قومیت، تفسیر ایدئولوژیک متون یاری، صدور احکام قطعی بدون پشتوانه نسخه‌شناسانه، و تلاش برای ساختن مرزهای هویتی مصنوعی در دل جامعه‌ای که تاریخی پیچیده و درهم‌تنیده دارد. از همین رو، بررسی این متن از سوی آگاهانِ دفترهای یاری، پژوهشگران مستقل و صاحب‌نظران حوزه تاریخ و زبان، ضرورتی جدی است تا روشن شود پشت این روایت‌سازی، چه هدفی دنبال می‌شود و چرا این‌چنین بر جداسازی بخشی از مردم کوردستان از بستر ملی و تاریخی خود اصرار می‌رود.
این هم لینک مطلب آقای امیر سلیمی که در سایت رسمی سازمان دمکراتیک یارسان پبلیش شده است