کوردانه: محمدرضا اسکندری: پس از پایان کنگره هفتم «سازمان دمکراتیک یارسان»، اکنون می‌توان با صراحت بیشتری درباره مسیری سخن گفت که این تشکل در سال‌های گذشته طی کرده است. آنچه تا دیروز برای برخی تنها مجموعه‌ای از نشانه‌ها، تردیدها و هشدارها بود، امروز در قالب یک تغییر ساختاری و سیاسی آشکار شده است: «سازمان دمکراتیک یارسان» به «حزب دمکراتیک یارسان» تبدیل شده و در رأس این ساختار نیز امیر سلیمی قرار گرفته است. این تحول، صرفاً یک جابه‌جایی تشکیلاتی یا تغییر در نام‌گذاری نیست، بلکه باید آن را نتیجه روندی دانست که از سال‌ها پیش آغاز شده و اکنون به نقطه‌ای رسیده است که دیگر نمی‌توان آن را با تعارف، سکوت یا کلی‌گویی توضیح داد.

مسئله اصلی در این میان، خودِ تغییر عنوان از «سازمان» به «حزب» نیست. در عالم سیاست، بسیاری از تشکل‌ها با رشد بدنه، گسترش نفوذ اجتماعی، افزایش انسجام درونی و ارتقای ظرفیت سیاسی خود، از یک قالب سازمانی به قالب حزبی گذار می‌کنند. اما در این مورد، پرسش اساسی آن است که آیا چنین تغییری حاصل یک روند رو به رشد بوده است، یا برعکس، تلاشی برای پوشاندن ضعف، ریزش نیرو و بحران مشروعیت تشکیلاتی با یک نام بزرگ‌تر؟ وقتی یک مجموعه نه در موقعیت گسترش، بلکه در وضعیت کوچک‌شدن، محدودتر شدن و کاهش اثرگذاری قرار دارد، «حزب شدن» بیش از آنکه نشانه بلوغ سیاسی باشد، می‌تواند تلاشی برای بازآرایی ظاهری یک واقعیت بحرانی تلقی شود.

در واقع، کلمات زمانی که از واقعیت اجتماعی و سیاسی جدا شوند، به ابزار بزک‌کاری بدل می‌شوند. «حزب» در معنای متعارف خود، بر یک شبکه منسجم، بدنه فعال، پایگاه اجتماعی، افق سیاسی روشن و برنامه‌ای مشخص دلالت دارد. اگر این مؤلفه‌ها به‌صورت جدی وجود نداشته باشند، تغییر عنوان، نه یک ارتقا، بلکه صرفاً یک بازنویسی نمادین است. از همین منظر، تبدیل «سازمان دمکراتیک یارسان» به «حزب دمکراتیک یارسان» را باید فراتر از ظاهر آن دید و از خود پرسید که این تغییر قرار است کدام واقعیت را بازتاب دهد و کدام واقعیت را پنهان کند.

اما این تحول را نمی‌توان جدا از پیشینه سیاسی این تشکل تحلیل کرد. بخشی از بحرانی که امروز خود را در این قالب جدید نشان می‌دهد، ریشه در سال‌هایی دارد که بخشی از رهبری این مجموعه، به‌تدریج مسیر خود را از مطالبات واقعی مردم کُرد و کُردستان جدا کرد و به‌سمت نوعی نزدیکی با جریان‌های سلطنت‌طلب و نیروهای راستِ مرکزگرا رفت. حضور و پیام رضا پهلوی در نخستین کنگره این سازمان، در این چارچوب، یک رخداد فرعی یا تصادفی نبود. آن حضور را باید نشانه‌ای زودهنگام از نوعی انتخاب سیاسی دانست؛ انتخابی که در آن، بخشی از این جریان می‌کوشید به نیروهای راستِ مرکزگرا این پیام را منتقل کند که آمادگی دارد در معادلات قدرتِ آینده، در کنار آنان تعریف شود.

این خط، بعدها در نشست مونیخ آشکارتر شد. کسانی که سال‌ها با زبان‌های دوگانه و نقش‌های مبهم میان محافل کُردی رفت‌وآمد می‌کردند، در آن مقطع دیگر چندان امکانی برای پنهان کردن گرایش خود نداشتند. هرچند واکنش نیروهای ضداقتدارگرا سبب شد بخشی از این چهره‌ها کنار گذاشته شوند، اما مسئله اصلی هیچ‌گاه صرفاً افراد نبودند؛ مسئله، ماندگاری یک تفکر در بدنه این تشکل بود. تفکری که نه‌تنها از فضای سیاسی کُردستان فاصله گرفته، بلکه در بسیاری از موارد، خود را در تقابل با آن تعریف کرده است.

در اینجا باید به یک نکته مهم‌تر نیز توجه کرد: فاصله گرفتن از خط کُردستانی، در این جریان صرفاً به معنای انتخاب یک متحد سیاسی دیگر نبوده، بلکه به‌تدریج به بازتعریف هویت یارسان نیز کشیده شده است. در سال‌های اخیر، زیر عنوان «پژوهش» و با تکیه بر خوانش‌هایی خاص از متون آیینی، نوعی تلاش برای سست کردن پیوند تاریخی و فرهنگی یارسان با بستر کُردستان شکل گرفته است. ادعاهایی از این دست که در متون و دفاتر یاری نامی از کُرد نیامده، اگرچه ممکن است در ظاهر یک بحث نظری یا متنی جلوه داده شوند، اما در بستر سیاسی موجود، کارکردی فراتر از یک اختلاف برداشت دارند. این‌گونه مواضع، در عمل می‌توانند به ابزاری برای جداسازی یارسان از حافظه تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی کُردستان تبدیل شوند.

به همین دلیل نیز حمله به نمادهای مبارزاتی کُرد، از جمله پیشوا قاضی محمد، را نباید صرفاً در سطح یک موضع شخصی یا یک تعبیر پراکنده فهمید. وقتی تخریب حافظه مبارزاتی کُرد در کنار انکار یا تضعیف پیوند هویتی یارسان با کُردستان قرار می‌گیرد، با یک خط سیاسی منسجم‌تر روبه‌رو هستیم؛ خطی که می‌کوشد هرآنچه را به هویت تاریخی و مبارزه جمعی کُردی مربوط است، کم‌اهمیت، مسئله‌دار یا حتی بی‌اعتبار جلوه دهد. چنین روندی، در نهایت راه را برای نزدیکی بیشتر به جریان‌های غیرکُردی و مرکزگرا باز می‌کند؛ جریان‌هایی که همواره از تضعیف پیوندهای درونی کُردستان سود برده‌اند.

در این بستر، رهبری امیر سلیمی معنایی فراتر از یک انتخاب تشکیلاتی پیدا می‌کند. امیر سلیمی صرفاً یک فرد در رأس یک ساختار جدید نیست، بلکه نشانه‌ای از تثبیت همان مسیری است که این جریان طی سال‌های اخیر دنبال کرده است. هنگامی که فردی با سابقه مواضعی چون خواندن احزاب کُردستانی به‌عنوان «احزاب سنی»، وابسته معرفی کردن مبارزات قاضی محمد، و طرح دیدگاه‌هایی در جهت جداسازی یارسان از کُردستان، به رهبری یک تشکل می‌رسد، این انتخاب را نمی‌توان تصادفی یا صرفاً ناشی از موازنه‌های درونی دانست. این انتخاب، بیان روشنِ خطی است که دیگر خود را پنهان نمی‌کند.

در چنین شرایطی، طبیعی است که نیروهای باورمند به هویت کُردی یارسان و وفادار به آرمان‌های کُردستان، یا از درون این ساختار کنار زده شوند یا به حاشیه رانده شوند. هر تشکلی، دیر یا زود، چهره واقعی خود را نه در شعارها، بلکه در انتخاب‌هایش نشان می‌دهد: اینکه چه کسانی به مرکز نزدیک می‌شوند، چه کسانی حذف می‌شوند، چه ادبیاتی غالب می‌شود و چه نوع ائتلاف‌هایی شکل می‌گیرد. از این منظر، کنگره اخیر را باید نه آغاز یک وضعیت تازه، بلکه علنی شدن یک روند قدیمی دانست.

در کنار این مسائل، نحوه برگزاری کنگره هفتم نیز خود نیازمند توجه جدی است. بر پایه روایت‌هایی که تاکنون مطرح شده، این کنگره در فضایی آکنده از روابط فامیلی و باندی برگزار شده و با جمعی محدود پیش رفته است؛ جمعی که نه‌فقط از نظر سیاسی وزن قابل‌توجهی نداشته‌اند، بلکه در برخی موارد حتی از حداقل صلاحیت‌های لازم برای مشارکت جدی در یک فرآیند تشکیلاتی نیز برخوردار نبوده‌اند. اگر این روایت‌ها درست باشند، با یک تناقض آشکار روبه‌رو هستیم: از یک‌سو ادعای «ورود به مرحله‌ای نوین از قدرت‌یابی» مطرح می‌شود و از سوی دیگر، واقعیت‌های برگزاری کنگره از محدودیت، ضعف و اتکای آشکار به نیروهای غیرسیاسی یا خانوادگی خبر می‌دهد.

استفاده از جمع‌خانه برای برگزاری چنین کنگره‌ای نیز مسئله‌ای صرفاً فرعی یا حاشیه‌ای نیست. اگر بنا بر اساسنامه و قرار اخلاقی، قرار بوده این مکان برای فعالیت سیاسی به کار گرفته نشود، نقض این اصل تنها یک تخلف اجرایی نیست، بلکه نشانه‌ای از نوعی نگاه ابزاری به نهادها و حرمت‌های جمعی است. هنگامی که یک ساختار سیاسی در وضعیت ضعف، برای نمایش وزن خود به استفاده از مکان‌های دارای حرمت آیینی و به‌کارگیری اعضای خانواده به‌عنوان سیاهی‌لشکر متوسل می‌شود، این امر بیش از هر چیز از بحران مشروعیت و کمبود نیروی واقعی خبر می‌دهد.

از همین رو، ادعای «رنسانس» که از سوی دبیرکل پیشین سازمان و نیز در متن فریدون کرمی مطرح شده، بیش از آنکه توصیف‌کننده یک تحول واقعی باشد، رنگ و بوی تبلیغاتی دارد. فریدون کرمی در نوشته خود از «پایان پرافتخار کنگره هفتم»، «ورود به مرحله‌ای نوین از قدرت‌یابی»، «بازتعریف هویت یارسانی» و «آغاز یک رنسانس واقعی» سخن می‌گوید. او همچنین از «حضور گسترده و پرشور» یاران و مردم یارسان و از ایفای نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت آینده سخن به میان می‌آورد. اما مسئله اینجاست که هیچ‌یک از این تعابیر، اگر با واقعیات موجود سنجیده شوند، تصویر متقاعدکننده‌ای ارائه نمی‌دهند.

پرسش ساده این است: رنسانسِ چه چیزی؟ اگر منظور از رنسانس، کوچک‌شدن، پنهان‌کاری، فاصله گرفتن از هویت کُردستانی مردم یارسان، تقابل با احزاب کُردستانیِ دارای دهه‌ها سابقه مبارزه، و ارائه تصویری اغراق‌آمیز از یک کنگره محدود و محل پرسش باشد، آنگاه باید پذیرفت که این واژه نه برای توضیح واقعیت، بلکه برای پوشاندن آن به کار رفته است. در چنین مواردی، زبان سیاسی از کارکرد توضیحی خود فاصله می‌گیرد و به زبان توجیه، خودستایی و بازاریابی تشکیلاتی تبدیل می‌شود.

در نهایت، آنچه امروز در قالب «حزب دمکراتیک یارسان» ظاهر شده، صرفاً یک نام تازه نیست، بلکه مرحله‌ای آشکارتر از یک مسیر سیاسی است که از مدت‌ها پیش آغاز شده بود. این مسیر، به‌جای تقویت جایگاه یارسان در بستر طبیعی و تاریخی خود، آن را در معرض تبدیل شدن به ابزاری در بازی‌های سیاسی دیگران قرار داده است؛ بازی‌هایی که نه به منافع مردم یارسان وفادارند و نه به آرمان‌های کُردستان. از این‌رو، نقد این روند نه از سر خصومت شخصی، بلکه از منظر مسئولیت سیاسی و هویتی ضروری است.

در چنین وضعیتی، سکوت نیز دیگر موضعی خنثی نیست. آن دسته از اعضا و نیروهایی که هنوز خود را دلسوز ملت کُرد، جامعه یارسان و آینده کُردستان می‌دانند، نمی‌توانند برای همیشه در حاشیه بایستند و فقط نظاره‌گر باشند. سکوت در برابر این انحراف، حتی اگر با نیت احتیاط، ملاحظه یا امید به اصلاح درونی صورت گیرد، در عمل می‌تواند به تداوم همین روند یاری برساند.

اگر قرار است تغییری واقعی رخ دهد، این تغییر تنها از مسیر شفافیت، پاسخ‌گویی، نقد صریح، قطع کامل با خط انحرافی، و بازگشت به هویت و جایگاه واقعی در بستر کُردستان ممکن خواهد شد. در غیر این صورت، تغییر نام‌ها، صدور بیانیه‌های پرطمطراق و استفاده از واژه‌هایی چون «رنسانس» و «قدرت‌یابی» نه‌تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه صرفاً زمان فروپاشی سیاسی و اخلاقی یک مسیر نادرست را به تعویق خواهد انداخت.

لینک مطالب امیر سلیمی و سازمان دمکراتیک یارسان

https://youtu.be/ri21uJUB_Qk
https://www.yarsanmedia.org/ku/?p=16030
https://www.yarsanmedia.org/ku/?p=16036
https://www.yarsanmedia.org/ku/?p=16024
این هم لینک نقد های من در رابطه با دروغها و توهین های انها به کورد و کوردستان
https://kurdane.com/?p=83648
https://kurdane.com/?p=83685
https://kurdane.com/?p=83648
https://www.facebook.com/share/14WSdv7uo93/


.