دو روز پس از اعلام آتشبس میان آمریکا و ایران، نشانهها حاکی از آن است که منطقه هنوز وارد مرحله پساجنگ نشده است. تردد در تنگه هرمز همچنان به کمتر از ۱۰ درصد سطح عادی سقوط کرده و در لبنان نیز همزمان با ادامه حملات اسرائیل، بحث مذاکرات مستقیم با بیروت مطرح شده؛ وضعیتی که بیش از صلح، از ورود بحران به مرحلهای تازه خبر میدهد.
تنها دو روز پس از اعلام آتشبس میان آمریکا و ایران، روشنتر از قبل شده است که این توافق نه پایان جنگ، بلکه بیشتر مکثی لرزان در میانه بحرانی حلنشده است؛ بحرانی که همچنان دو شریان اصلی آن، یعنی تنگه هرمز و لبنان، را در چنگ خود نگه داشته است. تازهترین دادههای کشتیرانی نشان میدهد عبور کشتیها از هرمز هنوز به کمتر از ۱۰ درصد سطح معمول رسیده و در ۲۴ ساعت گذشته تنها ۷ کشتی از این گذرگاه عبور کردهاند؛ در حالی که رقم عادی حدود ۱۴۰ کشتی در روز است. رویترز این وضعیت را یک «ایست مجازی» در تردد دریایی توصیف کرده و گزارش داده که صدها نفتکش همچنان در خلیج فارس معطل ماندهاند.
این فقط یک اختلال فنی یا امنیتی نیست؛ بلکه نمایش صریح حفظ اهرم فشار تهران بر مهمترین گذرگاه انرژی جهان است. بر اساس این گزارش، سپاه پاسداران به کشتیها مسیر مشخصی در اطراف جزیره لارک نشان داده و از آنها خواسته است برای دوری از مینهای دریایی از همان مسیر عبور کنند. همزمان، بحث دریافت عوارض برای عبور از هرمز نیز مطرح شده؛ اقدامی که با واکنش منفی نهادهای بینالمللی مواجه شده و بهعنوان اقدامی مغایر اصل عبور آزاد از تنگههای بینالمللی توصیف شده است. این یعنی تهران، حتی در متن آتشبس، هنوز حاضر نشده مهمترین برگ فشار خود را بیقیدوشرط کنار بگذارد.
اهمیت هرمز فقط به سطح منطقه محدود نمیشود. این تنگه محل عبور حدود یکپنجم نفت جهان است و ادامه محدودیتها، به گفته رویترز، به کاهش شدید عرضه، رکوردشکنی قیمت برخی محمولههای فیزیکی و انباشت نفتکشها در خلیج فارس انجامیده است. حتی گزارشهایی منتشر شده که ایران ممکن است عبور روزانه را به ۱۵ کشتی محدود کند؛ نشانهای از آنکه هرمز اکنون فقط یک مسیر تجاری نیست، بلکه به بخشی از میدان چانهزنی سیاسی تهران تبدیل شده است.
در جبهه دیگر، لبنان اکنون به اصلیترین نقطه اصطکاکی بدل شده که میتواند همین آتشبس نیمبند را از هم بپاشد. بنیامین نتانیاهو روز ۹ آوریل اعلام کرد به کابینه خود دستور داده است هرچه زودتر مذاکرات مستقیم با لبنان را آغاز کند؛ مذاکراتی که به گفته او باید بر خلع سلاح حزبالله و برقراری روابطی «صلحآمیز» متمرکز باشد. اما این اعلام درست پس از موج حملاتی مطرح شد که بنا بر گزارشها صدها کشته در لبنان بر جا گذاشت و در سطح بینالمللی واکنشهای گستردهای برانگیخت. به همین دلیل، پیشنهاد مذاکره در بیروت نه نشانه آرامش، بلکه بیشتر تلاشی برای گشودن مسیر سیاسی از دل فشار نظامی تعبیر شده است.
لبنان اصل گفتوگو را بهطور کامل رد نکرده، اما مسیر متفاوتی را میخواهد. یک مقام ارشد لبنانی به رویترز گفته است بیروت در ۲۴ ساعت گذشته برای برقراری یک آتشبس موقت تلاش کرده تا سپس بتوان مذاکرات گستردهتر را آغاز کرد. جوزف عون، رئیسجمهوری لبنان، نیز از اصل گفتوگو حمایت کرده اما تأکید داشته که این روند باید پس از توقف حملات پیش برود. در واقع، بیروت نمیخواهد مذاکره زیر بمباران به معنای پذیرش شروط جنگی اسرائیل تعبیر شود و همچنان برای هر چارچوب دیپلماتیک، به نقش آمریکا بهعنوان میانجی و ضامن نیاز دارد.
در مقابل، حزبالله از طریق یکی از نمایندگان خود هرگونه مذاکره مستقیم با اسرائیل را رد کرده و تصریح کرده است که پیششرط هر مسیر بعدی، توقف حملات اسرائیل، خروج نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان و بازگشت آوارگان است. این موضع نشان میدهد حتی اگر در سطح دولت لبنان باب گفتوگو نیمهباز مانده باشد، در سطح واقعی موازنه قوا هنوز هیچ زمینه روشنی برای مصالحه وجود ندارد.
این شکاف بهسرعت به سطح منطقهای و بینالمللی نیز کشیده شده است. کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفته آتشبس میان آمریکا و ایران باید به لبنان هم گسترش یابد و حملات اسرائیل این توافق را زیر فشار شدید قرار داده است. وزیر خارجه فرانسه نیز موضعی مشابه گرفته و تأکید کرده لبنان باید بخشی از این چارچوب آتشبس باشد. در تهران نیز مسعود پزشکیان ادامه حملات اسرائیل به لبنان را عاملی دانسته که مذاکرات را «بیمعنا» میکند. به بیان دیگر، مسئله فقط ادامه جنگ در لبنان نیست؛ بلکه این واقعیت است که توافق اعلامشده هنوز نتوانسته مهمترین میدان سرایت بحران را در بر بگیرد.
از همین منظر، حرکت همزمان اسرائیل به سوی «مذاکره با لبنان» و ادامه بمباران، معنایی دوگانه پیدا میکند. تلآویو میکوشد نشان دهد آماده انتقال جنگ به یک چارچوب سیاسی است، اما این انتقال را از موضع برتری نظامی و با هدف تثبیت خلع سلاح حزبالله دنبال میکند. در واقع، اسرائیل میخواهد آنچه را که صرفاً در میدان به دست نیاورده، از مسیر مذاکره مستقیم و با پشتوانه فشار نظامی تحمیل کند. اما تا وقتی حملات متوقف نشده، این الگو در لبنان و ایران بیش از آنکه بهعنوان صلح دیده شود، بهعنوان ادامه همان جنگ با ابزارهای دیگر فهمیده خواهد شد.
بازار جهانی انرژی نیز نشان داده به وعدههای آتشبس اطمینان ندارد. احتیاط شدید شرکتهای کشتیرانی، صف طولانی نفتکشها، بالا ماندن قیمت برخی محمولههای فیزیکی و هشدار تحلیلگران درباره طولانی بودن روند بازگشت به وضعیت عادی، همگی نشان میدهد هرمز هنوز باز نشده، بلکه فقط در وضعیتی محدود و تحت کنترل سختگیرانه ایران نفس میکشد. بنابراین وقتی هرمز همچنان نیمهتعطیل است و لبنان زیر آتش مانده، آتشبس موجود بیش از آنکه مقدمه صلح باشد، چارچوبی موقت برای مدیریت جنگی حلنشده به نظر میرسد.
تیتر واقعی خاورمیانه در شامگاه ۱۰ آوریل این است: منطقه وارد «پساجنگ» نشده، بلکه وارد مرحله تازهای از همان جنگ شده است؛ مرحلهای که در آن تهران با هرمز چانهزنی میکند، اسرائیل با آتش و مذاکره همزمان پیش میرود، لبنان میان ویرانی و دیپلماسی معلق مانده، و آتشبسی که آمریکا اعلام کرده هنوز نتوانسته به ترتیبی پایدار، فراگیر و قابل اجرا تبدیل شود. اگر این روند در روزهای آینده مهار نشود، آتشبس دو هفتهای نه آغاز پایان بحران، بلکه فقط وقفهای کوتاه پیش از رویارویی بعدی خواهد بود.

