https://youtu.be/C6juwi4b9tg?is=VzIvZ6i5nzrog1j1


در این سرزمین، بعضی نام‌ها تکرار می‌شوند اما دردشان نه؛ «کولبر» یکی از همان نام‌هاست. مردانی که روزی با گلوله از کوه‌ها پایین رانده می‌شدند، و امروز در همان مسیرها به ابزار بقا برای همان ساختارهای اقتصادی تبدیل شده‌اند که روزی آنان را «تهدید» می‌دانست.
تناقضی تلخ‌تر از این نمی‌شود: دیروز کولبر را می‌کشتند، امروز از او برای جابه‌جایی کالاهای رسمی و نیمه‌رسمی استفاده می‌کنند؛ از انسانِ حاشیه‌نشین تا نیروی کارِ بی‌نام در اقتصاد مرزی.
آمارهایی که فریاد می‌زنند
بر اساس گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری، تنها در سال ۲۰۲۴ میلادی دست‌کم ۳۳۹ کولبر کشته و زخمی شده‌اند در مناطق مرزی کردستان، آذربایجان غربی و کرمانشاه. از این تعداد، ۵۹ نفر جان خود را از دست داده‌اند و ۲۸۶ نفر زخمی شده‌اند.
در گزارش دیگری نیز آمده است که در سال ۱۴۰۲، مجموعاً ۴۴۴ کولبر کشته یا زخمی شده‌اند که حدود ۸۴ درصد آن‌ها بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای مرزی بوده است.
در یک بازه طولانی‌تر، بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۳، دست‌کم ۲۲۰۶ کولبر کشته یا زخمی شده‌اند؛ یعنی صدها زندگی که در سکوت مرزها خاموش شده‌اند.
این اعداد فقط عدد نیستند؛ هر کدام یک خانه‌ی بی‌پدر، یک مادر داغدار، و یک کودک یتیم‌اند.
مرز؛ جایی میان زندگی و مرگ
کولبرها در ارتفاعات یخ‌زده، میان مین‌ها، گلوله‌ها و سقوط‌های مرگبار حرکت می‌کنند. اما خطر فقط طبیعت نیست؛ بخش بزرگی از تلفات ناشی از شلیک مستقیم نیروهای نظامی گزارش شده است. در برخی آمارها این رقم به بیش از ۷۰ درصد می‌رسد.
این یعنی مرز برای کولبر، نه یک خط جغرافیایی، بلکه خطی میان «بودن و نبودن» است.
دیروز مرگ، امروز استفاده
سال‌ها کولبرها به عنوان «قاچاقچی» معرفی شدند؛ هدف گلوله، تعقیب، و تحقیر. اما امروز همان مسیرها و همان انسان‌ها، در قالب کارگران غیررسمی، برای عبور کالاهای تجاری، سوخت و حتی محصولات رسمی استفاده می‌شوند.
این تغییر ظاهری اما یک حقیقت تلخ را پنهان نمی‌کند: ساختاری که دیروز حذف می‌کرد، امروز بهره‌برداری می‌کند؛ بدون اینکه وضعیت انسانی آن تغییر کرده باشد.
کولبر هنوز بیمه ندارد، امنیت ندارد، و زندگی‌اش همچنان روی لبه‌ی صخره‌ها نوشته می‌شود.
مسئله‌ای فراتر از آمار
کولبری فقط یک شغل نیست؛ نشانه‌ای از یک شکاف عمیق اقتصادی و سیاسی است. جایی که نبود فرصت‌های شغلی، مردم را به حمل بار بر دوش در ارتفاعات مرگ می‌کشاند.
اما دردناک‌تر از فقر، عادی شدن مرگ است؛ مرگی که در آمار خلاصه می‌شود و در خبرها محو.
پایان باز یک تراژدی
تا زمانی که مرزها فقط محل کنترل باشند، نه توسعه؛ تا زمانی که انسان‌ها فقط به عنوان «باربر» دیده شوند نه شهروند؛ این چرخه ادامه خواهد داشت.
دیروز کولبر را کشتند، امروز از او استفاده می‌کنند، و اگر چیزی تغییر نکند، فردا فقط نامش در یک گزارش دیگر تکرار خواهد شد.
اما پشت هر عدد، یک زندگی است که هنوز تمام نشده است؛ فقط دیده نمی‌شود.