
بنبست سناریوی سیاست و استراتژی در تنگه هرمز
پس از چندین دهه مانور سیاسی و دیپلماسی میان آمریکا و جمهوری اسلامی، این مناسبات پیامدهای منفی و مثبت بسیاری به همراه داشته و اکنون به مرحلهای تازه از معادله قدرت در منطقه رسیده است.
شرایط کنونی خلیج فارس و تنگه هرمز، لحظهای سرنوشتساز در سناریوهای مختلف آینده منطقه به شمار میرود. از یکسو، همپیمانان آمریکا در حوزه خلیج فارس در حال آمادهسازی برای آخرین مرحله از سناریوی سقوط رژیم آخوندی هستند؛ چرا که مدلها و ابزارهای دیپلماتیک برای حل بحرانهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی به بنبست رسیدهاند.
دادهها و تحولات پشت پرده نشان میدهد آمریکا، با واسطهگری کشورهای اروپایی و برخی کشورهای منطقه، تلاش کرد به نوعی مصالح و تفاهم استراتژیک با جمهوری اسلامی دست پیدا کند. اما این پروژه میانجیگری، خروجی مطلوبی برای حل اختلافات میان آمریکا و جمهوری اسلامی نداشت و در نهایت به بنبست رسید.
رهبران تهران این فرصت تاریخی را غنیمت نشمردند. آنها بهجای استفاده از این فرصت برای کاهش بحران، آن را تهدیدی علیه امنیت و منافع خود تعبیر کردند و مسیر دیگری را پیش گرفتند؛ از جمله توسعه فناوریهای نظامی و راداری، ساخت پهپاد و موشکهای بالستیک، نزدیکی بیشتر به کشورهایی که با منافع استراتژیک آمریکا زاویه دارند، حمایت از نیروهای نیابتی و گسترش هلال شیعی در منطقه، و ادامه پروژه هستهای که خروجی آن میتواند بحرانساز باشد.
این حجم از آمادهسازی نظامی، در شرایطی که از مدتها پیش احتمال جنگ پیشبینی میشد، با دیپلماسی قابل مدیریت نبود. بحران امنیت تولید و صادرات انرژی در منطقه و جهان، موضوعی نیست که بتوان آن را با مذاکرههای فرسایشی و بینتیجه کنترل کرد.
تجربه جنگهای اخیر میان جمهوری اسلامی از یکسو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، فرصتی برای گفتوگو و بازطراحی ژئوپلیتیک خاورمیانه ایجاد کرد؛ اما خروجی این روند تا امروز منفی بوده است. پاسخهای تهران، مسیر مذاکره را مسدودتر کرد و معادله ژئوپلیتیک جهانی و منطقهای نیز بهروشنی در جهت منافع جمهوری اسلامی پیش نمیرود.
اصل استراتژی میگوید زمانی که اختلافات و دشمنیها به مرحله انجماد میرسد، وقتی دیالوگ و دیپلماسی دیگر انگیزه و کارایی ندارند، فاز نظامی بهعنوان گزینهای تعیینکننده وارد صحنه میشود. در چنین شرایطی، سناریوی تغییر نظام دیگر فقط یک تحلیل سیاسی نیست، بلکه میتواند به بخشی از معادله عملیاتی قدرت تبدیل شود.
هدف این سناریو، فشار حداکثری و ضربه زدن به ستون فقرات نظام است؛ از رهبران و مراکز استراتژیک گرفته تا ساختارهای کشوری و لشکری، منابع مالی و اقتصادی، پروژههای زیربنایی، حوزههای تولید، صادرات و خدمات داخلی.
در چنین وضعیتی، وقتی محاصره، تحریم، تورم و فشار معیشتی زندگی مردم را فرا میگیرد، زمینه اعتراض، کودتا، انقلاب یا خیزش مردمی بیش از پیش فراهم میشود. جامعهای که زیر بار فشار اقتصادی و سیاسی له شده، دیر یا زود به نقطه انفجار میرسد.
این مسیر، سناریوی آینده رژیم آخوندی را رقم خواهد زد؛ مسیری که از بنبست دیپلماسی آغاز شده و میتواند به فروپاشی ساختار قدرت جمهوری اسلامی ختم شود.
به قلم: سی به ر
