به قلم:علی تمری

اپوزیسیون در ایران امروز؛ بحران اعتماد و ضرورت بازتعریف نقش سیاسی
در سالهای اخیر، جامعه ایران در یکی از پیچیدهترین و فرسایندهترین دورههای تاریخی خود قرار گرفته است. فشار اقتصادی، محدودیتهای سیاسی، کاهش سرمایه اجتماعی و گسترش ناامیدی عمومی، فضایی ایجاد کرده که در آن بخش بزرگی از مردم نسبت به امکان اصلاحات در چارچوب موجود تردید جدی دارند. در چنین شرایطی، نگاهها بهطور طبیعی به سمت نیروهای اپوزیسیون معطوف شده است؛ نیروهایی که قرار است آلترناتیو یا دستکم صدای متفاوتی در برابر وضعیت موجود باشند.
با این حال، واقعیت صحنه سیاسی نشان میدهد که اپوزیسیون هنوز نتوانسته به سطحی از انسجام، برنامهمندی و اعتمادسازی برسد که بتواند نقش یک بدیل جدی را ایفا کند.
بحران اصلی: فقدان انسجام و اعتماد
یکی از بنیادیترین مشکلات جریانهای مخالف در خارج و داخل کشور، پراکندگی سیاسی و اختلافات فرسایشی است. این اختلافات، که گاه حول مسائل شخصی، گاه ایدئولوژیک و گاه تاکتیکی شکل میگیرند، باعث شده تصویر کلی اپوزیسیون برای جامعه، تصویری غیرمنسجم و چندپاره باشد.
در حالی که بخش بزرگی از جامعه انتظار دارد نیروهای مخالف بر سر حداقلهایی از اصول مشترک به توافق برسند، آنچه بیشتر دیده میشود رقابت رسانهای، تقابلهای فردی و گاهی اولویت یافتن اختلافات بر هدف اصلی یعنی تغییر وضعیت موجود است. این وضعیت، بهطور مستقیم بر سطح اعتماد عمومی تأثیر منفی گذاشته است.
مطالبه امروز جامعه: برنامه، نه شعار
نسل امروز جامعه ایران دیگر صرفاً به شعارهای کلی درباره آزادی یا تغییر بسنده نمیکند. پرسش اصلی مردم این است: «پس از تغییر چه خواهد شد؟»
موضوعاتی مانند:
- ساختار سیاسی آینده
- مدل اقتصادی و مدیریت منابع
- آزادیهای مدنی و سیاسی
- حقوق زنان و جوانان
- و جایگاه گروههای قومی و فرهنگی
همگی به محورهای اصلی پرسش افکار عمومی تبدیل شدهاند.
تا زمانی که پاسخهای روشن، عملی و قابل اجرا برای این پرسشها ارائه نشود، اپوزیسیون نمیتواند بهعنوان یک بدیل قابل اتکا شناخته شود.
ضرورت بازگشت به جامعه واقعی
یکی از ضعفهای مهم جریانهای سیاسی مخالف، فاصله گرفتن از واقعیت زندگی روزمره مردم است. سیاست زمانی معنا پیدا میکند که بتواند با تجربه زیسته شهروندان ارتباط برقرار کند.
در شرایط فعلی، کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان و طبقات متوسط و پایین جامعه تحت فشارهای سنگین اقتصادی و اجتماعی قرار دارند. اگر اپوزیسیون نتواند این رنج واقعی را درک و نمایندگی کند، در فضای رسانهای یا مجازی محدود باقی خواهد ماند و از جامعه واقعی جدا میشود.
مسئله تنوع ملی و فرهنگی
یکی از موضوعات بنیادین در ساختار اجتماعی ایران، تنوع قومی و فرهنگی است. نادیده گرفتن این واقعیت، نهتنها یک خطای سیاسی بلکه یک تهدید برای آینده هر پروژه دموکراتیک محسوب میشود.
در یک کشور متکثر، بدون پذیرش حقوق برابر برای همه گروههای ملی و فرهنگی، نمیتوان به ثبات و دموکراسی پایدار رسید. بنابراین هر جریان اپوزیسیون که ادعای نمایندگی آینده را دارد، ناگزیر است نسبت خود را با حقوق برابر برای کوردها، بلوچها، عربها، ترکها و دیگر گروههای فرهنگی بهصورت روشن و شفاف تعریف کند.
نقش ساختار قدرت و جنگ روایتها
نباید فراموش کرد که ساختار قدرت در ایران طی دههها تجربه گستردهای در مدیریت بحران، سرکوب سیاسی و جنگ رسانهای کسب کرده است. یکی از ابزارهای مهم این ساختار، ایجاد شکاف در میان مخالفان و تشدید اختلافات داخلی آنهاست.
در چنین شرایطی، نبود عقلانیت سیاسی، فقدان سازماندهی مؤثر و ناتوانی در ایجاد همکاریهای حداقلی میان جریانهای مختلف اپوزیسیون، عملاً این وضعیت را تقویت میکند.
جمعبندی: فرصت تاریخی یا چرخه تکرار؟
جامعه ایران در آستانه یک مقطع حساس تاریخی قرار دارد. از یک سو، نارضایتی گسترده و بحرانهای چندلایه، زمینه تغییر را تقویت کرده و از سوی دیگر، نبود یک آلترناتیو منسجم و قابل اعتماد، این امکان را با ابهام مواجه کرده است.
اگر جریانهای اپوزیسیون نتوانند از اختلافات فرسایشی عبور کنند، به سمت برنامهمحوری حرکت کنند و ارتباط واقعی با جامعه برقرار سازند، احتمال از دست رفتن این فرصت تاریخی بسیار جدی خواهد بود.
در نهایت، آینده ایران نه با شعارهای احساسی، بلکه با ترکیبی از آگاهی سیاسی، مسئولیتپذیری جمعی و توانایی ایجاد اتحادهای واقعی ساخته خواهد شد

