در ادبیات روان‌شناسی سیاسی، یکی از دشوارترین وضعیت‌هایی که یک انسان می‌تواند تجربه کند، “زندگی در تعلیق” است؛ وضعیتی که فرد نه امکان بازگشت به گذشته را دارد و نه چشم‌انداز روشنی برای آینده پیش روی خود می‌بیند. این وضعیت برای هزاران تن از اعضای احزاب و سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی ایران که طی دهه‌های گذشته به اقلیم کردستان عراق پناه برده‌اند، به واقعیتی روزمره تبدیل شده است. بخش بزرگی از این افراد سال‌ها و گاه دهه‌هاست که در اردوگاه‌ها، کمپ‌ها و سکونتگاه‌های جمعی زندگی می‌کنند. آنها از یک سو با تهدیدهای امنیتی و فشارهای سیاسی ناشی از فعالیت‌های گذشته خود روبه‌رو هستند و از سوی دیگر با محدودیت‌های اقتصادی، حقوقی و اجتماعی در محل اقامت خود دست و پنجه نرم می‌کنند. بسیاری از آنان نه امکان بازگشت امن به ایران را دارند و نه موفق شده‌اند راهی برای اسکان دائمی در کشور ثالث پیدا کنند. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، چنین شرایطی تنها یک مسئله سیاسی یا حقوقی نیست؛ بلکه بحرانی عمیق در حوزه سلامت روان محسوب می‌شود که آثار آن نه فقط بر افراد، بلکه بر خانواده‌ها، کودکان و نسل‌های بعدی نیز سایه می‌اندازد.

تبعید فقط خروج از یک سرزمین نیست. تبعید به معنای جدا شدن از خانواده، دوستان، فرهنگ، زبان روزمره و شبکه‌های عاطفی است که هویت انسان را شکل می‌دهند. برای بسیاری از فعالان سیاسی ایرانی، تبعید یک تصمیم آزادانه نبوده است. آنها میان زندان، سرکوب و ترک وطن یکی را انتخاب کرده‌اند. اما خروج از ایران پایان رنج نبوده است. سال‌ها دوری از خانه و زندگی در محیطی موقت و نامطمئن، نوعی سوگ دائمی ایجاد می‌کند؛ سوگی که پایان مشخصی ندارد. فرد تبعیدی همواره بخشی از وجود خود را در جایی می‌گذارد که دیگر قادر به بازگشت به آن نیست. یکی از مهم‌ترین عوامل آسیب روانی در میان پناهجویان سیاسی، احساس ناامنی دائمی است. بسیاری از آنان می‌دانند که بازگشت به ایران می‌تواند با خطر بازداشت، شکنجه یا حتی مرگ همراه باشد. از سوی دیگر، شرایط اقامت آنها در کشور میزبان نیز همواره با ابهام همراه است. در سال‌های اخیر و به ویژه پس از افزایش فشارهای جمهوری اسلامی بر دولت عراق و حکومت اقلیم کردستان، بسیاری از فعالان سیاسی با محدودیت‌های بیشتری در زمینه اقامت، اجاره مسکن، اشتغال و تردد مواجه شده‌اند. این وضعیت نوعی “اضطراب مزمن” ایجاد می‌کند؛ اضطرابی که هرگز فرصت خاموش شدن پیدا نمی‌کند. در چنین شرایطی فرد دائماً در حالت آماده‌باش روانی قرار دارد و به مرور دچار فرسودگی ذهنی می‌شود. یکی از مخرب‌ترین وضعیت‌ها برای روان انسان، بلاتکلیفی طولانی‌مدت است. بسیاری از ساکنان کمپ‌ها و اردوگاه‌های سیاسی سال‌هاست نمی‌دانند آینده آنها چه خواهد شد. آنها نه امکان بازگشت دارند، نه از انتقال به کشور ثالث مطمئن هستند و نه می‌توانند برای زندگی خود برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشند. این وضعیت به تدریج احساس بی‌معنایی، افسردگی و ناتوانی را گسترش می‌دهد. انسان برای حفظ سلامت روان به افق نیاز دارد؛ اما تبعید طولانی‌مدت اغلب این افق را از میان می‌برد.

اما یکی از عمیق‌ترین آسیب‌های روانی در میان فعالان سیاسی تبعیدی، نه فشارهای بیرونی بلکه شکاف میان آرمان و واقعیت است. بسیاری از این افراد زمانی ایران را ترک کردند که سرشار از امید به تغییر بودند. آنها تصور می‌کردند با پیوستن به احزاب و سازمان‌های سیاسی، بخشی از پروژه‌ای بزرگ برای آزادی، عدالت و رهایی مردم ایران خواهند شد. اما زندگی طولانی در تبعید و تجربه روزمره فعالیت سیاسی، گاه تصویری متفاوت را پیش روی آنها قرار می‌دهد. آنها مشاهده می‌کنند که مشکلاتی مانند بوروکراسی، اختلافات تشکیلاتی، ناکارآمدی، روابط سلسله‌مراتبی، محدودیت در مشارکت و حتی بی‌توجهی به نقد و گفت‌وگو، در برخی موارد در محیط‌ هایی که قرار بود جایگزینی برای استبداد باشند نیز وجود دارد. از منظر روان‌شناسی سیاسی، این وضعیت نوعی “ناهمخوانی شناختی” ایجاد می‌کند. فرد از یک سو همچنان به آرمان‌های آزادی‌خواهانه خود وفادار است و از سوی دیگر با واقعیت‌هایی مواجه می‌شود که بخشی از باورهایش را به چالش می‌کشد. بسیاری از فعالان سیاسی در چنین شرایطی وارد مرحله‌ای از خودسانسوری می‌شوند. آنها احساس می‌کنند نقدهایشان ممکن است به عنوان مخالفت با حزب یا تشکیلات تعبیر شود. در نتیجه بخشی از پرسش‌ها، تردیدها و انتقادهای خود را پنهان می‌کنند. اما سرکوب طولانی‌مدت احساسات و افکار انتقادی، خود به منبعی برای اضطراب و انزوا تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی فرد نه می‌تواند از آرمان‌های خود دست بکشد و نه راهی برای بیان آزادانه نگرانی‌هایش پیدا می‌کند. این تعارض درونی به تدریج به فرسودگی روانی منجر می‌شود. فعال سیاسی‌ای که پرسش می‌کند، تردید دارد یا نقد می‌کند، لزوماً از آرمان‌های خود فاصله نگرفته است؛ بلکه ممکن است در تلاش باشد معنای تازه‌ای برای ادامه مسیر پیدا کند. به همین دلیل، ایجاد فضاهای امن برای گفت‌وگو، نقد درون‌سازمانی، مشارکت دموکراتیک و حمایت روانی از فعالان سیاسی توسط رهبران احزاب، نه تنها یک ضرورت انسانی بلکه بخشی از حفظ سلامت روان و پایداری اجتماعی جوامع تبعیدی است. بدون چنین فضاهایی، خطر گسترش فرسودگی سیاسی، انزوا، افسردگی و از دست رفتن سرمایه‌های انسانی و فکری این جوامع افزایش خواهد یافت.

در سنت روان‌شناسی انتقادی و نظریه‌های چپ، مفهومی به نام “بیگانگی” وجود دارد. بیگانگی تنها در محیط کار رخ نمی‌دهد؛ بلکه در عرصه سیاسی نیز می‌تواند شکل بگیرد. زمانی که فعال سیاسی احساس کند صدای او شنیده نمی‌شود، در تصمیم‌گیری‌ها نقش مؤثری ندارد و نمی‌تواند بر روندها تأثیر بگذارد، نوعی بیگانگی سیاسی شکل می‌گیرد. فردی که روزی برای تغییر جامعه مبارزه کرده است، اکنون ممکن است احساس کند حتی در محیط نزدیک خود نیز قادر به ایجاد تغییر نیست. این احساس، یکی از مهم‌ترین منابع افسردگی، فرسودگی سیاسی و بحران هویت در میان فعالان تبعیدی است. آسیب‌های تبعید تنها متوجه فعالان سیاسی نیست. همسران، کودکان و سایر اعضای خانواده نیز بار این فشارها را تحمل می‌کنند. کودکان در محیطی رشد می‌کنند که مملو از ناامنی، نگرانی و بلاتکلیفی است. بسیاری از خانواده‌ها با فقر اقتصادی، محدودیت دسترسی به خدمات آموزشی و درمانی و نگرانی دائمی درباره آینده روبرو هستند. نسل دوم تبعید اغلب میان چند هویت معلق می‌ماند؛ نه پیوند کاملی با ایران دارد و نه احساس تعلق کامل به جامعه میزبان پیدا می‌کند. وقتی هزاران نفر سال‌ها در شرایط مشابهی زندگی کنند، آسیب روانی از سطح فردی فراتر می‌رود و به یک پدیده جمعی تبدیل می‌شود. ناامیدی، احساس بی‌قدرتی، فرسودگی سیاسی و کاهش اعتماد به آینده می‌تواند به نوعی افسردگی جمعی منجر شود. این پدیده نه نتیجه ضعف شخصی افراد، بلکه حاصل دهه‌ها زندگی در شرایط تبعید، ناامنی و بلاتکلیفی است. 

یکی از مهم‌ترین ابعاد این بحران، سکوت و بی‌توجهی نسبت به پیامدهای روانی آن است. هزاران فعال سیاسی و پناهجو در اقلیم کردستان و دیگر مناطق، تنها با مشکلات معیشتی روبرو نیستند؛ بلکه سلامت روان آنها نیز در معرض خطر جدی قرار دارد. سازمان‌های حقوق بشری، نهادهای بین‌المللی و به ویژه کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل باید توجه بیشتری به وضعیت این افراد نشان دهند. تسهیل روندهای اقامتی، ایجاد مسیرهای اسکان مجدد، حمایت از اشتغال، دسترسی به خدمات درمانی و سلامت روان و نظارت بر رعایت حقوق پناهجویان، بخشی از مسئولیت جامعه جهانی در قبال این جمعیت آسیب‌پذیر است.

لقمان مهری

loghmanmehri2024@gmail.com

منبع \ اخبار روز