​شورش شهباز: در موشک‌پرانی و حمله‌ی هوایی دوازده‌روزه و بعد از آن جنگ سی‌ونه‌روزه‌ای
که آمریکا با همکاری اسرائیل علیه ایران انجام دادند، نمی‌توان نام جنگ را بر آن نهاد؛ چراکه آغاز هر عداوتی بین دو کشور یا چندین کشور دارای مشخصه‌هایی است. تعاریف جنگ‌ها از نوع جبهه‌ای تا شبیخون و نامنظم، هرکدام دارای مؤلفه‌های مختص به خود هستند که این حملات هوایی و موشکی فاقد چنین مشخصه‌هایی هستند؛ زیرا ورود به جنگ با اعلان بن‌بستی سیاسی یا خواسته‌ای دولتی از سوی یک یا چند دولت از هر دو طرف، موجبات کلید خوردن جنگ است. هرچند بن‌بست مذاکرات با ایران در چارچوب غنی‌سازی اورانیوم و عدم دستیابی به بمب هسته‌ای عنوان شد، اما نوع برخورد با این مقوله بعد از این دو حمله عیان شد که فاقد محتوا بوده و اگر بهانه‌ای برای حمله به ایران هم باشد، نوع عملکرد آمریکا و سران آن تاکنون در پرده‌ای از ابهام کامل قرار دارد. این ابهامات از نظر محتوای علمی و تفکر کنونیِ تحلیلی و استراتژیک، عاری از وجه‌های شناختی است و ادامه آن هم دارای تبعات گسترده‌ی انسانی و… می‌باشد.
​اگر جنگ آمریکا همراه با هم‌پیمانانش با عراق در سال ۲۰۰۳ م. را ورقی تاریخی بزنیم، عیناً می‌بینیم که استراتژی نظامی در خفای حمله به عراق خفته بود. قبل از شروع این حمله، تدارکات و لجستیک کامل همراه با آموزش پرسنل مجرب برای بخش پیاده‌نظام در راستای حمله‌ی نظامی کامل برای کنترل تمام عراق در نظر گرفته شده بود. در این روند هجوم نظامی کامل، حتی از افراد مجربی که در قالب مخالفین دولت مرکزی عراق (صدام حسین و بعث) بودند کمک گرفته شده بود و در جزایر صحرایی امارات متحده‌ی عربی این افراد وارد آموزش‌های فشرده‌ی نظامی شدند. همین بومیان عراقی نخستین نفراتی بودند که بعد از حمله‌ی هوایی سنگین به بغداد و درهم‌کوبیدن سیستم فرماندهی سیاسی و نظامی در عراق، بدون آنکه وقفه‌ای پیش آید، از بندر بصره و در همان ساعات اولیه شوکِ حمله وارد عمل شدند و به‌عنوان پیاده‌نظام، نقش اصلی را در سقوط و تحت کنترل قرار دادن دولت عراق به خوبی ایفا کردند. فرصتی برای جلسات فرماندهان و مسئولان نظامی و سیاسی باقی نماند که بتوانند چاره‌ای بیندیشند و در نهایت دولت مرکزی عراق با اینکه دارای تجهیزات نظامی خوبی هم بود، به‌دلیل گسست مدیریتی و عدم هماهنگی بین ارکان مختلف نظام و ساختار اداره‌ی سیاسی و نظامی، در کمترین زمان ممکن سقوط کرد.
​اما در روند حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، به‌دلیل فقدان استراتژی مشخص، پلان حمله‌ی نظامی کاملی که منجر به سقوط حکومت مرکزی در ایران شود در این‌گونه حملات هوایی دیده نمی‌شود. حتی نوع مذاکرات میان‌وعده‌ای این دو حمله‌ی هوایی هم پر از ابهامات و مجهولاتی است که تحلیل‌گران استراتژیک را هم با معضل دادەها برای تحلیل روبرو کرده است.
​کار بدستان کنونی آمریکا از ترامپ تا سایر افراد موجود در کابینه‌اش که بیشتر وزیر جنگ، وزیر امور خارجه و وزیر خزانه‌داری آن نقش برجسته‌ای در این نزاع هوایی دارند، افرادی سیاسی نیستند و بیوگرافی آنان محرزِ چنین ادعایی است؛ چراکه افراد سیاسی زمانی که در قالب دولتداریبعنوان دلتمرد قرار می‌گیرند، دارای عقبه‌ای سیاسی و شناخت سیاسیِ آکادمیک هستند که در راهروهای کانال‌های سیاسی همچون حزبی، نهادهای مدنی، تحلیل‌گران سیاسی جراید و روزنامه‌نگاری و یا اشتغال در پست‌های دولتی در سه قوه را در سطوحی مختلف پشت سر گذاشته‌اند. این کابینه‌ی دولت آمریکا که ترامپ ریاست آن را بر عهده دارد، کابینه‌ای کوچه‌بازاری است و نه حتی ایجاد فرصت اقتصادی برای خودِ جامعه‌ی آمریکا.
​فقدان استراتژی و ندانستن آن، افق تیره‌وتاری را در جهان به‌ویژه خاورمیانه به همراه داشته است. این حملات هوایی به جمهوری اسلامی هرچند موجبات کشته‌شدن سران جمهوری اسلامی را در پی داشت، ولی از سوی دیگر نقش جریان اپوزیسیون داخلی و خارجی در ایران را هم تضعیف کرد. به‌گونه‌ای که برای مثال سخنان کوچه‌بازاری ترامپ در مورد کورد، کار را به جایی رساند که جمهوری اسلامی تئوری توهم توطئه‌اش نسبت به مخالفان خود را قوی‌تر بیان کند و عکس‌العمل‌های عملکردی هم نشان دهد. در صورتی که نقطه ضعف جمهوری اسلامی مشخص شد که در جنوب ایران و در خلیج است و در غرب و شمال‌غرب، تهدید بالفعل و بالقوه‌ای حاکمیت مرکزی را تهدید نمی‌کند؛ چراکه احزاب کوردی به‌دلیل خواست منطقه‌ای که دارند، در برنامه، دیدگاه و عملکردی که تاکنون داشته‌اند، چنین دیدگاه و تئوری را مطرح نکرده‌اند که فاتحان حاکمیت مرکزی ایران باشند یا اقدامی در جهت تضعیف حکومت مرکزی به عمل آورند. خواسته‌ی تمامی جنبش سیاسی کوردی حول محور دادِن و نە گرفتن حقوقی از سوی حاکمیت مرکزی می‌چرخد. اگر نگاهی به دقت تمام و بدور از تعصب نسبت به کورد بوجود آید و کوردهراسی تبدیل به گوش دادن، خواندن و برخورد مثبت با کورد شود، جنبش سیاسی کورد درخواست‌هایی بسیار نرم برای کوردها در مناطق خود دارد و می‌گوید: «فدرالیسم راه حل مسئله‌ی کورد در ایران است». اگر خوانشی منطقی و بدور از توهم ایدئولوژیک نسبت به این درخواست وجود داشته باشد، کجای چنین درخواستی، تجزیه‌طلبی یا همدستی با دشمن در آن وجود دارد؟. این سخنان بی اساس ترامپ موجبات دامن زدن بە تئوری توطئە موجود در مخیلەی سران جمهوری اسلامی شد، بدون آنکە تجزیە و تحلیلی بعمل آورند وارد عملکرد پرانش موشک و پهپاد انتحاری حتی بسوی کمپهای خانوادەهای وابستە بە احزاب کوردی شد.
​بعدِ دیگر در برابر نبودِ استراتژی مشخص کابینه‌ی ترامپ و عملکردش، در میان بودن خواستی آخرالزمانی بر مبنای ایدئولوژی بسط انقلاب جمهوری اسلامی در سراسر دنیا در چارچوب استراتژی بلندمدت سران جمهوری اسلامی است. عقده‌ی آمریکاستیزی و غرب‌ستیزی از بدو نطفه‌ی نحله‌ی فکری پیدایش جمهوری اسلامی تاکنون، هرچند دچار ماسک‌اندازیِ خودیِ این سیستم در وفق دادن با شرایط موجود بوده است، اما حاملان این تئوری برای یک پلک به‌هم زدن هم از این استراتژی بلندپروازانه غفلت نکرده‌اند و آرزوی برآورده‌شدن آن به هر بهایی -خواه جان دادن برای رسیدن به آن- مشهود و عینی است.
​اشتباهات و سخنان بی‌پایه و اساس ترامپ، موجبات گسست و همراهی‌نکردنِ حتی سران ناتو را تاکنون نسبت به عملکرد نظامی آمریکا در پی داشته است. برخلاف بوش که تمامی ناتو را در حمله به عراق همراه خود داشت، اکنون آمریکا از داشتن چنین متحدانی بی‌بهره است. در این حملات هوایی و متعاقب آن بسته‌شدن تنگه‌ی هرمز، کشورهای خلیج گرفتارتر از دو طرف دعوا (آمریکا و ایران) هستند. در آمریکا بهای سوخت فسیلی گران‌تر شد، ولی در ایران تنها موضوعی که برای سران حاکمیتی جمهوری اسلامی موضوعیت نداشته و ندارد، هرگونه گرانی یا عدم دسترسی مردمش به هر نوع ارزانی است. علی‌الاصول جمهوری اسلامی دارای تئوری آفرینش بحران در پس بحران و راه حل‌هایش غوطه‌ور کردن بیشتر مردم در بحران‌هاست.
​حال اینکه این دو تضاد (نبود استراتژی مشخص آمریکا و وجود توهم تسخیر دنیا توسط حاکمان جمهوری اسلامی) به کجا خواهد کشید، به رفتار دو طرف منازعه برمی‌گردد. آمریکا راه حلی برای برون‌رفت ندارد، در ضمن آنکه توانایی ریسک حمله‌ی نظامی تمام‌عیار و پیاده‌کردن پیاده‌نظام در خاک ایران را هم ندارد. از سوی دیگر، مشهد و نگاهِ نظاره‌گرانه‌ی کشورهای خلیج فارس نسبت به این جنگ است که رویکردی پراگماتیک از آن استنتاج می‌شود؛ آنان نظاره‌گرند تا ببینند کدام‌یک از طرفین دعوا فاتح خواهند شد. از سوی دیگر هم این فقدان استراتژی، نمی‌تواند تاکتیک‌هایی برای برون‌رفت بوجود آورد و ترسیم‌کننده‌ی افقی تاریک‌تر است.