سارو خسروی
درآمد
مفهوم «حفاظت از میراث فرهنگی» در معنای رسمی و امروزی آن، معمولاً با نهادهایی مانند سازمانهای میراث فرهنگی، یگانهای حفاظت، باستانشناسان، پژوهشگران و همچنین مردم محلی پیوند دارد؛ کسانی که از آثار تاریخی، بناهای باستانی، زبانها، سنتها و ارزشهای فرهنگی در برابر عواملی چون تخریب، فراموشی و قاچاق حفاظت میکنند.
با این حال، هنگامی که سخن از یارسان و نسبت آن با «میراث فرهنگی و هویتی ایران» به میان میآید، پرسشی اساسی مطرح میشود: ما مردم یارسان در طول تاریخ ایران، چه جایگاهی در ساختار رسمی دولت و قدرت سیاسی داشتهایم و اساساً چگونه میتوان ادعا کرد که یارسان وظیفه پاسداری از میراث فرهنگی ایران را بر عهده داشته است؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بر اساس پژوهشها و دیدگاههای شماری از منتقدان حوزه تاریخ قدیم و جدید ایران، بخشهایی از تاریخ رسمی ایران توسط نویسندگان وابسته به دربارها و قدرتهای سیاسی و بنا بر خواست و منافع حاکمان نوشته شده و از تحریف، حذف یا روایتهای یکجانبه مصون نمانده است.
دو جریان و مسئله هویت یارسان
جامعه یارسان، از نظر هویت ملی و مذهبی، به باور من از سوی دو جریان درونی آسیب دیده است.
جریان نخست، بخشی از سیدهایی هستند که به نام خاندان، برای یارسان شجرهنامههایی میسازند و ریشه خاندانها را به امامزادهها و شخصیتهای عرب در عراق میرسانند.
جریان دوم، کسانی هستند که به بهانه فعالیت سیاسی و دفاع از حقوق مردم یارسان، متون آیینی یاری را با روایتهای شاهنامه و برداشتهای ایرانگرایانه درهم میآمیزند و تلاش میکنند یارسان را بخشی از ساختار سیاسی و تاریخیِ آن چیزی معرفی کنند که من آن را «ایران خیالی» مینامم.
گروه نخست، با دستکاری یا بازخوانی متون آیینی، زمینهای فراهم کرده است که آیین یاری بهعنوان شاخه یا زیرمجموعهای از تشیع معرفی شود؛ برداشتی که حاکمیت شیعه در ایران بیشترین سود سیاسی و مذهبی را از آن برده است.
گروه دوم نیز با جدا کردن گوران و یارسان از جغرافیای کوردستان و درهمآمیختن متون کلامی یارسان با شاهنامه فردوسی، در تلاش است آیین یارسان را در خدمت نوعی نگرش پانایرانیستی قرار دهد.
مسئله تحریف و نسخههای متفاوت کلام
بر مبنای مقایسههایی که درباره متون کلامی یارسان انجام شده و همچنین بر اساس اطلاعاتی که طی سالها از منابع مورد اعتماد به دست آمده است، این احتمال جدی وجود دارد که در حدود هشتاد سال گذشته، بخشهایی از متون آیینی یارسان دستخوش دستکاری و تحریف شده باشند.
از این رو، هر فرد آگاه و فهیم یارسانی باید از خود بپرسد: داستانهای شاهنامه، که بخش قابل توجهی از آنها در حوزه افسانه، اسطوره و روایت حماسی قرار میگیرند، چه ارتباط مستقیمی با جهانبینی، حقیقت آیین و پیران یارسان دارند؟
واژه «کلام» در سنت یارسان به معنای «سخن حق» است و کسانی که کلامهای یاری به آنان نسبت داده میشود، در سنت یارسان بهعنوان شخصیتهای واقعی شناخته میشوند.
این موضوع، به باور من، تفاوت مهمی میان سنت کلامی یارسان و ادبیات حماسی شاهنامه ایجاد میکند.
شاهنامه و کلام یارسان؛ دو سنت متفاوت
بخش بزرگی از داستانها و پهلوانان موجود در شاهنامه فردوسی، در قلمرو افسانه و اسطوره قرار میگیرند؛ هرچند محتوای شاهنامه ترکیبی از افسانه، اسطوره، حافظه تاریخی و عناصری از تاریخ واقعی است.
فردوسی این مجموعه داستانها را بر پایه میراث روایی، فولکلور، منابع مکتوب و سنتهای کهن پیش از خود گردآوری و بازآفرینی کرده است.
اما پیران و دانایان یارسان در پردیورِ هورامان، در باور و حافظه تاریخی جامعه یارسان، شخصیتهایی صرفاً افسانهای نبودهاند که برای آنان بعدها روایتهای خیالی ساخته شده باشد.
البته یارسان، جدا از جنبههای تاریخی و واقعی خود، دارای مجموعهای غنی از اسطورهها و روایتهای نمادین نیز هست؛ از جمله نوروز، اسطوره شاماران، گلیم بهکول و بسیاری نمونههای دیگر.
این موضوعات باید در جای خود مورد بررسی و تفسیر قرار گیرند.
شاهنامه کوردیِ گورانی نیز تحت تأثیر فضای گسترده ادبیات اسطورهای و فرهنگی یارسان به چنین موضوعاتی پرداخته است. با این حال، از دیدگاه من، اسطورهشناسی و میتولوژی یارسان و گوران دارای هویت مستقل خود است و نمیتوان آن را صرفاً امتدادی از اسطورههای ایران دانست.
در واقع، میان جهانبینی شاعران خراسان و جهانبینی پیران و دانایان آیین یارسان، تفاوتهایی جدی از نظر زبان، سبک شعری، شیوه تفکر، جغرافیا و دستگاه مفهومی وجود دارد.
دو جهانبینی متفاوت
جهانبینی فردوسی و بسیاری از شاعران خراسان، در چهارچوب یک سنت ایرانمحور شکل گرفته بود. منابع و موضوعات اصلی این سنت را تاریخ شاهان، روایتهای پهلوانی، جنگها، پادشاهان و ساختار نظام پادشاهی تشکیل میداد.
در مقابل، محور بخش مهمی از جهانبینی دانایان یارسان بر مفاهیمی چون انسانخدایی، پیر، پادشاهی معنوی و ساختار آیینی شکل گرفته است؛ آن هم در جغرافیایی که بخش مهمی از آن در سرزمین کوردها قرار داشته است.
از این منظر، قرار دادن این دو سنت در یک قالب فکری واحد، میتواند موجب نادیده گرفتن تفاوتهای بنیادین میان آنها شود.
اخلاقمحوری در جهانبینی یارسان
یارسان، برخلاف فضای حماسی و افسانهای بخش بزرگی از ادبیات شاعران خراسان، آیینی است که اخلاق جایگاهی مرکزی در آن دارد.
منظور از اخلاقمحوری، قرار دادن ارزشهایی چون درستی، انصاف، انسانیت و مسئولیت اخلاقی در مرکز تصمیمگیریها، رفتارها، سیاستها و روابط فردی و اجتماعی است.
در چنین رویکردی، اصول اخلاقی باید بر منافع شخصی، میل به قدرت یا قواعد خشک و فاقد معنا برتری داشته باشند.
این ویژگی یکی از عناصر اساسی برای فهم تفاوت میان جهانبینی یارسان و سنتهای سیاسی و حماسی مبتنی بر پادشاهی است.
فردوسی و پاسداری از زبان فارسی
فردوسی در فرهنگ عمومی ایران بهعنوان یکی از مهمترین پاسداران زبان فارسی و روایتهای فرهنگی ایران پیش از اسلام شناخته میشود. بیتی مشهور نیز به او نسبت داده میشود:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
این بیت بیانگر همان برداشتی است که فردوسی را احیاگر و پاسدار زبان فارسی و فرهنگ ایرانی معرفی میکند.
اما در سوی دیگر، دانایان یارسان نیز زبان کوردی گورانی را بهعنوان زبان آیینی، ادبی و معرفتی گسترش دادند و از دل کوهستانهای کوردستان، صدای آیین و فرهنگ خود را حفظ کردند.
بابا سرهنگ دودان میگوید:
سەرهەنگ دەودان، سەرهەنگ دەودان
ئەز کە ناممەن سەرهەنگ دەودان
چەنی ئێرمانان مەگێڵم هەردان
مەکۆشم پەرێ ئایین کوردان
بنابراین، اگر فردوسی در حفظ و گسترش زبان فارسی و انتقال تاریخ، اسطوره و فرهنگ ایرانی پیش از اسلام نقشی مهم داشته است، دانایان یارسان نیز زبان گورانی و فرهنگ آیینی و معرفتی زاگرس را حفظ کردهاند؛ فرهنگی که یکی از حاملان مهم میراث فرهنگی و تمدنی کوردها بوده است.
از این منظر، نمیتوان نقش دانایان یارسان را صرفاً به «حفاظت از میراث ایران» تقلیل داد؛ زیرا آنان پیش از هر چیز حامل و پاسدار سنت زبانی، آیینی و معرفتی جامعه خود بودهاند.
شجرهنامهها و مسئله پیوند با بغداد
شجرهنامههای دستسازی که سرانجام نسب خاندانهای یارسان را به بغداد یا شخصیتهای مذهبی عرب میرسانند، از یک سو، و تلاش برای پیوند دادن مستقیم جهانبینی یارسان با افسانههای شاعران حماسهسرای خراسان، از سوی دیگر، به باور من هیچکدام با ساختار اصلی جهانبینی عالمان یارسان سازگاری ندارند.
نسل جدید یارسان باید در برابر هر دو جریان هوشیار باشد.
شناخت هویت یارسان زمانی امکانپذیر است که متون، زبان، تاریخ، جغرافیا و ساختار درونی این آیین بر اساس منابع خود یارسان مورد مطالعه قرار گیرد، نه اینکه هویت آن از طریق شجرهنامههای مذهبی یا نظریههای سیاسی بیرونی بازتعریف شود.
حافظ شیرازی و نسبت او با یارسان
از عجیبترین ادعاهایی که گاه مطرح میشود، این است که حافظ شیرازی را پیرو یا متأثر از جهانبینی اعتقادی یارسان معرفی میکنند.
استدلال برخی از طرفداران این دیدگاه آن است که حافظ در دورهای نزدیک به زمان پردیور زندگی کرده و در اشعار خود واژگانی مانند «یار»، «یاران»، «پیر دانا» و «خاندان» را به کار برده است.
اما استفاده از چنین واژگانی بهتنهایی نمیتواند دلیلی برای تعلق یک شاعر به آیین یارسان باشد.
ممکن است این احتمال مطرح شود که حافظ از نظر برخی نگاههای انسانی، عرفانی یا فرهنگی، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم با جریانهایی نزدیک به جهانبینی یارسان اشتراک یا تأثیرپذیری داشته باشد؛ اما از این مسئله نمیتوان نتیجه گرفت که او به ادبیات اعتقادی و جهانبینی دینی یارسان باور داشته است.
حافظ در چهارچوب فرهنگ اسلامی زمان خود زندگی میکرد و در اشعارش بارها به قرآن، دعا و مفاهیم اسلامی اشاره کرده است. همچنین عنوان «حافظ» نیز در سنت اسلامی با حفظ قرآن ارتباط داشته است.
برای نمونه، در یکی از غزلهای منسوب به او آمده است:
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
و در جایی دیگر:
حافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شبهایِ تار
تا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور
بنابراین، استفاده حافظ از واژگانی مانند «یار»، «پیر» یا «خاندان» بهتنهایی نمیتواند سندی برای یارسان بودن یا اعتقاد او به جهانبینی یارسان تلقی شود.
میراثداری یا امانتداری؟
در پایان باید میان «میراثداری» و «امانتداری» تفاوت قائل شد.
میراثداران آیین یاری توانستند بخشی از دفترها و کلامهای یارسان را در طول نسلها حفظ کنند. بدون این انتقال نسلی، احتمالاً بخش بزرگی از این میراث امروز در اختیار جامعه یارسان نبود.
اما پرسش اصلی این است که آیا این میراثداران، در همه دورهها امانتداران خوبی نیز بودهاند؟
به باور من، پاسخ به این پرسش نمیتواند کاملاً مثبت باشد.
اگر امانتداری بهدرستی صورت گرفته بود، چرا امروز از یک دفتر یارسان گاه چندین نسخه خطی متفاوت ــ حتی تا شش نسخه ــ در دست است؟
چرا میان نسخههای مختلف تفاوتهایی وجود دارد؟
و چرا جامعه یارسان برای دسترسی به متون بنیادین آیین خود با چنین دشواریهایی روبهرو بوده است؟
یکی از دلایل اصلی پیدایش نسخههای متفاوت از دفترهای یارسان را میتوان در اختلافها و کشمکشهای ناسالم میان خاندانهای جامعه یارسان جستوجو کرد.
چنین اختلافاتی، بهخودیخود، با بسیاری از آموزههای پردیور و دیدگاههای اخلاقی عالمان یارسان در تضاد قرار میگیرد.
مسئولیت تاریخی در برابر نسل جدید
کسانی که خودشان، پدرانشان و پدربزرگهایشان طی دهها سال دفترهای دستنویس یارسان را بهعنوان میراث خصوصی و خانوادگی در خانههای خود پنهان کردهاند و امکان دسترسی عمومی جامعه یارسان به این منابع را محدود ساختهاند، نمیتوانند از مسئولیت تاریخی خود در برابر وضعیت کنونی متون یارسان شانه خالی کنند.
زمانی که منابع بنیادین یک آیین در انحصار چند خانواده یا گروه محدود باقی بماند، امکان مقایسه نسخهها، پژوهش مستقل، شناسایی تغییرات و تشخیص متن قدیمیتر از متن متأخر دشوار میشود.
به همین دلیل، کسانی که طی چند نسل این دفترها را از دسترس عمومی جامعه یارسان دور نگه داشتهاند، باید در برابر پرسشهایی که درباره اختلاف نسخهها، تغییرات و تحریفهای احتمالی مطرح است، پاسخگو باشند.
مسئله تنها حفظ چند نسخه خطی نیست؛ مسئله، حفظ حق یک جامعه برای شناخت آزادانه جهانبینی و میراث آیینی خویش است.
اگر نسل جدید یارسان میخواهد هویت خود را بشناسد، باید بتواند بدون واسطهگری سیاسی، مذهبی و خانوادگی به منابع آیین یاری دسترسی داشته باشد، نسخههای مختلف را با یکدیگر مقایسه کند و بر اساس پژوهش، زبان، تاریخ و جغرافیای خود درباره گذشته خویش داوری کند.
در این معنا، دفاع واقعی از میراث یارسان نه در پیوند دادن آن با شجرهنامههای ساختگی و نه در ادغام آن با روایتهای پانایرانیستی است؛ بلکه در حفظ، انتشار، بررسی انتقادی و بازگرداندن منابع این آیین به صاحبان اصلی آن، یعنی جامعه یارسان، معنا پیدا میکند.

